خامنهایسم به جنبش نوگرای ایران معاصر شکل بخشیده است
نقطهی محوری در چهارچوب فکری اسلام نوگرا و انقلابی آیتالله خامنهای، توجه و تمرکز بر نحو خاصی از زیستن است.
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، محمدحسین قدمی، کارشناس گروه آیندهپژوهی مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی، در یادداشتی بیان کرد: «اسلام سیاسی» از کلیدواژههای مطرحی است که اندیشهی رهبر شهید انقلاب و خوانش ایشان از دین اسلام با آن توصیف میشود. برخی با استفاده از این کلیدواژه از آن ارادهی مثبتی دارند – به این معنا که اسلام سیاسی، اسلامی است که به جامعه و سیاست محوریت بخشیده و نسبت به مسائل کلان اجتماعی و سیاسی بیتفاوت نمیباشد. با این وجود قرائت دیگری از این کلیدواژه که از سوی جریانات مشخصی استفاده میشود، خواسته یا ناخواسته، فهم چندان مثبتی از آن ندارد.
در چنین خوانشی، اسلام سیاسی اساساً تقلیل اسلام به نوعی حکومتخواهی سیاسی است. یعنی اسلام سیاسی که بهشدت تقلیلگرا است، پیاممحوری دین اسلام و عامل حل تمام مسائل مسلمانان را به تسخیر قلمرو سیاستِ رسمی فروکاسته است. بنابراین تمام هم و غم کنشگران و اصلاحخواهان مسلمان میبایست مشابه لنینیسیتها، به تسخیر دولت و حاکمیت معطوف شود. پس هدف، واضح و مشخص و دقیق است: «تنها دولت و حاکمیت و نهادهای رسمی سیاسی را تسخیر کنید و به پیش و پس از آن نیندیشید. این رمز رستگاری است!»
وی افزود: در چنین خوانشی، حتی کیفیت و چگونگی حکمرانی سیاسی پس از تسخیر نهادهای سیاسی نیز حائز اهمیت نیست و نقطهی کلیدی، تنها تسلط بر آنهاست! این خوانش و انتقاد نسبت به آن که در جهان عرب و جهان فکری اهل سنت شایع است، توسط برخی از جامعهشناسان سیاسی و فرهنگی و در قالب تلاشهایی برای جریانشناسی مکاتب و نحلههای فکری ایران اکنون بهطرزی تلویحی یا آشکار به رهبر شهید انقلاب منتصب میگردد. سابقاً برخی از اندیشمندان عرب مسلمان چنین خوانشی از اسلام را به ایرانیان و خصوصاً فیلسوفان مسلمان ایرانی همچون بوعلی منصوب و آن را قرائتی التقاطی قلمداد میکردند که نه در اندیشهی اسلامی ناب و اصیل، که در اندیشهی فیلسوفان یونان ریشه دارد.
با این وجود، فهم قرائت رهبر شهید انقلاب از دین اسلام با چنین خوانش و رویکردی از اسلام سیاسی، بیش از آن که کاشف از اندیشهی ایشان باشد، نماد و تجلی رکود فکری در دانشگاه ایرانی است. یعنی آکادمی ایرانی نمیتواند زندگی عینی و فکری جاری در ایران را به مفهوم و تئوری تبدیل کند. بنابراین با سادهسازی و چشمپوشی از ریزهکاریها و خاصبودگیهای مکاتب فکری رایج در سپهر اندیشهی ایران، نوعی جهل نسبت به آنها را بازتولید میکند.
قدمی ادامه داد: نکتهی کلیدی در این زمینه، توجه به فرایند تاریخی نضج و تکوین اندیشهی آیتالله خامنهای است. بنابراین و در تصویری کلان، اندیشه ایشان بیانگر شکلی از چرخش تدریجی از تاثیرپذیری از فدائیان اسلام و حوزهی مشهد، به سمت خمینیگرایی و مکتب طهران است. یعنی اندیشهی مکتب طهران بهمحوریت آیتالله شاهآبادی و بهواسطهی امام به ایشان منتقل میشود. اذعان به این تاثیرپذیری فکری بارها در بیانات ایشان صورت گرفت و معترف بودند که بسیاری از امور را – مثلاً اعتقاد به نقش مردم در انقلاب و تداوم انقلاب- از امام آموختهاند.
حوزهی مشهد که در جغرافیای حسگرای ناحیهی فرهنگی خراسان پا گرفته است، اساساً چپ و انتقادی است. حتی شهید مطهری که به یک معنا راست اقتصادی است، بهشدت در کلیت اندیشهاش انتقادی است. همچنین مرحوم شهید نواب صفوی و مکتب ایشان هر چند که در هدف با امام اشتراک دارند، با این وجود بر اساس دادههای تاریخی در اتخاذ ابزار و وسیله برای رسیدن به هدف، از جریان امام جدا میشوند. شاید بتوان بهنحوی خوانش سیاسی از اسلام – در معنای منفیاش- را به خامنهایِ اول که متاثر از این فضاست نسبت داد – هر چند که همین امر نیز به سادگی صورت نخواهد گرفت و باید از بسیاری از جرئیات تاریخی و اندیشهای چشمپوشی کرد؛ با این وجود با در نظر گرفتن تاثیر شگرف ایشان از مکتب طهران، چنین قرائتی به امری محال میگراید.
وی افزود: نکتهی محوری در فهم اندیشهی مکتب طهران، نوعی انسانشناسی فلسفی است که در قلب آن جای گرفته است. در این انسانشناسی فلسفی، برداشت ویژهای از «فطرت» محوریت دارد. اگر از متفکران این مکتب و اندیشمندان متاثر از آن نوعی قدر مشترک از معنای فطرت را استنباط و استخراج کنیم، فطرت همانا بینهایتخواهی، کمالطلبی، دائماً نوخواهی و بیشترطلبی نهادینه شده در وجود انسانی است. یعنی نسبت وجود انسانی با زندگی و جهان، نوعی بیشترخواهی، دستاندرکاری و کمالطلبی بیانتها است.
در چنین چهارچوبی است که دین، جامعه و حتی سیاست نیز نسبت به این انسانشناسی فلسفی فطرتمحور معنا مییابد. مثلاً دیانت و میل به پرستش اساساً پاسخی مطلوب به این فطرت و خلقت بینهایتجو است. یا اساساً جامعه از این جهت اهمیت مییابد که پیرامون انسان را در برگرفته است و میتواند در خدمت فطرت و یا در برابر آن قدعلم کند. سیاست نیز از جهتی چینش جامعه برای هماهنگی و سازگاری آن با فطرت قلمداد میشود.
وی عنوان کرد: به این معنا قرائت رهبر شهید انقلاب از اسلام، نوعی اسلام انقلابی و اسلام نوگراست. یعنی در آن بروز و ظهور «سوژهی انقلابی» و «سوژهی نوگرا» است که اهمیت دارد. یعنی اسلام، محملی برای ظهور نحو خاصی از «بودندرجهان» و تولد «سوژهای انقلابی» است. سوژهای بیاقبال به وضعیت موجود و خواهان دستاندرکاری و تغییر در جهان. بنابراین هر امری دیگری، از قبیل سیاست و جامعه و اقتصاد، بهتبعِ چنین نگرشی معنا مییابد. از قضا سیاست و نهادهای سیاست رسمی، معبر و محملی برای بروز و ظهور چنین سوژهای است و از این جهت است که اهمیت مییابند.
بنابراین نقطهی محوری و کلیدی در چهارچوب فکری اسلام نوگرا و انقلابی آیتالله خامنهای، توجه و تمرکز بر نحو خاصی از زیستن و بودن است. یعنی نسبتی که سوژه با هستی برقرار میکند، نسبت دستاندرکاری دائمی، دگرگونخواهی و تغییرورزیِ بیانتها است. پس تمرکز اساسی در این چهارچوب اندیشهای، نه تسخیر نهادهای سیاسی، که بروز و ظهور این نحو خاص سوژگی، حیات و زیستن است که بهتبع، به دگرگونی نهاد سیاست و اجتماع و اقتصاد و فرهنگ منجر میشود. نکتهای که ایشان در همان درسگفتارهای قرآنی مشهد هم در قالبِ بحث امتداد رستاخیز درونی نبی تا رستاخیز اجتماعی، مطرح میکند.
در چنین چهارچوبی است که بسیاری از مفاهیم کلیدی در بیانات ایشان معنا میشوند. به طور مثال زیربنا قلمداد کردن فرهنگ از جانب ایشان، تاکید بر تربیت و آموزش، محوریتبخشی به سبک زندگی، تمدنسازی اسلامی و در مجموع تکیه بر «فرهنگ» و نه نهاد سیاست یا اقتصاد، از نشانههای بارز چنین امری است. در واقع کلیدواژهی فرهنگ در چهارچوب اندیشهای ایشان با با تکیه بر مفهوم «تربیت» رمزگشایی میشود: تربیت سوژهای نوگرا و انقلابی.
قدمی در پایان افزود: فهم این چهارچوب الهیاتی در تحلیل اجتماعی بسیاری از واقعیتهای جامعهی معاصر ایران و جامعهی پساانقلابی راهگشاست. اجتماعیسازی چنین الهیاتی در ایران معاصر، جنبش نوگرای ایران معاصر را پدید آورده است. بنابراین این الهیات انقلابی به واقعیت اجتماعی در جهان معاصر ایرانی شکل و آرایش بخشیده است. لذاست که بسیاری از وقایع تاریخی ایران معاصر، از جمله تحول صنایع دفاعی و موشکی، منوط به آن است. یعنی مثلاً جامعهشناسی حسنطهرانی مقدم، ملازم با الهیاتشناسی آیتالله خامنهای است و در چنین چهارچوبی تحلیل میشود.
انتهای پیام/





































دیدگاهتان را بنویسید