×
×
آخرین اخبار تاپ علم
  • روایت مدیریتی که معیشت را به متن سیاست آورد

  • کد نوشته: 50617
  • ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
  • 6 بازدید
  • ۰
  • در سیاست، گاهی تفاوت‌ها نه در شعارها بلکه در شیوه دیدن مسئله شکل می‌گیرند.

    روایت مدیریتی که معیشت را به متن سیاست آورد
    فرهنگی

     به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، در سیاست، گاهی تفاوت‌ها نه در شعارها بلکه در شیوه دیدن مسئله شکل می‌گیرند. بسیاری از دولت‌ها در جهان مدرن شبیه یک کارخانه بزرگ اداره می‌شوند؛ کارخانه‌ای که در آن داده‌ها، گزارش‌ها و جلسات پیاپی به خط تولید تصمیم تبدیل می‌شوند و محصول نهایی آن، مصوبه‌ها، آیین‌نامه‌ها و بخشنامه‌هاست. این همان چیزی است که می‌توان آن را مدیریت کارخانه‌ای سیاست نامید؛ مدلی که در آن نظم اداری، فرایندهای پیچیده تصمیم‌سازی و سازوکارهای بوروکراتیک نقش اصلی را بازی می‌کنند. اما در کنار این مدل، گاهی نوع دیگری از نگاه به اداره کشور ظهور می‌کند؛ نگاهی که سیاست را نه صرفاً یک کارخانه تولید تصمیم، بلکه عرصه‌ای برای حل مستقیم مسئله زندگی مردم می‌بیند. در ادبیات غیررسمی افکار عمومی، این نگاه را می‌توان  مدیریت کارتابلی معیشت نامید.

    شهید آیت‌الله سیدابراهیم رئیسی در حافظه سیاسی بخشی از جامعه ایران با همین تصویر شناخته می‌شود؛ مدیری که تلاش داشت فاصله میان میزهای تصمیم‌گیری و واقعیت زندگی مردم را کوتاه‌تر کند. در نگاه او، کارتابل یک مدیر صرفاً مجموعه‌ای از نامه‌های اداری نبود؛ هر پرونده، روایتی از زندگی یک خانواده، یک کارگر، یک تولیدکننده یا یک شهروندی بود که گرهی در زندگی‌اش افتاده و چشم به گشایش دوخته است. به همین دلیل، بسیاری از سخنان و اقدامات او حول یک محور تکرار می‌شد: معیشت مردم.

    در مدل کارخانه‌ای اداره دولت، مسئله‌ها اغلب از بالا تعریف می‌شوند. کارشناسان، کمیته‌ها و شوراهای تخصصی داده‌ها را تحلیل می‌کنند، گزارش‌ها تهیه می‌شود و تصمیم‌ها در سطوح مختلف شکل می‌گیرد. این روند از نظر فنی منظم و قابل دفاع است، اما یک خطر پنهان دارد: فاصله گرفتن تدریجی از تجربه زیسته جامعه. وقتی سیاست بیش از حد در اتاق‌های بسته تولید شود، ممکن است نتیجه آن روی کاغذ دقیق و منطقی باشد، اما در زندگی روزمره مردم چندان ملموس نباشد.

    در مقابل، نگاه معیشت‌محور تلاش می‌کند نقطه آغاز تصمیم‌سازی را به کف جامعه نزدیک کند. در این رویکرد، مسئله‌های کوچک و روزمره مردم، خود به سرنخ‌هایی برای درک مشکلات بزرگ‌تر تبدیل می‌شوند. وقتی کارگری از حقوق معوقه سخن می‌گوید، وقتی تولیدکننده‌ای از موانع اداری گلایه دارد یا وقتی خانواده‌ای با هزینه‌های درمانی دست‌وپنجه نرم می‌کند، این‌ها تنها روایت‌های فردی نیستند؛ نشانه‌هایی از گره‌های ساختاری در اقتصاد و مدیریت کشورند.

    شهید رئیسی کوشید این نوع نگاه را به شیوه‌ای عملی در مدیریت خود وارد کند. حضورهای میدانی، سفرهای استانی متعدد و تأکید مداوم بر دیدار مستقیم با مردم، بخشی از همین رویکرد بود. در چنین مدلی، مدیر عالی کشور تلاش می‌کند میان گزارش‌های رسمی و مشاهده عینی فاصله نیندازد. او می‌خواهد علاوه بر شنیدن تحلیل‌های کارشناسی، خود نیز تصویر ملموس‌تری از شرایط جامعه داشته باشد.

    این نگاه البته به معنای نفی ساختارهای کارشناسی نیست؛ هیچ دولتی بدون نظام برنامه‌ریزی و تحلیل‌های تخصصی نمی‌تواند کشور را اداره کند. اما تفاوت در این است که در مدل معیشت‌محور، معیار نهایی سنجش سیاست‌ها نه صرفاً شاخص‌های عددی، بلکه تأثیر آن‌ها بر زندگی واقعی مردم است. به بیان دیگر، پرسش اصلی این است که نتیجه سیاست‌ها چگونه در سفره خانوارها، در امنیت شغلی کارگران و در امید اجتماعی شهروندان دیده می‌شود.

    با این حال، تجربه اداره دولت نشان می‌دهد که پیوند دادن این دو جهان چندان ساده نیست. دولت مدرن مجموعه‌ای عظیم از ساختارها، قوانین و منافع متقاطع است. حتی اگر بالاترین مقام اجرایی کشور دغدغه معیشت را در صدر اولویت‌ها قرار دهد، تبدیل این دغدغه به سیاست‌های مؤثر نیازمند اصلاحات عمیق در سازوکارهای اداری و اقتصادی است. بسیاری از مشکلات معیشتی ریشه در ساختارهایی دارند که طی دهه‌ها شکل گرفته‌اند و تغییر آن‌ها نیازمند زمان، اجماع و تصمیم‌های دشوار است.

    از همین رو، شاید مهم‌ترین وجه میراث مدیریتی شهید رئیسی را بتوان در جهت‌گیری گفتمانی او جست‌وجو کرد. او تلاش کرد این پیام را برجسته کند که معیار سنجش موفقیت یک دولت، بیش از هر چیز باید وضعیت زندگی مردم باشد. در چنین نگاهی، توسعه اقتصادی زمانی معنا پیدا می‌کند که آثار آن در کاهش فشارهای معیشتی و افزایش احساس عدالت در جامعه دیده شود.

    این تغییر زاویه نگاه اهمیت زیادی دارد. سیاست در جهان امروز اغلب در میان نمودارها، آمارها و گزارش‌های تخصصی تعریف می‌شود؛ اما جامعه در نهایت با واقعیت‌های ملموسی مانند قیمت کالاهای اساسی، امنیت شغلی و دسترسی به خدمات عمومی زندگی می‌کند. اگر میان این دو سطح فاصله ایجاد شود، اعتماد اجتماعی نیز به تدریج آسیب می‌بیند. مدیریتی که بتواند این فاصله را کاهش دهد، حتی اگر با محدودیت‌های ساختاری مواجهباشد، گامی در جهت بازگرداندن سیاست به کارکرد اصلی خود برداشته است.

    در این معنا، بحث درباره شهید رئیسی تنها بحث درباره یک دوره مدیریتی نیست؛ بلکه طرح یک پرسش مهم درباره آینده حکمرانی است: آیا می‌توان سازوکارهای پیچیده دولت را به گونه‌ای سامان داد که معیشت مردم همواره در مرکز تصمیم‌سازی قرار گیرد؟ آیا می‌توان کارخانه بزرگ سیاست را چنان بازطراحی کرد که خروجی آن، بیش از آنکه انبوهی از اسناد اداری باشد، بهبود ملموس در زندگی شهروندان باشد؟

    پاسخ به این پرسش‌ها شاید ساده نباشد، اما طرح آن‌ها خود نشانه یک تغییر در نگاه به سیاست است. اگر سیاست از زندگی مردم فاصله بگیرد، حتی دقیق‌ترین برنامه‌ها نیز نمی‌توانند رضایت عمومی ایجاد کنند. اما اگر معیشت و کرامت شهروندان به معیار اصلی تصمیم‌گیری تبدیل شود، ساختارهای اداری نیز ناگزیر در مسیر پاسخگویی به این هدف بازتعریف خواهند شد.

    از این منظر، یاد و نام شهید رئیسی در حافظه سیاسی جامعه ایران با نوعی یادآوری همراه است؛ یادآوری اینکه پشت هر پرونده اداری، زندگی واقعی انسان‌ها قرار دارد. کارتابل یک مدیر، در نهایت چیزی جز فهرستی از سرنوشت‌ها نیست. هر تصمیم می‌تواند گرهی از زندگی کسی باز کند یا بر دشواری‌های آن بیفزاید. شاید مهم‌ترین درس این نگاه همین باشد: سیاست زمانی معنا پیدا می‌کند که فاصله میان میز دولت و سفره مردم کوتاه شود.

    یادداشت  از  لیلا صالحی تبار

    انتهای پیام/

     

    مقالات مشابه آموزشی در تاپ علم

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *