از «کار کثیف» تا اعتراف به هزینه جنگ؛آیا محاسبات برلین تغییر کرده است؟
از نگاه تهران، اروپا برای عبور از این بحران به چیزی بیش از بیانیههای دیپلماتیک نیاز دارد؛ به همان چیزی که سخنگوی وزارت امور خارجه از آن با عنوان «شجاعت اخلاقی» یاد کرد.
خبرگزاری مهر، گروه سیاست – نفیسه عبدالهی: «اسرائیل کار کثیف را برای همه ما انجام میدهد»؛ این جمله فریدریش مرتس، صدراعظم آلمان، در سال گذشته شاید یکی از صریحترین نشانههای نگاه امنیتی برلین به جنگ علیه ایران بود؛ نگاهی که در آن، تلآویو در جایگاه مجری و اروپا در جایگاه ناظر و حامی قرار میگرفت. اما اکنون، با گذشت زمان و نمایانتر شدن تبعات اقتصادی جنگ، ادبیات برلین از دفاع از عملیات نظامی و تأکید بر ملاحظات امنیتی، به سخن گفتن از ضرورت پایان جنگ و هشدار درباره تبعات اقتصادی آن تغییر کرده است.
این تغییر لحن را نمیتوان صرفاً یک تحول سیاسی یا دیپلماتیک دانست. اقتصاد آلمان اکنون خود به یکی از قربانیان مستقیم بیثباتی ناشی از جنگ تبدیل شده است؛ از افزایش قیمت انرژی و تورم گرفته تا بالا رفتن هزینه استقراض دولت. بر اساس گزارشهای اقتصادی اخیر، تورم آلمان در اوت ۲۰۲۶ به ۲.۹ درصد رسید و تورم انرژی نیز به ۱۰.۵ درصد افزایش یافت؛ در حالی که نرخ تورم هسته در سطح ۲.۴ درصد باقی ماند.
این ارقام نشان میدهد جنگ برای برلین دیگر فقط یک مسئله مربوط به «امنیت خاورمیانه» نیست؛ بلکه به مسئلهای در قلب اقتصاد داخلی آلمان تبدیل شده است.
وقتی جنگ از خاورمیانه به جیب اروپاییها میرسد
اقتصاد آلمان، بهعنوان موتور صنعتی اروپا، بیش از بسیاری از اقتصادهای اروپایی نسبت به قیمت و امنیت انرژی حساس است. صنایع بزرگ، بخش تولید، حملونقل و زنجیرههای تأمین همگی از افزایش هزینه انرژی و بیثباتی بازارها تأثیر میپذیرند.
به همین دلیل، هرگونه جهش در قیمت نفت و گاز، تنها به افزایش قیمت سوخت در جایگاهها یا قبوض انرژی خانوارها محدود نمیشود؛ بلکه در یک زنجیره به افزایش هزینه تولید، فشار تورمی، کاهش قدرت خرید و در نهایت کاهش رشد اقتصادی منجر میشود.
حتی هزینه تأمین مالی دولت نیز از این بحران مصون نمانده است. وزیر دارایی آلمان اخیراً افزایش نرخ اوراق قرضه این کشور را به نااطمینانی جهانی ناشی از جنگ آمریکا و ایران نسبت داده است. بازده اوراق ۳۰ ساله دولت آلمان در مقطعی به ۳.۷۹ درصد رسید که بالاترین سطح از سال ۲۰۱۱ بود.
معنای این تحول روشن است، جنگ اکنون فقط برای برلین هزینه سیاسی ندارد؛ هزینه آن روی صورتحساب اقتصادی دولت نیز ظاهر شده است.
از حمایت امنیتی تا محاسبه اقتصادی
در چنین شرایطی، پرسش درباره تغییر رویکرد آلمان، پرسشی فراتر از یک موضعگیری دیپلماتیک است. آیا برلین واقعاً به این نتیجه رسیده است که ادامه جنگ هزینههایی دارد که دیگر نمیتوان آنها را صرفاً با استدلالهای امنیتی توجیه کرد؟
پاسخ سخنگوی وزارت امور خارجه به این پرسش، قابل تأمل بود: «امیدواریم که اینگونه باشد.» این پاسخ در واقع نشان میدهد تهران تغییر ادبیات اروپا را مشاهده میکند، اما هنوز آن را تغییر راهبردی نمیداند.
از نگاه جمهوری اسلامی ایران، کشورهای اروپایی مدتهاست از منشأ مشکلات اقتصادی و انرژی خود اطلاع دارند، اما مسئله اصلی آن است که حاضر نیستند این واقعیت را به صراحت بیان کنند. به بیان دیگر، مشکل اروپا صرفاً «نداشتن اطلاعات» نیست؛ مسئله، هزینه سیاسی پذیرش این واقعیت است.
«شجاعت اخلاقی»؛ حلقه مفقوده اروپا
اسماعیل بقائی سخنگوی وزارت امور خارجه در همین زمینه تأکید کرد که اروپاییها به «شجاعت اخلاقی» برای بیان آنچه میدانند نیاز دارند.

این گزاره را میتوان یکی از کلیدواژههای اصلی تحلیل موضع تهران دانست.
ایران معتقد است اروپا از یک سو آثار جنگ را بر اقتصاد خود مشاهده میکند و از سوی دیگر، در سطح سیاسی همچنان تلاش میکند میان واقعیت اقتصادی و موضع رسمی خود فاصله ایجاد کند. اما این فاصله هر روز دشوارتر میشود.
وقتی قیمت انرژی بالا میرود، تورم افزایش مییابد، رشد اقتصادی کاهش پیدا میکند و دولت مجبور میشود برای تأمین مالی با نرخهای بالاتری استقراض کند، دیگر نمیتوان جنگ را صرفاً یک بحران «دور از اروپا» تلقی کرد.
دادههای اقتصادی نیز این فشار را تأیید میکنند. دولت آلمان در سال جاری پیشبینی رشد اقتصادی خود را از یک درصد به ۰.۵ درصد کاهش داده و برای سال ۲۰۲۷ نیز پیشبینی رشد را از ۱.۳ درصد به ۰.۹ درصد رسانده است؛ همزمان مقامات اقتصادی آلمان افزایش هزینه انرژی و هزینه استقراض را از عوامل فشار بر اقتصاد این کشور دانستهاند.
چرا بیانیه اروپا از نگاه تهران «ناامیدکننده» بود؟
در چنین شرایطی، انتظار تهران آن است که کشورهای اروپایی به جای تمرکز صرف بر پیامدهای بحران، به ریشههای آن بپردازند. اما به گفته سخنگوی وزارت امور خارجه، بیانیه اخیر اتحادیه اروپا خلاف این انتظار را نشان داده است؛ چراکه به اعتقاد تهران، اروپا با وجود شناخت منشأ بحران، همچنان به جای خطاب قرار دادن «علتالعلل مسئله»، مسیر مماشات و راضی کردن طرف متجاوز را انتخاب کرده است.
این موضع در واقع یک نقد اساسی به سیاست خارجی اروپا است؛ اروپا هزینه بحران را میپردازد، اما الزاماً در تعیینکنندهترین بخش معادله سیاسی آن نقش مستقلی ایفا نمیکند. همین تناقض میتواند در آینده به یکی از چالشهای اصلی سیاست خارجی آلمان تبدیل شود.
آیا اقتصاد میتواند سیاست خارجی آلمان را تغییر دهد؟
پاسخ قطعی هنوز روشن نیست. نباید از تغییر ادبیات برخی مقامهای آلمانی بلافاصله به این نتیجه رسید که برلین از سیاستهای پیشین خود فاصله گرفته است. آلمان همچنان ملاحظات امنیتی، روابط راهبردی با آمریکا و مناسبات خود با اسرائیل را در محاسبات سیاست خارجی لحاظ میکند.
اما نکته مهم این است که متغیر اقتصاد دیگر قابل حذف از معادله نیست.
در گذشته، تصمیمگیرنده آلمانی میتوانست هزینههای سیاست خارجی را عمدتاً در قالب امنیت، دفاع و ژئوپلیتیک محاسبه کند؛ امروز باید قیمت انرژی، تورم، رشد اقتصادی، قدرت خرید مردم و هزینه تأمین مالی دولت را نیز در همان معادله قرار دهد. این تغییر، هرچند ممکن است هنوز به تغییر سیاست منجر نشده باشد، اما میتواند زمینهساز آن شود.
از «اسرائیل کار کثیف را انجام میدهد» تا «جنگ باید تمام شود»
در این میان، فاصله میان دو ادبیات سیاسی، خود حامل یک پیام مهم است.
مرتس در سال ۲۰۲۵، در دفاع از اقدام نظامی اسرائیل، از عبارتی استفاده کرد که حمله اسرائیل را در چارچوب تأمین منافع غرب توصیف میکرد.
اما امروز، هنگامی که مقامهای آلمانی درباره تبعات اقتصادی جنگ، افزایش قیمت انرژی، تورم و هزینه استقراض سخن میگویند، مشخص است که مسئله دیگر صرفاً این نیست که «چه کسی عملیات نظامی را انجام میدهد»؛ بلکه پرسش به اینجا رسیده است که هزینه ادامه این عملیات را چه کسی پرداخت خواهد کرد؟ و این شاید مهمترین تغییر در معادله باشد.
جنگ زمانی برای سیاستمداران اروپایی قابل تحمل است که هزینه آن در سطحی قابل مدیریت باقی بماند. اما هنگامی که آثار جنگ به اقتصاد داخلی منتقل میشود، فشار افکار عمومی، بخش خصوصی و بازارهای مالی نیز وارد معادله میشود.
آزمون واقعی برای برلین
از این منظر، سخنان اخیر مقامات آلمانی را باید نه پایان یک سیاست، بلکه آغاز یک آزمون دانست. اگر فشارهای اقتصادی ادامه یابد، احتمال آن وجود دارد که وزن محاسبات اقتصادی در سیاست خارجی برلین افزایش پیدا کند. در این صورت، آلمان ناگزیر خواهد بود میان وفاداری به ملاحظات ژئوپلیتیکی سنتی و ضرورت حفاظت از منافع اقتصادی خود، توازن تازهای برقرار کند؛ اما اگر این تغییر صرفاً یک واکنش موقت به شوک اقتصادی باشد، احتمال بازگشت به ادبیات پیشین وجود خواهد داشت.
در نهایت، آنچه اکنون در برابر اروپا قرار دارد یک انتخاب ساده اما تعیینکننده است، ادامه سیاستی که هزینههای آن روزبهروز بیشتر به اقتصاد اروپا منتقل میشود، یا حرکت به سمت سیاستی مستقلتر که بتواند میان امنیت، اقتصاد و منافع ملی توازن برقرار کند.
از نگاه تهران، اروپا برای عبور از این بحران به چیزی بیش از بیانیههای دیپلماتیک نیاز دارد؛ به همان چیزی که سخنگوی وزارت امور خارجه از آن با عنوان «شجاعت اخلاقی» یاد کرد.
زیرا تا زمانی که اروپا حاضر نباشد درباره منشأ بحران صریح سخن بگوید، حتی اگر قیمت انرژی، تورم و هزینه استقراض را هم بپردازد، از نگاه تهران همچنان در حال مدیریت پیامدهاست، نه حل مسئله.
و شاید پرسش اصلی برای برلین از این پس دیگر این نباشد که «جنگ از نظر امنیتی چه دستاوردی دارد؟؛ بلکه این باشد که تداوم جنگ از نظر اقتصادی تا کجا برای آلمان قابل پرداخت است؟

































دیدگاهتان را بنویسید