×
×
آخرین اخبار تاپ علم
  • سوم اسفند و صورت‌بندی‌های نوین مداخله

  • کد نوشته: 24740
  • ۰۳ اسفند ۱۴۰۴
  • 4 بازدید
  • ۰
  • سوم اسفند ماه سال 1303 را باید نه صرفاً در قالب نزاع‌های تاریخی بلکه در چارچوب نظریه دولت و امپراتوری فهمید.

    سوم اسفند و صورت‌بندی‌های نوین مداخله
    فرهنگی

    به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، کودتا را اگر صرفاً به ‌مثابه شورش نظامیان یا جابه‌جایی نخبگان بفهمیم در سطح ظاهر متوقف مانده‌ایم. کودتا در معنای عمیق‌تر خود مهندسیِ تعلیق حاکمیت است، لحظه‌ای که در آن نظم موجود از درون خویش معلق می‌شود تا صورت تازه‌ای از اقتدار برساخته گردد. در تاریخ معاصر ایران سوم اسفند 1303 نه فقط صعود یک فرمانده قزاق، بلکه ظهور الگویی از بازآرایی قدرت در پیوند با مداخله خارجی بود الگویی که در آن نقش انگلستان را نمی‌توان به حاشیه راند بی‌آن که تحلیل به دام ساده‌سازی بیفتد. برای فهم این نقش باید از سطح توطئه فراتر رفت و به سطح  عقلانیت امپراتوری رسید. امپراتوری‌ها کمتر با هیجان عمل می‌کنند و بیشتر با محاسبه است. در سال‌های پس از جنگ جهانی اول ایران در وضعیتی از گسست اقتدار پراکندگی نیروهای مسلح و بحران مالی به سر می‌برد.

    قراردادهای نافرجام رقابت قدرت‌های بزرگ و ضعف دولت مرکزی فضایی آفریده بود که در آن استمرار بی‌ثباتی می‌توانست منافع بریتانیا در هند و خلیج فارس را تهدید کند و از این منظر حمایت از تمرکز قدرت در تهران نه صرفاً دخالتی سیاسی بلکه تلاشی برای تثبیت کمربند امنیتی امپراتوری بود. اما نکته فلسفی اینجاست مداخله بریتانیا تنها زمانی ممکن شد که ساختار درونی دولت قاجار دچار فرسایش مشروعیت و کارآمدی بود. امپراتوری خلأ را خلق نمی‌کند آن را تشخیص می‌دهد و از آن بهره می‌برد و اگر جامعه ایرانی در آن مقطع به‌واسطه نا امنی و آشوب آمادگی پذیرش اقتدار متمرکز را نمی‌داشت  حمایت خارجی به تنهایی نمی‌توانست دولتی نوین بیافریند، بنابراین باید از دوگانه ساده عامل خارجی/عامل داخلی عبور کرد و به تلاقی این دو اندیشید جایی که بحران درونی و محاسبه بیرونی در هم می‌آمیزند و لحظه استثنایی را می‌سازند. در این چارچوب برآمدن رضاشاه پهلوی را می‌توان محصول چنین تلاقی دانست. بریتانیا در پی دولتی مقتدر بود که امنیت مسیرهای ارتباطی و منافع ژئوپولیتیکش را تضمین کند و  بخشی از نخبگان ایرانی نیز در پی پایان دادن به هرج ‌و مرج و احیای اقتدار ملی بودند این هم‌پوشانی منافع امکان  تعلیق مشروطه از درون را فراهم آورد و قانون اساسی به‌ظاهر باقی ماند اما تمرکز قدرت اجرایی و نظامی روح آن را دگرگون ساخت بنابراین در این معنا بریتانیا نه خالق مطلق نظم جدید بلکه تسریع‌کننده و جهت ‌دهنده به فرایندی بود که ریشه در بحران ساختاری داشت.

    از منظر فلسفه سیاسی این رخداد را می‌توان نمونه‌ای از برون‌سپاری ثبات دانست، هنگامی که دولت ملی قادر به تولید امنیت پایدار نیست به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم در مدار عقلانیت قدرتی برتر قرار می‌گیرد این برون‌سپاری الزاماً به معنای اشغال رسمی نیست بلکه می‌تواند در قالب حمایت، مشاوره یا هدایت پنهان رخ دهد. در سوم اسفند ماه 1303بریتانیا به‌جای آن که با نیروی نظامی مستقیم نظم را تحمیل کند از بازیگر داخلی  پشتیبانی کرد که توانایی تمرکز قوا را داشت به این ترتیب امپراتوری هزینه‌های مداخله آشکار را کاهش داد و در عین حال به هدف امنیتی خود نزدیک شد. ما اگر این منطق را در سطحی انتزاعی‌تر ببینیم درمی‌یابیم که امپراتوری‌ها با مهندسی شرایط امکان کار می‌کنند. آن ها کمتر به‌دنبال خلق قهرمان‌اند و بیشتر به‌دنبال فراهم آوردن شرایطی هستند که در آن قهرمان مطلوب سر برآورد در ایران 1303سال  این شرایط شامل ضعف نهادهای پارلمانی پراکندگی نیروهای محلی و اضطراب عمومی نسبت به آینده بود و کودتا در چنین بستری نه صرفاً نتیجه اراده یک فرد بلکه حاصل آرایش نیروها در میدان داخلی و خارجی بود.

    مقایسه این وضعیت با رخدادهای دی‌ماه 1404  اگر آن را در چارچوب مداخله خارجی تحلیل کنیم  نشان می‌دهد که صورت مداخله دگرگون شده اما منطق آن همچنان پابرجاست. امروز قدرت‌های بزرگ، از جمله آمریکا بیش از آن که به دنبال کودتای نظامی کلاسیک باشند بر شبکه‌های مالی تحریم‌های هوشمند، جنگ روایت‌ها و فشارهای دیپلماتیک تکیه می‌کنند پس تفاوت در ابزار است و نه در هدف، هدایت تعادل نیروهای داخلی به سمتی که با منافع ژئوپولیتیک آنان سازگار باشد. با این همه تأکید بر نقش بریتانیا در سال 1303 نباید ما را از مسئولیت ساختاری خود غافل کند. اگر بحران کارآمدی و شکاف‌های اجتماعی در داخل وجود نداشته باشد مداخله خارجی به دشواری می‌تواند به نتیجه برسد. امپراتوری‌ها از ضعف تغذیه می‌کنند نه از قدرت کشور پس بنابراین تحلیل فلسفی کودتا ما را به تأملی انتقادی درباره مفهوم حاکمیت  می‌رساند، حاکمیتی که اگر نتواند امنیت و عدالت تولید کند ناگزیر در معرض تعلیق قرار می‌گیرد خواه به‌دست بازیگر داخلی خواه با هدایت قدرت خارجی باشد.

    سوم اسفند ماه سال  1303 را باید نه صرفاً در قالب نزاع‌های تاریخی بلکه در چارچوب نظریه دولت و امپراتوری فهمید، نقش بریتانیا، بخشی از عقلانیت ژئوپولیتیکی بود که در پی تثبیت پیرامون خویش عمل می‌کرد اما امکان تحقق آن از درون بحران ایرانی برآمد. تاریخ نشان می‌دهد که هیچ امپراتوری‌ای بدون آمادگی ساختاری در جامعه هدف، نمی‌تواند نظم دلخواهش را مستقر کند. پرسش بنیادین برای اندیشه سیاسی ایران آن است که چگونه می‌توان با تقویت نهادهای ملی و بازسازی مشروعیت شرایط امکان مداخله را از میان برد تا تعلیق حاکمیت دیگر به‌عنوان راه‌حل بحران ظاهر نشود بلکه خود به مسئله‌ای تاریخی بدل گردد.

    یادداشت از: مصطفی شجاعی

    انتهای‌پیام/

     

    مقالات مشابه آموزشی در تاپ علم

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *