چرا شناخت بیشتر خدا به تقویت اخلاق مداری منجر میشود؟
یکی از بزرگان یهود نزد امیرمومنان(ع) آمد و پرسید خدا پیش از خلق زمین و آسمان کجا بود؟
به گزارش سرویس فرهنگی خبرگزاری تسنیم، خداشناسی، اخلاق و انسان ازجمله موضوعات مرتبط به یکدیگر در علوم انسانی هستند. محمدجواد گودینی پژوهشگر و استاد دانشگاه نوشتاری با محور مفهومی کلی «تاثیر شناخت خدا بر اخلاق انسانی» نوشته که برای انتشار در اختیار تسنیم قرار گرفته است.
مشروح اینیادداشت را در ادامه میخوانیم:
خداشناسی، پایه و اساس دین و اخلاق به شمار رفته و بنیان همه اندیشه ها و ادیان آسمانی از نخستین پیامبران و رسولان(ع) تا آخرین آنان(ص) بر آن استوار بوده و چنانچه سرور موحدان امیر مومنان(ع) فرموده: “آغاز دین، شناخت اوست”. (نهج البلاغه، خطبه اول). در این عبارت کوتاه، حضرت مولی الموحدین(ع) شناخت خداوند را پله آغاز دین توصیف می فرماید؛ چرا که بدون قدم نهادن بر آن پله، انسان نمی تواند از نردبانِ دین بالا رفته و به معارف دیگر آن (چه اصول و چه فروع) دست یابد. به دیگر سخن، بدون شناخت خداوند، دین برای بشر نامفهوم و نامانوس خواهد بود و اخلاق نیز هیچ ضمانتی برای اجرا نخواهد داشت.
پیامِ اسلام (همچون دیگر ادیان آسمانی) با دعوت به توحید و نفی شرک و بت پرستی آغاز گردید و شعار “قُولُوا لاإلهَ إلا اللهُ تُفلِحُوا “در سرزمین وحی طنین انداز گردید و بت پرستی شدیدا نکوهش شد و توحید به عنوان سرلوحه برنامه های دین اسلام معرفی گردید؛ در روایات نیز به خداشناسی آن سان اهمیت داده شده که هیچ موضوع دیگری به پای آن نمی رسد. بخش بسیاری از کتب روایی ما به تبیین صفات خدا و دیگر مسائل مربوط به خداشناسی، پاسخ به پرسش ها درباره خداشناسی، گفتگو با منکران و مُلحدان و … است. امیرمومنان علی بن ابی طالب(ع) که سخنان ایشان درباره خداشناسی بسیار راهگشا بوده و با تعابیری بلند و عمیق خداوند را به مومنان معرفی فرموده، در خطبه ها و سخنان متعددی به شناساندن اسماء و صفات الهی اقدام فرموده و مرحوم کلینی محدث و دانشمند بزرگ جهان تشیع پس از نقل یکی از این خطبه های توحیدی که حاوی نکته های علمی و عمیقی درباره خداشناسی است، چنین اظهار می دارد: “این خطبه از سخنان مشهور اوست و برای کسانی که در جستجوی علم توحید هستند و درباره آن تدبر کرده و مطالب آن را درک کنند، کافی می باشد. اگر همه جن و انس جمع شوند و در میانشان پیامبری نباشد و بخواهند توحید را به مانند او -که پدر و مادرم به فدایش باد-، تبیین کنند، نخواهند توانست. اگر روشنگری او نبود، مردم نمی دانستند مسیر توحید را چگونه طی کنند …”. (الکافی، ج1 ص79).
قرآن کریم در نخستین سوره ای که بر قلب پیامبر خدا(ص) نازل شد (سوره عَلَق)، خداشناسی را به اخلاق گره زده و در آیه 14 آن چنین فرموده است: “آیا ندانست که خدا می بیند؟” (دانستن این واقعیت که خدا همه چیز را می بیند و می داند، اثر تربیتی گسترده ای بر انسان خواهد داشت و مراقبه او را افزایش می دهد تا به مقام ادب مع الله دست یابد و خدا را ناظر و شاهد بر همه کردار خود بداند). در روایات اسلامی به موضوع تبیین خداشناسی و ضرورت اثبات خالق و نیز پاسخ به پرسش ها در این باره و احتجاج با کافران و مخالفان، تاکید شده و پیشوایان دین(ع) همواره به این مهم توجه داشته و با منکران و ملحدان نیز گفتگو کرده و با دلائل عقلی به اثبات خدا می پرداختند. به این روایت توجه نمایید: مردی از زنادقه (منکران خدا) نزد ابوالحسن الرضا(ع) آمد و نزد حضرت(ع) گروهی حاضر بودند … آن مرد گفت: چه دلیلی بر وجود او (خدا) است؟ امام(ع) فرمود: “هنگامی که به بدن خویش نگریستم و دانستم نمی توانم عرض و طول آن را کاهش دهم و بدی ها (پیری، بیماری، مرگ و …) را از آن دور ساخته و نفع را بدان برسانم، دانستم که این ساختمان، بانی و سازنده ای دارد؛ پس بدان اقرار کردم. (در کنار آن)، حرکت آسمان (و اَجرام آسمانی) با قدرت او و ایجاد ابر و حرکت بادها و (نظم شگفت آور) خورشید و ماه و ستارگان (حرکت اجرام آسمانی بر مدار با اندازه و نظم که قابل پیش بینی و محاسبه ریاضی است) و دیگر نشانه های عجیب و روشن (را بررسی کرده و درباره اش تامل کردم) و دانستم برای آن، تقدیر کننده و آفریننده ای است”. (الکافی، ج1 ص47- 46).
یکی از بزرگان یهود نزد امیرمومنان(ع) آمد و پرسش هایی مطرح ساخت و پاسخ گرفت؛ از جمله: پروردگارمان پیش از آنکه آسمان و زمین را خلق کند، کجا بود؟ امام(ع) فرمود: “کجایی، سوال از مکان است. خداوند بود و مکانی نبود”. (پیش از آنکه جهان ماده را که در مکان محدود است، خلق کند، بوده و همیشه خواهد بود. به دیگر سخن، ذاتی سرمدی است و در مکان و زمان نمی گنجد). (همان، ص53).
علی بن الحسین(ع) فرمود: “اگر اهل آسمان و زمین جمع شوند تا خدا را به عظمتش توصیف کنند، نمی توانند”. (همان، ص59).
در برخی از روایات نیز به توضیح و تبیین صفات خداوند اشاره گردیده و آن ذات بی همتا به صفاتی متصف گردیده است. از جمله رحمن (بسیار مهربان نسبت به مخلوقات که دارای رحمت گسترده است که همه را فرا می گیرد)، رحیم (رحمت و لطف ویژه ای نسبت به مومنان دارد که در بهشت تجلی می یابد)، عَلیم (دانا به همه امور چه آشکار و چه پنهان بدون کم و کاستی و نقصان و فراموشی)، بارئ (آفریننده و ایجاد کننده جهانیان و موجودات)، مُتکَبِّر (بزرگی که بر عظمت خود آگاه بوده و به همه جهانیان به دیده کوچکی می نگرد؛ صفتی که تنها زیبنده خداوند است؛ چرا که مستجمع همه صفات پسندیده است)، وهّاب (اسم مبالغه از بخشش و عطا)، سمیع (شنوا و دانا به همه شنیدنی ها و آن ذاتی که دعاها را می شنود و بر اساس مصلحت و حکمت، مستجاب می فرماید)، بَصیر (بینا و دانا به همه دیدنی ها)، عَدل (کسی که در قضاوت، هیچ ستمی روا نمی دارد و عدالت محض است)، حَلیم (بردبار)، عَظیم (بزرگی که خردها و عقل ها به کنه او پی نمی برد)، عَفُوّ (بخشنده)، عَلِی (بلند مرتبه ای که از صفات مخلوقات پاک و آراسته است)، مُقِیت (مقتدر)، کَریم (بخشنده که دارای خیر بسیار بوده و بدون استحقاق می بخشد)، مُجِیب (اجابت کننده بندگان و پاسخ دهنده به پناه جویان)، غَنیّ (توانگر محض و بی نیازی که به بندگان هیچ نیازی ندارد و همه جهانیان به او محتاج هستند)، حَکیم (ذاتی که همه مخلوقات را با محکم کاری خلق کرده و هر کاری را به موقع انجام می دهد و کار ناشایست از او سر نمی زند)، وَدُود (ذاتی که بندگانش را دوست دارد و و اعمال آنان را می پذیرد)، شَهِید (دانایی که از او چیزی پنهان نمی ماند)، قَویّ (ذاتی که بر انجام هر کاری توانا بوده و به ناتوانی توصیف نمی شود)، حَمید (ذاتی که سزاوار حمد و ستایش است)، حَیّ (همان که همیشه وجود دارد و وجودش همیشگی بوده است؛ به زبان فلسفی واجب الوجود)، مُحیی (حیات بخش، آنکه به موجودات حیات می بخشد و زندگی و مدت عمر بندگان، به خواست او وابسته است)، مُمیت- (کسی که بندگان را می میراند و مرگ، در اختیار اوست) و …. (المقام الأسنی فی تفسیر الأسماء الحسنی، ص76- 52).
دانشمندان علم کلام نیز از دیرباز تاکنون بر اثبات وجود خدا، یگانگی خدا، اسماء و صفات خالق بی همتا و شناخت پروردگار سخن گفته و برخی نوشته ها و آثارشان به زمان ما رسیده و از جمله شیخ مفید (محمد بن محمد بن نُعمان عُکبَری بغدادی) از بزرگان تشیع در سده چهارم و پنجم هجری که استاد مسلّم کلام و عقائد اسلامی بوده، در نوشته هایش به وجود خدا و صفات پروردگار اشاره کرده و در مقام اثبات تصریح می کند: “چنانچه هیچ نوشته ای بدون نویسنده و هیچ بنایی بدون بنا کننده نیست، عقل نمی پذیرد آفرینش بدون آفریدگار باشد و خداوند قدیم، زنده، توانا، دانا، شنوا، بینا و حکیم است… از آنجایی که بی نیاز بوده و به زشتی کارهای ناپسند، آگاهی کامل دارد، حکیم است. چون حکمت دارد و ستم، ناپسند است، پس هر گونه ستمی از آن ذات بی مانند، دور است. (اثبات صفات ثبوتیه همچون حیات، علم، قدرت، حکمت، رحمت و … برای خداوند و نفی صفات ناپسند همچون ستم، محدود بودن، نقص، نیاز و … برای آن ذات اقدس و بی همتا)”. (النُّکَت فی مقدمات الأصول، ص35- 32).
فلاسفه و متکلمان جهان اسلام از ابتدا تاکنون بر موضوع خداشناسی، شناخت صفات و اسمای پروردگار بزرگ- جلَّ و علا-، اهمیت شناخت نَفس بشری و ارتباط آن با خداشناسی و موضوعات مرتبط دیگر تاکید داشته و براهینی اقامه نموده اند؛ از جمله برهان علیت، برهان نظم جهان (که با بررسی نظم شگفت انگیز آفرینش، ذهن انسان به سمت خالق و ناظمِ حکیم و دانا رهنمون می گردد که همه چیز را بر اساس نظم و اندازه آفریده است)، برهان حرکت، برهان وجوب و امکان، برهان صِدِّیقین و ….
فیلسوفان الهی در مغرب زمین نیز به مساله خداشناسی و اهمیت آن در زندگی بشر از جمله اخلاق کاربردی توجه داشته و براهینی اقامه کرده و درباره آن قلم فرسایی نموده اند؛ از جمله: اسپینوزا (فیلسوف بزرگ یهودی در سده هفدهم میلادی که اندیشه و فلسفه اش مورد توجه گسترده متفکران پس از او واقع شد و درباره الهیات، اخلاق، سیاست و … نوشته های تامل برانگیزی از وی برجای مانده که اصول اندیشه او را تشکیل می دهد) تصریح می کند: “عالی ترین خیر نفس (و درون انسان)، شناخت خداست و عالی ترین فضیلت این است که نفس (و روح و خود ذاتی انسان)، خدا را بشناسد”. (اخلاق، ص241).
وی به ارتباط مستقیم میان شناخت هر چه بیشتر خداوند و تقویت اخلاق و وجدان اخلاقی در انسانِ خداشناس اشاره کرده و می گوید: “افراد دارای فضیلت، خیری را که برای خود جستجو می کنند، برای دیگران هم می خواهند و هر چه شناخت آنان به خدا بیشتر باشد، این حالت (خیرخواهی نسبت به دیگران) بیشتر خواهد بود”. (وی در این جملات، به ارتباط میان جهان بینی و خداشناسی انسان از یک سو و افزایش پایبندی به اخلاق از سوی دیگر اشاره می کند که از تاثیر گسترده اندیشه بر اخلاق و کردار بشر حکایت دارد). (همان، ص249).
جهان بینی، ارتباط گسترده و محسوسی با رفتار و اخلاق انسان دارد و هر قدر ایمان انسان به خدا بیشتر باشد و فرد در امور گوناگون زندگی، خدا را ناظر بر کردار و عمل خود ببیند، اخلاق وی نیز پاکیزه تر خواهد شد؛ چرا که معرفت و شناخت بیشتر به خدای جهانی آن موجب می گردد مَلَکه تقوا و فرمانبرداری از خدا در انسان تقویت شده و اخلاق پسندیده در انسان شکل گرفته و رذیلت ها نیز از او فاصله گیرد. خداوند بزرگ در سوره فاطر آیه 28 فرموده: “تنها بندگان مومن خدا از او خشیت دارند”. هراس و ترس از خدا که علت اصلی ملکه تقوا در درون فرد است، ارتباط نزدیکی با دانش و علم دارد و هر قدر دانش انسان بیشتر باشد، آفرینش را بهتر دریافته و قدرت و حکمت خداوند را بیشتر درک می کند و در نتیجه، خَشیت و هراسش نسبت به آن ذات بی مانند افزوده می گردد و بر رفتار و اخلاق فرد نیز تاثیر معنادار و شگرفی برجای می گذارد. به دیگر سخن، خداشناسی پایه اخلاق و تربیت در ادیان آسمانی به شمار رفته و اخلاق آراسته (خیرخواهی، فروتنی، مهربانی، ادب، سخاوت، شجاعت، پاکدامنی، تقوا، وفاداری و …) آن چیزی است که فرد را به خدا نزدیک ساخته و اخلاق ناپسند (همچون حسد، خیانت، کینه توزی، بدخواهی نسبت به دیگران، بخل، اسراف، تکبر، عُجب و … ) نیز همان است که خداوند آن را دوست نمی دارد و انسان را از خدا دور می کند. از این رو رابطه ناگسستنی میان خداشناسی و اخلاق وجود دارد و هر چه معرفت انسان به خدا بیشتر شود (در سایه علم توحید، تامل در آفرینش، عبادت و بندگی بیشتر و نزدیکی به آن ذات بی مانند)، پایبندی و التزام عملی اش به اخلاق و آراستگی های رفتاری بیشتر خواهد شد. پس شناخت هر چه بیشتر خدا ما را به راه خشنودی آن ذات بی همتا که همان عبادت او و تخلق یافتن به اخلاق پسندیده است، راهنمایی می کند.
منابع:
1- قرآن مجید
2- نهج البلاغه
3- اسپینوزا، باروخ بندیکت، اخلاق، ترجمه: محسن جهانگیری، تهران، انتشارات سمت چ5، 1392
4- کفعمی، تقی الدین، المقام الأسنی فی تفسیر الأسماء الحسنی، بیروت، دار الهادی 1992
5- کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، بیروت، منشورات الفجر 2007
6- مفید، محمد بن محمد بن نُعمان عُکبَری بغدادی، النُّکَت فی مقدمات الأصول، مؤسسه آل البیت(ع) لاحیاء التراث 1413ق
انتهای پیام/






























دیدگاهتان را بنویسید