در جستوجوی هویت ایرانی در «کافه ماگنولیا»
منیژه آرمین میگوید رمان «کافه ماگنولیا» تلاش دارد تاریخ عصر پهلوی را از لابهلای مطبوعات روایت کند.
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، کتاب «کافه ماگنولیا»، نوشته منیژه آرمین، چهارمین اثر از چهارگانه اوست که توسط سوره مهر روانه بازار نشر شده است. نویسنده در این اثر فراز و نشیبهای سیاسی و اجتماعی ایران را در محدوده زمانی سالهای 1320 تا 1332 روایت میکند.
شخصیتهای داستانی و واقعی در «کافه ماگنولیا» در 35 فصل تحتتاثیر شرایط حاکم بر جامعه قصه را پیش میبرند. داستان رمان هم از زوایای متفاوتی بیان میشود که به شناخت فضای حاکم بر کشور و انسان فردی و اجتماعی ایران در صد سال اخیر کمک میکند.
پیش از این کتابهای «شب و قلندر»، «شب آویز» و «16 سال» از این نویسنده منتشر شده بود. استفاده از منابع تحقیقی تاریخ معاصر و بهره بردن از مطبوعات آن ایام برای شکلدهی به پیرنگ و خط داستانی، از جمله ویژگیهای آثار آرمین است که تلاش دارد به بازیابی هویت ایرانی امروز با کند و کاوی در تاریخ بپردازد. او در گفتوگویی درباره «کافه ماگنولیا» صحبت کرد که در ادامه میخوانید:
*خانم آرمین استفاده از منابع تاریخی و بهره بردن از واقعیتهای تاریخی برای شکلدهی به روایت داستانی، از جمله ویژگی است که در سه اثر پیشین شما دیده میشود. با این حال، به نظر میرسد در “کافه ماگنولیا” در کنار استفاده از این منابع، از مطبوعات به عنوان منبع جدید هم بهره بردید. مرور مطبوعات آن دوره چه کمکی به شما در شکلگیری داستان کرد؟
درباره نحوه روایت و وصف وقایع مهمی که در سالهای 1320 تا 1332 اتفاق افتاده بود، مدتها فکر کردم و سرانجام به این نتیجه رسیدم که بهترین موقعیتی که میتواند داستان را پیش ببرد و وضعیت و وقایع را بیان کند، مطبوعات است. خوشبختانه در کتابهای قبلی، پیشزمینهای از فعالیتهای مطبوعاتی وجود داشت.
رضاداد(از شخصیتهای داستان) را با همه تجربههایی که در روزنامهنگاری و نویسندگی داشت، به صحنه آوردم و دفتر مجلهای برای او ترتیب دادم. رضاداد که در سالهای قبل نشریههای طنز “خاله کلاغه” و “کلاغ غرغرو” را منتشر میکرد و بسیار هم خریدار داشت، تصمیم میگیرد نشریهای راهاندازی کند که در آن دوران پرآشوب و پر از نشریات جنجالی چندان مورد توجه قرار نمیگیرد، اما بعدها به دلیل وقایعی که پیش میآید و نیز حضور محجوب ــ یک یهودی ایرانشناس با سابقه عضویت در تشکیلات فراماسونری ــ خطمشی مجله تغییر میکند. البته حضور این تشکیلات را در کتاب “شب و قلندر” دیدهایم که پدر رضاداد در جریان توطئههای آنها کشته شده بود.
*در رمان، شخصیتهای واقعی و داستانی کنار هم قرار دارند. این تلفیق برای شما چه کارکردی دارد؟
حضور شخصیتهای واقعی، اعم از سیاسی و هنری، در کنار شخصیتهای داستانی کمک میکند که سیر طبیعی رمان ما را به سوی هدف اولیه ببرد. بهویژه تلاش کردم درباره شخصیتهای واقعی، حتی اگر حضورشان گذراست، تحقیق کنم؛ خصوصیات اخلاقی و منش آنها را بشناسم تا بتوانم کاراکترشان را کشف و زنده کنم. برای مثال حضور مریم فیروز و بزرگ علوی در دفتر مجله موج در کنار رضواندخت، مظفر و سارا، فضای داستانی مناسبی ایجاد میکند. روی این برخوردها و بهخصوص گفتوگوها بسیار کار کردم تا از خلال آنها فضای فکری و اجتماعی آن دوره به خواننده منتقل شود.
این گفتوگوها نهتنها تفکرات حزب توده را نشان میدهد، بلکه ویژگیهای رفتاری و شخصیتی افراد را هم بیان میکند. درباره شخصیتهایی چون صادق هدایت، جلال آلاحمد یا محمد مسعود نیز صدها صفحه کتاب و مقاله خواندم، در حالی که ممکن است حضورشان در رمان فقط چند پاراگراف باشد.
*در بخشهایی از رمان به فضای سیاسی و کشمکشهای آن دوره اشاره میکنید. این نگاه تاریخی چطور در شکلگیری داستانها و تصمیمهای شخصیتها اثر گذاشت؟
تقریباً در پاسخ به سؤال قبلی هم به این موضوع اشاره کردم. حضور همین آدمهای واقعی به این دلیل است که فضای سیاسی و کشمکشهای آن دوره بهتر شناخته شود. نظرات آنها در کنار شخصیتهای داستانی، نماینده نوعی طرز فکر است که در آن زمان وجود داشته است. سعی کردم جایگاه مناسبی برای این شخصیتها در نظر بگیرم و آنها را در بخشهایی از داستان بیاورم که حضورشان به فهم بهتر روند داستان و موقعیتها کمک کند.
*چطور میان روایت خانوادگی بختیاریها و روایت تاریخ معاصر تعادل ایجاد کردید؟
در یک کلام باید بگویم با سختکوشی. روح قصه و آغاز آن، طبیعتی داشت که میتوانست ما را وارد کوههای بختیاری کند و حتی پیشینه خانوادگی کاک افراسیاب را در قصههایی که توسط قبیله آفتابنشین روایت میشد، پیدا کنیم. شخصیت سلحشور کاک افراسیاب با ورود ایل بختیاری به انقلاب مشروطه کاملاً هماهنگ است و به همین دلیل مناسب دیدم که بتوانیم کاک افراسیاب و خانوادهاش را به تاریخ مشروطه و پس از آن پیوند دهیم.
*رسانهها و مجلات در رمان نقش مهمی دارند. این توجه از کجا آمده و چه پیامی دارد؟
رسانهها و مجلات منبع اصلی شناخت وقایع، شخصیتها و فراز و فرود داستان هستند. از سال 1320 تا 1327، یعنی تا زمان ترور شاه، مطبوعات آزادی در ایران وجود داشت که به نوعی به آنارشیسم مطبوعاتی منجر شد. بعد از سال 27 مطبوعات محدود شدند و دوباره از سالهای 29 تا 32 فضای نسبتاً آزادی شکل گرفت. اگرچه تناقضهای زیادی در اظهار نظرها وجود دارد، من سعی کردهام از همین تناقضها برای ایجاد یک بافت داستانی استفاده کنم.
*شخصیت آقای محجوب و جستوجوی قالیچه چه جایگاهی در جهان چهارگانه شما دارد؟
نخواستم از محجوب یک یهودی کلیشهای بسازم. او را در بستری از عوامل مختلف قرار دادم؛ از جمله پیشینه زیستیاش، عشق ناکامش به یک دختر مسلمان در جوانی و کینهای که از خانوادهاش داشت و مانع ازدواج آنها شد.
از سوی دیگر، او تحت تأثیر نوعی نوستالژی خانوادگی است؛ داستان قالیچهای که پدربزرگش برای ظلالسلطان آورده و به دست راهزنی به نام کاک افراسیاب افتاده بود. محجوب در مسیر تحصیل و با انگیزه پیشرفت وارد تشکیلات شد، استاد دانشگاه بود و همراه گروهی به بهانه تحقیقات ادبی به ایران آمد. یکی از اهداف او ورود به نشریهای بود که رضاداد منتشر میکرد. قالیچه در این میان کارکردی نمادین دارد؛ تمثیلی از رازها و صداهای پنهان. ابتدای داستان، زنی از درون قالیچه بیرون میآید و کاک افراسیاب را خطاب قرار میدهد؛ گویی صدای وجدان پنهان و روح گمشده آدمهایی است که این دوران را زیستهاند. در نهایت، قالیچه طبق وصیت رضاداد به صاحب اصلیاش، یعنی محجوب، بازگردانده میشود.
*در ابتدای کتاب خلاصهای از سه رمان قبلی آوردهاید. چرا احساس کردید این یادآوری ضروری است؟
در مقدمه کتاب توضیح دادهام که خلاصه هرگز نمیتواند روح و درونمایه رمان را منتقل کند و صرفاً برای دادن اطلاعات کلی است. با توجه به گرانی کتاب و مشغله مخاطبان، این خلاصه را آوردم تا خواننده بتواند تا حدی با پیشینه آدمها، حوادث، موقعیتها و فضاهای متنوع داستان آشنا شود.
* زنان اهل قلم و فعال اجتماعی در داستان حضور پررنگی دارند. چه تصویری از زن روشنفکر ایرانی میخواستید ارائه دهید؟
در مطالعاتم درباره این دوره تاریخی متوجه شدم زنان، چه در عرصه سیاست، چه در مطبوعات و چه در هنر، بسیار فعال بودهاند؛ حتی اشارههایی کوتاه به زنان موسیقیدانی که آهنگ میساختند وجود دارد. با توجه به اینکه سایهای سنگین بر حضور زنان در تاریخ افتاده، سعی کردم زنان روشنفکر و اثرگذار را در راستای هدف اصلی این چهارگانه برجسته کنم.این زنان در عین داشتن ابعاد زنانگی، در عرصههای اجتماعی، سیاسی و هنری حضور دارند. مثلاً شیریننگار در مرکز یک رابطه عاشقانه قرار دارد که در سراسر کتاب پراکنده است و زنانی دیگر دغدغه خانواده و حفظ آن را دارند. بهجز رضواندخت که تفکرات فمینیستی در او دیده میشود، درباره کنشهای دیگر زنان قضاوتی نکردهام. در “کافه ماگنولیا” این حضور زنانه بیش از پیش آشکار میشود.
انتهای پیام/






































دیدگاهتان را بنویسید