هنگامی که ارادهی ملت فلسفهی تاریخ را بازمینویسد
مردم نه تنها مانع تحقق پروژهی براندازی شدند، بلکه با رفتار خود نظریهی دشمن را از بنیاد تهی کردند.
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، در روزگاری که آهن و آتش بر چهرهی خاک افتاد و زمان تن رنجور سرزمین را به لرزه درآورد شاید هیچ اندیشمند منصفی گمان نمیکرد که در دل این زخم تازه، روحی چنین تناور از دل مردم خواهد رویید، روحی که نه در صفحات بیانیهها و نه در خطابههای رسمی بلکه در خیابانها و در جمع مردم بیخواب شبهای ماه مبارک و به ویژه شبهای قدر جان گرفت و معنایی تازه از حضور آفرید. روزها از تداوم جنگ نظامی علیه ایران میگذرد و آن چه باقی میماند نه ویرانی صرف بلکه حیرتی فلسفی در باب تداوم حیات ملی است که چگونه ممکن است ملتی زخمی، سوگوار رهبر شهید و فرماندهان جانباخته در عین سوگواری از نو زنده شود و صحنه را پس بگیرد؟
در هر تمدن ریشهدار لحظاتی رخ میدهد که تاریخ از حالت روایت بیرونی به تجربهای درونی بدل میشود و تاریخ دیگر در کتابها نیست بلکه در سینهی مردم جریان دارد. خیابانهای ایران اسلامی در این روزها دقیقاً حامل چنین لحظهای هستند، حضور مردم نه واکنش به فاجعه بلکه صورتبندی معنوی تازهای از حقیقت است. آن که به خیابان میآید تنها جسمش را در میدان نمیگذارد بلکه تصمیم میگیرد از خویشتن محدود خود فراتر رود و جزئی از «ما» شود «مایی» که تاریخ را ادامه میدهد وقتی همهی محاسبات دشمن پایانش را اعلام کرده بودند. دشمن با دقت روی براندازی از درون حساب کرده بود و بر ضعف روانی جامعه و به فاصلهی میان مردم و حاکمیت، و فرسودگی مردم امید بست.
همان خیابانهایی که در نظریههای بیگانه به عنوان نقطهی انفجار درونی پیشبینی شده بود به میدان پیوند بدل شد. خیابان که در جهان مدرن اغلب نماد اعتراض پراکنده است در این جغرافیا معنایی متافیزیکی یافت؛ خیابان نه برای جدایی بلکه برای وحدت پُر شد. مردم در شبهای ماه مبارک رمضان و به ویژه شبهای قدر همانجا که دعا و حضور درهم آمیخت سوگواری را به بیعت بدل ساختند و هنگامی که اشک بر خاک میریخت اراده نیز در دل خاک ریشه زد. در تمام این روزها و البته به طور ویژه در روز قدس این ریشهها از زمین سر برآوردند و خیابان همچون متنی زنده خود را به جهان نشان داد، ملتی که با رهبر جدید تجدید عهد کرد و با سکونت در خیابان مفهوم وفاداری را از سطح شعار به عمق تجربهی زیسته برد. تداوم این حضور اگر در ظاهر اجتماعی است اما در باطن فلسفی است. جامعهای که ناپایداری را درونی نکرده است، جامعهای است که هنوز از معنای ایستادگی برخوردار است. در تفکر معاصر از نیچه تا هایدگر، مقاومت نه یک کنش سیاسی بلکه نحوهای از بودن است، بودن در طوفان، بودن در برابر نیستی است. مردم این روزها با ایستادن در خیابانها عملاً صورت ایرانی همین فلسفه را تحقق بخشیدند، بودند در حالی که طوفان میخواست بودنشان را انکار کند و از این رو هر فرد در این حضور، حامل معنایی فلسفی است و هر فرد نشانهی آن است که هستی جمعی هنوز جاری است که تاریخ هنوز میخواهد ادامه یابد.
در برابر این واقعیت رسانههای دشمن از همان ابتدا کوشیدند تا آن را کمرنگ جلوه دهند زیرا اگر مردم بمانند فلسفهی آنان شکست میخورد. دشمنان ملت از فرط بیباوری گمان میکنند که حضورْ موجی موقتی است اما حضور اگر از دل تجربهی معنوی برخیزد دیگر به پایان نمیرسد. به طور ویژه در شبهای قدر که با حضور هزاران انسان سوگوار اما استوار در خیابانها همراه گردید نشان داد که این مردم حضور را نه به مثابه کنش سیاسی بلکه به مثابه آیینی از ایمان میفهمند و همین ایمان ضامن تداوم حضور است زیرا مردم دریافتهاند که خیابان نه فقط جغرافیای اعتراض یا نمایش وفادار بلکه میدان معنا است، جایی که حقیقت ملت در دیدار بی واسطهی انسانها با یکدیگر رخ میدهد.
در این روزها بسیاری پرسیدند آیا خیابان همچنان باید پر بماند؟ پاسخ از منظر اندیشه روشن است، هر فلسفهی مقاومت نیازمند استمرار است. حضور هنگامی که به صورت نمادین باقی بماند در خطر تبدیل شدن به خاطره است و خاطره گرچه شریف است ولی همیشه رو به فراموشی میرود. آن چه باید بماند نه صرفاً یاد ایستادگی بلکه خود ایستادگی است و استمرار در میدان و خیابان تا زمانی که حقیقت وحدت ملی تثبیت شود. مردم بارها به زبان ساده خود گفتهاند: «خیابان با ما، میدان با شما» و این جمله در ظاهر تقسیم نقش است اما در عمق، فلسفهای پنهان دارد؛ تقسیم وظیفه میان ملت و دولت نه بر مبنای جدایی بلکه بر اساس همکاری در حفظ هستی ملی است و خیابان در این معنا صورتی از خرد جمعی است، خردی که در بحران بیدار شد و اکنون باید خود را حفظ کند.
از منظر فلسفهی تاریخ، تداوم حضور مردم را باید به مثابه ظهور مرحلهای تازه در خودآگاهی ملی دید. هر ملت پس از عبور از فاجعه یا در رنج خود فرومیرود یا از آن معنا میسازد. ایران با حضور مردم در خیابانها از رنج، معنا آفرید و این آفرینش معنا همان چیزی است که تاریخ آینده را شکل خواهد داد. هر گام فرد در خیابان هر نگاه درهمتنیدهی جمعی نقطهای از نقشهی جدیدی است که تمدن ایران بر روی صفحهی جهان میکشد، نقشهای که بر خلاف محاسبات بیرونی از درون ایمان و آگاهی برمیخیزد و اگر بپذیریم که تاریخ در لحظات خاص توسط ارادههای اخلاقی بازنویسی میشود آن چه امروز در خیابانهای ایران جریان دارد همان بازنویسی است. مردم « نه تنها مانع تحقق پروژهی براندازی شدند، بلکه با رفتار خود نظریهی دشمن را از بنیاد تهی کردند» زیرا براندازی واقعی آن گاه رخ میدهد که مردم ایمانشان را از دست بدهند و این مردم به عکس ایمان را به خیابان آوردند و خیابان را به معبد معنا بدل ساختند و این رخداد در زبان فلسفی چیزی شبیه ظهور نو است، تولد دوبارهی زمان در متن بحران است
اکنون وظیفهی هر اندیشمند و هر روشنفکر و هر رسانهی مسئول آن است که این حضور را نه فقط توصیف بلکه تداوم بخشند. رسالت اندیشه ایجاد افق استمرار است زیرا اگر حضور مردم به تداوم نینجامد دشمن بار دیگر امید خواهد یافت که ارادهی ملی قابل فرسایش است. خیابان باید همچنان زنده بماند نه به فرمان بلکه به ایمان و مردم که بارها گفتهاند «خیابان با ما و میدان با شما»، اینک باید بدانند که خیابان همان میدان استف میدان حضور معنا جایی که تاریخ از نو نوشته میشود.
یادداشت از: محدثه حکیمزاده
انتهای پیام/

































دیدگاهتان را بنویسید