×
×
آخرین اخبار تاپ علم
  • خطای ادراکی ترامپ؛ ایران با فشار و تهدید وارد مذاکره نمی‌شود

  • کد نوشته: 35282
  • ۰۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
  • 5 بازدید
  • ۰
  • رئیس‌جمهور آمریکا در تمام دوران فعالیت خود چه در تجارت و چه در سیاست بر یک الگوی مشخص تکیه کرده است؛ فشار حداکثری برای شکستن اراده طرف مقابل. اما آیا این رویکرد در برابر ایران کارساز است؟

    خطای ادراکی ترامپ؛ ایران با فشار و تهدید وارد مذاکره نمی‌شود

    خبرگزاری مهر، گروه بین‌الملل: درک رفتار ایران در عرصه سیاست خارجی بدون فهم عمیق از پیوند میان فرهنگ، تاریخ و راهبرد، عملا ناممکن است. این همان نقطه‌ای است که بسیاری از سیاست‌گذاران آمریکایی و به‌ویژه دونالد ترامپ در آن دچار خطای محاسباتی شده‌اند. فرض اصلی آن‌ها ساده است: افزایش فشار، بالا بردن هزینه‌ها و القای فوریت زمانی، طرف مقابل را به عقب‌نشینی وادار می‌کند. این الگو شاید در بسیاری از پرونده‌های تجاری یا حتی برخی منازعات سیاسی کارآمد بوده باشد، اما در قبال ایران نه‌تنها جواب نمی‌دهد، بلکه اغلب نتیجه‌ای معکوس تولید می‌کند.

    مسئله فقط یک اختلاف تاکتیکی نیست؛ با یک ناهماهنگی عمیق در سطح «درک از جهان» مواجهیم. ترامپ در تمام دوران فعالیت خود چه در تجارت و چه در سیاست بر یک الگوی مشخص تکیه کرده است: فشار حداکثری برای شکستن اراده طرف مقابل. در این چارچوب، «زمان» یک سلاح است؛ هرچه فشار بیشتر و مهلت‌ها کوتاه‌تر شود، احتمال تسلیم طرف مقابل افزایش می‌یابد. این همان منطقی است که پشت بسیاری از تصمیمات او در قبال ایران قرار داشت: تحریم‌های سنگین، تهدیدهای علنی و نمایش‌های رسانه‌ای برای ایجاد حس فوریت.

    اما ایران اساسا در این بازی، با قواعد دیگری بازی می‌کند. در ذهنیت راهبردی ایران، «زمان» نه یک محدودیت، بلکه یک دارایی است. مفهوم «صبر استراتژیک» که بارها در ادبیات رسمی و غیررسمی ایران تکرار شده بازتاب یک نگاه تاریخی است. کشوری با سابقه‌ای چند هزار ساله که از دل بحران‌ها و فشارهای خارجی متعدد عبور کرده، به‌سادگی تحت تأثیر ضرب‌الاجل‌های کوتاه‌مدت قرار نمی‌گیرد. در این چارچوب، هرچه طرف مقابل بی‌صبرتر شود، نشانه‌ای از موفقیت تلقی می‌شود، نه ضعف.

    به بیان دیگر، آنچه واشنگتن «افزایش فشار» می‌نامد، در تهران به‌عنوان «نشانه اضطرار طرف مقابل» تفسیر می‌شود. این مسئله وقتی با عنصر فرهنگ ترکیب می‌شود، ابعاد پیچیده‌تری پیدا می‌کند. در فرهنگ ایرانی، مذاکره یک تعامل مبتنی بر احترام متقابل است. ادبیات، لحن و نحوه مواجهه طرف مقابل، نقشی تعیین‌کننده در شکل‌گیری فضای گفت‌وگو دارد. تهدید و تحقیر نه‌تنها انگیزه‌ای برای امتیاز دادن ایجاد نمی‌کند، بلکه به‌طور مستقیم به مقاومت بیشتر منجر می‌شود.

    در چنین بستری، وقتی رئیس‌جمهور آمریکا به‌طور علنی از «به زانو درآوردن» ایران سخن می‌گوید، یا از ادبیاتی استفاده می‌کند که بیشتر به فضای رقابت‌های تجاری شباهت دارد تا دیپلماسی، نتیجه قابل پیش‌بینی است: بسته شدن فضای مذاکره.

    مسئله فقط این نیست که ایران زیر فشار مذاکره نمی‌کند؛ بلکه مهم‌تر از آن، این است که «مذاکره تحت فشار» را اساسا بی‌معنا می‌داند. از نگاه تهران، مذاکره زمانی معنا پیدا می‌کند که طرفین در موقعیتی نسبتا برابر و با حفظ حداقلی از احترام متقابل وارد گفت‌وگو شوند. این نکته، یکی از کلیدی‌ترین تفاوت‌های ادراکی میان دو طرف است.

    در واشنگتن، موفقیت اغلب با دستاوردهای قابل نمایش سنجیده می‌شود: یک توافق رسمی، یک امضای تاریخی، یا یک بیانیه مشترک. اما در تهران، تعریف موفقیت می‌تواند کاملا متفاوت باشد. ایستادگی در برابر فشار، حفظ خطوط قرمز و جلوگیری از تحمیل خواسته‌های طرف مقابل، خود به‌تنهایی یک «پیروزی» محسوب می‌شود حتی اگر هیچ توافقی حاصل نشود. چرا که در فرهنگ ایرانی هر گونه توافقی باید با حفظ سه اصل عزت، حکمت و مصلحت همراه باشد. در غیر این صورت امضای توافق در شرایط فشار هیچ دستاوردی برای مردم ایران به همراه نخواهد داشت. این تفاوت در تعریف موفقیت، باعث می‌شود که دو طرف حتی در صورت ورود به مذاکره، درک مشترکی از هدف نهایی نداشته باشند.

    از این منظر، سیاست فشار حداکثری ترامپ از ابتدا با یک تناقض درونی مواجه بوده است. او تلاش می‌کرد با افزایش هزینه‌ها، ایران را به میز مذاکره بکشاند، اما همزمان شرایطی را ایجاد می‌کرد که از نگاه ایران، هرگونه مذاکره به‌معنای تسلیم تعبیر می‌شد. نتیجه چنین رویکردی، نه پیشرفت در مذاکرات، بلکه قفل شدن کامل مسیر دیپلماسی بود.

    نکته مهم دیگر، برداشت متفاوت دو طرف از مفهوم «فوریت» است. در الگوی ذهنی ترامپ، ایجاد حس اضطرار در طرف مقابل یک ابزار کلیدی است. این همان منطقی است که در معاملات تجاری نیز به‌کار می‌رود: اگر طرف مقابل احساس کند زمانش رو به پایان است، سریع‌تر امتیاز می‌دهد.

    اما در مورد ایران، این فرض کاملا برعکس عمل می‌کند. ایران نه‌تنها از طولانی شدن روندها هراسی ندارد، بلکه در بسیاری از موارد، آن را به نفع خود می‌داند. گذر زمان می‌تواند معادلات منطقه‌ای و بین‌المللی را تغییر دهد، ائتلاف‌ها را تضعیف کند و فشارها را فرسوده سازد. در چنین شرایطی، عجله برای رسیدن به توافق بیشتر به ضرر ایران تلقی می‌شود تا به نفع آن.

    به همین دلیل است که هرچه طرف آمریکایی بر ضرب‌الاجل‌ها و تهدیدها تأکید می‌کند، فاصله با تهران بیشتر می‌شود. این شکاف، تنها ناشی از اختلاف منافع نیست؛ بلکه ریشه در اختلاف در «ادراک از بازی» دارد. آمریکا تصور می‌کند در حال اعمال فشار برای رسیدن به یک توافق بهتر است، در حالی که ایران این رفتار را به‌عنوان نشانه‌ای از ضعف و بی‌ثباتی طرف مقابل می‌بیند. در نتیجه، نه‌تنها انگیزه‌ای برای امتیاز دادن شکل نمی‌گیرد، بلکه مقاومت تقویت می‌شود.

    در چنین فضایی، این پرسش اساسی مطرح می‌شود: آیا اساسا می‌توان با همان ابزارهایی که در سایر پرونده‌ها کارآمد بوده‌اند، با ایران نیز به نتیجه رسید؟ پاسخ، با توجه به تجربه‌های گذشته، چندان امیدوارکننده نیست.

    دنی سیترینوویچ، پژوهشگر موسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل و افسر اطلاعاتی پیشین در یادداشتی تاکید کرده است که اگر قرار باشد مسیری برای کاهش تنش و رسیدن به تفاهم شکل بگیرد، این مسیر ناگزیر از یک تغییر بنیادین در رویکرد است. نخستین گام، پذیرش این واقعیت است که ایران یک بازیگر «متعارف» به معنای کلاسیک آن نیست و به همان اندازه نیز به فشارهای غیرمتعارف، پاسخ‌های غیرمنتظره می‌دهد. گام دوم، کنار گذاشتن تصور «برد سریع» است. در پرونده ایران، هیچ راه‌حل فوری و نمایشی وجود ندارد. هرگونه پیشرفت، نیازمند زمان، صبر و تعامل مستمر است دقیقا همان عناصری که در رویکرد ترامپ کم‌رنگ یا غایب بوده است.

    واقعیت این است که سیاست فشار و تهدید در قبال ایران نه‌تنها کارآمد نیست، بلکه اغلب به تعمیق شکاف‌ها منجر می‌شود. این مسئله یک مشاهده تجربی است که بارها در سال‌های اخیر تکرار شده است. ترامپ این واقعیت را درک نکرده یا شاید نمی خواهد درک کند. او با همان ذهنیتی که در معاملات تجاری موفقیت‌هایی برایش به همراه داشت، وارد یکی از پیچیده‌ترین پرونده‌های سیاست خارجی شده است. اما ایران نه یک شرکت تجاری است و نه یک طرف مذاکره که با افزایش هزینه‌ها به‌سرعت به میز گفت‌وگو بازگردد و امتیاز بدهد. در اینجا قواعد بازی متفاوت است و تا زمانی که این تفاوت درک نشود، هر تلاشی برای کشاندن ایران به پای میز مذاکره از طریق فشار و تهدید، بیش از آنکه به نتیجه نزدیک شود، از آن دورتر خواهد شد.

    مقالات مشابه آموزشی در تاپ علم

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *