×
×
آخرین اخبار تاپ علم
  • روایت آخرین دیدار با آقا؛ امشب مُردیم!

  • کد نوشته: 63671
  • ۱۳ تیر ۱۴۰۵
  • 2 بازدید
  • ۰
  • فرزند شهید طباطبائیان: دیشب محافظ‌ها توی سرشان می‌زدند، مثل همیشه محکم و اتو کشیده نبودند.

    روایت آخرین دیدار با آقا؛ امشب مُردیم!
    فرهنگی

    به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، فرزند شهید سید مجید طباطبائیان دیشب برای آخرین بار با پیکر رهبر شهید وداع کرد. او از این دیدار نوشت: 

    امشب مُردیم…. امشب زینبیه، در انتهای خیابان کشوردوست، کمی بالاتر از حسینیه شهید شده امام خمینی، و کمی آن‌طرف‌تر از قتلگاه آقای شهیدمان، امام سیدعلی حسینی خامنه‌ای، شد قتلگاه صدها آدم. امشب، هم شب وصال بود، هم شب فراق. و همین باعث جان کندنمان شد. امشب آقا تشریف آوردند میان خانواده‌های شهدای دو جنگ تحمیلی اخیر؛ تشریف آوردند بین بچه محل‌هایشان، و وقتی آمدند، مثل خیلی وقتها که تشریف می آوردند و لبخند روی لب‌هایمان می‌نشست، حتی اگر شب عاشورا بود! اما امشب، تا محافظ‌های شکسته شده آقایمان، آقا را آوردند!!

    وجودمان اشک بود و جیغ و شیون، همه توی سر و سینه زدند. گفتم جیغ چون مردها هم امشب مثل زنها شیون کردند. معمولا در روضه ها در حسینه شهید شده امام خمینی، محافظ‌ها گریه نمی‌کردند، جدای از تمرکزشان روی کار، دلشان قرص بود، بعد روضه یا قبلش آقا جانمان را می‌دیدند، دلشان قرص می‌شد، با نگاهی، سلامی، صدایی. اما امشب، محافظها هم گریه می‌کردند، آنها هم شیون می‌کردند، مثل زن‌ها.

    عکسها و فیلم‌های امشب را حتما ببینید. محافظ‌ها هم توی سرشان می‌زدند، مثل همیشه سفت و محکم، اتو کشیده و مرتب نبودند. آنها هم دوصد چندان خاک عالم بسرشان شده، تازه عذاب هم می‌کشند!! فدای همشان، فدای اشک‌هایشان، امشب خیلی‌هاشان را سفت بغل کردم، و کلی گریه کردیم. بگذریم… توصیه ام را یکبار دیگر تکرار می‌کنم. لطفا فیلمها و عکسهای امشب را حتما ببینید! ببینید تا شاید برای عذابی که قرار است در مصلی و تشییع آقای شهیدمان بکشید، کمی آماده شوید.

    ما که امشب ناگهانی عذابی سخت کشیدیم… ما امشب در زینبیه، به دیوار سخت واقعیت خوردیم. مردم، آقا راستی راستی شهید شدند. مردم آقا امشب که آمدند بین ما، هیچ نگفتند، مثل همیشه که برایمان دست تکان می‌دادند، امشب حتی دست هم برایمان تکان ندادند. آقا امشب خودشان روضه بودند. امشب پای روضه آقا، همه شیون می‌کردند، حتی بچه ها و نوجوان‌ها. امشب بعد از مراسم، حتی نا و پای رفتن از زینبیه را نداشتیم. و امشب، به قول حضرت سعدی، سخن‌هایی که در رفتن جان از بدن شنیده بودیم را دیدیم. ما چند صد نفر، با چشمان خود دیدیم که جانمان می رود.

     بابا، امشب رفتن شما را هم بیشتر باور کردیم، امشب جای شما بین رفقایتان، بین شاگردهایتان، بین همرزم‌هایتان، خالی…. نه بابا جایتان خالی نبود! جای همه ما پیش شما خالیست…

    انتهای پیام/

     

    مقالات مشابه آموزشی در تاپ علم

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *