بازار داغ پیشگوها و کاهنان در روزهای جنگ!
کهانت و پیشگویی نه اعتبار دارند و نه میتوانند ملاک هدایت و تصمیمگیری باشند.
خبرگزاری تسنیم، سعید شیری: در میانهی جنگ و بحران، طبق معمول بازار پیشگوییها و کهانت بار دیگر داغ شده است. هر حادثهی بزرگ، بهویژه جنگهای منطقه، میل فطری انسان به دانستن آینده را تحریک میکند و همین کنجکاوی بسیاری را به سمت آموزههای ماورایی، پیشگوها و روایتهای آخرالزمانی سوق میدهد. در چنین شرایطی، برخی افراد با استفاده از فضای احساسی و مبهم جامعه، سخنانی مبهم و چندپهلو مطرح میکنند که میتواند ترس، اضطراب یا امید کاذب ایجاد کند.
با این حال، کارشناسان یادآور میشوند که تاریخ بارها نشان داده پیشگوییهای اینچنینی عمدتاً پایه و اساس علمی یا منطقی ندارند و بیشتر از نیاز روانی انسانها برای معنا یافتن در دوران بحران تغذیه میکنند. تحلیل دقیق شرایط، مراجعه به منابع معتبر و حفظ آرامش میتواند جلوی سوءاستفاده از احساسات عمومی را بگیرد. در چنین برهههایی، پرهیز از باور به شایعات و پیشگوییهای بیپایه، به جامعه کمک میکند تا واقعبینانهتر با رویدادها مواجه شود و تصمیمهای آگاهانهتری بگیرد.
کهانت و پیشگویی قدمتی دیرینه دارند و ریشهی آنها به اعماق تاریخ بشر بازمیگردد. انسان همواره در تلاش بوده تا از آینده آگاه شود و مسیر نامعلوم پیش رو را پیشبینی کند. این گرایش در فرهنگها و تمدنهای مختلف نمودهای متفاوتی داشته و به شکلهای گوناگون از فالگیری تا تعبیر خواب و جادوگری بروز کرده است. حتی در صدر اسلام نیز این موضوع تا حدی رایج بود که مخالفان، از روی بیاطلاعی یا تعصب، پیامبر اکرم را متهم به کهانت میکردند. قرآن کریم در پاسخ به این اتهامها، به روشنی بیان میکند که پیامبر نه کاهن است و نه سخنانش شبیه گفتار آنان؛ چنانکه در سوره حاقه، آیه 42 میفرماید: «این قرآن، گفتار رسول کریم است، نه سخن کاهن.» همچنین خداوند در آیهی «فَذَکِّرْ فَما أَنْتَ بِنِعْمَهِ رَبِّکَ بِکاهِنٍ وَ لا مَجْنُون» با تأکید، هرگونه شباهت میان پیامبر و کاهنان را رد میکند.
این یادآوریهای قرآنی نشان میدهد که جامعهی آن زمان نیز با پدیدهی پیشگویی و کهانت آشنا بوده و مردم برخی امور خارقالعاده را به این گروه نسبت میدادند. اما قرآن با تفکیک روشن میان وحی الهی و سخنان کاهنان، حقیقت را برای مخاطبان آشکار میکند. همین پیشینهی تاریخی نشان میدهد که علاقه به پیشگویی، پدیدهای کهن و همیشگی است؛ گرایشی که در دوران بحرانها و جنگها ـ همچون امروز ـ دوباره به اوج میرسد و زمینه را برای ظهور مدعیان تازهنفس فراهم میکند.
در واقع، در ورای این تأکیدات الهی حقیقت مهمی نهفته است: کهانت و پیشگویی نه اعتبار دارند و نه میتوانند ملاک هدایت و تصمیمگیری باشند. قرآن با ردّ نسبتِ کهانت به پیامبر، تنها از شأن ایشان دفاع نمیکند، بلکه در سطحی عمیقتر، بیاعتباری روشها و ادعاهای کاهنان را آشکار میکند. سخنان کاهنان بر حدس، الهامهای مبهم، یا ادراکات غیرقابلسنجش استوار بود؛ در حالی که وحی الهی بر یقین، هدایت و حقیقت تکیه دارد.
بر همین اساس، خداوند معیار تشخیص حق از باطل و ملاک عمل را ثقلین قرار داده است: قرآن و سنت پیامبر. این دو، راهنمایانی روشن، مستدل و قابل اعتمادند؛ در حالی که کهانت بر پایهی ظن و گمان بنا شده است و هرگز حجیت و قدرت هدایت ندارد. از این زاویه میتوان فهمید چرا حتی در روزگار ما، با وجود پیشرفت عقلانی و علمی، باز هم گرایش به پیشگویی در بحرانها اوج میگیرد؛ زیرا انسان در لحظات اضطراب به دنبال تکیهگاهی سریع و پاسخی فوری است. اما یادآوری این حقیقت که تنها منابع معتبر الهی و عقل سلیم میتوانند چراغ راه انسان باشند، ما را از لغزش در دام خرافه و ادعاهای فریبنده دور میکند.
اگر بخواهیم به برخی آسیبهای کهانت و پیشگویی اشاره کنیم، باید گفت نخستین آسیب آن گسترش خرافهگرایی و تضعیف عقلانیت در جامعه است. هنگامی که تحلیل واقعیتها جای خود را به پیشگوییهای مبهم و غیرقابلسنجش بدهد، ذهن جامعه بهجای بررسی دقیق رخدادها به دنبال نشانهها و تفسیرهای دلخواه میرود و این امر میتواند قدرت تشخیص و تصمیمگیری درست را تضعیف کند.
از سوی دیگر، ایجاد ترس یا امیدهای کاذب از دیگر پیامدهای این پدیده است. پیشگوییها معمولاً بدون پشتوانه روشن مطرح میشوند و میتوانند فضای روانی جامعه را تحت تأثیر قرار دهند؛ گاه با القای وقوع حوادث هولناک و گاه با وعدههای قطعی درباره آینده. چنین فضایی نهتنها کمکی به فهم درست شرایط نمیکند، بلکه ممکن است زمینه سوءاستفاده افراد سودجو را نیز فراهم کند و توجه جامعه را از تحلیلهای واقعی و منابع معتبر دور کند.
همچنین از دیگر آسیبهای کهانت و پیشگویی میتوان به زمینهسازی برای سوءاستفادههای مالی و اجتماعی اشاره کرد. در شرایطی که بخشی از جامعه دچار نگرانی و ابهام نسبت به آینده است، برخی افراد با ادعای دسترسی به علوم غیبی یا پیشبینی وقایع، اعتماد مردم را جلب کرده و از این طریق منافع شخصی خود را دنبال میکنند. این مسئله گاه به شکل دریافت پول برای فال و پیشگویی و گاه در قالب نفوذ فکری و جهتدهی به باورهای مردم بروز میکند.
افزون بر این، رواج چنین باورهایی میتواند حس مسئولیتپذیری فردی و اجتماعی را تضعیف کند. وقتی آینده صرفاً به پیشگوییها یا سرنوشتهای از پیش تعیینشده نسبت داده شود، نقش تلاش، برنامهریزی و تصمیمهای آگاهانه کمرنگ میشود. در حالی که در نگاه دینی و عقلانی، انسان موظف است با تکیه بر عقل، تجربه و هدایتهای معتبر دینی مسیر زندگی خود را انتخاب کند و آینده را با عمل و تدبیر بسازد، نه با تکیه بر سخنان مبهم و غیرقابلاثبات.
نکتهای که لازم است به آن اشاره شود، گاهی افراد آنقدر بر فضای سیاسی و اجتماعی تسلط دارند که میتوانند با تحلیل دقیق دادهها، روندها و رفتار بازیگران، تصویری نسبتاً قابلاعتماد از آینده ارائه دهند. این کار پیشبینی مبتنی بر تحلیل دادهها است و در علوم مختلف با نامهایی مانند تحلیل آیندهپژوهانه، پیشبینی راهبردی یا فیوچر استادیز (Future Studies) شناخته میشود.
در این شیوه، فرد ادعای غیبگویی ندارد، بلکه بر اساس تجربه، مشاهده روندها و شناخت سازوکارهای سیاسی و اجتماعی، درباره آینده احتمالی نظر میدهد؛ کاری که معیار و روش مشخصی دارد و با کهانت و پیشگوییهای مبهم فرق میکند.
چنین فردی طبیعتاً سطح آگاهیاش از عامهی مردم بالاتر است؛ چون دانش مدنظر را آموخته و باید دادهها و اخبار را همراه با تحلیلهایشان دنبال کند تا بتواند از روندها یک تصویر احتمالی بسازد. او در واقع «پیشبینیِ مبتنی بر روش» ارائه میدهد، نه ادعای غیبگویی.
اما اگر همین فرد با سوءاستفاده از جایگاه دانشی و اعتماد مردم، به جای ارائهی تحلیلِ احتمالمحور، ادعا کند که «آینده را حتماً و بیچون و چرا میداند» یا نتایج را به شکل قطعیتِ ماورایی بیان کند، عملاً از مسیر تحلیل علمی خارج شده و به دام همان نوع ادعاهای بیپایه نزدیک میشود. در این حالت، مخاطب به جای فهمیدنِ روش و استدلال، فقط پیام قطعی را میشنود و این دقیقاً همان نقطهای است که مرز میان «تحلیل سیاسی» و «پیشگویی» مخدوش میشود.
انتهایپیام/
































دیدگاهتان را بنویسید