مقاومتی از امام صادق که در دل طوفان قدرتها خاموش نشد
علم در مکتب عترت صرفاً فضیلتی فردی نیست، بلکه منبع تولید قدرت اجتماعی و دینی و شرط امکان سامانیافتگی امت است.
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، در تحلیل سیرۀ سیاسی ائمه اطهار علیهمالسلام غالباً مفهوم مبارزه با تقابلهای سخت و نظامی گره خورده است؛ اما بازخوانی دقیق تاریخ نشان میدهد که عمیقترین لایههای جهاد، در ساحت اندیشه و کادرسازی رخ داده است. دوران امامت امام صادق علیهالسلام بزنگاهی تاریخی بود که در آن، جابهجایی قدرت میان امویان و عباسیان، بستری برای تشتت آراء و هجمههای فکری فراهم کرد.
در این میان، امام صادق با درکی عمیق از نیازهای زمانه، جبههای نو را گشودند که نه بر شمشیر، بلکه بر آگاهی استوار بود.
در چنین فضایی، راهبرد محوری امام صادق علیهالسلام، تربیت شبکهای گسترده از شاگردان کاردان و متعهد بود که هر یک در اقلیمهای مختلف، کانون نشر معارف توحیدی و مبانی مکتب اهلبیت شوند. با ساماندهی مباحثات روشمند، تبیین اصول کلامی و فقهی، و نقد نظریههای رقیب بر اساس برهان، امام بنیانی معرفتی بنا نهادند که هم پاسخگوی شبهات روز بود و هم ظرفیت تمدنی داشت. این الگو، مبارزه را از سطح واکنشهای مقطعی به سطح «مهندسی افکار» ارتقا داد؛ بهگونهای که انسجام هویتی شیعه، استقلال دستگاه اجتهاد، و مصونسازی جامعه مؤمنان در برابر امواج انحراف، نه با هیجان سیاسی که با تولید مستمر علم و معرفت تحقق یافت.
با حجتالاسلام بیگی خمینی، محقق و پژوهشگر مطالعات دین، به گفتوگو نشستیم تا این موضوع را از منظری تخصصیتر بررسی کنیم.
* امام صادق علیهالسلام در یکی از مقاطع مهم تاریخ اسلام یعنی در تلاقی حکومت بنی امیه و بنی العباس امامت خویش را گذراندند. امام چه شیوهای را در این بزنگاه سیاسی پیش گرفتند؟
حکومت امویان در زمان امام صادق از سال 105 هـ.ق درگیر مسائل سیاسی و مبارزه با حرکتهای ضدحکومتی بود تا اینکه در سال 132 هـ.ق، بنیعباس توانستند آنها را از تخت حکومت جائرانه خود پایین بکشند و خود بر کرسی حکومت تکیه زنند. در آغاز، بنی عباس شعارهایی مبنی بر پیروی از ائمه اطهار میدادند و شعارشان «الرضا من آل الرسول» بود. با این هدف که بتوانند افکار عمومی را به سوی خود جلب و از محبوبیت امامان معصوم نزد مردم، به سود خود بهرهبرداری کنند.
امام صادق علیهالسلام به خوبی میدانست که با آمدن بنیعباس فقط نام حکومت تغییر خواهد کرد و حتی جنایتهای آنان برای محکم کردن پایههای حکومت خویش، بیشتر از امویان خواهد بود. ازاین رو، هیچ گاه حرکتهای بنیعباس را تأیید نکرد و اصحاب و شاگردان را از همراهی با آنها بازداشت.
امام صادق علیهالسلام از درگیریهای پیش آمده میان دو حکومت ستمگر بنیعباس و بنیامیه استفاده کرد و کرسی درسهای دینی و تجربی امام باقر علیه السلام را ادامه داد.
* چگونه تعامل یا تقابل اهلبیت با ساختارهای قدرتِ زمان خود، از سطح مقابله سیاسی مستقیم فراتر رفته و در قالب یک راهبرد نظاممندِ معرفتی و فرهنگی بازتعریف شده است؟
در شیوۀ مواجهه اهلبیت با ساختار قدرت خودکامه و دینستیز باید میان دو سطح تمایز گذاشت:
اول) سطح اقدام سیاسی مستقیم دوم) سطح مبارزه معرفتی_فرهنگی.
راهبرد امامان پس از عاشورا بهویژه امام صادق علیهالسلام نوعی بازطراحی میدان مبارزه بود. یعنی انتقال مرکز ثقل رویارویی از میدان شمشیر به میدان اندیشه، تربیت، سازماندهی اجتماعی کمهزینهتر و تولید قدرت نرم دینی.
در این چارچوب، نهضت علمی را میتوان صورتبندی دقیقتر همان مقاومت دانست؛ یعنی تلاشی هدفمند برای حفظ اسلام ناب از تحریف، بازسازی مرجعیت علمی اهلبیت و ایجاد ظرفیت اجتماعی برای مقاومت بلندمدت در برابر طاغوت. در واقع اگر طاغوت با ابزار سیاست و تبلیغات میکوشید خوانش رسمی و مطلوب خود را از دین تثبیت کند، پاسخ اهلبیت در این دوره، تولید و تثبیت یک نظام معرفتی رقیب بود که بتواند هم به پرسشهای جدید پاسخ دهد و هم جامعه را از نظر فکری و اخلاقی مصونسازی کند.
* گسترۀ نهضت امام صادق علیهالسلام به چه میزانی بود و اساساً چه اقداماتی انجام شد؟
در نگاه به نهضت علمی امام صادق سه مطلب کلیدی مشاهده می شود:
1. دوران امامت ایشان با تحوّلات مهمی همزمان شد، یعنی تضعیف بنیامیه و انتقال تدریجی قدرت به بنیعباس، موجب نوعی شکاف در تمرکز سرکوب و درگیریهای درونساختاری شد.
این وضعیت، هرچند به معنای آزادی پایدار نبود، اما فرصتی ایجاد کرد تا فعالیتهای علمی، شبکهسازی شاگردان و برپایی حلقههای درس و مناظره با هزینۀ امنیتی کمتر پیش برود.
2. پس از عاشورا، جامعۀ اسلامی با تکثر جریانهای فکری، فقهی و کلامی روبهرو بود؛ از یک سو قرائتهای رسمی قدرت و از سوی دیگر رشد منازعات مذهبی و پرسشهای نوپدید. در چنین فضایی، دفاع از حقیقت دین صرفاً با وعظ عمومی ممکن نبود، بلکه نیازمند تولید دانش روشمند، تبیین دقیق مبانی و پرورش عالمانی بود که بتوانند در میدان استدلال از دین دفاع کنند؛ بنابراین نهضت علمی، پاسخ مستقیم به یک ضرورت تاریخی بود و آن اینکه صیانت از مرجعیت علمی و جلوگیری از واگذاری تفسیر دین به دستگاه قدرت یا جریانهای غیرمعتبر پیشبرد داشته باشد.
3. مبارزه با طاغوت، تنها نفی یک حاکم نیست، بلکه مقابله با سازوکارهای فکری او است. امام صادق با تمرکز بر آموزش، تربیت شاگردان و شکلدهی به شبکه انتقال دانش، در عمل، سرمایه انسانی و نهادی ایجاد کرد؛ سرمایهای که میتواند حتی در دوران فشار سیاسی نیز ادامه یابد و جامعه را در برابر موجهای تحریف و استبداد واکسینه کند. مقاومتی که از راه دانش، اخلاق، استدلال و تربیت، ظرفیت اجتماعی برای حقطلبی را افزایش میدهد.
به این ترتیب، نهضت علمی امام صادق یک فعالیت عادی نبود، بلکه صورت اصلی مبارزه هوشمندانه با طاغوت در آن مقطع تاریخی بود مبارزهای که به جای واکنشهای مقطعی، بر تولید بنیانهای فکری و انسانیِ تغییر پایدار تکیه داشت.
ضرورت توجه به این بعد یعنی فهم جهاد علمی با نگاه راهبردی از آن روست که تأکید ویژه امام صادق بر علم دقیقاً در مقطعی رخ میدهد که جامعه اسلامی با بحرانهای همزمان سیاسی، فکری و نهادی روبهروست. این همزمانی به ما نشان میدهد که در منطق رهبری امام، علم، صرفاً فضیلتی فردی نیست، بلکه منبع تولید قدرت اجتماعی و دینی و شرط امکان سامانیافتگی امت است.
در واقع انتخاب آگاهانه میدان علم در آن شرایط، حامل یک پیام مهم است که اگر هدف ساختن جامعهای مقاوم و توانمند است باید قدرت را از مسیر دانش بازتولید کرد.
در این چارچوب، مقصود از قدرت صرفاً قدرت سیاسی به معنای رایج آن نیست، بلکه مجموعهای از ظرفیتها اعم از قدرت تبیین و اقناع در برابر تبلیغات رسمی، قدرت تشخیص حق از باطل، قدرت قانونگذاری فقهی در زندگی جمعی و نیز قدرت نهادسازی از طریق تربیت نیروی انسانی است.
جامعهای که این لایههای معرفتی را نداشته باشد حتی اگر بهطور مقطعی به کنش سیاسی دست بزند، در معرض فرسایش و انحراف قرار میگیرد؛ زیرا ابزار تحلیل، معیار داوری و نقشه راه جمعی در آن ضعیف است. از همین رو، تکیه امام صادق بر علم را میتوان نوعی استوارسازی دانست؛ علمی که هم هویت دینی را از تحریف مصون میکند و هم انسجام اجتماعی میسازد.
وقتی اصول اعتقادی و مبانی اخلاقی روشن و مستدل شوند و فروع عملی در قالب یک دستگاه فقهی پاسخگو تنظیم شود، جامعه از حالت واکنشی و پراکنده بیرون میآید و به سطحی از خودآگاهی میرسد که میتواند در برابر طاغوت که غالباً بر جهل سازمانیافته و مهندسی افکار عمومی تکیه دارد مقاومت کند.
امروز نیز، اتکاء به علم و دانش همچنان شرط اقتدار پایدار است، لذا از این منظر، تأکیدهای مکرر رهبر شهید انقلاب اسلامی حضرت آیتالله العظمی خامنهای بر نهضت علمی، جهاد تبیین و ضرورت کار منظم و شبکهای، قابل تفسیر به عنوان امتداد همان منطق صادقی است و اگر هدف، استواری ایران اسلامی و پیشبرد آرمانهای انقلاب در دنیای پیچیده امروز باشد، راهبرد کارآمد، همان سیرۀ امام صادق به عنوان مبارزۀ علمی ـ تشکیلاتی است. در نهایت، میتوان چنین نتیجه گرفت که میراث امام صادق فراتر از یک مدرسه فقهی، ارائه الگویی از مقاومت تمدنساز است.
ایشان به ما آموختند که برای رهایی از چنبرۀ طاغوت، ابتدا باید زنجیرهای جهل و وابستگی فکری را گسست. این نگاه راهبردی، علم را از حصار کتابخانهها خارج کرده و آن را به موتور محرک جامعه برای دستیابی به استقلال و عدالت بدل میکند. امروز نیز برای هرگونه تحول پایدار، ناگزیر از بازگشت به همین منطق هستیم؛ منطقی که در آن، دانایی، زیربنای توانایی و شرط لازم برای تحقق حاکمیت حق در بستر تاریخ است.
انتهای پیام/

































دیدگاهتان را بنویسید