×
×
آخرین اخبار تاپ علم
  • شعر پراحساس شاعر هندی در وصف کودکان شهید میناب

  • کد نوشته: 42542
  • ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
  • 10 بازدید
  • ۰
  • جادِجا، شاعر هندی، با انتشار شعری پراحساس، جنایت آمریکا در میناب را غم‌انگیزترین تراژدی توصیف کرد.

    شعر پراحساس شاعر هندی در وصف کودکان شهید میناب
    فرهنگی

    به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، جنایت تلخ میناب و شهادت دانش‌آموزان شهید مدرسه شجره طیبه در روز نخست تجاوز آمریکا و رژیم صهیونیستی به خاک ایران، واکنش‌های بسیاری به همراه داشت. در هفته‌های گذشته تعدادی از هنرمندان از کشورهای مختلف با انتشار آثار و یادداشت‌های خود، با بازماندگان این جنایت تلخ ابراز همدردی کردند. 

    شاعر ژاپنی برای کودکان شهید میناب و غزه نوشت

    کد جادِجا، شاعر هندی، از جمله این شاعران است که در سروده‌ای به وصف روز حمله آمریکا و رژیم صهیونیستی به مدرسه شجره طیبه میناب و شهادت 168 کودک بی‌گناه در این جنایت تلخ پرداخت.

    شاعر در این سروده تاکید می‌کند: این رویداد به یکی از غم‌انگیزترین تراژدی‌های غیرنظامی در آغازِ جنگ تبدیل شد. این شعر، یاد کودکانِ جان‌باخته را گرامی می‌دارد و نیز خانواده‌هایی را که در آن روز دخترانشان را از دست دادند. 

    در بخش‌هایی از این سروده که با عنوان “ردیف‌هایی از گورهای کوچک” منتشر شده، می‌خوانیم: 

    دو ماشین زرد رنگ

    در زمینِ ایستاده‌اند

    ماشین‌هایی سنگین

    بازوهای بلندِ فلزی‌شان

    بالا و پایین می‌رود،

    آهسته حرکت می‌کنند

    مثل حیواناتی خسته

    بازوهای آهنی زرد

    زمین را می‌خراشند و می‌گشایند

    دندان‌های آهنینشان

    به خاک گاز می‌گیرند

    یک گور

    بعد یکی دیگر

    و باز یکی دیگر

    زمین آرام‌آرام دگرگون می‌شود

    ردیف‌های گور که در سراسر زمین کشیده شده‌اند،

    دهان‌های تاریکی‌اند که یدن‌های کوچکی را به انتظار نشسته‌اند

    گویی زخمی است که هرگز سر بسته شدن ندارد

    گرد و خاک هنوز در هواست،

    آنجا که روزی مدرسه‌ای بود

    میزها، دفترها، گچ‌ها

    همگی خاکستر شده‌اند

    سقفی که روزی سرپناه کودکان بود

    اکنون به تلی از خاک تبدیل شده

    و دیوار کلاس، چون پیرمردی خمیده 

    جایی زیر آن گرد و خاک

    تخته‌سیاه‌هایی بودند

    پوشیده از خط‌های کوچک دست‌نوشته

    دفترهایی با حروفِ کج و ناهماهنگ

    روزی اینجا دخترانی بودند

    دختران کوچک،

    با کتاب‌هایی در دست،

    مدادهایی میان انگشتان،

    و رؤیاهایی در سر

    دخترانی که هنوز باور داشتند

    جهان جایی‌ است

    که صبح‌ها با درس آغاز می‌شود،

    نه با موشک…

    شاعر در بخش دیگری از این سروده، به وصف حال والدین شهدا در لحظه جنایت و تلاش آنها برای پیدا کردن نشانی از کودکانشان از زیر آوار می‌پردازد:

    مادری کفشی پیدا می‌کند

    کوچک و آبی

    آن را بر سینه‌اش می‌فشارد،

    انگار خودِ کفش

    می‌تواند پاسخِ او را بدهد

    کفشِ دیگری از دلِ خاک بیرون می‌آید

    کوچک، صورتی.

    کسی روبانی پیدا می‌کند

    کسی کیفِ مدرسه‌ای را 

    پوشیده از غبار

    کسی دفتری پاره‌شده می‌یابد

    و کسی نیز هیچ‌چیز پیدا نمی‌کند

    و همین «هیچ‌چیز»

    سنگین‌ترین چیزِ دنیاست. …

    در جایی دور،

    مردانی در اتاق‌هایی پر از نقشه و پرچم نشسته‌اند

    در اتاق‌هایی تمیز با میزهایی صیقلی

    نقشه‌ها روی دیوارها.

    آنان خونسرد حرف می‌زنند

     از هدف‌ها. حمله‌ها. دقت. استراتژی و پیروزی می‌گویند

    واژه‌هایی مرتب و شسته‌روفته

    اما اینجا،

    هیچ پیروزی‌ای وجود ندارد.

    دخترانی که باید

    شعر یاد می‌گرفتند،

    و در راهروهای مدرسه می‌دویدند،

    حالا در پارچه‌های سفید

    از مقابلِ گورها

    عبور داده می‌شوند

    انتهای پیام/

     

    مقالات مشابه آموزشی در تاپ علم

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *