آقای مدیری! مسعود شصتچی را برگرداندید، کمدی تازه را هم برگردانید
بازگشت مسعود شصتچی میتوانست تلویزیون را به روزهای طلایی کمدی برگرداند؛ اما فعلاً خبری از غافلگیری نیست.
خبرگزاری تسنیم- مجتبی برزگر: 18 سال بعد از اولین حضور مسعود شصتچی، مهران مدیری دوباره به همان شخصیت آشنای تلویزیون برگشته است؛ بازگشتی که در شرایط امروز تلویزیون، اتفاق کوچکی نیست. مدیری از آن دسته چهرههایی است که نامش برای مخاطب با خاطره کمدیهای پرمخاطب تلویزیون گره خورده و بازگشتش میتوانست فرصتی برای احیای بخشی از همان حالوهوایی باشد که سالها پیش با «مرد هزار چهره»، «مرد دوهزار چهره» و دیگر آثارش شکل گرفت.
حتی همین روزها که شبکه آیفیلم آثار قدیمی مدیری را بازپخش میکند، هنوز میتوان دید که چرا شخصیتها و موقعیتهای آن مجموعهها برای بخشی از مخاطبان کار میکنند. «مرد هزار چهره» و «مرد دوهزار چهره» صرفاً سریالهایی متعلق به یک دوره تاریخی نیستند؛ بسیاری از دیالوگها و موقعیتهایشان هنوز قابلیت بازپخش، بازنشر و خنداندن مخاطب را دارند.
اما درست به همین دلیل، توقع از «مرد سههزار چهره» هم بیشتر است.

بازگشت مدیری؛ اتفاقی مهم برای تلویزیون
مهران مدیری را نمیتوان صرفاً یک بازیگر یا کارگردان کمدی دانست. او بخشی از حافظه طنز و کمدی تلویزیون است؛ همان نود شبیهای خاطرانگیز! طی سالهای فعالیتش، مجموعهای از شخصیتها، تیپها و موقعیتهایی را به مخاطب معرفی کرده که هنوز شناخته میشوند.
بنابراین بازگشت او به تلویزیون، آن هم با شخصیتی مثل مسعود شصتچی، میتواند یک فرصت باشد؛ فرصتی برای اینکه تلویزیون بار دیگر نشان دهد هنوز میتواند کمدیای بسازد که فقط برای پر کردن آنتن نباشد و بتواند به بخشی از گفتوگوی روزمره مردم تبدیل شود.
اما این فرصت یک شرط مهم دارد؛ مخاطب امروز قرار نیست صرفاً به دلیل خاطره گذشته پای تلویزیون بنشیند. مسعود شصتچی را دوست داریم، مدیری را میشناسیم و خاطره «مرد هزار چهره» را داریم؛ اما مخاطب سال 1405 همان مخاطب سال 1387 نیست.

شصتچی همان شصتچی است، اما جهان اطرافش عوض شده
هسته اصلی شخصیت مسعود شصتچی همچنان ظرفیت خلق موقعیتهای کمدی مسرّتبخش را دارد؛ مردی که ناخواسته وارد موقعیتهایی میشود که اساساً متعلق به او نیست و هر بار در قالبی تازه، اشتباهی در دل یک ماجرای بزرگتر قرار میگیرد.
اتفاقاً به نظر میرسد حفظ همین «راکورد» داستانی یکی از نقاط مثبت بازگشت این شخصیت است. قرار نیست شصتچی ناگهان آدم دیگری شود. او همان آدم ساده و سرگردانی است که در موقعیتهای مختلف قرار میگیرد و همین بیخبری و بیتجربگی او میتواند موتور اصلی کمدی باشد.
مسئله اما اینجاست که موقعیتهای اطراف شصتچی باید تازهتر از گذشته باشند. در دو قسمت ابتدایی «مرد سههزار چهره»، هنوز آن غافلگیریای که انتظار میرود به اندازه کافی شکل نگرفته است. بسیاری از موقعیتها و شوخیها را میتوان تا حدی پیشبینی کرد و این برای کمدیای که نام مهران مدیری را یدک میکشد، نکتهای قابل تأمل است.
قرار نیست هر قسمت از یک سریال حتماً خیابانها را خلوت کند یا به یک پدیده اجتماعی تبدیل شود؛ اما وقتی یک برند طنز بعد از 18 سال برمیگردد، طبیعی است که مخاطب انتظار داشته باشد چیزی بیشتر از نوستالژی دریافت کند.
مشکل فقط شوخی نیست؛ مسئله، زبان طنز است
جریان کمدی در سالهای اخیر تغییر کرده است. مخاطب امروز در طول یک روز با دهها و صدها قطعه طنز، ویدئو، دیالوگ، میم و موقعیت کمدی در شبکههای اجتماعی روبهرو میشود. سرعت دریافت شوخی هم تغییر کرده و مخاطب خیلی زودتر از گذشته متوجه میشود یک موقعیت قرار است به کجا برسد.
در چنین شرایطی، کمدی تلویزیونی برای اثرگذاری به چیزی فراتر از دیالوگهای بامزه نیاز دارد؛ باید موقعیت بسازد، غافلگیر کند و شخصیتهایی خلق کند که خودشان مولد طنز باشند. اینجاست که شاید «مرد سههزار چهره» به بازنگری بیشتری نیاز داشته باشد.
شوخی که در سالهای گذشته میتوانست یک سکانس کامل را جلو ببرد، امروز ممکن است فقط لبخندی کوتاه بگیرد. نه به این دلیل که مخاطب دیگر طنز را دوست ندارد؛ برعکس، مخاطب امروز بیشتر از همیشه طنز میبیند و همین مسئله استاندارد او را بالاتر برده است.

نویسنده در یک سریال دنبالهدار، به اندازه بازیگر مهم است
یکی از نکاتی که در ادامه این مجموعهها باید جدّیتر گرفته شود، جایگاه نویسنده است. در سریالی که یک شخصیت اصلی از فصلهای قبلی بازمیگردد، نویسنده فقط مسئول نوشتن چند دیالوگ و موقعیت تازه نیست؛ او باید حافظ جهان داستان، ویژگیهای شخصیتها و گذشته آنها باشد.
همانطور که وقتی یک سریال دنبالهدار ساخته میشود، حفظ بازیگران اصلی برای مخاطب اهمیت دارد، حفظ هویت نویسندگی و حتی تداوم بخشی از تیم نویسندگان نیز میتواند به حفظ زبان اثر کمک کند.
این حرف به معنای نادیده گرفتن زحمات نویسندگان «مرد سههزار چهره» نیست. طبیعی است که برای تولید چنین مجموعهای وقت و انرژی زیادی صرف شده است. اما اتفاقاً چون پای نام مدیری و یک شخصیت شناختهشده در میان است، میتوان انتظار سختگیری بیشتری در مرحله فیلمنامه داشت.
شصتچی باید همان شصتچی باشد، اما قصهای که برای او نوشته میشود باید متعلق به امروز باشد. اگر قرار است او همچنان بهاشتباه وارد موقعیتهای مختلف شود، چرا این موقعیتها نباید پیچیدهتر، غیرمنتظرهتر و متناسب با جامعه امروز طراحی شوند؟ چرا دیالوگها نباید از همان ابتدا مخاطب را غافلگیر کنند؟
اینجا دقیقاً همان جایی است که یک نویسنده میتواند میان «ادامه دادن یک برند» و «تکرار یک فرمول» تفاوت ایجاد کند.

جای خالی رفقای قدیمی مدیری
بخش دیگری که در بازگشت مدیری میتوانست مورد توجه بیشتری قرار بگیرد، ترکیب بازیگران است. مدیری در طول سالهای فعالیتش با بازیگران زیادی یک زبان مشترک کمدی ساخته است. سیامک انصاری، سیدجواد رضویان و بسیاری از بازیگرانی که در آثار قدیمی او حضور داشتند، فقط بازیگر نبودند؛ بخشی از شناسنامه کمدی آثار مدیری بودند.
به همین دلیل، وقتی قرار است یکی از مهمترین شخصیتهای مدیری پس از 18 سال بازگردد، طبیعی است این سؤال مطرح شود که آیا نمیشد از برخی چهرههای آشنای گذشته نیز دوباره استفاده کرد؟ این موضوع درباره شخصیتهای اصلی دو فصل قبلی جدّیتر میشود.

فلامک جنیدی که در دو مجموعه قبلی نقش نامزد مسعود شصتچی را بازی کرده بود، حالا در این ترکیب حضور ندارد. شاید بازگرداندن چنین شخصیتهایی میتوانست پلی میان خاطره گذشته و داستان امروز ایجاد کند؛ پلی که هم حسّ نوستالژی را زنده نگه دارد و هم به قصه جدید کمک کند.
البته قرار نیست هر بازیگر قدیمی صرفاً به دلیل سابقهاش دوباره جلوی دوربین بیاید. مسئله این است که مدیری میتوانست با وسواس بیشتری به آرشیو بازیگران موفق خودش نگاه کند و ببیند کدامیک از آنها هنوز میتوانند در جهان جدید شصتچی نقش مؤثری داشته باشند.

چرا «پایتخت» هنوز میتواند ادامه پیدا کند؟
در این میان یک نمونه قابل تأمل وجود دارد؛ «پایتخت». این مجموعه هم متعلق به نسلی از سریالهای تلویزیونی است که سالها پیش آغاز شدند و شخصیتهای اصلی آن تقریباً همان شخصیتهای آشنای گذشتهاند. اما راز ادامه پیدا کردن چنین مجموعههایی فقط در حفظ بازیگران نیست؛ جهان داستان و موقعیتهای آنها نیز باید متناسب با زمان تغییر کند.
یعنی مخاطب همان خانواده را میبیند، اما قرار نیست همان قصه قبلی را دوباره تماشا کند. این تجربه نشان میدهد حفظ شخصیت و هویت یک مجموعه الزاماً به معنای حفظ فرمول طنز آن نیست. میتوان کاراکتر را نگه داشت، راکورد داستانی را حفظ کرد و در عین حال، نویسنده را واداشت جهان تازهای برای همان شخصیت بسازد.
این دقیقاً همان چیزی است که میتوان از «مرد سههزار چهره» انتظار داشت.
تلویزیون امروز واقعاً به یک بازنگری در طنز و کمدی نیاز دارد
ماجرای «مرد سههزار چهره» را نباید فقط به یک سریال یا حتی به شخص مهران مدیری محدود کرد. تلویزیون امروز به یک بازنگری جدّی در حوزه طنز و کمدی نیاز دارد؛ نه به این معنا که کمدیهای قدیمی کنار گذاشته شوند، بلکه باید دید چرا بعضی از آثار قدیمی هنوز مخاطب دارند و چرا تولیدات جدید برای رسیدن به همان اثرگذاری با دشواری بیشتری مواجهاند.
مخاطب امروز گزینههای بیشتری دارد. شبکههای اجتماعی، پلتفرمها و تولیدات متنوع تصویری، میدان رقابت را بزرگتر کردهاند. بنابراین تلویزیون نمیتواند فقط به این امید باشد که یک چهره شناختهشده را به همراه یک شخصیت محبوب قدیمی برگرداند و انتظار داشته باشد همهچیز خودبهخود به گذشته بازگردد.
نوستالژی میتواند مخاطب را پای قسمت اول بنشاند؛ این خلاقیت است که او را تا قسمت آخر نگه میدارد.

مدیری به مدیریِ امروز نیاز دارد
مهران مدیری همچنان یکی از چهرههای مهم تاریخ کمدی تلویزیون است و بازگشت او میتواند برای تلویزیون اتفاق مثبتی باشد؛ خصوصاً در دورهای که تلویزیون بیش از همیشه به چهرهها و برندهای امتحانپسداده برای احیای اعتماد مخاطب نیاز دارد. اما اتفاقاً اعتبار خود مدیری ایجاب میکند که از او انتظار بیشتری داشته باشیم.
«مرد سههزار چهره» هنوز در ابتدای راه است و دو قسمت برای قضاوت نهایی درباره یک سریال کافی نیست. ممکن است در ادامه، قصه جان بگیرد، موقعیتها متنوعتر شوند و شصتچی وارد ماجراهایی شود که ظرفیت کمدی بیشتری داشته باشند.
با این حال، همین شروع یک هشدار دوستانه و حرفهای دارد: مخاطب امروز از مهران مدیری فقط تکرار مهران مدیریِ دهه 80 را نمیخواهد. او همان خلاقیت، تجربه و شناختی را میخواهد که مدیری را به یکی از چهرههای ماندگار کمدی تبدیل کرد؛ اما در قالبی که برای امروز نوشته شده باشد.
اگر قرار است مسعود شصتچی دوباره اشتباهی وارد هزاران ماجرای تازه شود، بهتر است این بار خودِ قصه، دیالوگ و موقعیتها آنقدر تازه باشند که مخاطب هم مثل شصتچی غافلگیر شود. شاید مهمترین پرسش درباره «مرد سههزار چهره» همین باشد؛ بعد از 18 سال، آیا قرار است فقط شصتچی برگردد یا قرار است طنز مدیری هم یک چهره تازه پیدا کند؟
انتهای پیام/





































دیدگاهتان را بنویسید