آسیبشناسی عملکرد ژورنالیستهای اندیشهای در جنگ رمضان
کار اندیشه این نیست که صرفاً تسلیحات را بشمارد؛ کارش این است که منطق پشت تسلیحات را کشف کند.
به گزارش خبرنگار تسنیم، زیست معاصر بدون رسانههای عمومی ناممکن است و دانشی که در این تمدن از ژورنالیسم بهدور باشد، نام تفکر بر آن نهاده نمیشود. از سوی دیگر، به دلیل ارتباط وثیق ژورنالیسم با اتفاقات اجتماعی، اصحاب علم نیز ناچارا باید درباره این اتفاقات اظهارنظر کرده و نسبت به آنها موضعگیری نمایند. جنگ و بحرانهایی از این قبیل، در زمرهی بزرگترین و اجتماعیترین رویدادهایی هستند که تمام لایههای مختلف جامعه را درگیر ساخته و آنها را به کنشگری وا میدارند. این مساله در خلال دو جنگ تحمیلی اخیر علیه ایران اسلامی به وضوح نمایان شد. ژرنالیستهای اندیشهای نیز مانند گروههای دیگر اجتماعی، در این دو جنگ اقدام به فعالیت کرده و سعی میکردند تا محتواهای علمی مورد نیاز مخاطبین خود را در مورد تبیین وضعیت جنگی تامین نمایند. علیرغم فعالیت شبانهروزی این گروه، باید به برخی از آسیبهای این فعالیت اشاره کرد:
1. خبرمحوری به جای تحلیلمحوری
اولین آسیب فعالیت ژورنالیستهای اندیشه در جنگ، اتکای بیش از حد آنها به اخبار است. اساساً ماهیت اصلی ژورنالیسم بهعنوان مکانیسم «آگاهیبخشی» و «عمومیسازی اطلاعات» از طریق رسانههای جمعی عنوان شده که در ذات آن وابسته به مفهوم خبر(NEWS) است. ژورنالیسم در واقع تحقیق و گزارش رویدادها، مسائل و گرایشها برای استفاده عموم مردم با هدف اطلاعرسانی است. اگر چه ژورنالیسم، شاخهها و انواع گوناگونی دارد، اطلاعرسانی هدف اصلی آن بهحساب میآید. لذا ژورنالیسم در یک جمله نظامی است که جوامع شکل میدهند تا اخبار به جریان بیافتد. ژورنالیسم در کیفیت زندگی، اندیشه و فرهنگ جامعه تأثیر گذاشته و نفوذ دارد.
مردم یک نیاز برانگیزاننده دارند و بر اساس آن میخواهند بدانند در جریان تجربه آنها چه رخ میدهد. آگاهبودن از رویدادهایی که ما خود نمیتوانیم ببینیم، به ما حسی از امنیت، کنترل و اطمینان میدهد که آن را میتوان «ولع آگاهی» نامید. هنگامی که جریان اخبار با خللی روبهرو میشود، نوعی تاریکی مسلط میشود که به تشویش دامن میزند. جهان در پی آن بسیار ساکت میشود و احساس تنهایی خواهیم کرد. امروزه با تحولات چشمگیر که در حوزه ژورنالیسم رقم خورده، گفتگو با مخاطب، بخشی جداییناپذیر از روایت خبر است. چنین تعامل پیشرفتهای، نوع تکاملیافته همان روزنامهنگاری است که چهارصد سال پیش در قهوهخانهها و کافهها در جریان بود. در پرتو آن است که میتوان فهمید کارکرد ژورنالیسم بهطور بنیادین در عصر دیجیتال تغییر نکرده و ژورنالیسم همچنان با ارائه روایت و داستانپردازی اخبار، محلی برای بازنمایی افکار عمومی است.
اتکای بیش از حد به تکنولوژی و اخبار باعث شده انسان بسیاری از خلأهای زندگی خود را با اخبار پوشش دهد؛ ما امروزه با اخبار نامحدودی مواجه هستیم که تصاویر و کلمات را برای ما به ارمغان میآورد و راه فراری از آنها نیست تا جایی که باید گفت خبر به عمیقترین لایههای وجودمان نفوذ کرده است.
بعد از بیان این مقدمات باید گفت که اولین مشکل ژورنالیستهای اندیشه در خلال جنگهای اخیر، اتکای بیش از حد آنها بر اخبار است. تمام صفحات و کانالهای علمی در دوران جنگ صرفا به بازتاب اخبار میپرداختند و کمتر زحمت تحلیل را به خود میدادند. برجستهسازی اخبار پراکندهی جنگ همچنین باعث شده بود تا ژورنالیستها نتوانند دادههای خود را تبدیل به زنجیره روایی کنند و یک داستان منسجم برای مخاطب بسرایند. روایت در نحوه برقراری ارتباط مردم با جهان اطراف و درکی که از آن بهدست میآورند، اهمیت اساسی دارد؛ اگر انسان ژورنالیست نتواند روایت منسجمی از تحولات اجتماعی ارائه دهد، در واقع دسترسی مخاطبین خود را به اطلاعات مربوط به حوادث روز محدود کرده و کنشگری آنها را کُند میسازد.
خبر در شرایط جنگی اهمیت مضاعف دارد. مخاطب باید بداند چه اتفاقی افتاده، کجا اتفاق افتاده و چه کسانی چه موضعی گرفتهاند. اما اینها تنها بخشی از نیاز مخاطب است. مخاطبِ امروز، بهویژه مخاطبی که از یک رسانه اندیشهای انتظار دارد، فقط نمیپرسد «چه شد؟»؛ بلکه میپرسد: چرا این اتفاق افتاد؟ چه معنایی دارد؟ در چه چارچوبی باید آن را فهم کرد؟ چه نسبتی با تحولات پیشین دارد و به کجا خواهد انجامید؟ اینجاست که تفاوت ژورنالیسم خبری با ژورنالیسم اندیشهای آشکار میشود. اگر ژورنالیست اندیشهای تنها همان اخباری را منتشر کند که دهها رسانه دیگر منتشر میکنند، عملاً مزیت خود را از دست داده است. کار او صرفاً رساندن اطلاعات نیست؛ ساختن فهم از اطلاعات است. خبر ماده خام است و تحلیل، فرآیندی است که این ماده خام را به شناخت تبدیل میکند.
2. شهرتمحوری به جای حقمحوری
آسیب دومی که از دل آسیب اول به دست میآید، اتکای بر کسب خبر از کاربران مشهور است. یکی دیگر از مبانی ژورنالیسم، محوریت مفهوم شهرت در آن است. شهرت هرچند پدیدهای است که در تمام مقاطع تاریخی وجود داشته و بسته به جهانبینیِ غالب در هر دوره تاریخی، شرایط رسیدن به شهرت متغیر بوده؛ اما شهرت بهمنزله یک فرهنگ، یک پدیده مدرن است که تاریخ جدید خاص خود را دارد. امروزه شهرت، بهویژه شهرتِ نوینی که بر خلافِ شهرت سنتی نیازمند هیچ دستاورد و استعدادی نیست، به سکه رایج زمانه تبدیل شده و تلاش دیوانهوار برای کسب شهرت زن و مرد نمیشناسد. شهرت در قدیم مسئله همهگیر برای جامعه نبوده، بلکه در این روزگار است که جایگاهی خاص یافته است.
تغییرات در شهرت که ناشی از دیجیتالسازی اطلاعات و نظامهای ارتباطی است، به آشکارترین وجه در پیدایش پلتفرمهای نو که به شخصیتهای آنلاین امکان ساختهشدن و گردش در رسانهها را میدهند، دیده میشود. به نظر میرسد عنصر قوامبخش در فهم شهرت جدید، همین مسئله رسانهمداری است. شبکههای اجتماعی سایبری امروزه توانایی زیادی در برندسازی و انحصار بخشی شهرت در اختیار گروهی خاص دارند؛ بر این اساس اصحاب علم در دوران معاصر صرفاً با برند شدن و شهرت در این رسانههاست که میتوانند نظریات خود را به گوش دیگران رسانده و خود را بهعنوان اندیشمند معرفی کنند. از این رو تمام تلاش خود را به کار میبندند و تمام تکنیکهای لازم برای برندشدن در این رسانهها را فرامیگیرند تا همواره بتوانند در اذهان مخاطبین و جلوی چشم آنان حضور داشته باشند.
دومین مشکل ژورنالیستهای اندیشه در خلال جنگهای اخیر، انحصار اخذ اخبار از افراد مشهور بود. در این فضا، تخصص، تعلق سیاسی و یا سابقهی تحلیلهای شخص اهمیت نداشت و همه صرفا به دنبال بیشتر دیدهشدن یک خبر یا تحلیل بودند. بر این اساس ژورنالیستهای اندیشه به جای آنکه دغدغهی خود را بر کشف حقیقت بگذارند، صرفا به دنبال آن بودند تا جدیدترین توئیت سران دشمن را بازتاب دهند و روی آن مخاطب بگیرند. گاهی به نظر میرسد برخی ژورنالیستهای اندیشهای در مواجهه با انبوه اطلاعات جنگ، به جای آنکه درباره صحت یک خبر تحقیق کنند، ابتدا به سراغ «چه کسی این را گفته؟» میروند. اگر گوینده شناختهشده باشد، خبر بهسرعت بازنشر میشود؛ اگر ناشناس باشد، حتی اگر اطلاعات دقیق و مستندی ارائه کرده باشد، چندان جدی گرفته نمیشود.
این رویکرد، در ظاهر ساده و کمهزینه است؛ اما در عمل یکی از خطرناکترین آسیبهای ژورنالیسم در شرایط جنگی است. چراکه شهرت افراد، هیچ تضمینی برای درستی همه گفتههای آنان ایجاد نمیکند. انسان مشهور هم ممکن است اشتباه کند، اطلاعات ناقص داشته باشد، تحت تأثیر فضای رسانهای قرار بگیرد یا حتی آگاهانه روایت نادرستی ارائه کند. ژورنالیست اندیشهای نباید بپرسد: «چه کسی این را گفته؟» و بعد بر اساس میزان شهرت او درباره صحت خبر تصمیم بگیرد. پرسش اصلی باید این باشد: «این ادعا بر چه اساسی درست است؟»
3. تفسیر تکنیکال به جای تمدنی از جنگ
سومین آسیب موجود در فعالیت ژورنالیستهای اندیشه در جنگ که از دو آسیب قبلی نشات میگیرد، ارائه تفاسیر سطحی و صرفا فنی از تحولات جنگ و عدم توجه به ابعاد عمیق، معنایی و تمدنی آن است. در فنسالاری، «جهان پدیداری» که نظام معنایی یک جامعه را تشکیل میدهد، نوعی عقلانیت ابزاری (تناسب هدف و وسیله) را پرورش میدهد که موجب بسط منفعتسالاری در جامعه است. به همین دلیل، در فضای اخلاقی جامعه، تفسیری مادیگرایانه حاکم شده و همه چیز در سطوح فیزیکی تفسیر میشود. در این وضعیت رسانههای جمعی و ژورنالیسم نیز بهتبع سایر پدیدههای فرهنگی، ماهیتی فنی و صرفا تکنولوژیک پیدا میکنند.
یکی از مهمترین آسیبهای موجود در ژورنالیسم دانشی سایبری، عدم وجود عمق در مسائل علمی مطرحشده در آن است که این آسیب دو دلیل عمده دارد؛ اول اینکه تولید محتوا در این فضا اقتضا محور و سرعتمحور است. بهبیان دیگر وقایع انضمامی هرکدام تاریخ مصرفی دارند که اگر در آن تاریخ، رسانهها به آنها توجه نکنند، بیات خواهند شد؛ لذا تمام تولیدکنندگان محتوا در این فضا سعی میکنند تا در سخنگفتن از مسائل مختلف، بر دیگران سبقت بگیرند. وجود عجله و اهمیت بحث زمان در این فرآیند، باعث میشود تا عمق و توجه لازم در محتواهای علمی وجود نداشته و صرفاً بهبیان کلیات و سطحیات بسنده کنند. دومین دلیل این مساله عدم توجه به مسائل متافیزیکی و ارزشی است. عمیقترین لایه در بحثهای علمی، لایهای است که به تبیین مبانی متافیزیکی و تمدنی آن علم پرداخته و آن را برای همگان روشن میسازد؛ از طرف دیگر فضای مجازی خود را متکفل بیان مبانی متافیزیکی ندانسته و صرفاً به تحلیلهای زبانی و سطحی بسنده میکند؛ لذا میتوان ادعا کرد که تحلیلهای موجود در آن هیچگاه در سطح مبنایی نبوده و از نبود عمق رنج میبرند.
بعد از این مقدمات باید گفت سومین آسیب ژورنالیستهای اندیشه در خلال جنگهای اخیر، اتکای به تفاسیر فنسالارانه و تکنیکال از جنگ و عدم توجه به لایههای عمیق تمدنی آن است. این افراد در تحلیلهای خود صرفا به بررسی تکنولوژی نظامی دشمن پرداخته و با تحقیر تکنولوژیهای داخلی، صرفا ناامیدی را در بین مخاطبین خود رواج میدادند. آنها هیچ اشارهای به سابقهی این جنگ تمدنی و یا علل و عوامل معنایی آن نکرده و کل صحنهی جنگ را به یک درگیری نظامی یا سیاسی تقلیل میدهند. اینکه تمام مسئله در تعداد موشکها، نوع تسلیحات، برد پهپادها، تاکتیکهای نظامی، تحرکات میدانی و برآورد توان طرفین خلاصه میشود.
بیتردید این اطلاعات مهماند. فهم میدان نظامی بدون شناخت ابزارها و تاکتیکهای جنگ ممکن نیست. اما پرسش اساسی اینجاست: آیا کار اندیشه در جنگ، صرفاً توضیح دادنِ ابزارهای جنگ است؟ اگر قرار باشد ژورنالیست اندیشهای همان کاری را انجام دهد که یک کارشناس نظامی انجام میدهد، تفاوت او با رسانه تخصصی نظامی چیست؟ اندیشه باید یک قدم عقبتر بایستد و یک قدم عمیقتر نگاه کند. مسئله اندیشه، صرفاً این نیست که «چه سلاحی استفاده شد؟» یا «کدام طرف چه توان نظامیای دارد؟»؛ بلکه باید بپرسد: این جنگ برای چیست؟ چه معنایی دارد؟ چه غایتی را دنبال میکند؟ چه تصویری از انسان، جامعه، قدرت و آینده در پس آن قرار دارد؟ جنگ فقط برخورد سلاحها نیست؛ برخورد ارادهها، روایتها، ارزشها و افقهای تمدنی نیز هست.
وقتی جنگ را صرفاً از دریچه تکنیک ببینیم، بخش بزرگی از حقیقت آن را از دست دادهایم. ممکن است بدانیم چه موشکی شلیک شده، اما ندانیم چرا شلیک شده است. ممکن است درباره توان نظامی دو طرف اطلاعات دقیقی داشته باشیم، اما ندانیم این تقابل چه تغییری در مناسبات منطقهای و جهانی ایجاد میکند. ممکن است نقشه میدان را بهخوبی بشناسیم، اما از معنای تاریخی و تمدنی آن غافل بمانیم. این دقیقاً همان جایی است که ژورنالیسم اندیشهای باید وارد میدان شود. کار اندیشه این نیست که صرفاً تسلیحات را بشمارد؛ کارش این است که منطق پشت تسلیحات را کشف کند. نباید فقط درباره ابزار جنگ سخن بگوید؛ باید از غایت جنگ بپرسد. نباید صرفاً آرایش نیروها را توضیح دهد؛ باید نسبت این آرایش را با آینده قدرت و تمدن بررسی کند.
یادداشت از: سیدمحمد مهدی شرفالدین؛ دکترای فلسفه علوم اجتماعی
انتهای پیام/





































دیدگاهتان را بنویسید