×
×
آخرین اخبار تاپ علم
  • نامه عبدالله‌بن‌حزیف به ستوان آرتور کاپلند؛ ما یکی از آن هزاران بودیم

  • کد نوشته: 61403
  • ۳۱ خرداد ۱۴۰۵
  • 4 بازدید
  • ۰
  • اکنون سال‌ها از کربلا گذشته. سیاه‌بختی من اینکه آنجا بودم، چنان‌که تو هم سیاهیِ لشکر جنگی در زمانه خودت بودی.

    نامه عبدالله‌بن‌حزیف به ستوان آرتور کاپلند؛ ما یکی از آن هزاران بودیم
    فرهنگی

    خبرگزاری تسنیم: محمدرضا جوان آراسته نوشت:

    بسم الله الرحمن الرحیم

    از عبدالله‌بن‌حزیف کندی؛ سرباز پیاده لشکر عمر سعد به ستوان آرتور کاپلند؛ تفنگدار نیروی زمینی ارتش ایالات متحده آمریکا.

    اما بعد، مردم گمان می‌کنند سخت‌ترین کار در جنگ، جنگیدن است، اما چنین نیست. سخت‌ترین کار آن است که مرد برای جنگ بیرون آید و جنگ نصیبش نشود. من این را می‌دانم، زیرا از آن جماعت بودم.

    ما را از کوفه بیرون آوردند. گفتند آماده شوید. گفتند کار بزرگی در پیش است. مردان زره پوشیدند، نیزه‌ها را راست کردند، شمشیرها را آزمودند. هر کس گمان می‌کرد روزهای نام‌آوری نزدیک شده است. چند روز بعد به کربلا رسیدیم. و چون رسیدیم، دانستیم که نام‌آوری از آنِ ما نخواهد بود. آن‌جا آن‌قدر مرد بود که اگر یکی می‌افتاد، ده تن جای او را می‌گرفتند. و آن سوی میدان آن‌قدر مرد کم بود که هر نامی دیده می‌شد.

    ما در میان لشکر گم شدیم. نه فرمانده بودیم. نه پهلوان بودیم. نه از آنان که نامشان بر سر زبان‌ها می‌افتد. فقط حاضر بودیم. و آن روزها گمان می‌کردم حاضر بودن، چیزی نیست. گمان می‌کردم گناه از آنِ کسی است که شمشیر می‌زند. از آنِ کسی است که فرمان می‌دهد. از آنِ کسی است که تیر می‌اندازد. و من هیچ‌یک از اینان نبودم. پس با خود می‌گفتم: سهم من چیست؟

    سال‌ها گذشت تا پاسخ را فهمیدم. لشکر از فرمانده‌ی تنها ساخته نمی‌شود. از هزاران مرد ساخته می‌شود که ایستاده‌اند. از هزاران مرد که بودنشان به فرمانده جرأت می‌دهد. از هزاران مرد که اگر بروند، دیگر لشکری باقی نمی‌ماند. و من یکی از آن هزاران نفر بودم.

    این را از آن رو برایت می‌نویسم که شنیده‌ام شما را نیز به انتظار جنگ نشانده بودند. شنیده‌ام سلاح برداشتید و آماده شدید و فرمان را چشم‌به‌راه ماندید. و سپس جنگی که وعده‌اش را داده بودند، به شما نرسید. مردم خواهند گفت خوشا به حال شما که نجنگیدید. همان را درباره ما نیز می‌توانستند بگویند. اما آنان نمی‌دانند مردی که برای جنگ می‌رود و نجنگیده بازمی‌گردد، چه چیزی را با خود می‌آورد. او نه خاطره پیروزی دارد و نه عذرِ شکست. فقط می‌داند در کدام صف ایستاده بوده و گاهی همین کافی است.

    اکنون سال‌ها از کربلا گذشته است. نام بسیاری از آنان که جنگیدند فراموش شده است. نام بسیاری از آنان که فرمان دادند نیز. اما هرگاه از شومی آن واقعه را یاد می‌کنند، می‌گویند: لشکر عمربن‌سعد. و من از آن لشکر بودم. این سخن کوتاه است، اما برای من از هر مجازاتی سنگین‌تر بوده است. زیرا مرد می‌تواند بگوید نکشتم. می‌تواند بگوید نجنگیدم. می‌تواند بگوید فرمان ندادم. اما نمی‌تواند بگوید آنجا نبودم. و من آنجا بودم، چنان‌که تو هم سیاهیِ لشکر جنگی در زمانه خودت بودی.

    والسلام

    سال 61 هجری قمری برابر با سال 680 میلادی؛ 1086 سال قبل از تاسیس ایالات متحده آمریکا

    انتهای پیام/ 

     

    مقالات مشابه آموزشی در تاپ علم

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *