دو رویکرد متفاوت به قیام و تشکیل حکومت در عصر غیبت
رویکرد اول، تحقق ظهور را متوقف بر حضور امام معصوم و رویکرد دوم در گروی تشکیل حکومت قبل از قیام قائم میداند.
خبرگزاری تسنیم، سعید شیری: درک معنای «قائم» در سنت شیعی، در واقع به فهم پیوند دائمی امام با نظام الهی باز میگردد؛ امام نه تنها ناظر بر جریان هستی، بلکه مجرای خداوند به عالم است. در دوران غیبت نیز این پیوند گسسته نمیشود، بلکه جلوهای از ولایت باطنی امام در قالب هدایت معنوی، تدبیر نامحسوس و حفظ قوام عالم ادامه دارد. از همین منظر، غیبت امام به معنای فقدان کارکرد نیست، بلکه نوعی پنهانکاریِ حکیمانه برای استمرار مأموریت الهی است تا آمادگی بشر برای درک ظهور و تحقق عدالت نهایی فراهم شود.
همچنین این تداوم ولایت، ضرورت انتظار را به مفهومی پویا و مسئولیتآفرین بدل میکند. انتظار فرج، تنها چشمبهراهِ زمانی آینده نیست، بلکه مشارکتی فعال در زمینهسازیِ ظهور از طریق خودسازی، اصلاح جامعه و گسترشِ عدالت و معنویت است. جامعه شیعی در دوران غیبت، با تمسک به تعالیم امام قائم و عمل به وظایف دینی و اخلاقی، در واقع حلقهای واسط و تجلیبخشِ آن هدایت نامحسوس میشود. از این رو، عصر غیبت، عصر آزمون و تکلیف است؛ دورانی که هر فرد با تقویت ایمان و عمل صالح، هم در حفظ و تداوم نظام الهی مشارکت میجوید و هم ظرفیت درونی خود و جامعه را برای درک و همراهی با ظهور امام زمان فراهم میکند.
حجت الاسلام بیگی خمینی امور روحانیت گفتمان انقلاب اسلامی در گفتوگو با خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم درباره رویکردهای مختلف فکری در عصر غیبت گفت: حضرت بقیه الله الأعظم، امام زمان عجلالله تعالی فرجه الشریف به عنوان آخرین حجت الهی، محوریترین موجودیت در منظومه اعتقادی شیعه محسوب میشوند. پرسش از وضعیت و کیفیت حیات ایشان در دوران غیبت، همواره یکی از ژرفترین تأملات کلامی و اعتقادی بوده است. بر خلاف برداشتهای سطحی که گاه ایشان را صرفاً در حالتی از انتظار و توقف برای ظهور نهایی به تصویر میکشند، نگاه عمیقتر دینی تأکید میکند که حقیقت وجودی امام، همواره با عنوان «قائم» گره خورده است. این مفهوم، فراتر از یک حرکت صرفاً فیزیکی یا یک دگرگونی زمانی، نشاندهنده یک رسالت بنیادین و یک وظیفه دائم الهی است که امام بر عهده دارند.
وی افزود: اگر قیام حضرت را تنها به زمان ظهور تقلیل دهیم، آیا به درستی توانستهایم عمق رسالت ایشان را درک کنیم؟ حقیقت آن است که قیام ایشان، ماهیتی ریشهدار، مستمر و الهی دارد؛ اما این قیام، آیا صرفاً یک حرکت فیزیکی در آینده است، یا اینکه این قیام، زمینهساز و پشتیبان همان حقیقتی است که باید برای براندازی حاکمیت طواغیت و استقرار حاکمیت الله در گستره حیات بشر، در طول همین دوران غیبت نیز تداوم یابد؟ در باب وجود مقدّس حضرت بقیه الله الأعظم عجلالله تعالی فرجه، مسئله به این گونه نیست که آن حضرت در دوران غیبت در حالت قعود و سکون بهسر برند و تنها در عصر ظهور، متّصف به قیام شوند، بلکه حقیقت آن است که ایشان در هر دو هنگامه غیبت و ظهور، قائم به امر خداوند هستند.
بیگی خمیی با تأکید بر اینکه مراد از این قیام، نه صرف یک حرکت زمانی، بلکه قیامی ریشهدار، مستمر و الهی برای براندازی حاکمیت طواغیت و استقرار حاکمیت الله در گستره حیات بشر است، گفت: از این منظر، غیبت به معنای تعطیلی مأموریت الهی امام نیست، بلکه پوشیدگی ظهور بیرونی اوست، حال آنکه قیام به امر الهی، در ساحت وجود و هدایت، پیوسته و جاری است. بر این اساس، انتظار حقیقی ظهور آن حضرت، حالتی منفعلانه و صرفاً عاطفی نیست، بلکه موضعی آگاهانه، مسئولانه و قیاممحور است. ازاینرو، تنها کسی را میتوان منتظر واقعی آن حضرت دانست که نهتنها در عصر ظهور، بلکه در دوران غیبت نیز پذیرای قیام امام باشد و خود نیز اهل قیام، مجاهدت و مقابله با نظامهای طاغوتی در ساحت فکر، عمل و زیست فردی و اجتماعی خویش گردد.
این کارشناس مذهبی با بیان در مسئله انتظار و نسبت آن با حاکمیت الهی و وجود مقدّس حضرت امام مهدی عجلالله تعالی فرجه، دو رویکرد اساسی قابل طرح است، گفت: رویکرد نخست بر این باور است که تحقق حکومت الله منوط به تشریففرمایی آن حضرت است؛ به این معنا که باید در موضع انتظارِ محض باقی ماند تا امام زمان عجلالله تعالی فرجه ظهور کنند و آنگاه حکومت الهی را در جهان مستقر کنند. طرفداران این رویکرد صبر، انتظار و تقیه را که در احادیث عترت انعکاس یافته، سه عنصر پیوسته و غیرقابل تفکیک میدانند که باید بدون هیچگونه تأویل یا تغییر، بر معنای ظاهری خود حمل شوند؛ بنابراین، احادیثی که بر صبر و انتظار تأکید دارند، در این چارچوب، به معنای توقف کامل هرگونه اقدام سیاسی و اجتماعی تا زمان ظهور تلقی میشوند منتها نه به معنای سکوت کامل در برابر حاکمان جور بلکه به معنای عدم قیام علنی و جهاد در برابر پادشاهان و عدم تشکیل حکومت در عصر غیبت است.
وی افزود: به عنوان مثال به این حدیث از امام صادق علیهالسلام استناد میکنند که میفرماید «اتَّقُوا الْحُکُومَهَ فَإِنَّ الْحُکُومَهَ إِنَّمَا هِیَ لِلْإِمَامِ الْعَالِمِ بِالْقَضَاءِ الْعَادِلِ فِی الْمُسْلِمِینَ لِنَبِیٍّ أَوْ وَصِیِّ نَبِی»؛ یعنی از حکومت بپرهیزید؛ پس به درستی که حکومت تنها برای امامی است که به قضاوت عالم باشد و میان مسلمانان عادل باشد، تنها برای پیامبر و یا جانشین پیامبر است. ( الکافی، ج 7، ص 406) از دیگر استنادات این گروه، حدیثی مشهور از امام رضا علیهالسلام است که فرمود «گرامىترین شما نزد خدا، کسى است که بیشتر تقیّه مى کند … تا روزى که وقت آن [نزد خدا ]معلوم است و آن، روز قیام قائم ما اهل بیت علیهم السلام است. پس هر کس قبل از قیام قائم ما تقیّه را ترک کند، از ما نیست؛ فَمَنْ تَرَکَ التَّقِیَّهَ قَبْلَ خُرُوجِ قَائِمِنَا فَلَیْسَ مِنَّا.» (کفایه الأثر فی النص على الأئمه الإثنی عشر، ص274)
بیگی خمینی گفت: در مقابل، رویکرد دوم بر این اصل استوار است که نخست باید در حدّ وسع و اختیار بشر، حکومت الله را بنیان نهاد تا حضرت امام مهدی عجلالله تعالی فرجه برای تکمیل، تتمیم و رساندن آن به کمال نهایی تشریف بیاورند. بر اساس این نگرش، انتظار نه به معنای تعلیق مسئولیت انسان، بلکه به معنای پذیرش تکلیف الهی در عرصهی حاکمیت، عدالت و مقابله با طاغوت است.
وی افزود: دیدگاه نخست، همان “خواب تاریخی” بود که حضرت امام خمینی رضواناللهعلیه با انقلاب اسلامی و تأسیس حکومت دینی، امت اسلامی را از آن بیدار کرد؛ خوابی که در آن، دین به حاشیه فردی رانده شده و مسئولیت اجتماعی مؤمنان تا زمان ظهور معلق پنداشته میشد.انقلاب اسلامی، در این معنا، نه نفی انتظار، بلکه بازتعریف آن بهمثابهی حرکتی آگاهانه، فعال و قیاممحور در مسیر تحقق حاکمیت الهی و زمینهسازی حقیقی برای ظهور بهشمار میآید.
بیگی خمینی گفت: همانگونه که در ایران، با قیام آگاهانه مردم و در حالی که حکومت طاغوت بهطور کامل پابرجا بود، زمینه فراهم شد تا امام خمینی رضواناللهعلیه تشریف آورده و آزادی ملت ایران را به کمال برسانند، به نظر میرسد در سطح جهانی نیز، با قیام و تلاش آگاهانه انسانها، حتی در حالی که بخشهایی از سلطه و حاکمیت طواغیت هنوز برقرار است، امکان تحقق قیام و برقراری حاکمیت الهی فراهم شود. این قیام جهانی، همانند قیام مردم ایران، نه به معنای تکمیل کامل دولت الهی بهصورت آنی و مطلق، بلکه بهعنوان آمادهسازی زمینه، پراکندن عدل و نشان دادن برتری حکومت الهی بر نظامهای غیرالهی است، تا وقتی حضرت امام زمان عجلالله تعالی فرجه تشریف میآورند، شرایط ظهور و استقرار کامل عدالت و رحمت الهی در جهان فراهم شده باشد.
وی افزود: در عصر ما، حضرت امام خمینی رضواناللهعلیه برجستهترین و اثرگذارترین نماینده دیدگاهی بود که بر این باور استوار است که بشر، بهویژه جامعهی مؤمنان، در دوران غیبت حضرت امام زمان عجلالله تعالی فرجه بینقش و بیتقصیر نبوده و اکنون برای جبران غفلت، موظف است در فرایند ظهور آن حضرت نقشی فعال و سرنوشتساز ایفا کند. بر اساس این نگرش، غیبت نه صرفاً واقعهای مقدّر و بیرونی، بلکه حاصل نوعی انفعال و کنارهگیری است که باید با قیام، مسئولیتپذیری و حضور آگاهانه جبران شود. به تعبیر دقیقتر، ما در زمانی «نشستیم» که میبایست قیام میکردیم و اینک، در پاسخ به آن سکون و سکوت، برخاستهایم تا به قدر توان و در حدّ وسع بشری، دولت آل محمد صلی الله علیه و آله را از پرده پنهان به عرصه ظهور نزدیک کنیم.
انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی رحمتالله علیه و آیتالله العظمی خامنهای دام ظلّه العالی، در این چارچوب، تلاشی صادقانه برای ساختارهای آن دولت الهی در دوران غیبت بود؛ حرکتی که انتظار را از سکون و تعلیق، به قیام، تعهد و نقشآفرینی تاریخی معنا کرد.
بنابراین همین بازتعریف فعالانه از انتظار بود که انقلاب اسلامی را به الگویی ملموس برای عصر غیبت تبدیل کرد؛ نظامی مبتنی بر ولایت فقیه که با حفظ اصول شریعت و اجتهاد پویا، عهدهدار هدایت و تدبیر جامعه در مسیر تحقق ارزشهای دینی و عدالتگستری شد. این نهضت، با برپایی حکومتی برآمده از اراده مردم و متکی به آموزههای شیعی، نشان داد که دوران غیبت، دوران عزلت و انفعال نیست، بلکه عرصهای برای تجلیبخشی عملی به وظایف منتظران در قبال جامعه و جهان است. از این منظر، انقلاب اسلامی را میتوان تلاشی تاریخی برای ایجاد زیرساختهای فرهنگی، اجتماعی و سیاسیِ لازم در راستای زمینهسازی ظهور و آماده کردن جهانی عادلانهتر، بر اساس آرمانهای مهدوی دانست.
انتهای پیام/






































دیدگاهتان را بنویسید