×
×
آخرین اخبار تاپ علم
  • نگاهی به بازی Escape Dead Island؛ تکه پازل فراموش شده سری Dead Island

  • کد نوشته: 80348
  • ۳۱ شهریور ۱۴۰۵
  • 6 بازدید
  • ۰
  • تصور کنید بر عرشه‌ی یک شتی تفریحی ایستاده‌اید؛ نسیم نمکین دریا در هوا موج می‌زند، خورشید بر سطح آب می‌تابد و افق آبی‌ رنگ اقیانوس تا چشم کار می‌کند گسترده است. تصویری از بهشت یا دست‌کم، چیزی شبیه به آن. حال تصور کنید همان بهشت، گام به گام، رنگ جهنم به خود می‌گیرد. نه به […]

    نگاهی به بازی Escape Dead Island؛ تکه پازل فراموش شده سری Dead Island

    تصور کنید بر عرشه‌ی یک شتی تفریحی ایستاده‌اید؛ نسیم نمکین دریا در هوا موج می‌زند، خورشید بر سطح آب می‌تابد و افق آبی‌ رنگ اقیانوس تا چشم کار می‌کند گسترده است. تصویری از بهشت یا دست‌کم، چیزی شبیه به آن.

    حال تصور کنید همان بهشت، گام به گام، رنگ جهنم به خود می‌گیرد. نه به واسطه‌ی زامبی‌ها، بلکه به این خاطر که دیگر مطمئن نیستید چه چیزی واقعیت است یا توهم. و تلخ‌ترین بخش ماجرا؟ حتی اگر راهی برای فرار بیابید، معلوم نیست که از چه چیزی در حال گریز هستید.Escape Dead Island محصول سال ۲۰۱۴ و ساخته‌ی استودیوی Fatshark، یکی از عجیب‌ترین فصل‌های سری Dead Island به شمار می‌رود. عنوانی که در زمان انتشار بیش از آنکه با تحسین روبرو شود، با انتقاد مواجه شد؛ اما لایه‌های روایی آن حرف‌هایی داشت که شاید هرگز به‌ درستی شنیده نشدند.بانوی پشت بی‌سیم و مردی که ناپدید شدمقدمه بازی هوشمندانه‌تر از چیزی است که در نگاه اول به نظر می‌رسد. بازیکن کنترل Kilo Two را بر عهده می‌گیرد؛ عاملی مخفی که از طریق صدای آشنای Xian Mei، یکی از شخصیت‌های اصلی نسخه‌ اول Dead Island، ماموریت خود را دریافت می‌کند. هدف وی نفوذ به تأسیسات شرکت GeoPharm در جزیره‌ی Narapela، حذف یک جاسوس و استخراج اطلاعات حساس شرکت بود. Kilo Two ماموریت را به سرانجام می‌رساند، داده‌ها را روی یک حافظه‌ی جانبی پنهان می‌کند و سپس موجودی عظیم از یک در ظاهر می‌شود و کات. شما می‌مانید و یک صفحه سیاه و یک کنجکاوی که سرنوشت Rob یا همان Kilo Two چه شد.شش ماه پس از آن رویداد، جهان هنوز از آنچه در Banoi (جزیره‌ای که نسخه اول ‌Dead Island در آن روایت می‌شود) رخ داده بی‌خبر است. دولت‌ها اخبار را سانسور کرده‌اند. جزیره در قرنطینه‌ کامل به سر می‌برد. اما شخصیت اصلی قصه ما، یعنی Cliff Calo، نه این را می‌داند و نه ظاهراً اهمیتی به آن می‌دهد.Cliff فرزند مدیر یک غول رسانه‌ای است. پدرش به جای ارتقای او، خواهرش را به مقام بالاتر گمارده است. حالا Cliff با دو تن از دوستان دوران دانشگاهی خود، یعنی Devan Mavropani، یک گرافیست، و Linda Waterson، یک خبرنگار آماتور و خوش ذوق، بدون اطلاع پدر Cliff، سوار بر قایق می‌شوند تا به جزیره‌ Narapela بروند و به جهان ثابت کنند که زامبی‌ها واقعی هستند. Cliff می‌خواهد مستندی بسازد که پدرش را وادار به اعتراف اشتباهش کند.در جزیره همه چیز به‌ سرعت از کنترل خارج می‌شودLinda در همان ساعات ابتدایی ورود، مورد حمله‌ی یک زامبی قرار می‌گیرد. Devan او را به ارتفاعات می‌برد تا مکانی امن بیابد، و Cliff برای بررسی بقایای یک هواپیمای سقوط‌ کرده، به سمت فرودگاه کوچک جزیره می‌رود. سرنشین آن هواپیما کسی نیست جز Xian Mei که در پایان Dead Island: Riptide از او جدا شده بودیم و سرنوشتش در ابهام مانده بود. او به دنبال داده‌های Kilo Two آمده و می‌داند که در جایی از جزیره یک آزمایشگاه مخفی وجود دارد که شاید پاسخ همه‌ سوال‌ها را در خود داشته باشد.از این نقطه به بعد، Cliff در میان دو دنیا گرفتار می‌شود. دنیای واقعی جزیره با تمام خطراتش و دنیای درون ذهن خود که روز به روز ترک‌های عمیق‌تری بر می‌دارد. زمزمه‌ها شروع می‌شوند، توهم‌ها شکل می‌گیرند. و آن صدای Linda از بی‌سیم که پیوسته او را دلگرم می‌کند. به‌ تدریج آشکار می‌شود که Linda شاید اصلا آنجا نباشد.وقتی ذهن جزیره می‌شودفارغ از تحلیل مکانیک‌ها، لازم است لحظه‌ای درباره‌ی یک احساس خاص صحبت شود. جزیره‌ای که هیچ‌کس نمی‌داند شما آنجا هستید. قایق؟ غرق شده. بی‌سیم؟ صدایی که شاید برخاسته از تخیل خود شما باشد. یک دوست؟ شاید دیگر نباشد.این حس انزوا در Escape Dead Island از طریق هیچ دیوار، قفل یا در بسته‌ای به بازیکن تحمیل نمی‌شود. این احساس از دل خود جزیره می‌جوشد؛ از آب‌هایی که هر سو را در بر گرفته‌اند، از آسمانی که برخلاف انتظار گاهی چنان آفتابی و روشن است که این تضاد با آنچه بازیکن تجربه می‌کند، عذابی مضاعف می‌آفریند. دقیقا همان کنتراست دردناکی که نخستین تریلر Dead Island با موسیقی اثرگذار خود میان بهشت و جهنم ترسیم کرده بود.اما اینجا اتفاق تلخ‌تری در حال رخ دادن است. Cliff نه تنها باید از زامبی‌ها بگریزد، بلکه از خودش هم فرار کند. هر بار که از هوش می‌رود، این سوال باقی می‌ماند که پس از بازگشت به هوشیاری، کدام بخش از آنچه دیده واقعیت بوده. آیا Linda واقعا زنده است؟ آیا Devan به‌ راستی در کنار اوست؟ آیا این جزیره اصلا وجود دارد؟اغلب بازی‌های زامبی‌محور بر محور قدرت شخصیت اصلی بنا می‌شوند؛ از ارتقاء سطح، سلاح‌های پیشرفته‌تر و غلبه بر دشمنان. اما Escape Dead Island یک انتخاب جسورانه می‌کند و شما را در جایگاه آسیب‌پذیرترین انسان ممکن قرار می‌دهد. یک جوان غیرحرفه‌ای که نه جنگجو است و نه از ایمنی برخوردار. تنها چیزی که دارد اراده به زنده ماندن است. شاید این انسانی‌ترین مسیری باشد که یک بازی زامبی‌محور می‌تواند پیش بگیرد.سبک بصری خاص با کمیک‌بوک زنده و سرنخ‌های پنهانیکی از قوی‌ترین تصمیم‌های خلاقانه‌ بازی، رویکرد بصری آن در میان‌پرده‌هاست. به جای موشن‌کپچر گران‌قیمت یا صحنه‌های سینمایی، Escape Dead Island از یک سبک موشن‌کمیک بهره می‌برد؛ صفحاتی که همچون یک رمان گرافیکی جان می‌گیرند. نکته‌ی ظریف اینجاست که Cliff، پیش از وقوع تمام این رویدادها، آرزوی کمیک‌آرتیست شدن داشته است. بدین ترتیب این سبک بصری گویی مستقیما از ذهن خود Cliff بیرون می‌آید؛ انگار که داستان را از منظر هنرمندی می‌بینیم که آرزوهایش ناکام مانده و جهان پیرامونش را به زبان کمیک درک می‌کند.در طول بازی، سرنخ‌هایی پراکنده شده که کشف آن‌ها ابعاد تازه‌ای از روایت را می‌گشایند. دکتر Faith Kimball و یادداشت‌هایی که در محیط بازی یافت می‌شوند، داستان آزمایش‌های GeoPharm روی جزیره را روشن می‌کنند. این آزمایش‌ها بخشی از توطئه‌ای جهانی‌ تحت عنوان Palm Garden Order (PGO) هستند؛ سازمانی که ویروس را عمدا و با اهدافی خاص طراحی کرده تا از طریق آن به قدرت جهانی دست یابد.Charon که طی مقدمه صدایش را می‌شنویم، در حقیقت یک هکر انتقام‌جو است که با PGO حساب‌های شخصی برای تسویه دارد. هدف او نابود کردن PGO با همان سلاحی است که خود آن سازمان ساخته، و مکانی که برای این منظور برگزیده همان Banoi است؛ دقیقا جزیره‌ای که صحنه‌ی اتفاقات Dead Island نخست بود.دکتر Aaron Welles همان موجود غول‌پیکری که در طول بازی تعقیبتان می‌کند، در واقع دانشمندی از GeoPharm است که ویروس را مستقیما در جسم خود تزریق کرده. اما برخلاف زامبی‌های معمولی، هوش خود را حفظ کرده و تنها به‌ تدریج در مسیر جنون گام برمی‌دارد. این ایده که موجودی هم‌زمان هوشمند و آلوده باشد، یکی از جذاب‌ترین مفاهیمی است که بازی فرعی Dead Island Epidemic نیز به آن پرداخته بود.و Xian Mei؟ حضورش در این بازی پاسخ یک سوال بی‌پاسخ مانده را می‌دهد. ما در پایان Riptide ندانستیم سرنوشتش چه شد. اینجا او را می‌بینیم، اندکی مرموزتر از پیش، با اطلاعاتی که بازیکن از آن‌ها بی‌خبر است. و این پرسش که دقیقا برای چه کسی کار می‌کند، هرگز پاسخ داده نمی‌شود.وقتی ابزار کافی نیستEscape Dead Island در مکانیک‌های خود تصمیم هوشمندانه‌ای گرفته است که متاسفانه اجرای آن در عمل، چندان جالب نبود. بر خلاف Dead Island اصلی که با سیستم RPG قوی، امکان ساخت سلاح‌های متنوع و ارتقای مستمر شخصیت، یک تجربه‌ی نقش‌آفرینی عمیق‌تر ارائه می‌داد، در اینجا Cliff یک انسان کاملا معمولی است. بازی تعادل خوبی بین سلاح‌های گرم و سرد ایجاد کرده، اما پیشرفت سلاح‌ها خطی است و سیستم کرفتینگ وجود ندارد. در عوض، سیستم مخفی‌کاری به بازیکن اجازه می‌دهد تا از کنار زامبی‌ها بگذرید یا آن‌ها را از پشت بکشد. اجرای این سیستم گاهی ناامیدکننده است؛ زاویه‌ی دقیق قرارگیری پشت دشمن باید با دقت بالایی رعایت شود وگرنه مکانیزم حمله‌ی مخفیانه فعال نخواهد شد.تنوع محیطی بازی جذاب است. مسیر از سواحل و جنگل‌های استوایی آغاز می‌شود، به شهرک کارمندان GeoPharm می‌رسد، سپس وارد آزمایشگاه‌های اصلی می‌شود، و در محتوای اضافه‌ی رایگان Underwater Labs، حتی به زیر آب کشیده می‌شود. با این حال، طراحی مراحل گاهی بازیکن را مجبور می‌کند تا مسیرهای یکسان را مجددا طی کند؛ تکراری که بر تجربه‌ی کلی بازی سایه می‌اندازد.مهم‌ترین ویژگی گیم‌پلی از منظر روایی، توهم‌های تصادفی است. در میانه‌ی حرکت در محیط، ناگهان توهم یک تونل و قطاری که به سمت شما می‌آید مانند کابوس ظاهر می‌شود. یا مثلا کانتینرهایی که از آسمان فرو می‌ریزند. این لحظات که می‌توانند هم‌زمان هراس‌انگیز و گیج‌کننده باشند، با حالت ذهنی Cliff همسو هستند. هر چه بازی به پایان نزدیک‌تر می‌شود، مرز میان واقعیت و خیال کمرنگ‌تر می‌گردد.نقد جامع، عنوانی که بزرگ‌تر از توان اجرایی خود رویا پردازی کردباید صادقانه گفت که Escape Dead Island ایده‌های جذابی داشت که بد اجرا شدند. در ستون مثبت، روایت غیرخطی با راوی غیرقابل اعتماد یک ریسک بزرگ بود که سری Dead Island پیش از این هرگز امتحان نکرده بود. میان‌پرده‌های موشن‌کمیک از نظر بصری جذاب هستند و هماهنگی هوشمندانه‌ای با پیشینه‌ شخصیتی Cliff دارند. شخصیت Cliff با تضاد میان غرور اولیه و فروپاشی تدریجی‌اش پتانسیل لازم برای یک شخصیت‌پردازی عمیق را داشت. پیوند با لور کلی سری نیز برای طرفداران Dead Island ارزشمند است.در ستون منفی اما گیم‌پلی از روایت عقب می‌ماند. سیستم مخفی‌کاری که باید ستون اصلی تجربه باشد، اغلب حساس و ناهموار عمل می‌کند. تکرار مسیرها، طول بازی را بیش از آنچه باید کش می‌دهد. سیستم ذخیره‌ خودکار گاهی بی‌منطق بازی را ذخیره می‌کند. از نظر بصری، بازی حتی در زمان انتشار نیز با استانداردهای روز فاصله داشت.اما شاید بزرگ‌ترین چالش این باشد که Escape Dead Island میان دو هویت گیر افتاده است. نه به‌ طور کامل یک بازی اکشن وحشت در قامت نسخه‌های اصلی سری است و نه به‌ طور کامل یک تجربه‌ی روایی مستقل که بتواند بر پای خود بایستد. این بحران هویت هم طرفداران Dead Island را که تجربه‌ای آشنا انتظار می‌کشیدند ناامید کرد، هم بازیکنانی که به دنبال یک عنوان مخفی‌کاری وحشت محکم و منسجم بودند.پایان‌بندی، آیا فرار ممکن است؟پایان Escape Dead Island یکی از جالب‌ترین و در عین حال بحث‌ برانگیزترین پایان‌بندی‌های سری است. Xian Mei به Cliff می‌گوید که قرار است کل جزیره را با انفجار نابود کند تا از گسترش ویروس جلوگیری شود. Cliff باید فرار کند. اما او پیش از فرار، تصمیم می‌گیرد به آزمایشگاه برگردد و برای Linda درمانی بیابد. داده‌های Kilo Two را پیدا می‌کند، با دکتر Aaron Welles جهش‌یافته روبه‌رو می‌شود، و سرانجام در می‌یابد که تلاش برای نجات Linda شکست خورده و Linda از دست رفته است. Cliff از آزمایشگاه می‌گریزد. جزیره منفجر می‌شود و او روی تخته‌ای شناور، تنها در میان اقیانوس باقی می‌ماند.و اینجاست که بازی یک حرکت غیرمنتظره انجام می‌دهد. صحنه‌ی پایانی نشان می‌دهد همان قایقی که با آن به جزیره آمده بودند، از کنار Cliff می‌گذرد. و Cliff ،Devan و Linda روی آن هستند. درست مانند ابتدای بازی. انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده است.این پایان تفسیرهای متعددی را در جامعه‌ی بازیکنان برانگیخت. یک نظریه آن است که GeoPharm روی Cliff آزمایش ذهنی انجام داده و تمام تجربه‌ی او یک شبیه‌سازی کنترل‌شده بوده است. نظریه‌ای دیگر حکایت از آن دارد که Cliff به اندازه‌ی کافی از سلامت روان دور افتاده که ذهنش به نقطه‌ی آغاز بازگشته است. جذاب‌ترین تفسیر اما آن است که بازی عمدا شبیه به فیلم جذاب Triangle محصول ۲۰۰۹ طراحی شده؛ اثری که در آن شخصیت اصلی در یک حلقه‌ی زمانی بسته گرفتار است و هر بار از نقطه‌ی آغاز شروع می‌کند.پایان بازی سوال‌های بسیاری را بی‌پاسخ می‌گذارد. اما شاید همین بی‌پاسخی، منطقی‌ترین پاسخ ممکن باشد. Cliff به جزیره رفت تا حقیقت را بیابد. در عوض دریافت که برخی حقایق آنچنان بزرگ هستند که ذهن آدمی تاب تحمل آن‌ها را ندارد.جمع‌بندی، فراموش‌شده‌ای که شایسته‌ی یادآوری استEscape Dead Island یک بازی ناقص به شمار می‌رود، واقعیتی است که نمی‌توان از آن گریخت، اما یک بازی ناقصِ شایسته‌ی توجه. در روزگاری که سری Dead Island به دنبال هویت خود می‌گشت، این اسپین‌آف کوچک جسارت آن را داشت که مسیری متفاوت در پیش بگیرد؛ شخصیتی آسیب‌پذیر به جای قهرمانی خدشه‌ناپذیر، روایتی با راوی غیرقابل اعتماد، و جزیره‌ای که هم عرصه‌ بازی بود و هم استعاره‌ای برای ذهن در حال فروپاشی Cliff.برای علاقه‌مندان سری Dead Island، این عنوان یک قطعه‌ی ضروری از پازل کلی لور محسوب می‌شود. برای سایر بازیکنان، یک تجربه‌ی ناهموار اما گاه دلنشین است که به بخت و اقبال نیاز داشت.آخرین تصویری که Escape Dead Island در ذهن به جای می‌گذارد ساده اما قوی است. مردی تنها، بر سطح اقیانوس، زیر آسمانی که گویی یک سوال اشتباه پرسیده شده است. بجای چطور فرار کنم، بهتر است بپرسیم که به کجا باید فرار کنیم.

    مقالات مشابه آموزشی در تاپ علم

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *