شفافیت یا خودزنی؛ مرز مسئولیتپذیری در جنگ کجاست؟
شفافیت یا خودزنی؛ مرز مسئولیتپذیری در جنگ کجاست و یک مسئول چگونه باید به جای بیان صرف مشکلات، راه حلها را بیان و اعتماد را به جامعه تزرق کند، چرا که در جنگ، حتی کلمات نیز بخشی از جنگ است.
خبرگزاری مهر-گروه سیاست، رامین عبدالله شاهی؛ شفافیت در جنگ، مسئولیتپذیری یا خودزنی است؟ آیا بیان ضعفها به نام ارائه حقایق کمک میکند بهتر تصمیم بگیریم و یا به سود دشمن تمام میشود؟ مرز مسئولیتپذیری در جنگ کجاست و چگونه باید بدون آنکه اسیر گندهگویی های کذب شویم، از بیان حقایقی که دشمن را امیدوار کرده و به اهداف جدیدی برای تعریف کند، پرهیز کنیم؟
باید توجه کرد وقتی ظرف زمان تغییر می کند؛ وقتی موقعیت بی نظیر ژئوپولیتیکی و استراتژیکی کشوری منجر به طمع یک ابرقدرت قرار می گیرد؛ وقتی ابرقدرتی برتری امپراطوری شیطانی خود را از سوی رقیبی در شرق در خطر می بیند و برای مقابله با آن نیاز دارد کشوری قدرتمند را در غرب آسیا مجبور به تسلیم و همکاری کند؛ وقتی قرار است سرنوشت سیاسی و امنیتی جهان و مناسبات خیلی از کشورها در دهههای آینده در فلاتی کهن رقم بخورد، در نتیجه پیر و جوان خود را میدان نبردی بزرگ و مقاومتی سرنوشت ساز مشاهده می کنند و باید به مناسبات و سازو کارهای زمانه جنگی مجهز بود.
خاکریزهای این نبرد صرفا در پشت لانچرها تعریف نشده، بلکه در اختیار داشتن سازو کاری هوشمند از نحوه کنش ها و واکنش ها در رسانه ها و فضای مجاری گرفته تا حتی یک سخنرانی ساده توسط یک مسئول دستکم می تواند برای مدتی تعیین کننده باشد.
این در حالی است که بی تردید مردم محرم ترین افراد در جامعه هستند و مسئولین باید در کمال صداقت و شفافیت آنها را در جریان همه امور کشور قرار دهند اما همه این مهم در شرایطی است که آژیرهای سفید به صدا درآمده باشد، نه آنکه همه ارکان کشور در آماده باش کامل برای هرگونه تعرض و خطای محاسبه دشمن، باشند.
در دو جنگ تحمیلی ۱۲ و ۴۰ روزه و نیز جنگ هرمز و سایر اقدامات میدانی ایلات متحده، کشورمان با عزت و شرافتی ستودنی از کیان خود دفاع کرده است؛ دفاعی که با وارد آمدن خسارت های حیاتی بر دشمن همراه بود و به طبیعت جنگ، ما را هم دچار خسارت و آسیب کرد؛ خسارتهایی که اداره کشور را در ارائه خدمات و رفاه مورد نیاز مردم دچار چالش هایی کرده است و باید در اتاق های فکر برای کاهش مصرف و بهبود تولید و خدمات راه های بومی داخلی را بازطراحی کرد، لیکن بیان مشکلات کشور و دادن پیام های ضعف و ناامید کننده در ادبیات کلاسیک جنگ های جهان جایی ندارد.
از مهمترین وظایف مسئولان و رسانهها، تشخیص مرز میان شفافیت و خودافشایی است
در شرایط جنگی، یکی از مهمترین وظایف مسئولان و رسانهها، تشخیص مرز میان شفافیت و خودافشایی است. شفاف بودن و بیان واقعیتها به این معنا نیست که همه مشکلات، ضعفها، کمبودها و ناترازیهای کشور را بدون توجه به پیامدهای آن در فضای عمومی فریاد بزنیم.
قرار نیست دروغ بگوییم یا مشکلات را انکار کنیم؛ اما آیا هر حقیقتی را باید در هر زمان و با هر ادبیاتی به جامعه اعلام کرد در حالیکه شفافیت با افشای بیمحابای اطلاعات تفاوت دارد.
شفافیت یعنی مردم بدانند کشور با چه مسئلهای مواجه است، مسئولان برای حل آن چه برنامهای دارند و چه اقداماتی در حال انجام است. اما اینکه یک مسئول صرفاً فهرستی از کمبودها، ناترازیها و ضعفها را مطرح کند، بدون آنکه راهحلی ارائه دهد، چه کمکی به کشور میکند؟
اخیر محمدرضا عارف معاون اول رئیسجمهور با تأکید بر اینکه دشمن پس از ناکامی در جنگ نظامی، اقتصاد و سرمایه اجتماعی کشور را هدف قرار داده است، اظهار کرد: «دولت برای اجرای اقتصاد مقاومتی، مقاومسازی اقتصاد و تأمین معیشت مردم در شرایط جنگ اقتصادی برنامه دارد و مطمئن هستیم دشمن در این جبهه نیز شکست خواهد خورد، زیرا ابزار تازهای جز تحریمهای خشن و ظالمانهای که پیش از این نیز علیه ملت ایران بهکار گرفته، در اختیار ندارد.»
این گونه بیان سخنان امیدبخش از سوی مسئولین دولت از ضروریات شرایط جنگی است و این در حالی است که متاسفانه از سویی برخی مسئولین در سخنرانی های قبلی مطالبی ناامید کننده، بدون بیان راه حل آن مطرح می شد که موجب افزایش بی اعتمادی و ناامیدی در جامعه می شد. در واقع کشوری که درگیر جنگ است، تنها با موشک، پهپاد و حمله نظامی مواجه نیست؛ بخشی از جنگ در عرصه افکار عمومی، اقتصاد، رسانه و روحیه مردم جریان دارد. این در حالی است که دشمن تلاش میکند ضعفها را بزرگنمایی کند، نقاط آسیبپذیر را برجسته نشان دهد و از مشکلات واقعی کشور، تصویری از ناتوانی و بنبست بسازد. در چنین شرایطی، هر سخن مسئول میتواند ناخواسته به بخشی از عملیات روانی دشمن تبدیل شود.
جنگ شناختی دشمن زمانی موفق میشود که جامعه، مشکلات واقعی خود را نشانه فروپاشی تلقی کند؛ بنابراین مدیریت افکار عمومی، بخشی از مدیریت بحران و حتی بخشی از قدرت ملی است.
مردم مشکل را میدانند؛ راهحل را از مسئول میخواهند مگر مردم نمیدانند مشکلات اقتصادی وجود دارد؟ مگر مردم ناترازی انرژی، دشواریهای معیشتی و سایر مشکلات را در زندگی روزمره خود لمس نمیکنند، لذا وظیفه مسئول فقط این نیست که بگوید «مشکل داریم». مسئولیت اصلی او این است که توضیح دهد برای حل مشکل چه کردهایم، چه برنامهای داریم و چگونه قرار است از این مرحله عبور کنیم. مسئولی که از آمادگی دولت برای تأمین معیشت مردم، برنامهریزی برای حل مشکلات و آمادگی کشور برای مقابله با تهدیدها سخن میگوید، به جامعه این پیام را منتقل میکند که کشور، با وجود مشکلات، برنامه و اراده عبور از آنها را دارد.
سخن گفتن همراه با امید، نه پنهانکاری است و نه تبلیغات
سخن گفتن همراه با امید، نه پنهانکاری است و نه تبلیغات؛ بلکه بخشی از مدیریت مسئولانه افکار عمومی است. در مقابل، اینکه یک مسئول صرفاً از کمبود انرژی، ناترازی، مشکلات زیرساختی یا ضعفهای مدیریتی سخن بگوید، بدون اینکه توضیح دهد چه اقداماتی برای رفع آنها در حال انجام است، ممکن است نگرانی ایجاد کند، اما لزوماً هیچ مشکلی را حل نمیکند.
در شرایط جنگی، اطلاعات نیز بخشی از قدرت ملی محسوب میشود. همانگونه که فرمانده نظامی نمیتواند همه اطلاعات مربوط به توان، آرایش، نقاط ضعف و برنامههای عملیاتی را در اختیار دشمن قرار دهد، در عرصه اقتصادی، زیرساختی و مدیریتی نیز باید میان اطلاعات مورد نیاز مردم و اطلاعاتی که انتشار عمومی آن میتواند به امنیت کشور آسیب بزند تفاوت قائل شد. این مسئله البته به معنای تعطیل کردن رسانه یا بستن راه نقد نیست. آزادی مطبوعات و حق نقد باید محترم شمرده شود؛ اما در کنار آن، مصالح عمومی و امنیت ملی نیز باید مورد توجه قرار گیرد. بنابراین مسئله، انتخاب میان شفافیت و پنهانکاری نیست؛ مسئله، شفافیت هوشمندانه و مسئولانه است.
تجربه هشت سال دفاع مقدس نیز درسهای مهمی در این زمینه دارد. مگر کشور در دوران جنگ با کمبود و مشکلات مواجه نبود؟ مگر فشار اقتصادی، کمبود امکانات، مشکلات تأمین کالا و مسائل نظامی وجود نداشت؟
با این حال، منطق اداره کشور در شرایط جنگی اقتضا میکرد که هر اطلاعاتی در اختیار افکار عمومی قرار نگیرد و هر ضعفی به خوراک تبلیغاتی دشمن تبدیل نشود.
حتی بعدها مشخص شد که در مقاطعی کشور با مشکلات بسیار جدی در زمینه تأمین کالاهای اساسی مواجه بوده است؛ اما مدیریت آن روزها این نبود که مسئولان هر روز در رسانهها از عمق مشکلات سخن بگویند و جامعه را با فهرستی از بحرانها مواجه کنند.
این موضوع را میتوان درباره دوران دولت های جنگ و سازندگی نیز مورد توجه قرار داد. مگر در سالهای جنگ و پس از آن کشور با ضعف و مشکل مواجه نبود؟ در خاطرات آن روزها حتی بحران در تهیه گندم و سیلوهای خالی کشور بارها اتفاق افتاده بود اما به جای طرح عمومی در رسانه ها و سخنرانی ها، به دنبال راه حل و حل مشکل بودند، لذا اگر امروز از تجربه آن نسل سخن میگوییم، باید یکی از مهمترین درسهای آن دوران را نیز به یاد داشته باشیم: در شرایط بحرانی، جامعه بیش از هر چیز به احساس ثبات، اقتدار و وجود یک فرماندهی منسجم نیاز دارد.
مردم نیازمند این هستند که مسئولان برای بحران ها برنامه داشته باشند
در دورههای سخت، مردم بیش از آنکه نیازمند شنیدن مکرر فهرست مشکلات باشند، نیازمند این هستند که بدانند مسئولان بحران را میشناسند، برای آن برنامه دارند و توان عبور از آن را دنبال میکنند.
البته نباید تصور کرد که مردم با شنیدن هر خبر منفی دچار ناامیدی میشوند و بنابراین باید همه چیز را پنهان کرد. این نیز خطاست. اگر مردم احساس کنند مسئولان واقعیت را پنهان میکنند، اعتماد عمومی آسیب میبیند. بنابراین راه درست، پنهانکاری نیست؛ بلکه صداقت همراه با تدبیر است. مسئولی که میگوید «این مشکل وجود دارد» اما بلافاصله توضیح میدهد «برای حل آن این اقدامات انجام شده و این برنامه در دست اجراست»، اعتماد ایجاد میکند؛ اما مسئولی که فقط میگوید «مشکل داریم، کمبود داریم، ناترازی داریم و شرایط سخت است»، بدون آنکه تصویری از راهحل ارائه دهد، عملاً بخشی از بار روانی بحران را به جامعه منتقل میکند.
در شرایط جنگی، مسئولان باید بدانند که سخنان آنها دستکم دو مخاطب دارد: مردم ایران و دشمنی که سخنان آنها را رصد میکند. یک جمله ممکن است برای مخاطب داخلی صرفاً بیان یک واقعیت باشد، اما برای دشمن میتواند نشانهای از آسیبپذیری، اختلاف یا ضعف تلقی شود. به همین دلیل، بیان هر واقعیتی بدون توجه به زمان، ادبیات و پیامدهای آن، الزاماً نشانه شجاعت و شفافیت نیست.
گاهی یک واقعیت باید بیان شود؛ اما با ادبیات درست، در زمان درست و همراه با توضیح درباره راهکارهای مقابله با آن. همین مسئله درباره برخی اخبار و نقلقولهای مربوط به روابط خارجی و مذاکرات نیز صادق است.
اگر در مذاکرات کشوری شروطی را مطرح کرده باشد، حتی اگر اصل خبر درست باشد، لزوماً به این معنا نیست که باید همان لحظه جزئیات آن در رسانهها منتشر شود. دیپلماسی نیز مانند میدان نظامی، گاهی به سکوت، صبر و مدیریت اطلاعات نیاز دارد.
قرار نیست دشمن را از زبان خودمان مجهز کنیم
قرار نیست دروغ بگوییم؛ اما قرار هم نیست دشمن را از زبان خودمان مجهز کنیم.
از سویی نقد باید برای اصلاح باشد، نه برای ایجاد ناامیدی. این نگاه به معنای تعطیل کردن نقد نیست. اتفاقاً نقد کارشناسی در شرایط جنگی نیز ضروری است و میتواند به اصلاح تصمیمها کمک کند. اما میان نقد برای اصلاح و برجستهسازی ضعف برای ایجاد ناامیدی فاصله زیادی وجود دارد.
اگر قرار است از ناترازی انرژی سخن بگوییم، باید همزمان از برنامه رفع ناترازی نیز بگوییم. اگر از مشکل معیشت سخن میگوییم، باید از برنامه تأمین کالاهای اساسی و حمایت از مردم نیز سخن بگوییم. اگر از تهدید نظامی سخن میگوییم، باید از آمادگی دفاعی کشور نیز بگوییم. جامعه باید مسئله را بشنود، اما در کنار آن باید راه عبور از مسئله را نیز ببیند، لذا اینکه مسئول، فقط اعلامکننده بحران نیست؛ مدیر بحران است.
امروز کشور بیش از همیشه به مسئولانی نیاز دارد که هم مشکلات را بشناسند و هم بدانند چگونه درباره آنها سخن بگویند. مسئولیت یک مقام دولتی فقط اعلام بحران نیست؛ مسئولیت او مدیریت بحران است.
رسانه نیز صرفاً وظیفه انتشار هر خبر و هر نقلقولی را ندارد؛ بلکه در شرایط حساس باید بداند انتشار یک خبر چه اثری بر امنیت ملی، آرامش جامعه و روحیه عمومی خواهد داشت. در واقع شفافیت زمانی ارزشمند است که به حل مسئله کمک کند. اگر صرفاً ضعف را فریاد بزند و امید جامعه را هدف قرار دهد، دیگر شفافیت مسئولانه نیست؛ شفافیت بیجا است. از سویی مردم به امید کاذب نیاز ندارندبلکه به امید واقعی نیاز دارند. کشور در شرایط جنگی به امید کاذب نیاز ندارد، اما به ناامیدی واقعینما نیز نباید میدان داد.
در جنگ، حتی کلمات نیز بخشی از میدان نبرد است
مردم باید حقیقت را بدانند؛ اما حقیقت را باید مسئولانه، دقیق، بهاندازه و در چارچوب منافع ملی به آنان گفت. شفافیت واقعی یعنی مردم را محرم دانستن؛ نه اینکه دشمن را محرم اطلاعات کشور کنیم. مسئولان باید با مردم صادق باشند، اما در عین حال باید بدانند کدام اطلاعات عمومی است، کدام اطلاعات مدیریتی است و کدام اطلاعات اساساً نباید در فضای عمومی مطرح شود.
بنابراین در شرایط جنگی، بیان هر ضعف، هر اختلاف و هر کمبود، الزاماً نشانه شجاعت نیست. گاهی سکوت یک مسئول از صد سخن او مسئولانهتر است و گاهی بیان بهموقع یک واقعیت، از دهها شعار مؤثرتر خواهد بود. مسئولیتپذیری یعنی هم حقیقت را دید و هم پیامد بیان آن را سنجید؛ هم مردم را محرم دانست و هم منافع ملی را پاس داشت.
در نهایت، نباید دروغ گفت، نباید مردم را فریب داد، اما نباید با دست خودمان برای دشمن خوراک تبلیغاتی و اطلاعاتی فراهم کنیم. شفافیت باید در خدمت حقیقت، اعتماد عمومی و حل مسئله باشد؛ نه در خدمت بزرگنمایی ضعفها و تولید اضطراب.
زیرا در جنگ، حتی کلمات نیز بخشی از میدان نبرد است.

































دیدگاهتان را بنویسید