بازآرایی خط مقدم الگوریتمی در جنگ رمضان توسط خواص
جنگ رمضان، یک «الگو» ساخت. الگویی از جنبش روایتگری پیشرفت که در آن، نخبگان به گفتمانسازان میدانی بدل شدند.
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، جنگ رمضان را با صدای آژیر، رد موشکها و گزارشهای میدانی به خاطر میآوریم؛ اما تاریخنگاری این چهل روز، اگر صرفاً بر پای آتشباریها استوار بماند، نصف حقیقت را سانسور کرده است. نیمه پنهان، نه در پایگاه نواتیم که در سرورهای اینستاگرام، الگوریتمهای ایکس و اتاقهای فکر دیجیتال رقم خورد؛ جایی که «کلمه» هموزن «گلوله» شد و گروهی از نخبگان، فرماندهان، اساتید و کنشگران شبکههای اجتماعی ثابت کردند که فتح میدان، بدون فتح ذهن، یک پیروزی نیمهکاره است. جنگ رمضان، تنها یک رویارویی نظامی نبود؛ یک آزمون میداندار برای نظریهای بود که سالها در کلاسهای ارتباطات و مطالعات دفاعی تدریس میشد: «روایتی که فتح نمیشود، چگونه ساخته میشود؟» حالا که گرد و غبار فرونشسته، وقت آن رسیده که با نگاه تحلیلی و بیپرده بپرسیم: خواص در این آزمون چه کردند، چه خطاهایی را اصلاح کردند، و چه درسی برای نبردهای روایی آینده باید استخراج شود؟
در ساعات اولیه درگیری، ماشین رسانهای معاند با چنان نظم و دقتی وارد عمل شد که گویی سالها برای این لحظه تمرین کردهاند؛ هفت خط خبری ازپیشطراحیشده: کوچکنمایی تحقیرآمیز، وارونهنمایی واقعیتها، تغییر معیار ارزیابی، بازی با آمار تلفات، بهحاشیهراندن فرماندهان و کش دادن زمان به نفع روایت رقیب. هدف روشن بود: تزریق کلیشه «ایران مغلوب» به جای «ایران بازدارنده». اما آنچه در محاسبات دشمن نگنجید، «ضربه زمانمند خواص» بود؛ نه به عنوان بلندگوی تکرار اخبار، بلکه به عنوان معماران روایت. فرماندهانی که از پشت تریبونهای رسمی به میان مردم آمدند و با زبانی راهبردی اما بیتکلف، منطق «دفاع مشروع» و «شکستن هیمنه» را توضیح دادند. اساتید علوم سیاسی و ارتباطات که در یادداشتهای چندخطیشان، پیچیدهترین معادلات ژئوپلیتیک را به زبان نسل زد ترجمه کردند. و در لایه زیرین، موجی از کاربران عادی که با گوشیهای هوشمندشان، شبکهای از «اعتماد افقی» را شکل دادند. دوران رسانه عمودی یکطرفه به سر آمده است؛ امروز، هر شهروند آگاه، یک سنگر روایی است. دقیقاً همان الگویی که در پوشش اربعین آزموده شد: راوی خود مردم، معتبرتر از هر آژانس خبری.
اما سرعت خبررسانی، به تنهایی کافی نبود. هنر خواص در جنگ رمضان، «چارچوبسازی معنایی» بود. وقتی آسوشیتدپرس از «عملیات تلافیجویانه بیسابقه» سخن گفت و الجزیره از «بزرگترین حمله پهپادی تاریخ»، واژه «بیسابقه» خود به یک تله شناختی تبدیل شد. بدون مداخله تحلیلی نخبگان، این واژه میتوانست در کورسوی رسانه غربی، به «ماجراجویی خطرناک» یا «تهدید امنیتی» ترجمه شود. خواص با ورود به موقع، نشان دادند که این بیسابقه بودن، نه یک رخداد مقطعی، که حلقهای پیوسته از زنجیره قدرت فزاینده منطقهای ایران است. در این مسیر، از دو دام مهلک پرهیز کردند: از یک سو، «تقدسزدایی سرد» که حماسه را به گزارشهای خنثی و بیروح تقلیل میدهد، و از سوی دیگر، «اسطورهسازی غیرمستند» که روایت را در برابر کوچکترین نقد فرو میریزد. این همان نقطه تعادلی است که شهید مرتضی آوینی در مکتب «سینمای اشراق» ترسیم کرده بود؛ جبهه، نه فقط میدان تیر، که عرصه کشف حقیقت است. دههها بعد، خواص جنگ رمضان ثابت کردند که میراث آوینی، در عصر الگوریتم و ترند، نه تنها کهنه نشده، که به یک ضرورت راهبردی تبدیل شده است.
یکی از حساسترین جبهههای جنگ شناختی، تلاش سالهاست برای ایجاد شکاف میان «روایت پیروزی» و «مطالبه عدالت». ماشین تبلیغاتی رقیب، با ظاهری دلسوزانه، میکوشد این پرسش را تزریق کند که «اگر دغدغه عدالت داری، چرا از قدرت نظامی دفاع میکنی؟» یا برعکس. خواص آگاه در جنگ رمضان، با تیزبینی تحلیلی، این دوگانه جعلی را بیاعتبار کردند. واقعیت میدانی این است: گسترش امنیت، عزت ملی و حاکمیت فناوری، زیرساخت هر عدالت پایدار است. کشوری که در فناوریهای راهبردی وابسته باشد، تضمینکننده عدالت پایدار نخواهد بود. خواص با بازنمایی مستند دستاوردهای بومی، این معادله را به زبان ملموس مردم ترجمه کردند و به نهادینهسازی «اعتماد به نفس ملی» یاری رساندند؛ همان حلقه مفقودهای که رهبر شهید انقلاب همواره بر آن تأکید داشتهاند. در این مسیر، الهام از تجربههایی مانند «جایزه ملی روایت پیشرفت»، به گذار شعار «ما میتوانیم» از پوستر به باور عمومی انجامید.
هر نبرد روایی، به قهرمان نیاز دارد؛ اما نه قهرمان فردگرا و مصرفگرای هالیوودی. خواص در جنگ رمضان، با هوشمندی نمادین، مکتب شهید حاج قاسم سلیمانی و شهید آوینی را دوباره به جریان اصلی گفتمان عمومی بازگرداندند. سردار سلیمانی، تجسم تلفیق استراتژی و اخلاق بود؛ مرتضی آوینی، نظریهپردازی که از دل واقعیت، حماسه میساخت بدون آنکه در دام تخیل غیرمستند بیفتد. امروز، تشکلهایی مانند «نوآوین» در حال ترجمه این گفتمان به زبان نسل جدیدند؛ نوجوانانی که در کارگاههای هنر و رسانه دیجیتال تربیت میشوند تا راوی فتح در بستر الگوریتمها باشند. خواص میانی جنگ رمضان، دقیقاً همان حلقه اتصال میراث گفتمانی به خط مقدم نبرد مجازی بودند.
جنگ رمضان، یک «الگو» ساخت. الگویی از جنبش روایتگری پیشرفت که در آن، نخبگان دانشگاهی به گفتمانسازان میدانی بدل شدند، صنایع فرهنگی از تکرار کلیشههای انفعال دست کشیدند، و شبکههای اجتماعی از ویترین سرگرمی به سنگر تولید معنا ارتقا یافتند. اما این دستاورد، پایدار نخواهد ماند مگر آنکه به یک «معماری روایی نهادمند» تبدیل شود؛ معماریای که نهادهای علمی، فرهنگی و رسانهای را در یک شبکه همافزا سازمان دهد. و قلب تپنده این معماری، همان «خواص» هستند. کسانی که با هر قلم، هر لنز و هر پیام، مرزهای نبرد روایتها را جابهجا میکنند. روایتی که فتح نمیشود، روایتی است که خواص آن را نه برای یک عملیات مقطعی، که برای تداوم یک تمدن بنا میکنند. جنگ رمضان نشان داد ایرانِ قوی، از پس میدان آتش برمیآید. حالا نوبت خواص است که ثابت کنند «قدرت روایتسازی» در تراز همان فتحهای بزرگ میدرخشد.
یادداشت از: مریم احمدپور
انتهای پیام/





































دیدگاهتان را بنویسید