×
×
آخرین اخبار تاپ علم
  • نظریه‌ها و سهم زیگموند فروید در روانشناسی

  • کد نوشته: 66859
  • ۰۲ مرداد ۱۴۰۵
  • 2 بازدید
  • ۰
  • زیگموند فروید، متخصص مغز و اعصاب اتریشی، بنیانگذار روانکاوی بود، یک نظریه و روش درمانی انقلابی که اساساً تمرکز روانشناسی را به سمت ذهن ناخودآگاه تغییر داد.

    نظریه‌ها و سهم زیگموند فروید در روانشناسی
    نوشته‌ دکتر سائول مک‌لئود
    By Saul McLeod, PhD

    به گزارش میگنا نظریه‌های فروید فرض می‌کنند که رفتار انسان تا حد زیادی توسط امیال سرکوب‌شده و تجربیات کودکی هدایت می‌شود و مفاهیم پایداری مانند نهاد، خود و فراخود، مراحل روانی-جنسی و استفاده از گفتاردرمانی برای کشف تعارضات درونی را معرفی می‌کند.

     

    نکات کلیدی روانکاوی:
    فروید، روانکاوی را بنیان نهاد، نظریه‌ای در مورد ذهن ناخودآگاه و یک روش درمانی گفتاری که از تداعی آزاد و تحلیل رویا برای کشف تعارض‌های پنهان استفاده می‌کند.

    مدل ساختاری: فروید شخصیت را به نهاد، خود و فراخود تقسیم کرد که در تعامل مداوم بین میل، واقعیت و وجدان گرفتار شده‌اند.

    مراحل روانی-جنسی: شخصیت در پنج مرحله کودکی رشد می‌کند: دهانی، مقعدی، آلتی، نهفتگی و تناسلی. تعارض حل نشده در هر مرحله می‌تواند صفات پایدار بزرگسالی را به جا بگذارد.

    مکانیسم‌های دفاعی: خود، تعارض درونی را با استفاده از دفاع‌هایی مانند سرکوب، انکار و فرافکنی مدیریت می‌کند. بسیاری از آنها همچنان بخشی از روانشناسی جریان اصلی امروز هستند.

    نقد علمی: کارل پوپر استدلال کرد که روانکاوی ابطال‌ناپذیر است و شواهد آن بر تعداد انگشت‌شماری از مطالعات موردی از یک گروه بیمار محدود و غیرمعمول استوار است.

    جایگاه مدرن: علوم اعصاب از “ناخودآگاه شناختی” حمایت می‌کند، اگرچه با روایت فروید متفاوت است و درمان‌های روان‌پویشی مختصرتر، نه تحلیل کلاسیک، پایه شواهد امروزی را در اختیار دارند. 

    زیگموند فروید: پدر روانکاوی زیگموند
    فروید (۱۸۵۶ تا ۱۹۳۹) پدر بنیانگذار روانکاوی، روشی برای درمان بیماری‌های روانی و نظریه‌ای برای توضیح رفتار انسان بود. فروید معتقد بود که وقایع دوران کودکی ما تأثیر زیادی بر زندگی بزرگسالی ما دارند و شخصیت ما را شکل می‌دهند. به عنوان مثال، اضطراب ناشی از تجربیات آسیب‌زای گذشته فرد از آگاهی پنهان است و ممکن است در بزرگسالی مشکلاتی ایجاد کند (نوروز).
    بنابراین، وقتی رفتار خود را برای خود یا دیگران توضیح می‌دهیم (فعالیت ذهنی آگاهانه)، به ندرت گزارش واقعی از انگیزه خود ارائه می‌دهیم. این به این دلیل نیست که ما عمداً دروغ می‌گوییم. در حالی که انسان‌ها فریبکاران بزرگی برای دیگران هستند؛ آن‌ها حتی در خودفریبی ماهرترند.

    زندگی فروید تحت تأثیر تلاش‌های او برای نفوذ به این استتار اغلب ظریف و پیچیده‌ای بود که ساختار و فرآیندهای پنهان شخصیت را مبهم می‌کند. واژگان او در واژگان جامعه غربی جای گرفته است.

    کلماتی که او از طریق نظریه‌هایش معرفی کرد، اکنون توسط افراد روزمره استفاده می‌شوند، مانند مقعدی (شخصیت)، لیبیدو، انکار، سرکوب، تخلیه هیجانی، لغزش فرویدی و روان‌رنجوری.
     

     
    زیگموند فروید کیست؟
    زیگموند فروید، متولد ۶ مه ۱۸۵۶، در پریبور، جمهوری چک فعلی (که در آن زمان بخشی از امپراتوری اتریش بود)، به عنوان پدر روانکاوی مورد ستایش قرار می‌گیرد.

    او بزرگترین فرزند از هشت فرزند یک خانواده یهودی بود. فروید در ابتدا می‌خواست وکیل شود، اما بعداً به پزشکی علاقه پیدا کرد. او در سال ۱۸۷۳ وارد دانشگاه وین شد و در سال ۱۸۸۱ با مدرک پزشکی فارغ‌التحصیل شد. علایق اصلی او شامل عصب‌شناسی و آسیب‌شناسی عصبی بود. او به ویژه به وضعیت هیستری و علل روانی آن علاقه‌مند بود.

    در سال ۱۸۸۵، فروید بورسیه‌ای برای تحصیل نزد ژان مارتین شارکو، متخصص مغز و اعصاب مشهوری که از هیپنوتیزم برای درمان بیماران مبتلا به چیزی که در آن زمان «هیستری» نامیده می‌شد، استفاده می‌کرد، دریافت کرد.

    تحقیقات شارکو بسیار مهم بود. او نشان داد که هیستری می‌تواند نه تنها بر زنان، بلکه بر مردان نیز تأثیر بگذارد و تنها تلقین هیپنوتیزمی می‌تواند علائم جسمی را ایجاد و از بین ببرد.

    این ثابت کرد که ایده‌های روانشناختی، نه فقط آناتومی، می‌توانند باعث بیماری‌های جسمی شوند. این تجربه علاقه فروید را به ذهن ناخودآگاه برانگیخت، موضوعی که در طول دوران حرفه‌ای او تکرار شد.
     

     
    حرفه فروید و تأثیر ماندگار آن
    فروید در سال ۱۸۸۶ به وین بازگشت و با مارتا برنیز ازدواج کرد و یک مطب خصوصی برای درمان اختلالات عصبی تأسیس کرد. در این مدت، او شروع به توسعه نظریه‌های انقلابی خود در مورد ذهن و روش روانکاوی کرد.

    فروید چندین مفهوم تأثیرگذار، از جمله عقده ادیپ، تحلیل رویا و مدل ساختاری روان که به نهاد، خود و فراخود تقسیم می‌شود، را معرفی کرد. او در طول دوران حرفه‌ای خود آثار متعددی منتشر کرد که قابل توجه‌ترین آنها تفسیر رویاها (۱۹۰۰)، آسیب‌شناسی روانی زندگی روزمره (۱۹۰۱) و سه مقاله در مورد نظریه تمایلات جنسی (۱۹۰۵) هستند.
     

     
    علیرغم جنجال‌ها و مخالفت‌ها، فروید به توسعه نظریه‌های خود و گسترش حوزه روانکاوی ادامه داد.

    او عمیقاً تحت تأثیر وقوع جنگ جهانی اول و بعداً ظهور نازی‌ها در آلمان قرار گرفت. در سال ۱۹۳۸، به دلیل تهدید نازی‌ها، او به همراه همسر و کوچکترین دخترش به لندن مهاجرت کرد. فروید در ۲۳ سپتامبر ۱۹۳۹ در لندن درگذشت، اما تأثیر او بر روانشناسی، ادبیات و فرهنگ همچنان عمیق و فراگیر است.

    او درک ما از ذهن انسان را به طور اساسی تغییر داد و بر قدرت فرآیندهای ناخودآگاه تأکید کرد و تکنیک‌های درمانی پیشگامی را ابداع کرد که امروزه همچنان مورد استفاده قرار می‌گیرند.

     
    نظریه‌ها و مشارکت‌های زیگموند فروید
    1.نظریه روانکاوی: فروید بیشتر به خاطر توسعه روانکاوی، یک تکنیک درمانی که از تداعی آزاد استفاده می‌کند و هر آنچه را که به ذهن می‌آید بیان می‌کند، برای کشف افکار و احساسات ناخودآگاه، شناخته شده است.

    2. ذهن ناخودآگاه: فروید (۱۹۰۰، ۱۹۰۵) یک مدل توپوگرافی از ذهن ایجاد کرد که ویژگی‌های ساختار و عملکرد ذهن را توصیف می‌کرد. فروید از قیاس کوه یخ برای توصیف سه سطح ذهن استفاده کرد.

    نظریه‌ها و سهم زیگموند فروید در روانشناسی
     
    تصویری از نظریه کوه یخ فروید، که در آن ذهن خودآگاه، نوک قابل مشاهده بالای آب است، در حالی که ذهن ناخودآگاه بزرگتر، دور از دید مستقیم اما بسیار تأثیرگذار، در زیر آب قرار دارد.
     
    3. شخصیت: فروید یک مدل سه‌گانه از ذهن انسان ارائه داد که از نهاد، خود و فراخود تشکیل شده است. نهاد نمایانگر امیال اولیه است، خود، نهاد و واقعیت را متعادل می‌کند و فراخود نمایانگر هنجارها و اخلاق اجتماعی است. نهاد، خود و فراخود معمولاً به عنوان سه بخش اساسی شخصیت انسان مفهوم‌سازی شده‌اند. فروید به روشنی خود را به عنوان «موجودی فقیر که مدیون خدمت به سه ارباب است» توصیف کرد: دنیای بیرون، نهاد و فراخود (فروید، ۱۹۲۳).

     

    4. رشد روانی-جنسی: نظریه بحث‌برانگیز فروید در مورد رشد روانی-جنسی نشان می‌دهد که تجربیات و مراحل اولیه کودکی (دهانی، مقعدی، آلتی، نهفتگی و تناسلی) شخصیت و رفتار بزرگسالی ما را شکل می‌دهند. نظریه او در مورد مراحل رشد روانی-جنسی مبتنی بر این مفهوم است که تجربیات کودکی شخصیت بزرگسالی را ایجاد می‌کنند و مشکلات دوران اولیه زندگی به عنوان یک بیماری روانی به فرد بازمی‌گردند و او را آزار می‌دهند.
     
     
    5. تحلیل رویا: فروید معتقد بود که رویاها دریچه‌ای به ذهن ناخودآگاه هستند و روش‌هایی را برای تحلیل محتوای رویا برای افکار و خواسته‌های سرکوب‌شده ابداع کرد. رویاها نمایانگر آرزوهای برآورده نشده از نهاد هستند که سعی در نفوذ به خودآگاه دارند. اما از آنجا که این خواسته‌ها اغلب غیرقابل قبول هستند، با استفاده از دفاع‌هایی مانند نمادگرایی، پنهان یا سانسور می‌شوند. فروید معتقد بود که با خنثی کردن کار رویا، تحلیلگر می‌تواند محتوای آشکار (آنچه را که در خواب دیده‌اند) را مطالعه کند و محتوای پنهان (آنچه را که به معنای آن بوده است) را با درک نمادها تفسیر کند.
     
    6. مکانیسم‌های دفاعی: فروید چندین مکانیسم دفاعی، مانند سرکوب و فرافکنی، را مطرح کرد که خود (ایگو) برای مدیریت تنش و تعارض بین نهاد، فراخود و خواسته‌های واقعیت به کار می‌گیرد. 
     
    بیماران زیگموند فروید
    کار بالینی زیگموند فروید با چندین بیمار منجر به پیشرفت‌های بزرگی در روانکاوی و درک عمیق‌تر از ذهن انسان شد. در اینجا خلاصه‌ای از برخی از قابل توجه‌ترین موارد او آورده شده است:

     

    1. آنا او. (برتا پاپنهایم): آنا او. که به عنوان «تولد روانکاوی» شناخته می‌شود، بیمار یوزف بروئر، همکار فروید، بود. با این حال، مورد او تأثیر زیادی بر تفکر فروید گذاشت. او از علائم مختلفی از جمله توهم و فلج رنج می‌برد که فروید آنها را به عنوان نشانه‌های هیستری ناشی از خاطرات آسیب‌زای سرکوب‌شده تفسیر کرد. روش «درمان از طریق صحبت» با آنا او. بعداً به روانکاوی فرویدی تکامل یافت.
     
    2. دورا (آیدا باوئر): دورا، نام مستعاری که فروید از آن استفاده می‌کرد، نوجوانی بود که از چیزی که او هیستری تشخیص می‌داد، رنج می‌برد. علائم او شامل بی‌صدایی (از دست دادن صدا) و سرفه بود. فروید اظهار داشت که مشکلات او به دلیل تمایلات جنسی سرکوب‌شده، به ویژه آن‌هایی که ناشی از مجموعه‌ای پیچیده از روابط در خانواده‌اش بودند، بوده است. پرونده دورا به دلیل قطع ناگهانی درمان سوژه و به دلیل انتقاداتی که فروید در مورد نحوه برخوردش با این پرونده دریافت کرد، مشهور است.

    3. هانس کوچولو (هربرت گراف): هانس کوچولو، پسری پنج ساله، از اسب می‌ترسید. فروید هرگز هانس را ملاقات نکرد، اما از اطلاعات پدر پسر برای تشخیص او استفاده کرد. او اظهار داشت که ترس از اسب هانس کوچولو نمادی از ترس عمیق‌تری است که به عقده ادیپ مربوط می‌شود – احساسات ناخودآگاه محبت به مادر و رقابت با پدرش. مورد هانس کوچولو اغلب به عنوان نمونه‌ای از نظریه فروید در مورد عقده ادیپ در کودکان استفاده می‌شود.  

     
    4. مرد موشی (ارنست لانزر): مرد موشی با افکار وسواسی و ترس‌های مربوط به موش‌ها، وضعیتی که به عنوان روان‌رنجوری وسواسی شناخته می‌شود، نزد فروید آمد. فروید علائم او را به احساس گناه سرکوب‌شده و امیال جنسی سرکوب‌شده مرتبط دانست. درمان مرد موشی، کار فروید را در درک نقش تعارضات درونی و فرآیندهای ناخودآگاه در اختلالات سلامت روان، گسترش بیشتری داد.
     
     
    5. مرد گرگی (سرگئی پانکیف): مرد گرگی یک اشراف‌زاده ثروتمند روسی بود که با علائم مختلفی از جمله رویای تکرارشونده درباره گرگ‌ها به فروید مراجعه کرد.
    تحلیل فروید، با تمرکز بر خاطرات و رویاهای کودکی، او را به شناسایی وجود خاطرات سرکوب‌شده و تأثیر عقده ادیپ سوق داد.
    درمان مرد گرگی اغلب یکی از مهم‌ترین و بحث‌برانگیزترین موارد فروید محسوب می‌شود.

    در جامعه‌ به‌شدت سرکوبگر «ویکتوریایی» که فروید در آن زندگی و کار می‌کرد، به‌ویژه زنان مجبور بودند نیازهای جنسی خود را سرکوب کنند. در بسیاری از موارد، نتیجه نوعی بیماری عصبی بود. فروید با ردیابی تاریخچه‌ی جنسی بیمارانش، در پی درک ماهیت و تنوع این بیماری‌ها بود. این کار در درجه‌ی اول بررسی تجربیات جنسی به این شکل نبود. خواسته‌ها و امیال بیمار، تجربه‌ آنها از عشق، نفرت، شرم، گناه و ترس – و نحوه‌ برخورد آنها با این احساسات قدرتمند – بسیار مهم‌تر بودند.
     

     
    پیروان فروید
    فروید پیروان زیادی را جذب کرد که در سال ۱۹۰۲ گروه معروفی به نام «انجمن چهارشنبه‌های روانشناسی» تشکیل دادند. این گروه هر چهارشنبه در اتاق انتظار فروید تشکیل جلسه می‌داد. تا سال ۱۹۰۸، تعداد اعضای انجمن چهارشنبه به حدود بیست و دو نفر افزایش یافت و به انجمن روانکاوی وین تغییر نام داد.
    پس از جدایی آدلر و یونگ، فروید یک حلقه داخلی مخفی به نام «کمیته» برای محافظت از ارتدکس روانکاوی تشکیل داد: ارنست جونز، ساندور فرنزی، کارل آبراهام، اتو رنک، هانس زاکس و بعدها مکس ایتینگون. هر عضو یک حلقه طلا به عنوان نشان وفاداری در دست داشت.
     
    نظریه‌ها و سهم زیگموند فروید در روانشناسی
     
    کارل یونگ و زیگموند فروید در چندین مفهوم کلیدی از هم فاصله گرفتند. یونگ با دیدگاه فروید در مورد ناخودآگاه به عنوان مخزنی از امیال سرکوب‌شده مخالف بود و در عوض، یک ناخودآگاه جمعی را پیشنهاد داد که خاطرات اجدادی مشترک را در خود جای می‌دهد. یونگ همچنین لیبیدو را به عنوان یک نیروی حیات عمومی، نه صرفاً انرژی جنسی، تعریف کرد.
    علاوه بر این، در حالی که فروید دین را یک توهم می‌دانست، یونگ آن را برای تجربه انسانی ضروری می‌دانست. این اختلافات منجر به جدایی بین فروید و یونگ در حدود سال‌های ۱۹۱۲-۱۹۱۳ شد، پس از آن یونگ چارچوب نظری خود، روانشناسی تحلیلی، را توسعه داد. با وجود اختلافاتشان، هر دو سهم قابل توجه و ماندگاری در حوزه روانشناسی داشتند.
     
     نئو فرویدی‌ها
    اصطلاح نئوفرویدی‌ها به روانشناسانی اشاره دارد که در ابتدا پیرو زیگموند فروید (۱۸۵۶ تا ۱۹۳۹) بودند، اما بعدها نظریه‌های خود را توسعه دادند و اغلب ایده‌های فروید را اصلاح یا به چالش کشیدند. در اینجا خلاصه‌ای از برخی از برجسته‌ترین نئوفرویدی‌ها آمده است:
     
    1. کارل یونگ: یونگ (۱۸۷۵ – ۱۹۶۱) از همکاران نزدیک فروید بود، اما به دلیل اختلاف نظرهای نظری از او جدا شد. او مفهوم روانشناسی تحلیلی را با تأکید بر ناخودآگاه جمعی، که نمادها یا کهن‌الگوهای جهانی مشترک بین همه انسان‌ها را در خود جای داده است، توسعه داد. او همچنین ایده درونگرایی و برونگرایی را معرفی کرد. 
     
    2. آلفرد آدلر: آدلر (۱۸۷۰ – ۱۹۳۷) یکی دیگر از پیروان اولیه فروید بود که به دلیل دیدگاه‌های متفاوت از او جدا شد. او مکتب روانشناسی فردی را توسعه داد و نقش احساس حقارت و تلاش برای برتری یا موفقیت را در شکل‌دهی رفتار انسان برجسته کرد. او همچنین بر اهمیت بافت اجتماعی و جامعه تأکید داشت.
     
     
    3. اتو رنک: رنک (۱۸۸۴ – ۱۹۳۹) از همکاران اولیه فروید بود و نقش مهمی در توسعه روانکاوی ایفا کرد. او «ترومای تولد» را به عنوان یک رویداد حیاتی مؤثر بر روان مطرح کرد. بعدها، او تمرکز خود را به رابطه بین درمانگر و مراجع تغییر داد و بر توسعه درمان‌های انسان‌گرایانه تأثیر گذاشت.
     
    4. کارن هورنای: هورنای (۱۸۸۵ – ۱۹۵۲) دیدگاه‌های فروید در مورد زنان را به چالش کشید و علیه مفهوم «حسادت به آلت تناسلی» استدلال کرد. او اظهار داشت که عوامل اجتماعی و فرهنگی به طور قابل توجهی بر رشد شخصیت و سلامت روان تأثیر می‌گذارند. مفهوم او از «اضطراب اساسی» بر احساس درماندگی و ناامنی در دوران کودکی متمرکز بود که رفتار بزرگسالی را شکل می‌دهد.
     
    5.  هری استک سالیوان: سالیوان (۱۸۹۲ – ۱۹۴۹) روانکاوی بین فردی را توسعه داد و بر نقش روابط بین فردی و تجربیات اجتماعی در رشد شخصیت و اختلالات روانی تأکید کرد. او مفهوم «سیستم خود» را که از طریق تجربیات تأیید و عدم تأیید در دوران کودکی شکل می‌گیرد، مطرح کرد.
     
    6. ملانی کلاین: کلاین (۱۸۲ – ۱۹۶۰)، روانکاو برجسته، به دلیل توسعه روابط ابژه که ایده‌های فروید را بداد، یک نئوفرویدی می‌شود. او بر تجربیات اولیه کودکی و نقش رابطه مادر و کودک در رشد روانشناختی حافظه داشت.
    7. آنا فروید: کوچکترین دختر فروید سهم قابل توجهی در روانکاوی، به ویژه در روانشناسی کودک، داشت. آنا فروید (۱۸۹۵ – ۱۹۸۲) با تأکید بر اهمیت دفاع‌های خود در مدیریت تعارض و حفظ سلامت روان، کار پدرش را گسترش داد.
     
    8. ویلهلم رایش: رایش (۱۸۹۷ – ۱۹۵۷)، که زمانی شاگرد فروید بود، با تمرکز بر تجربیات بدنی و سرکوب جنسی، از او فاصله گرفت و نظریه انرژی ارگون را توسعه داد. تأکید او بر تأثیر اجتماعی و درمان بدن‌محور، او را به یک چهره مهم نئوفرویدی تبدیل کرد.

    9. اریش فروم: فروم (۱۹۰۰-۱۹۸۰) روانکاو آلمانی-آمریکایی مرتبط با مکتب فرانکفورت بود که بر نقش فرهنگ در رشد شخصیت تأکید داشت. او از روانکاوی به عنوان ابزاری برای درمان مشکلات فرهنگی و در نتیجه کاهش بیماری‌های روانی حمایت می‌کرد.

    10. اریک اریکسون: اریکسون (۱۹۰۲-۱۹۹۴) با افزودن جنبه‌های اجتماعی و فرهنگی و ارائه یک مدل رشد در طول عمر، نظریه رشد روانی-جنسی فروید را گسترش داد. نظریه رشد روانی-اجتماعی او هشت مرحله را مشخص می‌کند که هر کدام با یک بحران خاص برای حل شدن مشخص می‌شوند و هویت و روابط فرد را شکل می‌دهند.

     

    نظریه‌ها و سهم زیگموند فروید در روانشناسی
     
    ارزیابی انتقادی
    1. انتقادات اساسی علمی و روش‌شناختی
    سنگ بنای انتقاد علیه نظریه روانکاوی فروید بر فقدان قابلیت اثبات علمی و ابطال‌پذیری آن متمرکز است.

     عدم ابطال‌پذیری
    برای اینکه یک فرضیه علمی معتبر تلقی شود، باید ابطال‌پذیر باشد (قابلیت اثبات نادرستی آن وجود داشته باشد). یک انتقاد عمده این است که بسیاری از مفاهیم فروید آنقدر مبهم یا انتزاعی هستند که نمی‌توان آنها را به صورت تجربی آزمایش یا رد کرد، و این آنها را غیرعلمی می‌کند. به عنوان مثال، مدل ساختاری فروید از شخصیت – نهاد، خود و فراخود – مفاهیم انتزاعی از نیروهای در حال تعامل هستند، نه ساختارهای فیزیکی قابل مشاهده. منتقدان معتقدند تصور مشاهدات تجربی که وجود آنها را رد کند، غیرممکن است.

    به همین ترتیب، عملکرد ذهن ناخودآگاه (مخزنی از احساسات، امیال و تعارضات سرکوب‌شده) را نمی‌توان مستقیماً مشاهده کرد و همین امر باعث می‌شود معنای واقعی آن پنهان بماند، اگرچه نظریه فرویدی بر تفسیر سرنخ‌های ناخودآگاه، مانند رویاها و لغزش‌های زبانی، متکی است. فیلسوفانی مانند پوپر، فروید و پیروانش را به عنوان سازندگان «نظام‌های فلسفی بسته جزمی» یا شبه‌علم معرفی کردند و خاطرنشان کردند که این نظام‌ها می‌توانند تقریباً هر چیزی را، اغلب از طریق توضیحات پس از وقوع (post-hoc)، توضیح دهند و از این طریق آنها را از رد علمی محافظت کنند.

     

    پیش‌بینی‌های مبهم و فقدان دقت
    مفاهیم فروید اغلب به دلیل ماهیت مبهمشان مورد انتقاد قرار می‌گیرند و آنها را برای پیش‌بینی‌های دقیق در مورد رفتار ناکافی می‌دانند. به عنوان مثال، نظریه رشد روانی-جنسی فروید پیشنهاد می‌کند که تثبیت در مرحله مقعدی (سن ۱ تا ۳ سالگی) می‌تواند منجر به شخصیتی در بزرگسالی شود که یا به طور غیرمعمول نامرتب یا به طور غیرمعمول مرتب (مقعدی-نگهدارنده یا مقعدی-دفع‌کننده) باشد. این نظریه هیچ مکانیسمی برای پیش‌بینی اینکه کدام ویژگی خاص بیان خواهد شد، ارائه نمی‌دهد و قدرت توضیحی آن را تضعیف می‌کند.

     

    تکیه بر روش‌شناسی غیرتجربی
    بنیان نظریه‌های فروید به شدت بر شواهد بالینی و تفسیر ذهنی استوار است، نه تحقیقات تجربی کنترل‌شده.
    1. مطالعات موردی: فروید نظریه‌های خود را عمدتاً از طریق مطالعات موردی فشرده و طولانی‌مدت و مصاحبه‌های عمیق با چند مراجع توسعه داد. این موارد شامل موارد تاریخی مانند برتا پاپنهایم (“آنا او”) که درمان او مبنای مطالعاتی در مورد هیستری قرار گرفت و تحلیل دقیق کودکی معروف به “هانس کوچولو” بود.

     

    2. سوگیری در تفسیر: روش مطالعه موردی، اگرچه داده‌های کیفی غنی و عمیقی ارائه می‌دهد، اما به ویژه مستعد سوگیری پژوهشگر در تفسیر است. در مورد هانس کوچولو، اطلاعاتی که فروید تجزیه و تحلیل کرد، عمدتاً از پدر پسر به دست آمد که از علاقه‌مندان به آثار فروید بود. منتقدان معتقدند که این روش ممکن است گزارش و تحلیل را به سمت نتیجه‌گیری‌هایی سوق داده باشد که با نظریه از پیش موجود فروید در مورد عقده ادیپ مطابقت داشته باشد.

    3. سوبژکتیویته در مشاهده: روانکاوی فروید به عنوان حوزه‌ای برجسته شده است که در آن سازه‌های نظری به راحتی با مشاهدات بالینی اشتباه گرفته می‌شوند. مشاهدات انجام شده مسلماً فقط برای ناظران (درمانگرانی) که از قبل به کلیت چارچوب نظری روانکاوی پایبند بودند، قابل درک و تأیید بود.

     

    ۲. انتقادات از دامنه، تعصب و جبرگرایی
    چارچوب نظری فروید نیز به دلیل دامنه محدود، ویژگی فرهنگی و دیدگاه جبرگرایانه‌اش از رفتار انسان به شدت مورد انتقاد قرار گرفته است.
    جمعیت نمونه محدود و جانبدارانه
    نظریه‌های فروید عمدتاً از جمعیتی بسیار محدود گرفته شده است: عمدتاً زنان اتریشی طبقه بالا که در دوران سخت و خشکه‌مقدسی اوایل دهه 1900 در وین زندگی می‌کردند. منتقدان استدلال می‌کنند که تعمیم‌های جهانی او بر اساس این نمونه غیرنماینده، کاربرد جهانی نظریه‌های او را تضعیف می‌کند. به عنوان مثال، دیدگاه فروید در مورد رشد شخصیت، ساختار خانوادگی خاصی را فرض می‌کند که در آن پدر نقش اصلی انضباطی را ایفا می‌کند، که برای پیشرفت تعارض ادیپی همانطور که او توصیف کرد، ضروری است.

    این امر سؤالاتی را در مورد جهانی بودن مراحل روانی-جنسی او در فرهنگ‌هایی با سیستم‌های خویشاوندی متفاوت (به عنوان مثال، برخی از جوامع جزیره اقیانوس آرام که در آن عموی مادر نقش انضباطی را ایفا می‌کند) مطرح می‌کند. علاوه بر این، درمان او، که گاهی اوقات “درمان گفتاری” نامیده می‌شود، برای فرهنگ‌هایی که از قبل بحث کلامی در مورد مشکلات شخصی را تشویق می‌کنند، مناسب‌ترین روش در نظر گرفته می‌شود و محدودیت عملی بر اثربخشی آن در جاهای دیگر ایجاد می‌کند.

    تعصب جنسیتی (مردمحوری)
    یک انتقاد مداوم و قابل توجه، تعصب جنسیتی مشهود در نظریه‌های فروید است که اغلب به عنوان مردمحور (مردمحور) توصیف می‌شوند.

    حسادت به آلت تناسلی مردانه: فروید استدلال کرد که زنان فراخود ضعیف‌تری نسبت به مردان دارند و ناخودآگاه آرزوی مرد بودن دارند (مفهوم حسادت به آلت تناسلی مردانه).
    عقده ادیپ: وسواس او به عقده ادیپ به شدت مردمحور تلقی می‌شود.

    کارن هورنای، نئوفرویدی، به طور قابل توجهی این ایده‌ها را به چالش کشید و با مفهوم حسادت به آلت تناسلی مرد مخالفت کرد.
    او اظهار داشت که هرگونه حسادتی که توسط زنان نشان داده می‌شود، به احتمال زیاد ریشه در امتیازات فرهنگی بیشتری دارد که به مردان داده می‌شود و تفاوت‌های جنسیتی در شخصیت را فرهنگی و نه بیولوژیکی می‌کند. هورنای در ادامه اظهار داشت که مردان ممکن است به دلیل ناتوانی در زایمان، «حسادت رحم» را تجربه کنند.

     

    جبر روانی
    رویکرد روان‌پویشی بیان می‌کند که رفتار انسان توسط رانه‌های ناخودآگاه و تجربیات آسیب‌زای اولیه دوران کودکی (که سرکوب شده‌اند) تعیین می‌شود.
    این تکیه بر نیروهای پنهان و از پیش تعیین‌شده به این معنی است که فرد فاقد اراده آزاد تلقی می‌شود و در عوض تحت جبر روانی قرار دارد. 
     
     ۳. میراث ماندگار و تکامل مدرن
    با وجود انتقادات گسترده، به ویژه در مورد روش‌شناسی علمی، فروید همچنان چهره‌ای بسیار تأثیرگذار است. کار او به دلیل معرفی مفاهیم بنیادی که تحقیقات روانشناختی بعدی را هدایت کردند، به طور گسترده شناخته شده است.
     
    سهم اصلی در روانشناسی
    تأکید بر ناخودآگاه: فروید اولین کسی بود که به طور سیستماتیک عملکرد ذهن ناخودآگاه را مطالعه و نظریه‌پردازی کرد. او این نکته تأثیرگذار را مطرح کرد که بخش بزرگی از زندگی روانی ما خارج از آگاهی هوشیار رخ می‌دهد و فرآیندهای ناخودآگاه بر رفتار ما تأثیر می‌گذارند. 
     
    اهمیت دوران کودکی: فروید بر اهمیت پایدار تجربیات دوران کودکی در شکل‌گیری شخصیت بزرگسالی تأکید کرد، باوری که همچنان بر بسیاری از نظریه‌های بعدی رشد و شخصیت تأثیر می‌گذارد.
     
    بنیاد درمان: روانکاوی اولین روش درمانی سازمان‌یافته برای اختلالات روانی بود. فروید تکنیک روانکاوی را رواج داد، که روش‌شناسی درمان روانشناختی اختلالات روانی را فراهم کرد و همچنان ریشه همه اشکال مدرن درمان است.

    مفاهیم خاص: مفاهیمی مانند مکانیسم‌های دفاعی و سرکوب به طور گسترده مورد بحث و عموماً پذیرفته شده‌اند. در واقع، آزمون‌های فرافکنی مانند آزمون لکه جوهر رورشاخ برای ارزیابی فرآیندهای ناخودآگاه به مفهوم فرافکنی فرویدی متکی هستند.
     

     
    مفاهیم خاص: مفاهیمی مانند مکانیزم های دفاعی و سرکوب به طور خاص مورد بحث و عموماً پذیرفته شده اند. در واقع، آزمون‌های فرافکنی مانند آزمون لکه جوهر رورشاخ برای ارزیابی‌های ناخودآگاه به مفهوم فرافکنی فرویدی متکی هستند.

    پشتیبانی علوم اعصاب: پیشرفت‌های علوم اعصاب در زمینه حافظه هیجانی و فرآیندهای شناختی ناخودآگاه تا حدودی از مفهوم ناخودآگاه پشتیبانی می‌کند (بارگ و چارتراند، ۱۹۹۹؛ گرینوالد و باناجی، ۱۹۹۵).

    ارزیابی مجدد تجربی و نظری
    برخی منتقدان معتقدند که بسیاری از انتقادات وارده به فروید، بدون در نظر گرفتن نوشته‌های متاخر او، به ایده‌های قدیمی‌تر او حمله می‌کنند. علاوه بر این، تحقیقات معاصر، برخی از ایده‌های گسترده‌تر او را تأیید کرده‌اند:

     

    پشتیبانی علوم اعصاب: پیشرفت‌های علوم اعصاب در زمینه حافظه هیجانی و فرآیندهای شناختی ناخودآگاه تا حدودی از مفهوم ناخودآگاه پشتیبانی می‌کند (بارگ و چارتراند، ۱۹۹۹؛ گرینوالد و بناجی، ۱۹۹۵).

      تغییر نام مفاهیم: مفاهیم روانکاوی اغلب تغییر نام داده و در علم روانشناسی جریان اصلی جذب شده‌اند، گاهی اوقات بدون اذعان به این موضوع. نمونه‌هایی از این موارد عبارتند از:
    “سرکوب” تبدیل به “اجتناب شناختی”.
    “پردازش پیش‌آگاهی” تبدیل به “پردازش پیش از توجه” (استروپ، ۱۹۳۵).
    “ایگو” تبدیل به “مدیر اجرایی مرکزی”.

     

    تکامل درمان (نئوفرویدی‌ها و روان‌درمانی پویشی): پیروان بلافصل فروید، که به عنوان نئوفرویدی‌ها شناخته می‌شوند (مانند آدلر، یونگ، اریکسون، هورنی)، تمرکز بر تجربیات دوران کودکی را حفظ کردند، اما تأکید بر رانه‌های جنسی را به طور قابل توجهی کاهش دادند و توجه را به سمت تأثیرات اجتماعی و فرهنگی و نقش خود معطوف کردند.

    روان‌درمانی پویشی مدرن: روانکاوی کلاسیک تا حد زیادی جای خود را به روان‌درمانی پویشی مختصرتر داده است که پریشانی را سریع‌تر تسکین می‌دهد و زمینه اجتماعی و بین فردی را اضافه می‌کند. این رویکردهای مدرن اکنون به عنوان درمان‌های مؤثر، از پشتیبانی تجربی محکمی برخوردارند.

    منبع

    مقالات مشابه آموزشی در تاپ علم

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *