×
×
آخرین اخبار تاپ علم
  • خون‌هایی که شناسنامه تمدنی یک ملت شدند

  • کد نوشته: 45559
  • ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
  • 6 بازدید
  • ۰
  • خون شهدای دانش‌آموز باعث خلق یک «برنامه درسی پنهان» برای توقف هویت‌زدایی از نسل جدید می‌شود.

    خون‌هایی که شناسنامه تمدنی یک ملت شدند
    فرهنگی

    به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، دکتر زهرا علیمرادی، استادیار و عضو هیئت علمی دانشگاه فرهنگیان قم، در گفت‌وگویی تفصیلی با این خبرگزاری، به تحلیل ابعاد پیدا و پنهان شهادت دانش‌آموزان و معلمان از منظر پدیدارشناسی، جامعه‌شناسی دینی و علوم تربیتی پرداخت. آنچه در پی می‌آید، شرح این گفت‌وگوی تعاملی است که در آن، مفاهیمی چون «برنامه درسی پنهان»، «سرمایه نمادین» و «افق مشترک معنایی امامت و امت» در بستر رویدادهایی چون واقعهٔ «شجرهٔ طیبه» و پیوند آن با مقاومت غزه واکاوی شده است.

    تسنیم:خانم دکتر، به‌عنوان نخستین پرسش، از منظر پدیدارشناسی، چگونه شهادت 168 معلم و دانش‌آموز، «کالبد فیزیکی مدرسه» را از یک فضای صرفاً آموزشی به یک «نماد تمدنی» و «مکان قدسی» تبدیل کرد؟ چه فرآیندی رخ می‌دهد که دیوارهای یک مدرسه، حامل پیامی اخلاقی برای نسل‌های آینده می‌شوند؟

    دکتر علیمرادی: برای فهم این تبدیل و گذار شگرف از «فضا» به «مکان»، لازم است ابتدا نگاهی به بنیان‌های فلسفهٔ پدیدارشناسی بیندازیم. از این منظر، مکان صرفاً یک مختصات جغرافیایی، یک سازهٔ بتنی یا یک کالبد فیزیکی خنثی نیست. مکان، پدیده‌ای است که در بستر تجربه‌های انسانی، در دل حافظهٔ جمعی و از طریق روایت‌های تاریخی معنا پیدا می‌کند. یک فضای معمولی، یک کلاس درس یا یک راهرو، زمانی به «مکان معنادار» تبدیل می‌شود که رویدادی عمیق و تکان‌دهنده در آن رخ دهد؛ رویدادی که آن‌قدر نیرومند باشد که از سطح یک خاطرهٔ گذرا فراتر برود و در آگاهی جمعی جامعه رسوب کند. در چنین حالتی است که مکان، دیگر فقط دیوار و سقف نیست؛ بلکه از سطح مادی و معمولی خود فراتر رفته و کالبدی برای معنای اخلاقی، تاریخی و حتی تمدنی می‌شود.

    بر همین اساس، باید گفت شهادت دلخراش 168 معلم و دانش‌آموز، دقیقاً مصداق چنین رخداد تمدن‌سازی است. این فاجعه، ضربه‌ای چنان عمیق بر پیکرهٔ وجدان عمومی وارد آورد که فیزیک مدرسه را برای همیشه به نمادی فراتر از یک صرفاً فضای آموزشی تبدیل کرد. تجربهٔ شهادت بی‌گناهانهٔ کودکان و معلمانشان، آن‌هم در فضایی که ذاتاً با مفاهیم مقدسی چون آموزش، پرورش، امنیت و آینده‌سازی پیوند خورده است، یک پارادوکس وحشتناک را رقم زد. این تضاد عمیق، عاطفه و اخلاق را در لایه‌های زیرین وجدان عمومی خلق یا بیدار کرد. این بیداری، نوعی حساسیت جمعی ایجاد می‌کند که باعث می‌شود مکان حادثه، دیگر در ذهن مردم صرفاً یک «محل وقوع جرم» نباشد؛ بلکه در حافظهٔ جمعی به‌عنوان نمادی پاک از مظلومیت، مقاومتی خاموش و فریادی بلند برای حق‌طلبی تثبیت شود.

    نکتهٔ قابل تأمل اینجاست که این سازوکار ذهنی و فرهنگی، چیزی نیست که در خلأ شکل گرفته باشد. جامعهٔ ایران واجد یک حافظهٔ فرهنگی عمیق شیعی است که الگوهای کهن‌الگویی قدرتمندی را برای تفسیر رنج و مظلومیت در اختیار ذهن جمعی می‌گذارد. بنده معتقدم مشابه این حالتِ تقدس‌یافتن یک مکان در اثر یک تراژدی، پیش‌تر در تاریخ و حافظهٔ فرهنگی ما به‌وضوح وجود داشته است و بی‌اختیار همان حس آشنا را در جان انسان ایرانی تداعی می‌کند: واقعهٔ عظیم کربلا. روایت عاشورا، چارچوبی معنایی برای ما فراهم کرده است که در پرتو آن، بسیاری از رخدادهای معاصر قابل تفسیر می‌شوند. به‌ویژه نماد شهادت کودکان، که در تراژدی کربلا در قالب روایت جان‌گذاز حضرت علی‌اصغر (علیه السلام) تجلی یافته، به یکی از ماندگارترین نمادهای اثبات حقانیت مظلوم و شناخت چهرهٔ واقعی ظالم بدل شده است. این یک حساسیت اخلاقی و انسانی عمیق ایجاد می‌کند که فراتر از مرزهای دینی و فرهنگی نیز قابل درک است. در چنین بستری، شهادت دانش‌آموزان و معلمان نیز در سطحی نمادین با این الگوی تاریخی پیوند می‌خورد و مدرسه به «مکانی» واجد معنای عمیق تاریخی، عاطفی و تمدنی تغییر ماهیت می‌دهد.

    تسنیم: با پذیرش این پیوند عمیق نمادین، تقارن مفهومی شهادت رهبران معنوی با شهدایی از جنس مردم، مثل معلمان و دانش‌آموزان، چه خوانش جدیدی از پیوند «امامت و امت» در لایه‌های اجتماعی آموزش و پرورش به ما ارائه می‌دهد؟

    دکتر علیمرادی: این پرسش بسیار دقیق و چندلایه‌ای است. از نگاه جامعه‌شناسی دینی، هرگاه رهبران معنوی یک جامعه، سبک زیست خود را به زندگی روزمرهٔ مردم نزدیک نگه دارند و از امتیازات ویژهٔ طبقاتی دوری کنند، یک پدیدهٔ اجتماعی بسیار مهم رخ می‌دهد که آن، شکل‌گیری نوعی «هم‌سطحی وجودی» میان رهبر و پیروان است. در فرهنگ شیعی، این نزدیکی، نه یک استراتژی سیاسی، که دقیقاً با مفهوم عمیق «پیوند امامت و امت» توضیح داده می‌شود؛ یعنی رهبری دینی، حقانیت و نفوذ معنوی خود را نه با فاصله‌گذاری اجتماعی، بلکه با مشارکت در رنج‌ها و شادی‌های مردم معنا می‌بخشد.

    حال در چنین چارچوبی، تجربه‌های مشترکی همچون فقدان، خطر یا شهادت، یک «افق مشترک معنایی» می‌سازد. این افق مشترک، پیامی رسا دارد و آن این است که مرز میان رهبری و مردم، یک مرز تشریفاتی یا طبقاتی نیست، بلکه خط باریکی است که با مرکب تجربه‌های انسانی و دردهای مشترک ترسیم می‌شود. اگر از منظر «فقه تربیتی» نیز ورود کنیم، در سنت تربیتی اسلام، مشروعیت و مقبولیت رهبری، با همراهی واقعی و ملموس با مردم گره خورده است. اگر یک رهبر دینی در شرایط عادی از متن زندگی مردم فاصله بگیرد، این فاصله‌گذاری می‌تواند اصل «ولایت» او بر امت و همچنین اصل «تربیت‌پذیری» و «الگو بودن» او را مخدوش کند. زیرا در نظام تربیت دینی، اسوه بودن نیازمند مشارکت عملی در شرایط عمومی جامعه است.

    بر این اساس، وقتی یک رهبر دینی همانند یک معلم ساده و یک دانش‌آموز بی‌دفاع، با خطر و رنج روبه‌رو می‌شود، این رویداد در سطح نمادین پیام می‌دهد که رهبری دینی، برآمده از امتیاز ویژه نیست، بلکه در همان میدان مشترک انسان‌های معمولی زیست می‌کند. این هم‌افقی و تقارن میان سرنوشت رهبر و جامعهٔ آموزش و پرورش، خوانشی تازه از همراهی «امامت و امت» ایجاد می‌کند؛ خوانشی که در آن، مدرسه و نهاد تربیت، دیگر فقط یک سازمان اداری نیست، بلکه خود حامل ارزش‌هایی چون ایثار، همبستگی و برابری وجودی انسان‌ها تلقی می‌شود. در این خوانش، معلم شهید، دانش‌آموز شهید و رهبر شهید، همگی در یک صف واحد معنوی قرار می‌گیرند و مرزهای اعتباری دنیوی را در هم می‌شکنند.

    تسنیم:با این تفاسیر، خون شهدای حادثهٔ «شجرهٔ طیبه» چگونه می‌تواند در قامت یک «برنامهٔ درسی پنهان»، فرآیند هویت‌زدایی از نسل جدید را متوقف کند و مانع از گسست نسل‌ها از ریشه‌های هویتی‌شان شود؟

    دکتر علیمرادی: در ادبیات تخصصی تربیتی، «برنامهٔ درسی پنهان» به آن دسته از مجموعه پیام‌ها و ارزش‌هایی گفته می‌شود که فراتر از کتاب‌های درسی رسمی، از طریق تجربه‌های زیسته، فضاهای نمادین و روایت‌های تاریخی به نسل جدید منتقل می‌شود. قدرت این برنامهٔ پنهان، دقیقاً در ناپیدا بودن و از آن مهم‌تر، عاطفی و زیسته بودن آن است. برخی تراژدی‌های تاریخی ظرفیت آن را دارند که به منابع فوق‌العاده قدرتمند تربیتی تبدیل شوند، چراکه پیام اخلاقی و هویتی خود را نه در قالب مفاهیم انتزاعی خشک، بلکه در دل یک تجربهٔ عاطفی و تاریخی ماندگار منتقل می‌کنند.

    در سنت شیعی برای زنده نگه‌داشتن پیام عاشورا، بر زیارت و خواندن زیارت عاشورا تأکید فراوان شده است. فلسفهٔ این تأکید، دقیقاً ایجاد یک «برنامهٔ درسی پنهانِ» دائمی است تا پیام تقابل حق و باطل در حافظهٔ نسل‌ها زنده بماند و جامعه قدرت تشخیص این دو جبهه را حفظ کند. دقیقاً در همین افق معنایی، واقعهٔ شهادت دانش‌آموزان «شجرهٔ طیبه» نیز می‌تواند به‌عنوان یک سند تاریخی از مظلومیت و حقانیت در حافظهٔ جمعی ثبت شود. چنین رویدادی برای هر انسان آزاده‌ای، نشانه‌ای روشن از چیستی ظلم و کیستی مظلوم خواهد بود و به تقویت حس عدالت‌خواهی و دشمن‌شناسی کمک می‌کند.

    از منظر کاملاً کاربردی، حفظ یاد این حادثه از طریق برنامه‌ریزی برای بازدید نسل‌های بعدی از مکان وقوع آن، مشابه اردوهای راهیان نور، معجزه می‌کند. حضور فیزیکی دانش‌آموزان در چنین مکان‌های مقدسی، گذشته را از یک روایت تاریخی صرف در کتاب‌ها، به یک تجربهٔ ملموس، حسی و عاطفی عمیق تبدیل می‌کند. اینجاست که تاریخ دیگر یک «متن» برای خواندن نیست، به یک «مکان» برای حس‌کردن بدل می‌شود و این حس، بنیان‌های هویتی نوجوان را مستحکم می‌کند. این فرآیند به نسل جدید کمک می‌کند تا ارزش‌هایی مانند حق‌طلبی و ایستادگی در برابر ظلم را، نه به صورت شعار، بلکه عمیقاً در پوست و استخوان خود درک کند و این، قوی‌ترین پادزهر در برابر فرآیندهای هویت‌زدایی و تهی‌سازی معنوی نسل جدید است.

    تسنیم:و به‌عنوان پرسش پایانی، واقعهٔ نهم اسفند و نماد «شجرهٔ طیبه» چه ظرفیت‌هایی برای تبدیل شدن به یک «سرمایه نمادین» در سطح بین‌الملل دارد، به‌ویژه اگر آن را در پیوند معنادار با مظلومیت غزه در نظر بگیریم؟

    دکتر علیمرادی: یک واقعه زمانی می‌تواند از سطح یک تراژدی محلی فراتر رود و به یک «سرمایه نمادین» جهانی تبدیل شود که بتوان آن را در یک افق کاملاً انسانی و فراملی روایت کرد. وقتی به صحنهٔ مقاومت غزه نگاه می‌کنیم، آنچه افکار عمومی جهان را تکان داد، مشاهدهٔ این حقیقت بود که مقاومت در برابر ظلم، تنها به یک گروه نظامی محدود نیست؛ حتی کودکان نیز در این صحنه سهیم می‌شوند. این حضور، حساسیت اخلاقی گسترده‌ای در جهان ایجاد کرد.

    دقیقاً در همین چارچوب، مدرسهٔ «شجرهٔ طیبه» نیز می‌تواند به‌عنوان نمادی از همین جنس ایستادگی در برابر ظلم در سطح جهانی فهم شود؛ نمادی که نشان می‌دهد تجربهٔ مظلومیت و کودک‌کشی، محدود به یک جغرافیای خاص نیست. جمهوری اسلامی ایران با طرح و زنده نگه‌داشتن «روز قدس» تلاش کرده این حساسیت اخلاقی را تقویت کند. حادثهٔ «شجرهٔ طیبه» نیز می‌تواند در همین چارچوب فهم شود؛ رخدادی که نشان می‌دهد اگرچه مصادیق مظلومان در نقاط مختلف جهان متعددند، اما الگوها و سازوکارهای ظلم در نظام سلطه، شباهت‌های ساختاری قابل توجهی دارند. چه در غزه کودک‌کشی می‌کنند و چه در میناب، روح حاکم بر این جنایت یکی است: نابودی آینده.

    سرمایه نمادین چنین رخدادی دقیقاً در همین نقطه شکل می‌گیرد: جایی که یک واقعه، از سطح رنج یک جمع محدود فراتر می‌رود و به زبان مشترک تمامی انسان‌های آزاده برای فهم مظلومیت و شناخت جبهه ظلم بدل می‌شود. پیوند معنایی آن با غزه نیز از این جهت اهمیت دارد که به افکار عمومی جهان نشان می‌دهد در دنیای امروز، اگرچه جغرافیای رنج متفاوت است، اما ساختارهای سلطه و سازوکارهای تولید ظلم، شباهت‌های معناداری دارند. درک این شباهت می‌تواند آغازی برای یک بلوغ جهانی جهت اقامهٔ عدل و خشم یکپارچه علیه ریشه‌های ظلم باشد. بر این اساس، مدرسه «شجره طیبه» می‌تواند و شایسته است در حافظه تاریخی بشر، نه‌فقط به‌عنوان محل یک فاجعه، بلکه به‌عنوان نشانه‌ای بیدارگر باقی بماند که دائماً به وجدان خفتهٔ جهان یادآوری می‌کند دفاع از کودکان و کرامت انسانی، نه امری محلی و مقطعی، بلکه بخشی از یک مسئولیت جهانی و ماندگار بشری است.

    انتهای پیام/

     

    مقالات مشابه آموزشی در تاپ علم

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *