×
×
آخرین اخبار تاپ علم
  • تضاد بزرگ صهیونیسم مسیحی میان وعده نجات و کشتار غیرنظامیان

  • کد نوشته: 77513
  • ۲۱ شهریور ۱۴۰۵
  • 4 بازدید
  • ۰
  • اگر هدف نهایی صهیونیسم مسیحی، نجات و رسیدن بشر به جهانی مطلوب است، جایگاه کشتار بی‌گناهان چیست؟

    تضاد بزرگ صهیونیسم مسیحی میان وعده نجات و کشتار غیرنظامیان
    فرهنگی

    خبرگزاری تسنیم، سعید شیری: در بخش مهمی از جریان‌های مسیحی آخرالزمان‌گرا، تاریخ جهان صرفاً مجموعه‌ای از حوادث سیاسی و اجتماعی نیست، بلکه صحنه‌ای برای تحقق وعده‌های الهی و رسیدن به نقطه‌ای نهایی در تاریخ تلقی می‌شود. مفاهیمی مانند بازگشت مسیح، رستاخیز، آخرالزمان و ظهور شخصیت‌هایی همچون آنتی‌کریست در این ادبیات جایگاه ویژه‌ای دارند. در برخی شاخه‌های انجیلی نیز حمایت از اسرائیل و تحولات سرزمین مقدس با برداشت خاصی از پیشگویی‌های کتاب مقدس پیوند خورده است. البته این دیدگاه را نباید به همه مسیحیان یا حتی همه مسیحیان انجیلی تعمیم داد.

    اظهارات اخیر جی‌دی ونس نیز نمونه‌ای قابل توجه از حضور این ادبیات در گفت‌وگوهای سیاسی و اجتماعی آمریکاست. او در بخشی از سخنان خود درباره احتمال زندگی در دوران آخرالزمان می‌گوید نمی‌داند آیا اکنون در چنین دوره‌ای هستیم یا نه و تأکید می‌کند که نباید بیش از اندازه بر آن تمرکز کرد. در عین حال، جمله‌ای که در این مصاحبه مطرح می‌کند، معنای قابل تأملی دارد: «چیزی که سعی می‌کنم روی آن تمرکز کنم این است که همین حالا تا حد ممکن کار خدا را انجام دهم؛ و اگر این کار به آخرالزمان منتهی شود، باشد، اشکالی ندارد.»

    در ادامه همین سخنان، ونس میان دو امکان نیز تفاوتی نمی‌گذارد؛ اینکه نتیجه کار انسان ساختن جهانی بهتر باشد که مدت‌ها پس از او به حیات خود ادامه دهد، یا اینکه تاریخ به سمت آخرالزمان حرکت کند. او در نهایت می‌گوید آخرالزمان بالاخره خواهد آمد و مسئله فقط این است که هزاران سال دیگر باشد یا چند ماه دیگر؛ بنابراین انسان باید در زمان حاضر وظیفه خود را انجام دهد. این نگاه در اصل، میان «کار خدا»، «ساختن جهانی بهتر» و «آخرالزمان» پیوند برقرار می‌کند، اما در خود این سخنان تصریحی وجود ندارد که او می‌خواهد آخرالزمان را عمداً ایجاد یا تسریع کند.

    وقتی ونس جنایاتش را بهای «مأموریت الهی» و تحقق آرماگدون می‌داند!

    با این حال، همین‌جا یک پرسش اساسی درباره برخی قرائت‌های آخرالزمانی مسیحی و به‌ویژه قرائت‌هایی که با صهیونیسم مسیحی پیوند خورده‌اند شکل می‌گیرد: اگر هدف نهایی، نجات، تحقق اراده خداوند و رسیدن بشر به جهانی مطلوب است، جایگاه خشونت گسترده، کشتار غیرنظامیان، آوارگی و ویرانی در این مسیر چیست؟ چگونه می‌توان از «کار خدا» و «نجات» سخن گفت، اما در برابر رنج انسان‌هایی که خود را بی‌گناه می‌دانند، بی‌تفاوت ماند؟ این پرسش، پیش از آنکه یک بحث سیاسی باشد، پرسشی اخلاقی درباره نسبت میان هدف دینی و رفتار انسانی است.

    در این میان باید میان صهیونیسم مسیحی و یهودیت نیز تفاوت گذاشت. صهیونیسم مسیحی یک جریان مسیحی است و از برخی تفاسیر خاص کتاب مقدس درباره اسرائیل، سرزمین مقدس، بازگشت مسیح و وقایع آخرالزمان تأثیر پذیرفته است. از سوی دیگر، صهیونیسم یک جریان سیاسی ـ ملی‌گرایانه یهودی است و یهودیان نیز در قبال صهیونیسم دیدگاه‌های یکسانی ندارند. بنابراین نمی‌توان رفتار دولت اسرائیل یا گروه‌های افراطی یهودی را به کل یهودیان نسبت داد. اما می‌توان عملکرد جریان‌های سیاسی و مذهبی مشخص را در برابر ادعاهای دینی و اخلاقی آنها قرار داد.

    یکی از نقاط حساس در این نگاه، مسئله بازگشت یهودیان به سرزمین فلسطین و در نهایت ساخت «معبد سوم» در قدس است. در ادبیات آخرالزمانی یهود، بازگشت یهودیان به سرزمین مقدس تنها یک مسئله تاریخی یا سیاسی نیست، بلکه با تحقق وعده‌های دینی و نزدیک شدن به رویدادهای آخرالزمانی پیوند خورده است. بر همین اساس، برخی گروه‌ها، بازسازی معبد سوم را بخشی از آینده مطلوب خود می‌دانند و برای افزایش حضور یهودیان در محدوده کوه معبد فعالیت می‌کنند. این مسئله به دلیل قرار داشتن مسجدالاقصی در همین محدوده، حساسیت مذهبی و سیاسی ویژه‌ای دارد و یکی از نقاط مهم پیوند میان باورهای دینی، پروژه صهیونیستی و تحولات سیاسی قدس به شمار می‌رود.

    دستورکار آخرالزمانی در سیاست خارجی آمریکا

    در همین حال، آنچه در میدان رخ می‌دهد، پرسش درباره فاصله میان «ادعای مأموریت الهی» و «رفتار انسانی» را جدی‌تر می‌کند. سازمان ملل در گزارش‌های خود درباره عملیات نظامی اسرائیل در غزه، از اتهامات مربوط به تخریب گسترده خانه‌ها و زیرساخت‌های غیرنظامی، آوارگی وسیع و حملات به مناطق و تأسیسات مورد استفاده غیرنظامیان سخن گفته است. دیوان بین‌المللی دادگستری هم در دستورات موقت خود، اسرائیل را ملزم به اتخاذ اقداماتی برای جلوگیری از اعمال مشمول کنوانسیون نسل‌کشی و تضمین دسترسی به کمک‌های بشردوستانه کرده است؛ این دستورات به معنای صدور حکم نهایی درباره اصل اتهام نسل‌کشی نیستند و رسیدگی ماهوی پرونده همچنان موضوعی جداگانه است.

    از این منظر، مسئله اصلی این نیست که آیا یک ملت یا یک دین ذاتاً صلح‌طلب یا خشونت‌طلب است؛ مسئله این است که هیچ ادعای مذهبی نباید به مجوزی برای نادیده گرفتن جان انسان‌ها تبدیل شود. اگر کسی از بازگشت مسیح، اراده خداوند، نجات بشریت یا ساختن جهانی بهتر سخن می‌گوید، نخستین آزمون چنین ادعایی باید در رفتار او با انسان بی‌گناه باشد. نمی‌توان از صلح سخن گفت و جنگ را تنها زمانی محکوم کرد که قربانی آن از اردوگاه خودی باشد؛ نمی‌توان از نجات انسان‌ها سخن گفت و هم‌زمان رنج انسان‌های دیگر را هزینه‌ای قابل قبول برای تحقق یک وعده آخرالزمانی دانست.

    شاید مهم‌ترین پرسش همین باشد: اگر قرار است «کار خدا» به ساختن جهانی بهتر منتهی شود، این جهان بهتر باید پیش از هر چیز برای انسان زنده، بی‌گناه و بی‌دفاع قابل زیستن باشد. آخرالزمان در ادبیات دینی نمی‌تواند بهانه‌ای برای بی‌اعتنایی به اخلاق در زمان حال شود. اگر ادبیات نجات به توجیه کشتار، اشغال، آوارگی و نابودی غیرنظامیان برسد، باید در خود آن قرائت دینی و سیاسی بازنگری کرد و یا زیر سؤال برد؛ زیرا نجاتی که از مسیر نابودی بی‌گناهان عبور کند، با معنای اخلاقی نجات در تعارض قرار می‌گیرد. اگر بناست انسان به نام خدا به سوی نجات حرکت کند، نخستین گام آن باید توقف خشونت علیه بی‌گناهان و بازگشت به اصل ساده‌ای باشد که هیچ وعده‌ای درباره آینده، حق گرفتن جان انسان بی‌گناه در زمان حال را ایجاد نمی‌کند.

    انتهای‌پیام/ 

     

    مقالات مشابه آموزشی در تاپ علم

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *