مهدیه تسنیم|پیوستنِ ماهپرستان و خورشیدپرستان به لشکر امام زمان!
بسیاری ممکن است امروز در ظاهر اهل عبادت باشند، اما به صف امام عصر ملحق نشوند.
خبرگزاری تسنیم، سعید شیری: بسیاری از محاسبات و پیشبینیهای ما با آنچه در سنتهای الهی و واقعیتهای تاریخی جریان دارد، همخوانی ندارد؛ چهبسا در زمانی که گروهی پرشمار خود را اهل نجات میپندارند و گمان میکنند به حبل متین الهی چنگ زدهاند، در بزنگاههای سرنوشتساز از مسیر حق فاصله میگیرند، و در مقابل، کسانی که هرگز گمان عاقبتبهخیریشان نمیرفت، با ثبات قدم و صدق نیت، در شمار اهل نجات قرار میگیرند، چنانکه در داستان حضرت نوح نیز میبینیم که پیروان او غالباً از طبقات ساده و محروم جامعه بودند و اشراف و مستکبران آنان را «اراذل» و کمارزش میخواندند، در حالی که همین افراد به ظاهر ضعیف، با ایمان و استقامت، در کشتی نجات جای گرفتند و نجات یافتند و مدعیانِ پرطمطراقِ زمان، در طوفان هلاکت فرو رفتند.
ضمن آنکه از پیشگامان ایمان نسبت به پیامبر اسلام از میان طبقات ساده، فقیر و حتی بردگان بودند؛ افرادی چون بلال حبشی و عمار یاسر رومی که با وجود فشارها و تحقیرهای شدید، دست از حق برنداشتند و در شمار رستگاران قرار گرفتند، در حالی که بسیاری از اشراف و صاحبان جایگاه اجتماعی، به سبب تکبر و دلبستگی به دنیا، از پذیرش حقیقت بازماندند؛ همچنین در ماجرای عاشورای حسینی، افرادی چون حُرّ بن یزید ریاحی که در ابتدا در جبههی مقابل امام حسین قرار داشت، در لحظهای سرنوشتساز با بصیرت و بازگشت به حق، مسیر خود را تغییر داد و به جمع یاران آن حضرت پیوست، در حالی که در همان واقعه، بسیاری از مدعیان دینداری که پیشتر سابقهی همراهی با حق داشتند، در آزمون نهایی لغزیدند.
اما درباره ماجرای قیام قائم نیز در احادیث با چنین روندی مواجه میشویم؛ اخباری که هشدار میدهد مسیر حق همیشه با معیارهای ظاهری ما سنجیده نمیشود و همین امر سبب میشود مؤمنان به ایمان خود مغرور نشوند، بلکه دریابند که ایمان گاه به رشتهای باریک و ظریف وابسته است و تنها با مراقبت، بصیرت و استقامت در آزمونهای دشوار حفظ میشود.
در روایت نخست از امام صادق میخوانیم:
«إِذَا خَرَجَ الْقَائِمُ ع خَرَجَ مِنْ هَذَا الْأَمْرِ مَنْ کَانَ یَرَى أَنَّهُ مِنْ أَهْلِهِ وَ دَخَلَ فِیهِ شِبْهُ عَبَدَهِ الشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ.» یعنی زمانى که قائم علیه السلام قیام کند کسانى که گمان مىشود از خاندان او هستند ، از صف آن حضرت خارج مىشوند و افرادى به مانند خورشید و ماهپرستان به صف او در مىآیند. (الغیبه للنعمانی؛ 317 / 1)
این دگرگونی، نشان میدهد که «انتساب» و «تصور ذهنی» از دینداری، هیچگاه جایگزین حقیقت ایمان نمیشود و آنچه تعیینکننده است، انتخاب و پایداری انسان در لحظه آزمون است.
در روایت دوم ابوبصیر نقل میکند که گفت امام صادق علیهالسلام فرمود:
«لَیَنْصُرَنَّ اللَّهُ هَذَا الْأَمْرَ بِمَنْ لَا خَلَاقَ لَهُ وَ لَوْ قَدْ جَاءَ أَمْرُنَا لَقَدْ خَرَجَ مِنْهُ مَنْ هُوَ الْیَوْمَ مُقِیمٌ عَلَى عِبَادَهِ الْأَوْثَانِ.» یعنی خداوند این امر (حکومت حق و دین الهی) را به وسیله کسانی یاری خواهد کرد که بهره و ارزشی در ظاهر برای آنان نیست و اگر فرمان ما فرا رسد، کسانی از آن بیرون میروند که امروز بر عبادت بتها پایدارند. (الغیبه (للطوسی)/ کتاب الغیبه للحجه، النص، ص450)
این معنا، یادآور همان سنت جاری الهی در تاریخ انبیاست که همواره حق را با «دلهای آماده» پیش میبرد، نه با «چهرههای مشهور و مدعی».
برآیند این دو حدیث آن است که مرز میان حق و باطل، مرزی سیال برای انسانهای غافل است؛ بسیاری ممکن است امروز در ظاهر اهل عبادت و دینداری باشند، اما در مواجهه با حقیقت زنده و جاری، تاب همراهی نیاورند و در مقابل، کسانی که هیچ جایگاهی در معادلات دینی ما ندارند، به دلیل صدق درون یا آمادگی تحول، در صف یاران حق قرار گیرند.
از اینرو، این روایات بیش از هر چیز دعوتی به «مراقبت دائمی» است؛ اینکه انسان ایمان خود را امری پایانیافته نداند، بلکه آن را امانتی بداند که باید در هر لحظه حفظ شود. ایمان، گاه به رشتهای باریک وابسته است و تنها با بصیرت، تواضع و استقامت در برابر آزمونهای پیچیده زمانه، میتوان آن را تا سرمنزل نجات نگه داشت.
پس اینگونه گزینش الهی به معنای نفی ایمان صحیح در عصر غیبت نیست، بلکه تأکیدی است بر ناپایدار بودن ایمانِ بدون عمق و مراقبت؛ یعنی ایمان در این دوران، اگرچه میتواند حقیقی و ارزشمند باشد، اما تا زمانی که در میدان امتحانهای سخت و در مواجهه با حقِ زنده به اثبات نرسد، تضمینشده نیست. بر اساس بیانات امام صادق، آنچه در عصر ظهور رخ میدهد، نه تغییر معیارهای الهی، بلکه آشکار شدن باطنها و تمایز ایمانهای ریشهدار از ایمانهای سطحی است؛ بنابراین، مؤمن در عصر غیبت باید ایمان خود را همواره در معرض پالایش بداند و با تواضع، بصیرت و ثبات قدم، از گرفتار شدن در غفلت و غرور ایمانی پرهیز کند.
اگر عنصر ایمان تا این اندازه ارزشمند است که خونهای پاک فراوانی در راه آن بر زمین ریخته شده، پس آزمونِ ثبات و پایداری آن در قلب، امری طبیعی و گریزناپذیر خواهد بود؛ ایمانی که تنها در ادعا یا شرایط آرام شکل گرفته، در تلاطم حوادث سنجیده میشود و سره از ناسره جدا میگردد. از همین رو، آنچه اهمیت دارد، حفظ این گوهر در عمق جان و پاسداری از آن در برابر لغزشها، شبههها و دگرگونیهای زمانه است؛ چراکه ارزش ایمان، نه فقط در داشتن آن، بلکه در «ماندن» بر آن تا لحظههای سرنوشتساز معنا پیدا میکند.
انتهایپیام/






































دیدگاهتان را بنویسید