×
×
آخرین اخبار تاپ علم
  • عالم آغاز دارد یا ازلی است؟

  • کد نوشته: 78326
  • ۲۴ شهریور ۱۴۰۵
  • 3 بازدید
  • ۰
  • فلاسفه در موضوع «آغاز عالم» دیدگاه معارضی با روایات معصومین علیهم‌السلام دارند.

    عالم آغاز دارد یا ازلی است؟
    فرهنگی

    خبرگزاری تسنیم، سعید شیری: بحث درباره قِدَم و حدوث عالم از قدیمی‌ترین مناقشات فلسفه و کلام اسلامی است. «حدوث» یعنی چیزی ابتدا وجود نداشته و بعد به وجود آمده است. بنابراین، «حادث» به موجودی گفته می‌شود که قبل از وجود، نبوده است و «قدیم» به موجودی گفته می‌شود که قبل از وجود، سابقه عدم نداشته است. این معنا با برخی از احادیث اهل‌بیت علیهم‌السلام نیز هماهنگ است؛ چنان‌که در روایتی آمده است: «دلیل حادث بودن عالم چیست؟» امام فرمود: «تو ابتدا نبودی، سپس به وجود آمدی؛ أَنْتَ لَمْ تَکنْ ثُمَّ کنْتَ» (التوحید (للصدوق)، ص293) یا درباره عدم بودن عالم و حدوث آن، از امام صادق علیه‌السلام نقل شده است که فرمود  «لَا یُکَوِّنُ الشَّیْ‏ءَ لَا مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلَّا اللَّهُ؛ جز خدا کسی نیست که چیزی را از نیستی به وجود آورد.» (التوحید (للصدوق)، ص68) در همین دو حدیث تکلیف مؤمن مسلمان مشخص می‌شود. فلسفه با انتقال بحث از «نبودن و به‌وجود آمدن (عدم و وجود)» به «وابستگی معلول به علت»، صورت مسئله را تغییر می‌دهد. نقد اصلی اینجاست که منتقد می‌گوید: اگر عالم هیچ‌گاه «عدم» نداشته و همیشه «وجود» داشته، چرا همان معنای روشنِ «حادث» را کنار بگذاریم و معنای جدیدی برای آن بسازیم؟

    اما ماجرا چیست؟ مسئله اصلی این است که آیا جهان، مانند خداوند، ازلی و بی‌آغاز است یا اینکه زمانی نبوده و سپس به وجود آمده است. در نگاه روایی شیعه، تعبیرهایی مانند «حدوث العالم» و «أحدث الأشیاء» به‌روشنی در بحث توحید مطرح شده‌اند؛ برای نمونه، امام صادق علیه‌السلام در گفت‌وگو با ابوشاکر دیصانی، پس از آنکه وی درباره دلیل حدوث عالم پرسید، تخم‌مرغی را در دست گرفت و فرمود: درون این پوسته، ماده‌ای مانند نقره و زرده‌ای مانند طلا قرار دارد و سپس از همین مجموعه، موجودی مانند طاووس پدید می‌آید؛ آیا چیزی از بیرون وارد آن شده است؟ دیصانی پاسخ داد: خیر. امام علیه‌السلام در ادامه فرمود: «فَهَذَا الدَّلِیلُ عَلَى حُدُوثِ الْعَالَمِ»؛ یعنی «پس این، دلیل بر حدوث عالم است.». آنچه مثال نشان می‌دهد، بیشتر این است که یک موجود دارای اجزا، تغییرپذیر و متحول، نمی‌تواند علت نهایی وجود خویش باشد و برای تحققش نیازمند پدیدآورنده است.

    همه‌چیز «عین خداست» یا مخلوق او؟

    در همین چارچوب، روایتی از امام باقر علیه‌السلام در الکافی آمده است: «کَانَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ وَ لَا شَیْءَ غَیْرُهُ»؛ «خداوند عزوجل بود و هیچ چیزی غیر از او نبود.» این حدیث گویای آن است که تنها خداست که قدیم است. همچنین امام صادق علیه‌السلام در روایت دیگری می‌فرماید: «فَلَمَّا أَحْدَثَ الْأَشْیَاءَ…»؛ «پس هنگامی که اشیا را پدید آورد…» این تعبیرها از نظر روایی مهم‌اند؛ زیرا میان خداوند و همه اشیای دیگر تفکیک و برای اشیاء، تحقق و پدیدآمدن را مطرح می‌کنند.

    اما مسئله از آنجا پیچیده می‌شود که برخی فلاسفه، «حدوث» را الزاماً به معنای آغاز زمانی نمی‌گیرند. فلاسفه بین دو نوع حدوث فرق می‌گذارند. حدوث زمانی یعنی عالم یک زمانی نبوده و بعد خدا آن را به وجود آورده است. حدوث ذاتی یعنی عالم همیشه بوده، اما همیشه به خدا وابسته بوده و بدون خدا نمی‌توانسته وجود داشته باشد. منتقدان می‌گویند در حالت دوم، چون عالم آغاز زمانی ندارد، در واقع قدم زمانی عالم پذیرفته شده و فقط نام آن «حادث ذاتی» گذاشته شده است.

    مشکل انتقادی دقیقاً همین‌جاست: اگر گفته شود عالم از نظر زمانی همیشه وجود داشته اما در عین حال «حادث» (پدید آمده) است، این حدوث دیگر به معنای «نبودن و سپس پدیدآمدن» نیست؛ بلکه بیشتر به معنای وابستگی دائمی عالم به علت است. ابن‌سینا از همین راه می‌کوشد میان ازلیت زمانی عالم و وابستگی عالم به خدا جمع کند؛ در نظام او عالم در عین اینکه از نظر زمانی قدیم است، در وجود خود نیازمند علت نخست است. پژوهش‌های فلسفی درباره ابن‌سینا نیز تصریح می‌کنند که او عالم را «ازلی و دائماً در حرکت» می‌داند، اما در عین حال آن را «مُبدَع» یا «ایجادشده» و وابسته به مبدأ نخست می‌شمارد.

    فلاسفه‌ای مانند ابن‌سینا و ملاصدرا می‌گویند ممکن است جهان از نظر زمانی آغاز نداشته باشد؛ یعنی همیشه وجود داشته باشد، اما این به معنای بی‌نیازی آن از خدا نیست. دلیلشان این است که هر چیزی غیر از خدا، ذاتاً ممکن‌الوجود است؛ یعنی خودش به تنهایی نمی‌تواند وجودش را تضمین کند و برای وجود داشتن به علت نیاز دارد. این نیاز به علت، به نظر فلاسفه همیشه همراه موجود ممکن است و حتی اگر جهان ازلی باشد، باز هم در هر لحظه به خدا وابسته است.  بنابراین، از نظر آنها «ازلی بودن» با «مخلوق بودن» منافاتی ندارد. جهان می‌تواند همیشه وجود داشته باشد، اما چون وجودش از خودش نیست و به خدا وابسته است، همچنان مخلوق خدا محسوب می‌شود. اختلاف اصلی با متکلمان همین‌جاست: متکلمان می‌گویند مخلوق باید زمانی نبوده باشد و سپس به وجود آمده باشد؛ اما فلاسفه می‌گویند برای مخلوق بودن، لازم نیست حتماً یک «قبلِ زمانیِ عدم» وجود داشته باشد؛ کافی است موجود در اصلِ وجودش وابسته به خدا باشد. (ازلیت جهان در نگاهی فلسفی، پرسمان دانشگاهی  1390/05/19)

    از منظر انتقادی، پرسش مهم این است که آیا تغییر معنای «حدوث» می‌تواند مسئله را حل کند یا صرفاً نام مسئله را تغییر می‌دهد؟ اگر حدوث زمانی کنار گذاشته شود و گفته شود عالم هیچ نقطه آغاز زمانی ندارد، در واقع «قِدم زمانی» پذیرفته شده است؛ هرچند گفته شود عالم از نظر ذاتی یا علّی حادث و وابسته است. به بیان ساده، منتقد می‌پرسد: اگر عالم همیشه بوده (یعنی قدیم)، چگونه می‌توان آن را «حادث» به معنای متعارفِ «پدیدآمده پس از نبودن» دانست؟ این همان نقطه‌ای است که اختلاف میان زبان روایات و اصطلاحات فلسفی اهمیت پیدا می‌کند.

    در برابر این رویکرد، سخنان امیرالمؤمنین علیه‌السلام در نهج‌البلاغه بر آغاز آفرینش و ابتکار الهی تأکید دارد: «أَنْشَأَ الْخَلْقَ إِنْشَاءً، وَابْتَدَأَهُ ابْتِدَاءً»؛ یعنی «آفرینش را ایجاد کرد و آن را آغاز کرد.» همچنین می‌فرماید: «الَّذِی ابْتَدَعَ الْخَلْقَ عَلَى غَیْرِ مِثَالٍ امْتَثَلَهُ»؛ «او آفرینش را بدون الگوی قبلی پدید آورد.» این تعابیر، دست‌کم در ظاهر، زبان «آغاز کردن و پدید آوردن» را به کار می‌برند و با تصویری که در آن عالم ازلیِ زمانی باشد، تنش جدی پیدا می‌کنند.

    بنابراین، چالش اصلی در مسئله قدم و حدوث عالم فقط یک اختلاف اصطلاحی نیست، بلکه به این پرسش بنیادین بازمی‌گردد که آیا عالم واقعاً آغاز شده است یا ازلی است و فقط در هر لحظه به خدا وابسته است؟ در نگاه انتقادی، اگر «حدوث» را به معنای معمول آن، یعنی به وجود آمدن پس از نبودن نگیریم و فقط آن را به معنای وابستگی عالم به خدا بدانیم، می‌توان گفت عالم حادث است؛ هرچند در این دیدگاه، عالم از نظر زمانی ازلی و بدون آغاز دانسته می‌شود. از همین رو، بررسی دقیق عبارات روایی مانند «کَانَ اللَّهُ وَ لَا شَیْءَ غَیْرُهُ» (خدا بود و هیچ چیزی غیر از او نبود) و «فَلَمَّا أَحْدَثَ الْأَشْیَاءَ» (خداوند اشیاء را حادث کرد) در کنار دستگاه فلسفی ابن‌سینا، نشان می‌دهد که اختلاف فقط بر سر واژه «حادث» نیست، بلکه بر سر این است که آیا عالم آغاز دارد یا نه.

    انتهای‌پیام/ 

     

    مقالات مشابه آموزشی در تاپ علم

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *