تمدن اسلامی؛ یگانه مسیر رستگاری از بنبست تاریخ
یک پژوهشگر، انقلاب اسلامی را نقطه عطف عبور از جاهلیت عریان جهان مدرن و بازگشت به عقلانیت توحیدی توصیف کرد.
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، در سلسله نشستهای اندیشه تمدنی رهبر شهید که توسط سازمان علمی فرهنگی آستان قدس رضوی دفتر قم با مشارکت موسسه پژوهشیفرهنگی انقلاب اسلامی برگزار شده است؛ دکتر پارسانیا عضو هیئت علمی دانشگاه تهران، با نگاهی حکمی و جامعهشناختی، به کالبدشکافی مفهوم تمدن و نسبت آن با فرهنگ و سیاست پرداختند. ایشان با پیوند زدن مبانی نظری به واقعیتهای عینی تاریخ معاصر، تصویری جامع از حرکت تمدنساز انقلاب اسلامی ارائه دادند که در ادامه، مشروح این تحلیلها تدوین شده است:
پارسانیا در ابتدای سخنان خود به تبیین اصطلاحیِ فرهنگ و تمدن پرداخته و اشاره کردند که این دو پدیده، علیرغم وابستگی شدید، هنگامی که در کنار هم به کار میروند، مرزهای معنایی متمایزی مییابند. فرهنگ در این نگاه، وجه نرمافزاری و در حکم روح یک حقیقت است، در حالی که تمدن به بعد مادی، جسمانی و سختافزاری آن اشاره دارد که به مثابه کالبد عمل میکند. میان این دو، انسجام و تناسبی ذاتی برقرار است؛ به گونهای که تمدن بدون فرهنگ ممکن نیست و فرهنگ نیز برای بروز و ظهور خود نیازمند تجسد در قامت تمدن است. ایشان تأکید کردند که توجه به هویت جامعه ایرانی و جهان اسلام به عنوان یک هویت فرهنگی-تمدنی، مسئلهای است که در تمام دوران حیات نظری و سلوک عملی رهبر شهید، از دههی پنجاه تا پیامهای نهایی ایشان در سال 1404 و زمان شهادتشان، حضوری برجسته و کلیدی داشته است.
وی با اشاره به پیامهای سال 1404 رهبر شهید، خاطرنشان کردند که ایشان تمدن اسلامی را برترین هدف دنیایی انقلاب توزیع میکردند. این حرکت تمدنی، ریشه در قیام سال 1342 امام راحل (ره) دارد. وی به نقل از مرحوم عسگراولادی، به تبیینِ مراحلِ قیام از دیدگاه امام پرداختند که نه تنها بر ایران، بلکه بر کل جهان اسلام و ابعاد گستردهی جهانی تمرکز داشت. در اندیشه رهبر شهید، تمدن اسلامی تمدنی است که در آن علم، فناوری، منابع انسانی و طبیعی، و پیشرفتهای بشری در کنار قدرت نظامی و سیاسی، همگی در خدمت عدالت اجتماعی، کاستن از فواصل طبقاتی، پرورش معنوی و استحکام ایمان به کار گرفته میشوند. این تمدن بر تکریم انسان از جهت انسانیت و نه جنسیت، رنگ یا جغرافیا استوار است.
بخش مهمی از سخنان پارسانیا به کالبدشکافی تاریخی سلوک معنوی اختصاص داشت. ایشان تبیین کردند که در دوران نبوی، برترین سلوک معنوی در متن جهاد اجتماعی شکل میگرفت. اما با به قدرت رسیدن بنیامیه و بنیعباس، معنویت به رفتارهای فردی تقلیل یافت و فرهنگ در دست اشرار به اسارت درآمد. با استناد به تعابیر فارابی، ایشان اشاره کردند که در آن مقطع مدینه فاضله به گونهای بود که مرجعیت قرآن حفظ میشد و حتی بیدینان به دلیل اعتبار سکه دیانت، پوشش ظاهری را حفظ میکردند. تمدن اسلامی در آن هزاره، علیرغم استبداد سیاسی، به دلیل هیمنه قرآن و مجاهدت عالمان در نهاد علم، بدنهای مستحکم ساخت که در مواجهه با دیگر فرهنگها درخشان بود. حاکمان غاصب به دلیل نفوذ فرهنگ اسلامی، ناچار بودند از پوشش دین استفاده کنند و خود را خلیفه پیامبر بنامند؛ چرا که سکه فرهنگ همچنان در جامعه اعتبار داشت.
وی در ادامه به تفاوت بنیادین انحرافات صدر اسلام با دوران مدرن پرداختند. در تمدن مادی مدرن پس از رنسانس، فرهنگی ظهور کرده که برخلاف بنیامیه، حتی به دنبال پوشش دینی هم نیست و با صراحت، اظهار جاهلیت میکند. این فرهنگ از زمان کانت به بعد، منکر متافیزیک شد و عقلانیت رحمانی را با عقلانیت ابزاری جایگزین کرد؛ عقلی که قدرت تصرف در عالم را دارد اما در برابر جهت و هدف ساکت است.
وی با استناد به اندیشههای نیچه، بیان کردند که در فرهنگ مدرن، اراده به قدرت جایگزین حقیقت شده است. از نظر این دیدگاه، جستجوی حقیقتِ عینی نوعی دلقکبازی تلقی میشود و فیلسوفان حقیقتجو، دلقکهای تاریخ نامیده میشوند. این جاهلیت عریان در قالب دو بلوک شرق و غرب سازماندهی شد که هر دو در خروج از مدار توحید مشترک بودند؛ غرب با اصالت دادن به شیطان نفس و تمایلات فردی، و شرق با انکار صریح ساحت قدسی.
این پژوهشگر، انقلاب اسلامی ایران را واکنش به این ذلت تاریخی و بازگشت به فرهنگ تمدنساز توحیدی معرفی کردند. ایشان اشاره کردند که پیش از انقلاب، هویت جهان توسط دو بلوک شرق و غرب تعیین میشد، اما انقلاب اسلامی بلافاصله این دوقطبی را به یک قطب واحدِ مادی در برابرِ حقیقت اسلام تبدیل کرد. در جنگ هشتساله، بلوک شرق و غرب در حمایت از صدام به وحدتی عملی رسیدند، چرا که انقلاب اسلامی پدیدهای بیرون از فرهنگ غرب (اعم از شرق و غرب سیاسی) بود. ایشان تأکید کردند که برخلاف قدرتهایی چون چین که فاقد مبدأ مختصات فرهنگی برای بشر امروز هستند، ایران و جهان اسلام به عنوان دیگریِ نظم جهانی موجود شناخته میشوند. این حضور، نه یک بحث نظری صرف در حاشیه درس، بلکه یک واقعیت عینی است که نظریهپردازان بزرگ جهان را به چالش کشیده است.
در اندیشه رهبر شهید، توحید صرفاً یک مفهوم ذهنی نیست، بلکه درک هستی به مثابه یک جغرافیای مقدس است. این توحید در مسیر خود به توحید سیاسی و اجتماعی ختم میشود تا مانع از بروز اساطیر و جاهلیت نوین گردد. دکتر پارسانیا خاطرنشان کردند که رهبر معظم انقلاب از دههی پنجاه در مساجد و آثاری چون طرح کلی اندیشه اسلامی، به دنبال توحیدی بودند که در سطح ساخت نظام اجتماعی تجلی یابد. این ذخایر علمی و فقهی که طی هزار سال در حاشیه حیات جمعی حفظ شده بود، با انقلاب اسلامی به میدان آمد تا به جنگ حیات و ممات علیه هژمونیِ غرب پایان دهد.
در پایان نشست، پارسانیا به ظرفیت منحصربهفرد معارف اهلبیت (ع) و نهاد مرجعیت اشاره کردند که توانست نیاز تمدنی جهان اسلام را عملیاتی کند. ایشان تأکید کردند که امروز هویت تمدنی اسلام با کانونیت ایران، چنان الگوی مستقلی ارائه داده که مدافعان معنویت در اقصینقاط جهان ــ حتی در قلب فرانسه ــ دیگر ناچار نیستند خود را در پوشش ادبیات مارکسیستی یا لیبرالی توجیه کنند.
تحقق این تمدن، نه یک حادثه ناگهانی، بلکه فرآیندی مبتنی بر هزار سال مجاهدت و خون شهداست. فرهنگ اسلامی تنها ساحتی است که در آن دین نه یک امر حاشیهای، بلکه کانون فعال زیست است و میتواند با پیوند میان کثرتهای اینجهانی و حقایق توحیدی، یگانه جایگزین معتبر برای خروج از بنبستهای جهان مدرن باشد. این مسیر که با مجاهدتهای علمی و عملی رهبر شهید قوام یافت، امروز به مثابهی آفتابی راهنما برای تمامی حقجویان عالم جلوهگری میکند.
انتهای پیام/






































دیدگاهتان را بنویسید