از شلمچه تا افقهای نبرد روایت
سلحشوری اگر درست فهمیده شود صرفاً متعلق به گذشته نیست و این فضیلت میتواند در هر زمان و هر عرصهای تجلی یابد.
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، بهار در جغرافیای روح ایرانی تنها گردش فصلها نیست بلکه بازگشت یک معناست، گویی زمین هر سال در لحظه تحویل سال حافظهای عمیق را به یاد میآورد. حافظهای که در آن خاک، خون، امید و ایستادگی به هم درآمیختهاند و از همین روست که نوروز برای ایرانیان صرفاً آغاز تقویم نیست بلکه آستانهای برای تجدید عهد با زندگی، مقاومت و با امکان دوباره برخاستن است و در چنین افقی اگر سخن از سین هشتم به میان آید آن را سلشحوری مینامیم. ما در این جا از یک فضیلت کهن و تمدنی سخن میگوییم و آن فضیلتی که از اعماق تاریخ این سرزمین تا میدانهای معاصر تقابل با جبهه استکبار امتداد یافته است.
سلحشوری در فرهنگ ایرانی صرفاً مهارت در جنگیدن نیست بلکه نوعی کیفیت وجودی است. کیفیتی که در آن انسان در لحظههای تنگنا و خطر قامت خویش را بلندتر از ترسها و محاسبات مادی مییابد و تاریخ ایران مملو از چنین لحظاتی است، لحظاتی که انسان ایرانی در برابر طوفانها ایستاده و از دل همان ایستادگی معنایی تازه برای زندگی آفریده است. در روزگار ما یکی از برجستهترین جلوههای این معنا را میتوان در خاک مقدس شلمچه جستوجو کرد جایی که نه فقط یک میدان نبرد بلکه آستانهای برای تولد دوباره روح مقاومت بود.
شلمچه را نمیتوان تنها با واژگان نظامی فهمید آن جا نقطهای بود که در آن خاک و انسان به گفتوگویی عمیق رسیدند و جوانانی که در آن میدان ایستادند در واقع از مرزهای معمول زیستن عبور کردند و معنایی دیگر از انسان بودن را به نمایش گذاشتند. در شلمچه سلحشوری تنها در شلیک گلوله یا پیشروی در میدان مین خلاصه نمیشد، سلحشوری در آن لحظهای متجلی بود که انسان تصمیم میگرفت از خویش فراتر برود و در برابر ظلم سرنوشت دیگری برای زمانه خویش رقم بزند و از همین روست که شلمچه را باید بیش از یک خاطره جنگی دانست چرا که شلمچه تبدیل به نمادی از امکان ایستادن شد. شلمچه نمادی از ملتیست که حتی در سختترین شرایط میتواند در برابر ارادههای سلطهگر بایستد و اجازه ندهد تصویر شکست و فرسودگی بر ذهن و جانش حاکم شود و آن چه در آن سالها شکل گرفت صرفاً یک پیروزی نظامی نبود بلکه نوعی خودآگاهی تاریخی بود که به ایرانیان یادآوری کرد میتوانند در برابر قدرتهای بزرگ نیز با اتکا به ایمان و اراده جمعی راهی متفاوت برگزینند.
امروز دههها پس از آن روزهای پرآتش میدان تقابل دگرگون شده است و دشمن دیگر تنها در خطوط مرزی یا در جغرافیای جنگ کلاسیک ظاهر نمیشود. ماشین جنگی و رسانهای جبهه استکبار و صهیونیسم جهانی اکنون در قالب شبکهای پیچیده از روایتها، تصویرها و عملیات روانی عمل میکند و هدف این ماشین تنها شکست یک کشور در میدان نظامی نیست بلکه فرسایش روح یک ملت است و القای این تصور که مقاومت بیفایده، آینده تاریک و امید معنایی ندارد. در چنین شرایطی مهمترین میدان نبرد میدان روایت و معناست و دشمن میکوشد تصویری از ویرانی خستگی و بنبست را به افکار عمومی تزریق کند،گویی تاریخ به پایان رسیده و ارادههای مستقل دیگر مجالی برای ظهور ندارند اما درست در همین لحظه است که یاد شلمچه و آن لحظات ناب سلحشوری معنایی تازه پیدا میکند زیرا آن تجربه تاریخی نشان داد که قدرت واقعی یک ملت نه در تجهیزات و محاسبات سرد سیاسی بلکه در سرمایههای معنوی و ارادههای انسانی نهفته است.
سلحشوری اگر درست فهمیده شود صرفاً متعلق به گذشته نیست و این فضیلت میتواند در هر زمان و هر عرصهای تجلی یابد. امروزه سلحشوری میتواند در میدان علم و فناوری در جبهه فرهنگ و رسانه در عرصه اقتصاد و در صحنههای اجتماعی خود را نشان دهد. آن روحیهای که در شلمچه جوانی را وادار میکرد در برابر آتش دشمن بایستد همان روحیهای است که میتواند امروز دانشمندی را به کشف مرزهای تازه علم برساند، خبرنگاری را به روایت حقیقت و مردمی را به حفظ امید و همبستگی در روزگار دشوار ترغیب کند و به همین دلیل است که سخن گفتن از سین هشتم به عنوان سلحشوری در حقیقت یادآوری یک اصل بنیادین در زیست ایرانی است این که حیات این تمدن همواره بر پایه نوعی شجاعت اخلاقی و تاریخی استمرار یافته است، شجاعتی که اجازه نمیدهد انسان در برابر سلطه و تحقیر تسلیم شود و او را به سوی آفرینش افقهای تازه سوق میدهد، در چنین نگاهی سلحشوری صرفاً یک رفتار قهرمانانه لحظهای نیست بلکه یک سبک زیستن است. اکنون که در تقاطع بهار طبیعت، تابآوری ملی و حماسه مقاومت ایستادهایم میتوان دریافت که چرا نوروز همچنان در جان ایرانیان زنده است و بهار به ما یادآوری میکند که هیچ زمستانی ابدی نیست و هیچ تاریکیای نمیتواند برای همیشه بر زمین سایه بیفکند چرا که همانگونه که طبیعت پس از هر سردی و سکونی دوباره میشکفد ملتها نیز میتوانند از دل دشواریها به رستاخیزی تازه دست یابند و ایران امروز در میانه فشارها و چالشهای گوناگون بیش از هر زمان دیگری به بازخوانی این فضیلت نیاز دارد نه برای بازگشت به گذشته بلکه برای فهم آینده، آیندهای که در آن تقابل با نظام سلطه صرفاً در میدانهای سخت نظامی تعریف نمیشود بلکه در عرصههای پیچیدهتر فرهنگی رسانهای و تمدنی ادامه مییابد.
از شلمچه تا امروز یک خط ممتد قابل مشاهده است خطی که از خاکهای آغشته به خون شهیدان آغاز میشود و به میدانهای جدید تقابل با استکبار جهانی میرسد و این خط در حقیقت روایت استمرار یک روح است؛ روحی که اجازه نمیدهد حقیقت در هیاهوی قدرتهای جهانی گم شود، روحی که میداند حتی در سختترین لحظهها نیز میتوان ایستاد و افق تازهای گشود و شاید معنای عمیق سین هشتم نیز همین باشد که در کنار همه نشانههای بهار از سبزه و سنبل و سمنو نشانهای از شجاعت نیز در سفره معنوی جامعه حضور داشته باشد، نشانهای که یادآوری کند شکوفایی طبیعت بدون شکوفایی روح انسان کامل نمیشود و بهار حقیقی آنجاست که انسان نیز همچون زمین از خواب ترس و تردید بیدار شود و دوباره قامت خویش را در برابر طوفانهای زمانه راست کند.
در پایان باید گفت سلحشوری در این معنا تنها یک واژه نیست بلکه یک دعوت است. دعوتی به اینکه هر نسل سهم خود را در استمرار این روایت ایستادگی ادا کند. همان روایتی که روزی در شلمچه نوشته شد و امروز در میدانهای تازه تاریخ ادامه دارد. روایتی که میگوید ملتها زمانی زنده میمانند که شجاعت زیستن و شجاعت مقاومت را فراموش نکنند. شاید همین شجاعت است که بهار ایران را هر سال تازهتر از پیش به جهان بازمیگرداند.
یادداشت از: محدثه حکیمزاده
انتهای پیام/































دیدگاهتان را بنویسید