×
×
آخرین اخبار تاپ علم
  • روایت آخرین دیدار؛ آقا، نمک سفره شما کورمان کند اگر از خون شما بگذریم

  • کد نوشته: 63677
  • ۱۳ تیر ۱۴۰۵
  • 1 بازدید
  • ۰
  • فرزند شهید همت: ما میزبان مردی بودیم که یک عمر به میهمانی‌اش افتخار کردیم.

    روایت آخرین دیدار؛ آقا، نمک سفره شما کورمان کند اگر از خون شما بگذریم
    فرهنگی

    به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، محمد مهدی همت دیشب جزو فرزندان شهدایی بود که برای آخرین دیدار با آقای شهید، به خیابان کشور دوست رفت. دیداری متفاوت و تکرارنشدنی. او می‌نویسد:

    مادرم گفت: کار من نیست، من طاقت ندارم! گفتم: کار چه کسی است؟! کدام ایرانی حریف این داغ می‌شود؟! ولی امر امر شماست. پاسخم را با گریه داد، یعنی نرویم چه کنیم؟! زینبیه‌ بیت رهبری شده بود کربلا! بعد نماز یکی بلند شد و روضه اول را خواند، چرخید رو به جمعیت، مشت‌هاش را گره کرد و با حالت شعار گفت: ای پسر فاطمه‌، منتظر تو هستیم… و مردم به جای شعار دادن زار می‌زدند.

    و از آن به بعد همه به هر علتی زار می‌زدند، ما برای خیلی پیکرها گریه کردیم، گریه بر پیکرهای زیادی دیدیم، می‌گویم زار می‌زدند چون این کاری که در حسینیه کردیم گریه کردن نبود، اگر شما کلمه بهتری دارید که این گریه‌های یکریز، بلند و بی‌وقفه را توصیف کند بنویسید. و این آخرین روضه‌ای بود که من توی زینبیه شنیدم، از آن به بعد هرچه خوانده بودند را توی خانه و در فضای مجازی پیدا کردم و برایم تازگی داشت، من فقط دیدم که پرده کنار رفت، آقا در حلقه محافظانش آمد، روی سکو رفت، اما یک کلمه حرف نزد، حتی یک کلمه! و من و بقیه بچه‌های شهدا همدیگر را بغل کرده بودیم که این غم بزرگ را توی تن‌های بیشتری جا بدهیم، غم را از سینه‌هامان به هم می‌دادیم که ما را نکشد، غم اما برای 90 میلیون نفر هم زیاد بود.

    آدم به امید زنده است، آدم با خودش فکر می‌کند که شاید پرده کنار برود و پدرش با مشت گره کرده بیرون بیاید، آدم فکر می‌کند شاید، چه می‌دانم شاید… آدم الکی دل خودش را خوش می‌کند، اما وقتی آمد و حتی برای دلخوشی مردم و ما بچه‌های شهدا یک کلمه هم صحبت نکرد سنگینی تابوت امید را روی شانه‌هامان حس کردیم.

    گفتم که، آدم به امید زنده است و ما بدون امید مردیم. این‌ها را وقتی می‌نویسم که توی بالکن خانه مادر نشسته‌ام، مادرم که اینقدر گریه کرد که خوابش برد، مادرم که امشب مثل من دوباره یتیم شد، مادرم که تمام آوارگی پس از شهادت پدرم یکباره روی سرش خراب شد. آنچه تا امشب دیده بودم غم بود و آنچه امشب دیدم کلمه‌ای برای معادل سازی ندارد. ما میزبان مردی بودیم که یک عمر به میهمانی‌اش افتخار کردیم، آقا، نمک سفره شما کورمان کند اگر از خون شما بگذریم… 

    انتهای پیام/

     

    مقالات مشابه آموزشی در تاپ علم

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *