×
×
آخرین اخبار تاپ علم
  • خیابان کشوردوست؛ حرمی به وسعت دلتنگی ایران پهناور

  • کد نوشته: 44861
  • ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
  • 3 بازدید
  • ۰
  • اینجا یک حرم برپاست؛ اینجا در ایرانی‌ترین جای ایران پهناور؛ اینجا در خیابان کشوردوست؛ در قتلگاه رهبر شهید.

    خیابان کشوردوست؛ حرمی به وسعت دلتنگی ایران پهناور
    فرهنگی

    خبرگزاری تسنیم: فاطمه مرادزاده ـ سلام نماز جماعت را که می‌دهند، سرم را می‌چرخانم و به اطرافم نگاهی می‌اندازم. جمعیت زیاد نیست و هنوز فضای بزرگ زیادی در موکب خالی مانده است؛ موکبی که در یکی از خیابان‌های ورودی به خیابان جمهوری، در آغوش خانه‌های چند طبقه فرسوده و گاها شیشه‌شکسته و زخمی از جنگ، روی اسکلتی فلزی با چادر و پارچه‌های سیاه بنا شده است. موکت‌های قرمز پهن‌شده در کف موکب، در کنار سیاهی چادر و نور زرد چراغ‌های کم‌سو، فضای غریب و حزن‌انگیزی ایجاد کرده است؛ فضایی که این تکه‌ی کوچک از این شهر شلوغ و درندشت را شبیه حرم کرده است…

    اینجا خیابان کشوردوست؛ قتلگاه ایرانی‌ترین ایرانی تاریخ و رهبر بزرگ مردم نجیب ایران است؛ قتلگاه امام شهیدی که آخرین معجزه‌اش را با عروج آگاهانه و آسمانی‌اش رو کرد؛ معجزه بعثت دل‌های بی‌قراری که حدود 70 شب است میدان‌ها و خیابان‌های سراسر این سرزمین پهناور را سنگر حضور اعجازگونه و حماسه‌سازی‌های کوچک و بزرگ و پرجذبه خود کرده‌اند.

    اینجا خیابان کشوردوست، و این کنج ماتم‌زده، حرم و قتلگاه رهبر و پدر پیر و مهربان مردمی است که 36 سال دلشان را به دل و گوش‌شان را به زبان و چشم‌شان را به چشمان نافذش گره زده بودند و پشت‌شان در تمام سختی‌های زندگی در این دنیای پرآشوب، به حضورش گرم و محکم بود.

    کارتش را داد و گفت برای تولد آقا شیرینی بخرید

    مردم دسته دسته می‌آیند و روی موکت‌های سرخِ کفِ موکب، یا همان رواق کشوردوست می‌نشینند و فضای خالی چادر خیلی زود پر می‌شود.

    4، 5 موکب کوچکِ اطراف هم آهسته آهسته آماده پذیرایی از میهمانان عزادار و رهگذران پیاده و موتوری و خودرویی می‌شوند که شمارشان آنقدر هست که خیابان جمهوری گاه و بی‌گاه بسته شود. به‌جز یکی از موکب‌ها که کتاب و محصولات فرهنگی عرضه می‌کند، سایر موکب‌ها چای و قند دست مردم می‌دهند و تقریبا همه‌شان مردمی، و با پول و نذر و نذورات مردم اداره می‌شوند. کارت‌خوان‌هایی که دست برخی موکب‌داران است و تلاش‌شان برای جلب نظر مردم، گواه این ادعاست.

    علی آقا هم که پشت پیشخوان یکی از موکب‌هاست همین را می‌گوید:” اول فقط چای دست مردم می‌دادیم، نذورات که بیشتر شد، توانایی تهیه دو وعده غذای ساده مثل سیب‌زمینی سرخ‌شده یا املت، در دو شب از روزهای هفته هم برایمان فراهم شد.”

    موکبِ علی آقا چای زغالی دست مردم می‌دهد. 7، 8 کتری سیاه سوخته روی زغال‌های سرخ در حال جوشیدن است. ساعت از 8 شب گذشته و موکب‌داران منتظر جوشیدن آب کتری‌ها و دم کردن چای هستند. فرصتی پیش آمده تا خاطرات شب‌های حزن‌انگیز خیابان کشوردوست را از دریچه چشمان علی آقای جوانِ موکب‌دار مرور کنم. چند هفته‌ای می‌شود که موکب زده‌اند و هر شبش خاطره است، اما:” شب تولد حضرت آقا بود؛ 29 فروردین. خانم جوانی که حجاب کاملی هم نداشت، سمت موکب‌مان آمد و کارت پولش را داد و گفت یک میلیون تومان از این کارت بکشید و با آن شیرینی بخرید. دلم می‌خواهد برای تولد آقا شیرینی پخش کنم. این حرکت قشنگ باعث شد بچه‌های خودمان هم چند میلیون تومان به آن اضافه کنند و به اندازه پولمان شیرینی بخریم و میان مردم پخش کنیم. خانم جوان تا پایان مراسم گوشه‌ای ایستاد، روضه‌اش را گوش کرد و در خلوت خودش آرام آرام گریه کرد و رفت.”

    شهید امام خامنه ای (ره) , جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران , رهبر کشوردوست ,

    من برگزیده شدم

    ساعت از 9 شب گذشته و چتر شب، سایه‌ سیاه و سنگینش را همه جا پهن کرده است. جمعیت حالا از توی رواق بزرگ و سیاه سرریز شده است توی خیابان جمهوری.

    با افزایش تدریجی جمعیت، ردیف موکت‌های سرخ هم بیشتر شده و تقریبا هر ده دقیقه یکبار، یک ردیف به موکت‌های قبلی اضافه می‌شود، آنقدر که به نرده‌های وسط خیابان می‌رسد. خیابان‌جمهوری حالا دو قسمت می‌شود، یک قسمت برای مردم عزادار نشسته و ایستاده‌ی سمت خیابان کشوردوست، یک قسمت هم برای موتوری‌ها و خودروهای سمت دیگر که تقریبا همگی با خانواده هستند و تقریبا هر کدام یکی‌دو پرچم دارند و هنگام عبور، با چهره‌ای غم‌گرفته یا حتی متحیر به سمت جایگاه خیره می‌شوند و برای لحظه‌ای دل به دل روضه و نوحه و مداحیِ در حال پخش از جایگاه کشوردوست می‌دهند. وانت‌هایی هم که پیشاپیش برخی کاروان‌های خودرویی حرکت می‌کنند و مسئول پخش سرود و نوحه‌اند، به احترام مراسم جایگاه و در لحظه عبور، صدای بلندگوی خود را می‌بندند.

    اینجا فقط یک قتلگاه نیست، اینجا واقعا حرم است. این را نه فقط از حال و هوایش، که وقتی بیشتر حس می‌کنی که نگاهت به چوب‌پری می‌افتد که در دست دخترها و پسرهای جوانی است که تلاش می‌کنند با روی خوش به جمعیت روبه‌فزونی نظم و ترتیب بدهند؛ جوانان مشتاقی که خودشان را خادم این حرم می‌دانند؛ خادمانی که آقا خودش به آنها نظر کرده تا خادم حرمش باشند. این را نازنین فاطمه می‌گوید؛ دخترخانم 22 ساله‌ خوش‌خنده و خوش‌رویی که دانشجوی نرم‌افزار است و از 9 روز پیش خادم حرم کشوردوست شده است:” روزی که پویش جانفدای دختران ایرانی برگزار شد؛ روز میلاد حضرت معصومه(س) و روز دختر، از خیابان ابوریحان آمدم پایین و به طور اتفاقی دیدم که یک دیوار بتنی گذاشتند و عکس آقا بالای آن است و انگار گذاشته شده تا مردم خلوت و درد دل کنند و دلنوشته‌های خود را روی آن بنویسند. دیدم یک راهِ دررویی هم کنار آن وجود دارد. وارد آن خیابان شدم، حال غریبی داشت. باورکردنی نبود، پنجره‌های شکسته و دیوارهای فروریخته و …همانجا گفتم آقا خودت کمک کن که آن بیت دوباره ساخته شود، اگرچه این بیت، دیگر بیت قبلی نمی‌شود، ولی دلگرمی همه مردم به همین بیت بود. تمام عمر خودم هم به این آرزو گذشته بود که دانشجو بشوم و بتوانم به دیدار آقا بروم، راه دیگری غیر از این برای زیارتش نبود. اما متاسفانه قسمتم نشد… آن روزِ پویش جانفدا به آقا گفتم قسمتم نشد ببینمت اما دست‌ِکم حالا بطلب من یک جوری به خودت وصل بشوم. یک هفته نگذشته بود که دوستم گفت نازنین، یک رواقی درست کرده‌اند، دوست داری خادم بشوی. بدون آنکه بپرسم کجاست قبول کردم و اولین شبی که آمدم، دیدم این، همان خیابان است. باورکردنی نبود، هنوز یک هفته نشده، من خادم این حرم شده بودم. 9 روز از آن زمان گذشته و من هنوز باورم نمی‌شود که چطور آقا قبول کرد و اجاره داد خادم زائران و عزادارانش بشوم! آقا خودش من را برگزید… انگار توی آسمان‌ها پرواز می‌کنم… از پیش از اذان مغرب تا ساعت 11 شب اینجا هستم و با اینکه درس می‌خوانم و کار هم می‌کنم، خسته نمی‌شوم… اینجا اولویت اول من است.”

    مثل گذشته هر روز به آقا سلام می‌دهم

    این حس و حال قشنگ و روحانیِ خادمِ امام امت بودن، خاصِ نازنین‌فاطمه نیست و پای صحبت هر یک از خادمان که بنشینی، به عشق همین چند ساعت خادمی، روزشان را به غروب آفتاب و اذان مغرب سنجاق می‌زنند. مثل خانم بنی‌هاشمیِ 35 ساله که در خیابان دانشگاه سکونت دارد و همسایه آقا بوده و با وجود سه بچه قد و نیم قد، کار خدمت به زائران کشوردوست را جزو اولویت‌های زندگی‌اش گذاشته است:” روز چهلمِ آقا اینجا قیامت بود، اما شامگاه همان روز عجیب خلوت و تاریک شده بود و حس و حال مظلومانه و غریبانه‌ای داشت. دلم شکست. 40 روزی بود که مثل بقیه همسایگانِ بیت، خانه‌مان را ترک کرده بودیم، آن‌شب اما غربت منطقه باعث شد دلم هوای برگشتن کند. برگشتیم و شرایط خانه را دوباره برای زندگی مهیا کردیم. شب‌ها هم با بچه‌ها و همسرم می‌آمدیم همینجا، آن دست خیابان شعار می‌دادیم. غیر از ما دو سه خانواده دیگر هم می‌آمدند. درمجموع حدود 10، 12 نفری می‌شدیم. می‌آمدیم که اینجا ساکت و خلوت و غریب نماند. دکورها جمع شده بود و تجمعی نبود. یک شب یکی از خانواده‌ها فرش کوچکی آورد و پهن کرد مقابل نیوجرسی و روی آن نشستیم، به اندازه همین جمعیت ده‌نفری‌مان. چند گلدان و شمع هم آوردند و می‌نشستیم دور هم قرآن خواندن و خلوت و درد دل با آقا. کم‌کم جمعیت بیشتر شد و فرش هم بزرگتر. یک هفته بعد گروهی آمدند و کنارمان در سمت چپ کشوردوست، یک موکب زدند و بساط چای را روبه‌راه کردند. یواش یواش غرفه‌های سمت راست کشوردوست و نبش ابوریحان پا گرفتند و فرش هم 9 متری و بعد 12 متری و بعد هم وسیع‌تر شد تا روز دختر که مراسمی اینجا گرفته شد و این رواق بزرگ راه‌اندازی شد. البته آن روز باران شدیدی می‌آمد و فرشی پهن نشد. اما پس از آن این رواق و جایگاه بزرگ که راه‌اندازی شده بود، با موکت مفروش شد و من تقاضای کمک‌رساندن و خدمت به مردم را کردم که پذیرفتند و حالا دو هفته‌ای می‌شود که هر شب، پس از پایان کارهای خانه و رسیدگی به بچه‌ها از ساعت 8 شب تا پایان برنامه اینجا هستم.”

    خانم بنی‌هاشمی در کنار نظم‌بخشی به جمعیت و خدمت به مردم، حواسش به اتفاقات ریز و درشت و گاه جالب این‌شب‌ها هم هست. مثلا یادش می‌آید که 3 شب قبل، خانمی بدون حجاب و گریه‌کنان وارد جمعیت می‌شود و پیش از آنکه بنشیند خانم دیگری از جمعیت، چفیه‌اش را به او می‌دهد، یعنی اجازه می‌خواهد و روی سرش می‌گذارد و آن خانم هم با روی گشاده می‌پذیرد و یک‌دیگر را در آغوش می‌کشند. دخترهای زیادی با تیپ‌های مختلف و به اصطلاح امروزی و بعضا بدون هیچ حجاب و پوششی هر شب می‌آیند و گریه می‌کنند و با حسرت می‌گویند که آرزوی‌شان دیدار با آقا بوده، اما قسمت‌شان نشده است. شهرستانی‌ها هم کم نیستند که برای اولین‌بار گذرشان به خیابان کشور دوست افتاده و می‌گویند که چه دیر به بیت رهبری رسیده‌اند؛ خیلی دیر…

    بنی‌هاشمی بسیار پای حرف مردم متعجبی هم نشسته که وقتی چشم‌شان به خانه‌ها و بافت قدیمی و فرسوده کشوردوست افتاده، با چشمانی از تعجب گردشده، گفته‌اند یعنی آقا و رهبر این مملکت بزرگ در چنین منطقه‌ای زندگی می‌کرده است؟!…

    همسایه جوان بیت رهبری حالا با جان و دل به عزاداران و مهمانان همسایه‌اش خدمت می‌کند، مثل سلامی که هر روز چون گذشته به او می‌دهد:” وقتی آقا در قید حیات بود، هر روز صبح وقتی برای رساندن فرزندم به مدرسه، بیت را دور می‌زدم تا به ولی‌عصر برسم، با خودم می‌گفتم من دارم خانه نایب امام زمانم را دور می‌زنم و بعد با تمام وجود سلام می‌دادم و می‌گفتم «السلام علیک یابن رسول الله، السلام علیک یابن فاطمه‌الزهرا»، حالا هم اگرچه قلبم سنگین و پردرد است، اما هر روز دوباره به سمت بیت سلام می‌دهم و می‌گویم السلام علیک یا امام شهید و می‌دانم اگرچه آقا دیگر نیست، اما روح لطیف و بزرگش صدایم را می شنود…”

    شهید امام خامنه ای (ره) , جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران , رهبر کشوردوست ,

    نظرم نسبت به‌ دختران بدحجاب عوض شده است

    محمدی، دیگر بانوی خادم رواق کشوردوست هم تجربیات مشابهی دارد:” پیش از این فکر می‌کردم فقط خانم‌های مذهبی و معتقد و باحجاب اینجا می‌آیند و دلتنگ آقا می‌شوند و به او ارادت دارند، اما در طول این یکی‌دو هفته، زیاد دیدم خانم‌هایی که اصلا حجاب نداشتند، اما آمدند و گریه کردند و از آقا خواستند که برایشان دعا کند. حتی ساعت‌ها اینجا ایستاده، با حسرت و تاثر به عکس آقا خیره شدند. البته مطمئن بودم که یک‌روز اگر آقا به شهادت برسد، خیلی‌ها تازه متوجه شخصیت بی‌نظیر او می‌شوند و حالا دقیقا همان اتفاق افتاده است و با چشم می‌بینم. حتی جوان‌هایی که پیش از این، به‌اصطلاح توی راه نبودند، امروز متحول شده‌اند. یکی از دوستان خودم حتی یک روز به من گفت که تا پیش از جنگ 12 روزه از آقا متنفر بوده، اما از شروع جنگ، نظرش کلا نسبت به آقا عوض شده است. او و چند نفر از دوستانم آنچنان تغییر کرده‌اند که سحرگاه یکشنبه و پس از شنیدن خبر شهادت آقا خودشان را حتی زودتر از من به میدان انقلاب رسانده بودند و هق هق بلند گریه‌شان بند نمی‌آمد.”

    حس و حال خادمان نوجوان حرم

    اینجا خدمت به زائران مرد و زن نمی‌شناسد و مردهای خادمِ چوب‌پر به‌دست یا بدون چوب‌‌پر هم گاه‌گاهی از نظر می‌گذرند. کارهای سنگین‌تری مثل پهن کردن و جمع کردن موکت‌ها و حائل شدن میان صفوف فشرده مردم و کاروان‌های خودرو و موتور در وسط خیابان، کار خادم‌های جوان و میانسال و قوی‌تر است و کارهای سبک‌تر کار خادم‌های جوان و حتی نوجوانی مثل محمد‌طه خوش‌نژادِ پانزده ساله که با چوب‌پری در دست به نرده‌های آهنی وسط خیابان جمهوری تکیه داده و حواسش هست که اتفاقی یا تصادفی رخ ندهد. لباس مشکی پوشیده و ذوق زیادی برای خدمت به زائران دارد:” ما کاروان خودرویی و موتوری داریم و شب‌ها با همین کاروان به خیابان می‌آییم. امشب اولین شبی است که اتفاقی گذرمان به اینجا افتاد و باز خیلی اتفاقی به لطف حضرت آقا و دوست پدرم توفیق خادم شدن نصیبم شد. حس و حال خوبی است، ولی ای کاش خود آقا هم بود. من هنوز وقتی چشمم به صفحه تلویزیون می‌افتد، منتظرم آقا بیاید و سخنرانی کند.”

    اینجا دین؛ دین محبت است

    حالا پس از نماز جماعت و خواندن دعای چهارده صحیفه سجادیه و سوره افتتاح و زیارت آل‌یس، نوبت به سخنرانی واعظ رسیده تا حزن و عزاداری مردم را با نور آگاهی و معرفت درهم بیامیزد و با رنگ دانایی و روشنگری، شور و عزای حماسی‌شان را جلا و صیقل بدهد.

    و به نظر می‌رسد که آقای پناهیان خودش را برای این رسالت خوب آماده کرده است. اول سراغ محبت می‌رود و دین محبت را تبیین می‌کند و آن را از صدر اسلام به امروز گره می‌زند و می‌گوید:” بعضی می‌آمدند پیامبر را به قتل برسانند، اما پس از دیدن رسول خدا یکهو محبتی به دلشان می‌افتاد و دگرگون و شیفته پیامبر و دین‌دار می‌شدند. مثل همین حالا که وقتی آقا شهید شد عده‌ای به خود آمدند و دیدند که چقدر آقایشان را دوست دارند و دلتنگش شده‌اند. حقیقت دین همین است و باید به اینها تبریک گفت، کمااینکه آن کسی که یک عمر نماز خواند، اما شهادت آقا دلش را به آتش نکشید، باید برای او ترسید. اینجا جای دل دادن به آقاست و آقا و رهبر شهیدمان بهتر از هر کسی دل‌نوازی و دلبری بلد است. در تمام عمر اگر حتی یکبار وضو هم نگرفته‌اید، ایرادی ندارد، بیایید اینجا و دلتان را به آقا بسپارید. به آقای عاشقی که جوان‌ها را دوست داشت و حالا پس از شهادتش و طبق سنت شهادت، این دوست داشتن و محبت هزار برابر شده است. حضور در اینجا حتی دیگر کارت ملاقات هم نمی‌خواهد، اینجا جای شماست، جای هر ایرانی که ایران را دوست دارد، همینجاست؛ در خیابان کشوردوست و کنار آقای ایران‌دوست‌مان.”

    محرم در همین خیابان‌ها عزاداری کنید

    پناهیان خوب بلد است رشته محبت آقای شهید را به محبت حسینِ فاطمه(س) و روضه قتلگاه کشوردوست را به روضه کربلا و محرم گره بزند و تاکید کند که:” اصلا حضور در قتلگاه رهبر شهیدمان، تمرین خوبی است برای حضور پرشور و شعور در قتلگاه کربلا در ماه محرم. بیایید امسال هیات‌ها را همینجا، در این خیابان و در خیابان‌های شهرها برگزار کنید، همانطور که حضرت آقا دوست داشتند و سفارش می‌کردند؛ سرشار از حماسه و معرفت. حضرت آقا عزاداری سرشار از معرفت را می‌پسندیدند، دقیقا مثل همین جنس عزاداری که مردم‌مان بیش از 60 روز است در خیابان‌ها اجرایش می‌کنند، با کلی معرفت امروزی؛ همان معرفتی که نتیجه‌اش می‌شود فریاد مرگ بر آمریکا و اسرائیل. اصلا هر عزاداری سنتی که با این نوع عزاداری فاصله دارد هم باید برگردد به همین جنس عزاداری امروز مردم که نه با پرچم عزا، که با در دست داشتن پرچم ایران عزاداری می‌کنند، مثل عزاداری حضرت آقا که در شب عاشورا گفتند آقای کریمی سرود ای ایران بخوان… چرا؟… چون عزاداری یعنی بزرگداشت، بزرگداشت پیام، بزرگداشت راه، ادامه راه… و حقیقت راه حسین(ع)، بزرگداشت ایران است. و دو ماه است که مردم ما بدون برنامه‌ریزی مسئولان اینگونه عزاداری می‌کنند. به این می‌گویند نَفَس. این نَفَس مرد بزرگی است که با جان و خون خودش در مردم دمیده تا دو ماه اینگونه عزاداری سیاسی و حماسی کنند. اصل عزاداری محرم هم عزاداری در خیابان است، نه عزاداری در تکیه و مسجد و حسینیه! مثل عزاداری حضرت زینب که در بیابان بود و کنار خرابه و بازار شام…”

    روضه آقای شهیدمان این باشد که…

    سخنرانِ امشبِ کشوردوست در پایانِ صحبت‌هایش به زائران عزادار آقا یاد می‌دهد که اگر یک روز خواستند برای آقا روضه بگیرند، آن روضه باید چگونه روضه‌ای باشد:” روضه‌های فاش ما برای آقای شهیدمان باید مثل روضه سیدالشهدا، روضه مظلومیت او باشد؛ مظلومیتش آنجا که یک‌روز صحبتی می‌کرد و دو روز بعد یک رجل سیاسی می‌آمد و با نیش و کنایه حرف آقا را می‌زد زمین! مظلومیت آقا وقتی که با ناراحتی می‌گفت، سیاست‌های اصل 44 را هر دولتی که آمد، عمل نکرد! روضه آقای ما این باشد که ما به توصیه‌هایش برای آموزش و پرورش و فلان و بهمان موضوع گوش نکردیم و امروز فقط می‌توانیم طلب بخشش و حلالیت بکنیم و در حق رهبر جدید کوتاهی نکنیم.

    روضه ما البته حماسی هم هست، چون ما حالا دیگر با آمریکا و اسرائیل پدرکشتگی داریم و از آنها نمی‌گذریم. با اینهمه و با وجود شکستن دل و کمرمان اما ایستاده برای آقایمان عزاداری می‌کنیم و ایستاده این پرچم را به امید خدا به دست صاحب‌الزمان می‌دهیم.”

    شهید امام خامنه ای (ره) , جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران , رهبر کشوردوست ,

    انتهای پیام/ 

     

    مقالات مشابه آموزشی در تاپ علم

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *