×
×

سکوت نخبگان تهدیدی پنهان برای انسجام اجتماعی

  • کد نوشته: 16650
  • ۱۸ بهمن ۱۴۰۴
  • 3 بازدید
  • ۰
  • خاموشی نخبگان، میدان تحلیل و هدایت اجتماعی را به روایت‌های احساسی و بعضاً جهت‌دار واگذار می‌کند.

    سکوت نخبگان تهدیدی پنهان برای انسجام اجتماعی
  • فرهنگی

    به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، سکوت نخبگان و گروه‌های مرجع، یکی از شاخص‌های مهم در ارزیابی وضعیت جوامع در معرض بحران به شمار می‌رود. این پدیده معمولاً نه به‌عنوان یک واکنش فردی، بلکه به‌مثابه نشانه‌ای از اختلال در سازوکار ارتباطی میان حاکمیت، نخبگان و افکار عمومی بروز می‌کند. نخبگانی که وظیفه ایفای نقش واسط میان قدرت و جامعه را بر عهده دارند، زمانی که امکان اثرگذاری مؤثر بر فرآیندهای تصمیم‌سازی را محدود یا مسدود ارزیابی کنند، به‌تدریج از چرخه تولید معنا و صورت‌بندی مسئله کنار می‌روند. پیامد این وضعیت، تضعیف فهم جمعی و بروز پدیده‌هایی نظیر بی‌مسئله‌شدن یا بد‌مسئله‌شدن جامعه است؛ وضعیتی که در آن اولویت‌ها به‌درستی تشخیص داده نمی‌شود و مطالبات اجتماعی دچار پراکندگی یا انحراف می‌شود.

    در تجربه تاریخی جمهوری اسلامی، گروه‌های مرجع همواره نقش تعیین‌کننده‌ای در صورت‌بندی مطالبات اجتماعی ایفا کرده‌اند. در این چارچوب، افکار عمومی اگرچه نارضایتی‌ها و فشارها را به‌صورت مستقیم تجربه می‌کند، اما این نخبگان هستند که این احساسات را به مسئله‌ای قابل فهم و قابل مطالبه تبدیل می‌کنند. پیش از انقلاب اسلامی نیز این گروه‌های مرجع بودند که مسئله اصلی جامعه را نه در سطح مشکلات معیشتی یا فساد اداری، بلکه در سطح ساختار قدرت تعریف کردند. این صورت‌بندی، زمینه بسیج سیاسی و تغییر نظام سیاسی را فراهم ساخت. این تجربه نشان می‌دهد که استمرار مشروعیت و امکان اصلاح درونی هر نظام سیاسی، وابسته به حضور فعال و اثرگذار نخبگان است.

    در سال‌های اخیر، نشانه‌هایی از کاهش امید نخبگان به امکان اثرگذاری در فرآیندهای رسمی تصمیم‌گیری قابل مشاهده‌است. بخشی از نخبگان به این جمع‌بندی رسیده‌اند که مشارکت یا عدم مشارکت آنان تأثیر معناداری بر روندهای کلان ندارد. صرف‌نظر از داوری درباره صحت این برداشت، پیامدهای اجتماعی آن قابل توجه است. نخبگانی که احساس بی‌اثری می‌کنند، نه قادر به انتقال مطالبات جامعه به حاکمیت هستند و نه می‌توانند تصمیمات حاکمیت را برای افکار عمومی تبیین کنند. نتیجه این وضعیت، شکل‌گیری فضای عمومی متأثر از روایت‌های پراکنده، احساسی و بعضاً جهت‌دار است؛ فضایی که بخشی از آن توسط رسانه‌های ناکارآمد داخلی و بخش دیگر توسط رسانه‌های معاند خارجی پر می‌شود.

    در منطق نهج‌البلاغه، سکوت نخبگان در برابر انحرافات ساختاری، به‌عنوان یکی از عوامل اصلی تضعیف عدالت و انسجام اجتماعی معرفی شده است. امیرالمؤمنین علی(ع) در مواضع متعدد بر ضرورت بیان حق و ارائه مشورت عادلانه تأکید می‌کند و کناره‌گیری اهل بصیرت را زمینه‌ساز غلبه جریان‌های نادرست می‌داند. از منظر علوی، تداوم حکمرانی عادلانه بدون نقد دلسوزانه نخبگان امکان‌پذیر نیست و جامعه‌ای که از هدایت نخبگانی محروم شود، به‌تدریج توان تشخیص خود را از دست می‌دهد.

    واقعه عاشورا نیز از این منظر قابل تحلیل است. این واقعه را می‌توان نتیجه روندی دانست که در آن نقش نخبگان و گروه‌های مرجع در جامعه اسلامی به‌تدریج تضعیف شد. بخشی از نخبگان آن دوره، با وجود تشخیص انحراف، به دلایل مختلف از جمله ملاحظات شخصی، مصلحت‌اندیشی یا ارزیابی منفی از امکان اثرگذاری، از ایفای نقش فعال خودداری کردند. پیامد این وضعیت، کاهش توان جامعه در تشخیص حق از باطل و شکل‌گیری کنش‌های اجتماعی معکوس بود. از این منظر، عاشورا بیش از آن‌که صرفاً یک رخداد عاطفی یا تراژیک باشد، نمونه‌ای تاریخی از هزینه‌های کنار رفتن نخبگان از عرصه هدایت اجتماعی است.

    در شرایط کنونی نیز جامعه با مجموعه‌ای از چالش‌های پیچیده داخلی و خارجی مواجه است که مدیریت آن‌ها مستلزم تحلیل دقیق و شفاف است. مسئله مذاکره با دشمن خارجی، نمونه‌ای از این چالش‌هاست. مذاکره نه به‌عنوان یک ارزش ذاتی، بلکه به‌عنوان ابزاری وابسته به قدرت ارزیابی می‌شود. مذاکره زمانی می‌تواند کارکرد حل مسئله داشته باشد که از موضع اقتدار صورت گیرد. در مقابل، مذاکره در شرایط ضعف می‌تواند به تحمیل اراده طرف مقابل منجر شود. در چنین فضایی، سکوت نخبگان در برابر چارچوب‌بندی‌های نادرست از مذاکره، به معنای واگذاری تحلیل این موضوع به روایت‌هایی است که لزوماً منافع ملی را در نظر نمی‌گیرند.

    در این میان، تقلیل کنش سیاسی به شعارهای کلی و احساسی نیز نشانه‌ای از بحران فقدان تحلیل نخبگانی است. دفاع از اصل نظام و اصول بنیادین آن، بدون فهم دقیق شرایط و بدون گفت‌وگوی عقلانی با جامعه، نه‌تنها کارآمد نیست، بلکه می‌تواند سرمایه اجتماعی را فرسوده کند. در منطق شیعه، وفاداری واقعی همواره با بصیرت و تحلیل همراه است. عاشورا نشان می‌دهد که ایستادن پای حق، بدون شناخت دقیق میدان و دشمن، ممکن نیست.

    تداوم سکوت نخبگان، پیامدهای مستقیمی بر کیفیت حکمرانی دارد. جامعه‌ای که نخبگانش خاموش باشند، یا دچار انفعال می‌شود یا به‌سرعت درگیر هیجان‌های کنترل‌ناپذیر. در چنین وضعیتی، حاکمیت نیز ناچار است تصمیم‌هایی بگیرد که فاقد پشتوانه اقناعی و اجتماعی است. این همان نقطه‌ای است که نظام‌های سیاسی را وارد مسیر فرسایش می‌کند؛ مسیری که در آن، اصلاح به‌تدریج ناممکن می‌شود.

    بازگشت نخبگان به عرصه عمومی، نه به معنای تقابل با نظام، بلکه به معنای احیای نقش کارکردی آنان در فرآیند حکمرانی است. نخبه نه در جایگاه تقابل دائمی با قدرت تعریف می‌شود و نه در نقش توجیه‌گر بی‌چون‌وچرای آن؛ بلکه به‌عنوان واسطه عقلانی میان قدرت و جامعه عمل می‌کند. تضعیف این واسطه، هم جامعه را در برابر روایت‌های نادرست آسیب‌پذیر می‌کند و هم حاکمیت را از ظرفیت‌های اصلاح درونی محروم می‌سازد.

    در مجموع، سکوت نخبگان را نمی‌توان به‌عنوان نوعی بی‌طرفی یا احتیاط تفسیر کرد. این پدیده دارای پیامدهای مشخص و قابل سنجش در حوزه انسجام اجتماعی، مدیریت بحران و کیفیت تصمیم‌گیری است. عبور از وضعیت کنونی، مستلزم بازتعریف نقش نخبگان، تقویت سازوکارهای گفت‌وگوی عقلانی و بازسازی جایگاه گروه‌های مرجع در فرآیند صورت‌بندی مسائل عمومی است؛ پیش از آن‌که این فرآیند به‌طور کامل از سوی بازیگران بیرونی یا منابع غیررسمی هدایت شود.

    یادداشت: زهرا فرزام

    انتهای پیام/

     

    برچسب ها

    نوشته های مشابه

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *