×
×
آخرین اخبار تاپ علم
  • همراه با «ممد نبودی ببینی…»؛ از آزادسازی خرمشهر تا حماسه دشت کربلا

  • کد نوشته: 52385
  • ۰۴ خرداد ۱۴۰۵
  • 2 بازدید
  • ۰
  • «ممد نبودی ببینی»، فقط یک نوحه نیست؛ یک تاریخ است؛ تاریخی که سروده‌اش به خرمشهر و طنین آهنگش به کربلا می‌رسد.

    همراه با «ممد نبودی ببینی…»؛ از آزادسازی خرمشهر تا حماسه دشت کربلا
    فرهنگی

    خبرگزاری تسنیم: فاطمه مرادزاده ـ ـ اولین سالگرد سید محمدعلی جهان‌آرا بود. مهرِ سال 1361. تصمیم گرفتند سالگرد فرمانده شهیدشان را سر مزارش در قطعه 24 گلزار شهدای بهشت زهرای تهران برگزار کنند. 3 تا اتوبوس شدند و از خرمشهر راه افتادند به سمت تهران. 

    فرمانده جهان‌آرا مهر سال 1360 به شهادت رسیده بود. 8 ماه پیش از آزادسازی خرمشهر. آزادسازی خرمشهر را ندیده بود، اما رد پایش در وجب به وجب خونین‌شهر بر جای مانده بود.

    خرمشهر که آزاد شد، جایش خیلی خالی بود. جای خالی‌اش همه جا پیدا بود، به‌ویژه پس از آزادسازی خرمشهر، وقتی رفقا و همرزمانش سه تا اتوبوس شدند و راه افتادند به سمت بهشت زهرای تهران…

    دلشان قرار نداشت، دلتنگ شده بودند؛ دلتنگ فرمانده‌شان. به جواد عزیزی گفتند یک شعر برای جهان‌آرا بگو؛ یک شعر که تکرارش کنیم، که با آن نوحه بخوانیم، که گریه کنیم؛ یک شعر که شاید بشنویم و بخوانیم و آرام‌مان کند. یک شعر که نوحه شود. یک شعر که وقتی رسیدیم، هق هقِ اندوه و دلتنگی‌مان را توی واژه‌هایش بریزیم و غبار مزارش را با آن بشوییم و پاک کنیم.

    خرمشهر , فتح خرمشهر , سرود , شهید , استان خوزستان ,

    جواد عزیزی؛ هم‌رزم جهان‌آرا در سپاه خرمشهر بود؛ 5 سال کوچکتر از او. مثل فرمانده‌اش خرمشهری بود. در محله نقدی خرمشهر به دنیا آمده و تا پس از عملیات بیت‌المقدس؛ یعنی تا 23 سالگی، هوای شرجی خرمشهر را نفس کشیده بود و سوز نوحه‌های جنوبی توی جانش رسوخ کرده بود. گاه‌گاهی هم شعرهای نوحه‌ای و حماسه‌ای مثل «زمان جنگ برو میدان» می‌سرود و می‌داد دست خوش‌صداهای سپاه که در روزهای محرم، یا در ایام عملیات و حمله بخوانند و حال و هوای جبهه را عاشورایی کنند و شور جهاد به دل رزمندگان بیندازند. 

    عزیزی از وقتی خرمشهر به اشغال عراقی‌ها درآمد، در کنار فرمانده بود. با هم جنگیدند. با هم دفاع کردند. جواد شهادت فرمانده را هم دیده بود. یعنی شنیده بود. در مقر سپاه خرمشهر، در محل تعمیر اسلحه بود که شهید اسماعیل خسروی خبر شهادت فرمانده جهان‌آرا را برایشان آورد. عزیزی خبر را که شنید زانوهایش سست شد و بی‌اختیار روی زمین نشست و تا به خود بیاید، صدای هق هق بچه‌ها مقر سپاه را به لرزه در آورده بود… 8 ماه بعد، خرمشهر آزاد شده بود، اما جهان‌آرا دیگر نبود.

    حالا جواد عزیزی باید به سفارش هم‌رزمان داغدار شهید برای او نوحه می‌سرود. یک نوحه ماندگار، مثل خود فرمانده جهان‌آرا.

    ملودی و آهنگ نوحه را همه با هم انتخاب کردند؛ یک ملودی سوزناک و اصیل جنوبی از کارهای محرمیِ مرحوم جهانبخش کردی‌زاده معروف به «بخشو».

    خودکار را برداشت و روی کاغذ لغزاند… واژه‌ها آمدند. ساده بودند. خودشان آمدند، ساده و روان: «ممد نبودی ببینی…». همان مصرع اول که آمد، کلی سرش بحث کردند: «ممد که خوب نیست، بگو محمد… محمد نبودی… اینکه ما به جهان آرا «ممد» می‌گفتیم، درست، اما حالا که نوحه می‌خوانی دیگر ممد نگو…»!

    آخرش هم شد «ممد». تازه قافیه هم نداشت. اما بیش از هر شعر و متن و اثر هنری جان داشت. انگار که جهان‌آرا خودش در شعر دمیده بود. روح داشت، زنده بود. انگار که دلش می‌خواست تا ابد ممد صدایش کنند و نامش همین‌گونه در یاد ایران و ایرانیان جاودانه شود؛ همین قدر صمیمی و خاکی؛ مثل ذاتش، مثل روح دریایی بچه‌های جنوب.

    شعر رج به رج آمد. از دل می‌آمد؛ از دل سوخته هم‌رزم فرمانده جهان‌آرا. از دل سوخته‌ای که شهادت فرمانده و جانشین فرمانده؛ سیدعبدالرضا موسوی را پیش از آزادی خرمشهر، و شهادت یاران بسیارِ دیگری را پس از شهادت فرمانده و بعدتر در طول عملیات آزادسازی خرمشهر دیده بود. عزیزی حتی صبح روزی که خونین‌شهر آزاد شد، صبح سوم خرداد 61، در محل انشعاب رودخانه کارون به سمت آبادان، عراقی‌ها را دیده بود که آن‌طرف رودخانه ایستاده بودند و دستمال گرفته بودند بالا و «دخیل الخمینی» می‌گفتند. بعد بچه‌ها با قایق‌ها می‌رفتند آن‌سوی رود و آن‌ها را دسته دسته می‌آوردند و سوار مینی‌بوس و اتوبوس می‌کردند.

    عزیزی با اینهمه داغ و معجزه و حماسه‌ای که دیده بود، چشمانش را بست و شعر مثل قطرات اشک، آرام آرام از گوشه قلبش چکید.

    نزدیکی‌های اراک بودند که سرایش نوحه تمام شد، اما نوحه‌خوانی نبود که نوحه را بخواند و بقیه با او تکرار کنند. 

    اگر «جمشید برون» بود، خودش می‌خواند. جمشید آبادانی بود. صدای خیلی خوبی داشت و رادیو آبادان گاهی صدای اذان خواندنش را در کودکی پخش می‌کرد. جمشید از بدو ورودش به سپاه خرمشهر، نوحه‌خوانِ گروه شده بود،‌ اما او هم در عملیات بیت‌المقدس به شهادت رسیده بود.

    خرمشهر , فتح خرمشهر , سرود , شهید , استان خوزستان ,

    نوحه‌خوان نبود و خودشان شروع به خواندن کردند؛ همگی با هم. توی اتوبوس. با همان سبکی که عزیزی گفت؛ سبک نوحه «لیلا بگفتا»ی بخشوی بوشهری. ترنم «ممد نبودی ببینی، شهر آزاد گشته…» با هق هق دوستان جهان‌آرا و جامانده‌های سپاه خرمشهر از پنجره‌های باز اتوبوس بیرون رفت و در هوا پیچید؛ مثل پرچمی برافراشته در باد گرم مهرماه جنوب.

    در تمام مسیر تا رسیدن به تهران، آنقدر شعر را دسته‌جمعی با بغض خوانده بودند، که وقتی پایشان به قطعه بیست‌و چهارِ گلزار رسید، دلشان آرام گرفته بود.

    کمی بعد عزیزی نوحه را به حسین فخری داد. فخری مداح سرشناس خرمشهری بود. نه فقط حسین، که برادرش محمود هم مداح بود. پدرشان (عامو حسن) هم از پیرغلامان سیدالشهدا در خرمشهر بود. «جمشید برون» که شهید شده بود، حسین فخری تنها گزینه برای خواندن سروده عزیزی بود. فخری یک بار شعر را در محفلی خواند، ‌اما صدایش ضبط نشد.

    بعد وقتی غلام کویتی‌پور وارد سپاه خرمشهر شد، حسین فخری خودش نوحه را به کویتی‌پور داد و او هم آن را خواند و صدایش ضبط شد. 

    جواد عزیزی در جایی گفته بود: «پیش از اینکه کویتی‌پور آن نوحه را بخواند، در پادگان گلف همدیگر را دیدیم. گفت جواد می‌خواهم این نوحه را بخوانم. گفتم نخوان، چون این نوحه در رثای شهید جهان‌آرا است و الان ایام محرم است. تاسوعا و عاشورا مختص امام حسین (ع) و 72 یار ایشان است. اما کویتی‌پور گفت الان مهرماه و ایام شهادت جهان‌آرا است که مصادف شده با ماه محرم و تناسب دارد که این را بخوانم. آن سال وقتی کویتی‌پور شعر را خواند، من رفته بودم مهران برای عملیات شناسایی، نرسیدم بیایم خرمشهر، رفتم و آمدم و کویتی‌پور آن را خوانده بود و چه عالی خوانده بود».

    خرمشهر , فتح خرمشهر , سرود , شهید , استان خوزستان ,

    نوحه‌ای برای همه نسل‌ها؛ حتی برای نسل امروز

    دیشب در بخش خبر 21 شبکه یک، مجری با یک ابتکار، میان مردم پرچم‌دار در یکی از میادین تهران رفته بود و پیش از آنکه پرسشی از آنها بپرسد، هدفون را یکی یکی روی گوش‌شان می‌گذاشت… صورت‌ها کمی مچاله می‌شد و بعد توی گودی چشم‌شان قطره اشکی می‌نشست. بعد هم بی‌اختیار لبانشان تکان می‌خورد و با صدایی که از هدفون توی جانشان می‌ریخت، هم‌نوا می‌شدند و گاهی صدایشان هم اوج می‌گرفت: «ممد نبودی ببینی، شهر آزاد گشته، خون یارانت پرثمر گشته…».

    پیر و جوان و زن و مرد هم نداشت. انگار همه یک عمر با این نوحه زندگی کرده بودند. با نوحه‌ای که می‌دانستند کویتی‌پور خوانده، اما نمی‌دانستند شاعرش کیست و چه خاطراتی پشتش نشسته است. با نوحه‌ای که می‌دانستند هر سال سوم خرداد که از راه می‌رسد، با ‌آن حماسه آزادسازی خرمشهر را به یاد می‌آورند. با نوحه‌ای که سوز دارد و اشک می‌آورد و پر از درد و حسرت است، اما همزمان شادی توی دلش دارد؛ شادی یک  حماسه باشکوه تاریخی.

    .

    خرمشهر که آزاد شد؛ آن حماسه بی‌بدیل در تاریخ ایران‌زمین،‌ اشعار زیادی در وصفش سروده شد. داستان‌ها گفته و کتاب‌های زیادی نگاشته و نقاشی‌های زیادی کشیده شد.‌ نمایش‌ها و فیلم‌ها ساخته شد. اما انگار تنها شعر ساده و روان و محلیِ جواد عزیزی؛ همرزم شهید جهان‌آرا در ذهن تاریخی این سرزمین ماند و نسل به نسل جاری شد… اما راز این ماندگاری چیست؟!… بی‌شک راز سر به مُهری نیست. حتما دلایلی دارد؛ ویژگی‌هایی که در این اثر هست و در بقیه نبوده و نیست. 

    از نگاه و عنایت خاص شهید جهان‌آرا به نوحه عزیزی که بگذریم، به نظر می‌رسد دلایل غیرماورایی که می‌تواند یک اثر را شاخص و برجسته کند، حتما باید در این اثر باشد که 40 سال،‌ نسل به نسل در ذهن و جان ایرانیان نشسته است و با شنیدنش یک تاریخ پرحماسه تکرار می‌شود. واکاوی این دلایل می‌تواند به خلق و ظهور آثاری مشابه در مناسبت‌ها و حماسه‌های دیگر کمک کند. کمااینکه این‌روزها سرود «بزن که خوب می‌زنی» با شعری روان و ساده توانسته همان تاثیرگذاری بالا را دستِ کم در شرایط امروز در میان مردم‌مان بر جای بگذارد.

    سراینده نوحه «ممد نبودی ببینی…» خودش معتقد است کلماتِ ساده و روانیِ شعر، ویژگی مهمی است که باعث شده مردم به‌راحتی با آن ارتباط بگیرند.

    «شعر ساده و روان»، در کنار سبک و سوز «خواننده»‌ای چون کویتی‌پور، به‌علاوه عامل تاثیرگذار «ملودی»، سه دلیلی است که سوای عنایات آسمانی، نوحه عزیزی را در تاریخ آثار حماسی ایران ماندگار کرده است.

     

    آهنگ و ملودی «ممد نبودی ببینی…»، که حقیقتا با روح و روان آدمی بازی می‌کند، بر پایه یکی از آثار مهم و برجسته مرحوم جهانبخش کردی‌زاده معروف به «بخشو» ساخته شده. یک نوحه بوشهری و یکی از ملودی‌های معروف محرم که از گذشته‌های دور هر سال در ایام محرم خوانده می‌شود و مردمِ عزادار و سینه‌زن از هر جنس و طبقه‌ای با آن ارتباط می‌گیرند. نوحه‌ای که همیشه تازه است و کهنه نمی‌شود. نوحه‌ای که با فرهنگ مردم جنوب عجین شده و چند نسل؛ از پدربزرگ و پدر و پسر و حتی بیشتر، با آن سینه می‌زنند و سینه به سینه چرخیده است.

    نوحه‌ای که جواد عزیزی هم از کودکی آن را شنیده و با آن سینه زده است. نوحه‌ای بسیار مشهور و پرسوز و گداز با نام «لیلا بگفتا» که شهادت حضرت علی‌اکبر را در روز  عاشورا از زبان مادرش لیلا روایت می‌کند.

    جهانبخش کردی‌زاده یا همان «بخشو»ی بوشهری‌ها، «لیلا بگفتا ای شه لب‌تشنه‌کامان» را در دهه 40 شمسی ساخت و اولین‌بار در بوشهر اجرا کرد. 

    بخشو در بوشهر به دنیا آمد و از کودکی نوحه می‌شنید و کمی بزرگتر که شد به تشویق استاد سیدعلی مهیمنیان در محله تنگک رئیسی به نوحه‌خوانی روی آورد. بعد هم با آن نبوغ و استعداد ذاتی که داشت، سبک جدیدی در نوحه‌خوانی بوشهر و جنوب ایران به وجود آورد؛ سبکی که خیلی زود فراگیر شد. صدای حزین و دلنشین او آرام آرام در محلات و تکیه‌های بوشهر و سایر مناطق جنوب پیچید و طرفداران زیادی پیدا کرد. طرفدارانی از خوزستان، کهگیلویه‌وبویراحمد، فارس و حتی کشورهای حوزه خلیج فارس و هنرمندان روسی و فرانسوی و اروپایی و همچنین هنرمندان بزرگ ایرانی چون لوریس چکناواریان و محمدرضا لطفی که همگی برای دیدار و شنیدن صدای دلنشین و اسطوره‌ای بخشو به بوشهر سفر کردند. ناصر تقوایی هم فیلم مستند اربعین خود را درباره اجرای مراسم محرم در بوشهر در سال 1349 با نوحه‌خوانی بخشو ضبط کرد و ساخت. 

    کردی‌زاده یک اجرای عالی هم در سال 1356 در حرم امام رضا(ع) داشت که آخرین اجرایش بود. او پس از آن سفر زیارتی، در راه برگشت به بوشهر، در شیراز ایست قلبی کرد و در بیمارستان نمازی جان باخت. تشییع بخشو هم مثل آثارش بزرگ و باشکوه و جاودانه بود. بوشهری‌ها با نوحه‌های خودش برایش سینه‌زنی و عزاداری کردند و در نهایت در صحن امامزاده محمدباقر بوشهر به خاک سپرده شد.

    خرمشهر , فتح خرمشهر , سرود , شهید , استان خوزستان ,

    بخت با جواد عزیزی یار بود و یا شاید اینطور بتوان گفت که شهید جهان‌آرا به دلش انداخت تا شعرش را با آهنگ شعر «لیلا بگفتا»ی بخشو بسراید تا مثل نوحه لیلا، مثل خود بخشو و اصلا مثل حماسه لیلا و علی‌اکبرش در کربلا ماندگار بشود. 

    حالا نوحه و آهنگ «ممد نبودی ببینی، شهر آزاد گشته …» همانقدر نوستالوژیک است و خاطره‌انگیز، که بخشو و نوحه‌های آسمانی‌اش، که کربلا و قصه‌هایش جانسوزش… و شاید این بهترین دلیل باشد برای ماندگاری یک اثر؛ اثری که ریشه در دین و آیین و فرهنگ و تاریخ مردمان یک سرزمین دارد و شنونده را به گذشته‌های آیینی و تاریخی و فرهنگی‌اش می‌بَرَد و همین ارتباط دلی و ذهنی و تاریخی، ارتباط با آن اثر را راحت‌تر و تاثیرگذاری‌اش را صدچندان می‌کند.

     

    .

     

     

    انتهای پیام/ 

     

    مقالات مشابه آموزشی در تاپ علم

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *