×
×
آخرین اخبار تاپ علم
  • رمی جمرات شیاطین در وادی بی‌کران تشییع امام شهید

  • کد نوشته: 65443
  • ۲۷ تیر ۱۴۰۵
  • 1 بازدید
  • ۰
  • عجب عرفاتی، عجب مشعر و منایی که رمی جمراتش مشت‌های گره‌کرده‌ای بود با طنین فریادهای «مرگ بر امریکا و اسرائیل».

    رمی جمرات شیاطین در وادی بی‌کران تشییع امام شهید
    فرهنگی

    به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، زهرا داوری‌فرد در دلنوشته‌ای اختصاصی برای تسنیم، از حضورش در تشییع رهبر شهید انقلاب در تهران، اینگونه نوشت:

    هر چقدر هوای دل‌های ما ابری و باران‌زا بود و چشم‌ها می‌بارید، آسمان شهر تهران صاف و آفتابی بود. گویی آفتاب داشت قدرت‌نمایی می‌کرد و می‌خواست داغیِ شعله‌های سوزانِ آفتابِ سرِ ظهرش را به رخ ما بکشد و بی‌خبر بود از اینکه ذره‌ای از حرارتش را حس نمی‌کردیم، بس‌که داغ رهبر شهید، دل‌هایمان را سوزانده و وجودمان را به آتش کشانده بود…

    قیامتی بر پا بود 15 تیر 1405 از بانگ اسرافیل که در 9 اسفند 1404 در صور دمیده شده بود. هم محشر بر پا شده بود، هم مشعر و منا. عجب عرفاتی توفیق‌مان شده بود در کربلایی به نام تهران. رمی جمراتش مشت‌های گره‌کرده‌ای بود که با طنین فریادهای «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل»، بر طاق آسمان کوبیده می‌شد، تا با اراده خدای متعال بر فرق آن اهریمنان شیطانی فرود آید.

    جامه احرام به تن‌ها بود و ذکر لبیک بر زبان‌ها جاری… احرام حاجیان مکه سپید است و قیام‌کنندگان به تشییع ولی خدا، محرِم به جامه‌های مشکی عزا بودند. محرَّم بود و لبیک یا حسین و لبیک یا خامنه‌ای طنین‌انداز…

    مقتلِ کشوردوست؛ جایی بود که جانِ ایران به همراه پاره‌های جگرش آنجا اربا اربا شدند. واقعه روز دهم تکرار شده بود؛ عاشورایی در ماه رمضان. تکرار روایت جانسوز تشنه‌کام شهید شدن و علی‌اصغر دادن و زیر بار زور نرفتن…

    از هر چه بگوییم، روضه است و هیچ واژه و نوشته‌ای را یارای تحریر آنچه بر ما گذشت، نیست. کمااینکه هیچ دوربین عکاس و فیلمبرداری هم نتوانست بزرگی و عظمت حضور امت را در تشییع امام شهید به تصویر بکشد. دوربین‌ها کِی و چگونه می‌توانستند جمعیت انبوهِ روان به سمت میعادگاه آخرین دیدار را در لایه‌های زیرزمینی مترو به تصویر بکشند؟! یا چگونه می‌توانستند جریان رودهای جاری در خیابانها را به وقت تشییع همراهی کنند؟!… اصلا مگر ظرفیت ناچیز مادی می‌تواند بر عظمت عالی روحانی و الهی محیط شود و آن را احاطه کرده و نمایش بدهد؟!… هرگز!

    سعیِ صفا و مروه‌ی ما شده بود «انقلاب» تا «آزادی» و مشایه‌ای با کوله‌پشتی و پرچم برافراشته‌ی ایران بر دوش…

    موکب بود، آب بود، اما انبوه جمعیت و تشنگی بیداد می‌کرد… چه قیامتی بود!… چه تشنگیِ دلچسبی!… و چه مسیر عاشقانه‌ای؛ مسیری همچون قیامت کبری! هرچند برخلاف آن قیامت وعده‌ داده‌ شده، که همه از یکدیگر می‌گریزند، اینجا حواس‌ها به یکدیگر بود و هر یک هوای دیگری را داشت.

    و من در انقلاب؛ در میدان و خیابان انقلاب، در پانزدهمین روز از تیرماه 1405، در میان دریای جمعیت عاشق و عزادار و حماسه‌سازی که به بدرقه امام شهیدشان آمده بودند؛ همان امامی که پرچمدار حجت خدا بر زمین بود و زیر بیرقِ ابالفضل‌العباس، مردمِ مبعوث‌شده را با چشمان خود دیدم. بزرگی و عظمت و اقتدار و عزت امتِ رهبر شهید را با تمام وجود حس کردم. و در این میانه درک کردم مفهوم نزول آیاتی از قرآن را، و اینکه این بعثت آخرالزمانی تفسیر واضح و روشنی از آیه «تُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ» است و اینکه «وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء کُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلاَئِکَهِ» در پس آیه «إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَهً» است. و همه اینها یعنی خلیفه خدا بر زمین را کشتند و خدا آنچنان عزتش داد و برایش سنگ تمام گذاشت. و خودش نیز انتقام‌گیرنده و خونخواه آن بنده صالح بر زمین خواهد بود.

    انتهای پیام/ 
     

     

    مقالات مشابه آموزشی در تاپ علم

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *