چرا غرب جانفدا ندارد؟
انسان میتواند سفرهاش کوچک شده باشد، اما تعریفش از زندگی به اندازه سفرهاش کوچک نشده باشد.
به گزارش خبرگزاری تسنیم، رزمایش 313 هزارنفری جانفدایان، در حالی برگزار شد که کشور با مسائل سخت اقتصادی دست و پنجه نرم میکند. مسائلی همانند دلار 200 هزار تومانی، افزایش قیمت بنزین، گرانی کالاهای اساسی، تحریم و…. . برای شبکههای معاند، این رزمایش چیزی جز یک نمایش روایت نمیشد اما برای دشمن، یک پیام مهم داشت.
پیام این بود، مردم مملکت را با چرتکه سنجه نمیکنند، چنانکه عکس آن در غرب و بنیان اندیشه اش جریان دارد. به عبارتی دیگر، اگر قرار باشد رفتار یک جامعه را فقط با چرتکه توضیح دهیم، باید بتوانیم برای این حضور نیز یک محاسبه اقتصادی پیدا کنیم. مبحثی که شهید سیدمرتضی آوینی در کتاب «توسعه و مبانی تمدن غرب» آن را تشریح میکند.
در این کتاب، شهید آوینی مسأله توسعه را از تعریف انسان شروع میکند. ایشان میگویند پیش از آنکه بپرسیم یک جامعه چقدر تولید میکند، چقدر مصرف میکند یا درآمد سرانهاش چقدر است، باید بپرسیم انسان در این جامعه برای چه چیزی زندگی میکند و سعادتش در کجا تعریف میشود. اگر غایت انسان در رفاه، مصرف بیشتر و تسلط بر طبیعت خلاصه شود، طبیعی است که اقتصاد به معیار اصلی سنجش زندگی تبدیل شود. در چنین منظومهای، توسعه یعنی ساختن نظمی که امکانات مادی بیشتری در اختیار انسان قرار دهد. موفقیت جامعه نیز با شاخصهایی سنجیده میشود که بتوان آنها را اندازه گرفت: تولید، درآمد، مصرف، رشد و رفاه.
شهید آوینی ریشه این نگاه را در آرمان دیرینه غرب برای ساختن یک «مدینه فاضله» زمینی دنبال میکند. آرمانی که انسان میخواهد با اتکا به عقل خود، جهان مطلوبش را بسازد. توسعه مدرن در خوانش او، یکی از صورتهای جدید همین آرمان است و تلاش انسان تنها در همین دنیا و در قالب رفاه مادی تحقق پیدا میکند.
اینجاست که تعبیر «دیکتاتوری اقتصاد» اهمیت پیدا میکند. شهید آوینی نمیگوید اقتصاد بیاهمیت است؛ مسئله ایشان چیز دیگری است. اینکه اقتصاد از جایگاه یک ابزار، به جایگاه معیار نهایی زندگی ارتقا پیدا کند. در این حالت، اگر اقتصاد دچار اختلال شود، فقط معیشت آسیب نمیبیند؛ گویی تمام بنیان زندگی اجتماعی نیز باید متزلزل شود.
فشار اقتصادی نیز از همین نقطه میتواند به یک ابزار تبدیل شود. اگر انسان را موجودی بدانیم که انتخابهایش نهایتاً تابع رفاه و منفعت مادی است، کافی است هزینه زندگی او را بالا ببریم تا بتوانیم بر تصمیم و اراده او اثر بگذاریم. شهید آوینی در مقاله «دیکتاتوری اقتصاد» دقیقاً نسبت میان فشار اقتصادی و اعتقاد را مورد توجه قرار میدهد. اینکه فشار اقتصادی زمانی میتواند به شکست یک جامعه منجر شود که اقتصاد بتواند بر دیگر ساحتهای زندگی، از جمله ایمان و آرمان، غلبه کند.
اما در تلقی اسلامی که شهید آوینی از آن دفاع میکند، انسان فقط مصرفکننده نیست. زندگی نیز صرفاً پروژهای برای رسیدن به بیشترین رفاه ممکن نیست. انسان غایتی فراتر از جهان مادی دارد و دنیا، با همه رنجها و محدودیتهایش، پایان مسیر نیست. بنابراین اقتصاد مهم است، اما همه چیز نیست.
حالا دوباره به «جانفدا» برگردیم. اهمیت این رزمایش فقط در عدد 313 هزار نفر نیست؛ در پرسشی است که این عدد ایجاد میکند. جامعهای که با تورم، گرانی، تحریم و دشواریهای معیشتی مواجه است، چگونه همچنان میتواند بخشی از ظرفیت خود را برای یک کنش مبتنی بر تعلق، اعتقاد و فداکاری بسیج کند؟
این به معنای انکار مشکلات اقتصادی نیست. اتفاقاً اگر مشکلات را نبینیم، اساس این بحث را از بین بردهایم. مسئله این است که مشکلات اقتصادی الزاماً تمام معادله انسان ایرانی را تشکیل نمیدهند. انسان میتواند هم از گرانی رنج ببرد و هم برای چیزی فراتر از منفعت شخصی خود هزینه کند. میتواند سفرهاش کوچک شده باشد، اما تعریفش از زندگی به اندازه سفرهاش کوچک نشده باشد.
از همین زاویه، حضور 200 شب مردم در خیابانها و مشارکت اعلامشده 31 میلیون ایرانی در پویش «جانفدا» را نیز میتوان فراتر از یک عدد دید؛ نه بهعنوان نشانه بیدردی جامعه، بلکه بهعنوان نشانهای از اینکه تعلق و معنا هنوز در کنار محاسبات اقتصادی، در رفتار بخشی از جامعه نقش دارند.
یادداشت از: فائزهسادات حسینی؛ نویسنده و پژوهشگر
انتهای پیام/





































دیدگاهتان را بنویسید