×
×
آخرین اخبار تاپ علم
  • غدیر؛ پایان سیاست بقا، آغاز سیاست عدالت

  • کد نوشته: 57547
  • ۱۷ خرداد ۱۴۰۵
  • 15 بازدید
  • ۰
  • قدرت در تاریخ بشر همواره خود را با یک پرسش ساده اما سرنوشت‌ساز توجیه کرده است:چگونه بمانم؟

    غدیر؛ پایان سیاست بقا، آغاز سیاست عدالت
    فرهنگی

    به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، قدرت در تاریخ بشر همواره خود را با یک پرسش ساده اما سرنوشت‌ساز توجیه کرده است:چگونه بمانم؟ این پرسش ظاهراً فنی و مدیریتی در عمق خود بنیان یک عقلانیت سیاسی را شکل داده است که می‌توان آن را منطق بقا نامید؛ منطقی که در آن، استمرار نظم، حفظ انسجام و جلوگیری از فروپاشی حتی به قیمت تعلیق موقت یا دائمی عدالت، توجیه‌پذیر تلقی می‌شود. در این افق، عدالت نه غایت، بلکه ابزاری برای تثبیت قدرت است. اما در تاریخ اندیشه سیاسی، گاه لحظاتی پدید آمده‌اند که این پرسش را وارونه کرده‌اند؛ نه اینکه قدرت چگونه بماند، بلکه اینکه قدرت برای چه باید بماند. غدیر را می‌توان یکی از مهم‌ترین این لحظات دانست؛ نقطه‌ای که در آن، سیاست از سطح تدبیر بقا به افق پرسش از عدالت ارتقا می‌یابد. اگر سیاست را عرصه تنظیم نسبت میان قدرت، حقیقت و اخلاق بدانیم، آن­گاه غدیر صرفاً یک رویداد تاریخی در امتداد تداوم رهبری دینی نیست بلکه یک بازتعریف بنیادین از ماهیت قدرت است. در این بازتعریف، قدرت  ابزاری که مشروعیت خود را نه از توانایی در حفظ خود، بلکه از توانایی در تحقق عدالت می‌گیرد و  این جابه‌جایی ظریف اما عمیق، همان نقطه‌ای است که منطق غدیری را از سایر صورت‌بندی‌های قدرت در تاریخ متمایز می‌سازد. در واقع، غدیر لحظه‌ای است که در آن، قدرت از یک واقعیت صرف، به یک مسئولیت اخلاقی تبدیل می‌شود.

    در اغلب نظام‌های سیاسی، حتی در پیشرفته‌ترین صورت‌های آن، یک الگوی پنهان اما مسلط وجود دارد و آن این است که عدالت تا آنجا مطلوب است که به حفظ نظم کمک کند. در این چارچوب اگر تعارضی میان عدالت و بقا شکل بگیرد، معمولاً بقا اولویت می‌یابد و عدالت به تعویق می‌افتد یا تفسیرپذیر می‌شود و  این همان منطق پایداری قدرت است که در طول تاریخ، اشکال مختلفی از سلطه را توجیه کرده است. اما در منطق غدیری این رابطه وارونه می‌شود و بقا تنها تا آنجا ارزشمند است که در خدمت عدالت باشد. اگر استمرار یک ساختار سیاسی مستلزم نادیده‌گرفتن حقیقت یا قربانی‌کردن عدالت باشد، آن استمرار  نوعی انحراف از غایت قدرت است. در این چارچوب، غدیر را باید لحظه اعلان این وارونگی دانست؛ لحظه‌ای که در آن، معیار مشروعیت از کارآمدی در حفظ نظم به توانایی در اقامه عدالت منتقل می‌شود. از این منظر، پرسش محوری غدیر، پرسش از شخص نیست، بلکه پرسش از معیار است. مسئله این نیست که چه کسی بار مسئولیت را بر دوش می‌گیرد، بلکه این است که این بار بر اساس چه منطقی توزیع می‌شود و  آیا قدرت باید به دست کسی سپرده شود که بیشترین توان در مدیریت وضعیت موجود را دارد یا به دست کسی که بیشترین التزام به حقیقت و عدالت را نمایندگی می‌کند؟

    در این سطح  غدیر از یک واقعه تاریخی به یک نظریه قدرت تبدیل می‌شود. نظریه‌ای که در آن، مشروعیت سیاسی از نسبت مستقیم با عدالت استخراج می‌شود. این تحول، ساده یا شعاری نیست بلکه نوعی جابه‌جایی در بنیان هستی‌شناسی قدرت است. در منطق بقا جهان سیاسی بر اساس ضرورت‌ها تعریف می‌شود؛ اما در منطق عدالت، جهان سیاسی بر اساس بایدها صورت‌بندی می‌گردد و  این باید همان نقطه‌ای است که قدرت را از سطح واقعیت به سطح ارزش ارتقا می‌دهد. از همین‌روست که غدیر را نمی‌توان در سطح یک انتصاب یا تعیین جانشین محدود کرد. چنین تقلیلی معنای فلسفی آن را فرو می‌کاهد و آن را به یک رخداد اداری یا سازمانی تقلیل می‌دهد. در حالی که غدیر در سطحی عمیق‌تر، اعلام این اصل است که قدرت اگر از عدالت جدا شود حتی اگر پایدارترین شکل نظم را تولید کند، از درون تهی می‌شود.

    این خوانش، نسبت میان اخلاق و سیاست را نیز دگرگون می‌کند. در منطق رایج، اخلاق اغلب به عنوان مجموعه‌ای از توصیه‌های فردی در حاشیه سیاست قرار می‌گیرد؛ امری مطلوب اما غیرضروری برای بقای نظام سیاسی. اما در منطق غدیری، اخلاق نه حاشیه سیاست، بلکه هسته آن است. عدالت در اینجا نه یک فضیلت فردی، بلکه شرط وجودی قدرت است. قدرت بدون عدالت، صرفاً تکنیک سلطه است، نه امر سیاسی در معنای اصیل آن. در نتیجه، سیاست از مدیریت نیروها به مسئولیت در برابر حقیقت تبدیل می‌شود.

    از این منظر، غدیر را می‌توان لحظه‌ای دانست که در آن، سیاست از «هنر حفظ وضع موجود» به «مسئولیت در برابر حقیقت» تغییر ماهیت می‌دهد. این تحول، صرفاً اخلاقی یا دینی نیست، بلکه یک تحول فلسفی در تعریف امر سیاسی است. در این افق، قدرت دیگر مرکز معنا نیست، بلکه خود در نسبت با عدالت تعریف می‌شود. به بیان دیگر، این عدالت است که به قدرت معنا می‌دهد، نه قدرت به عدالت.

    اگر این خوانش را بپذیریم، آنگاه غدیر نه یک لحظه پایان‌یافته در تاریخ، بلکه یک معیار دائمی برای سنجش هر نوع قدرت است. هر ساختار سیاسی، هرچقدر مدرن، پیچیده یا کارآمد، در برابر این معیار قرار می‌گیرد: آیا قدرت در خدمت عدالت است یا عدالت در خدمت قدرت؟ این پرسش، تاریخ‌مند نیست؛ بلکه همواره جاری است و هر نظم سیاسی را در معرض داوری قرار می‌دهد. از این منظر، غدیر یک «واقعه» نیست، بلکه یک «افق» است؛ افقی که همواره امکان نقد قدرت را زنده نگه می‌دارد.

    در نهایت، منطق غدیری را می‌توان نوعی اخلاق قدرت دانست؛ اخلاقی که نه در پی نفی قدرت بلکه در پی معنا دادن به آن است. غدیر نمی‌گوید قدرت باید حذف شود بلکه می‌گوید قدرت باید پاسخ‌گو باشد؛ پاسخ‌گو به عدالتی که فراتر از منافع لحظه‌ای و مصلحت‌های کوتاه‌مدت قرار دارد. از این منظر، قدرت زمانی مشروع است که بتواند از خود فراتر برود و خود را در آینه عدالت بازشناسد. هرگاه قدرت نتواند این بازشناسی را انجام دهد حتی اگر در اوج اقتدار ظاهری باشد، از درون دچار فرسایش مشروعیت می‌شود بنابراین شاید بتوان گفت بزرگ‌ترین پیام غدیر  تغییر زبان سیاست است؛ زبانی که دیگر با واژگانی چون بقا، غلبه و حفظ قدرت تعریف نمی‌شود بلکه با واژگانی چون عدالت، مسئولیت و حقیقت معنا می‌یابد. در این زبان تازه قدرت پیرامون عدالت است؛ و سیاست هنر عادل بودن در دل ماندن است و این همان نقطه‌ای است که غدیر را از یک رویداد تاریخی به یک منطق دائمی برای سنجش همه قدرت‌ها تبدیل می‌کند؛ منطقی که هر زمان قدرت از عدالت جدا شود، دوباره از نو معنا می‌گیرد و دوباره سیاست را به پرسش می‌کشد.

    یادداشت از محدثه حکیم زاده

    انتهای پیام/

     

    مقالات مشابه آموزشی در تاپ علم

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *