مسجد سکوی پرواز «محمد» شد؛ شهیدی که در مسیر ولایت به معراج رسید
رشت- زندگی «محمد مؤمنی»، حکایت دلدادگی در حریم مسجد است؛ عاشقانهای که با ذکر نام ۱۴ معصوم در مهریه آغاز و در آتشسوزی مسجد امیرالمؤمنین(ع) رشت، با خون یک پاسدار ولایتمدار به معراج ختم شد.
خبرگزاری مهر، گروه استان ها- هما اکبری: زندگی محمد مؤمنی، حکایت دلدادگی در حریم مسجد است؛ عاشقانهای که با ذکر نام ۱۴ معصوم در مهریه آغاز شد و در آتشسوزی مسجد امیرالمؤمنین(ع) رشت، با خون یک پاسدار ولایتمدار به معراج ختم شد.
در روزهای پرتلاطم دیماه ۱۴۰۴، که دشمن با آغاز جنگ رمضان، تلاشی مذبوحانه برای ضربه زدن به امنیت و تمامیت ارضی کشور را کلید زده بود، و در بحبوحه اغتشاشاتی که با حمایت مستقیم دشمنان خارجی شعلهور شد، عدهای جانفشان از جنس «جان فدایان» بار دیگر قامت برافراشتند. اینان، وارثان پرچمداران وفاداریاند؛ کسانی که جز به فرمان رهبرشان، به هیچ ندایی پاسخ نمیدهند و آمادهاند تا همچون مولایشان، تمام هستی خویش را در راه پاسداری از کیان این سرزمین فدا کنند.
حضور پربرکت آنان، یادآور حماسههای بیشماری است که در طول تاریخ، گواه تعهد عمیق ملت ایران به آرمانهای انقلاب اسلامی بوده و خواهد بود. یکی از این جانفشانها، شهید پاسدار «محمد مؤمنی» بود؛ جوانی که مسجد را سنگر خود و شهادت را آرزوی دیرینهاش میدانست.
آشنایی در مسجد؛ مهریهای به نیت ۱۴ معصوم
سما میرزایی، همسر شهید پاسدار محمد مؤمنی، در گفتوگو با خبرنگار مهر، با اشاره به آغاز آشنایی خود با شهید، اظهار کرد: آشنایی ما به وساطت یکی از نزدیکان و در فضای معنوی مسجد شکل گرفت. چراکه هر دو همعقیده بودیم زندگی باید بر پایه ارزشهای دینی بنا شود.
وی افزود: شهید مؤمنی نگاه ویژهای به ازدواج آسان داشت. او به نیت ۱۴ معصوم(ع)، مهریه را ۱۴ سکه قرار داد و تأکید داشت که زندگی مشترک باید ساده، معنوی و بر محور ارزشهای دینی باشد. برای او تجملات و تشریفات معنایی نداشت؛ آنچه مهم بود، خلوص نیت و پایبندی به اهل بیت(ع) بود.
ارادت به شهدا؛ توسل همیشگی به شهید موسوی
همسر شهید با اشاره به روحیه ایثارگری وی ادامه داد: شهید مؤمنی ارادت خاصی به شهدا داشت و همواره از شهید سید جواد موسوی به عنوان رفیق معنوی خود یاد میکرد. در بسیاری از مواقع به این شهید بزرگوار توسل میجست و معتقد بود شهدا واسطههای فیض الهی هستند.
میرزایی با اشاره به فضای معنوی خانه تصریح کرد: او حتی در دوران آموزشی نیز بیشتر اوقات فراغتش را در مزار شهدا سپری میکرد. در یکی از سفرها، تصویری از شهید حاج قاسم سلیمانی و سنگ متبرکی از حرم حضرت عباس(ع) برای خانه مشترکمان آورده بود تا زندگیمان با عطر معنویت آغاز شود. برای او شهدا زنده بودند و حضورشان را در لحظات سخت زندگی حس میکرد.
مشق ولایتمداری؛ نماز و خدمت بیوقفه به مردم
همسر شهید با اشاره به انس شهید با نماز و خدمت اظهار کرد: شهید اهل نماز جمعه و جماعت بود و حتی در زمان مرخصی نیز حضور در مسجد و فعالیتهای بسیجی و جهادی را ترک نمیکرد. برای او مسجد فقط یک مکان نبود، سنگر بود؛ سنگری که از آن باید حراست کرد.
وی در ادامه گفت: هرکس هر کمکی از او میخواست، اگر در توانش بود دریغ نمیکرد و دست رد به سینه کسی نمیزد. روحیه جهادی و اخلاصش زبانزد بود. برایش خدمت به مردم عبادت بود و هیچ گاه از انجام آن خسته نمیشد.
میرزایی با اشاره به مراسم ساده ازدواجشان گفت: قرار بود بعد از عقد که در فضایی معنوی برگزار شد، سفر زیارتی کربلا داشته باشیم و سپس ولیمهای ساده برگزار کنیم، چراکه شهید تأکید داشت زندگیمان بر پایه سیره حضرت علی(ع) و حضرت زهرا(س) بنا شود. او میگفت زندگی حضرت زهرا(س) سادهترین و در عین حال پرمعناترین سبک زندگی است.
دلبستگی به ولایت؛ پیگیری سخنان رهبری از دل دوره آموزشی
وی با توصیف روحیه ولایتمداری شهید مؤمنی افزود: او علاقه عجیبی به سخنان رهبر معظم انقلاب داشت. زمانی که در دوره آموزشی بود و دسترسی به رسانه نداشت، از من میخواست سخنان و دیدارهای حضرت آقا با اقشار مختلف را برایش توضیح دهم. برایش شنیدن حرف رهبری، شنیدن حرف خدا بود.
میرزایی با بیان اینکه حتی در مناسبتهایی مانند روز درختکاری نیز شهید پیگیر برنامههای رهبر معظم انقلاب بود، خاطرنشان کرد: این میزان دلبستگی به ولایت برای من بسیار قابلتوجه بود. او همه چیز را با معیار رضایت رهبری میسنجید و هیچ چیزی را بر آن ترجیح نمیداد.
آخرین وداع؛ لباس نظامی اتو شده و خبر شهادت
همسر شهید با اشاره به صحبتهای شهید در جلسه خواستگاری گفت: همان ابتدا تأکید کرد که در حال جذب در سپاه است و ممکن است به دلیل مأموریت ها، همیشه کنار خانواده نباشد، چراکه هرجا نظام و انقلاب نیاز داشته باشد، خود را موظف به حضور میداند.
وی افزود: اولویت نخست شهید، نظام، انقلاب و ولایت بود و بارها گفته بود حاضر است جانش را در این مسیر فدا کند؛ موضوعی که در نهایت با شهادتش به حقیقت پیوست. من هم که خود فرزند یک نظامی هستم، با اقتضائات این زندگی آشنا بودم و هیچگاه از شرایط کاری شهید گلایه نکردم، بلکه مشوقش بودم.
میرزایی با بغض از آخرین دیدارشان یاد کرد و افزود: شهید مؤمنی در ایام مرخصی برای دفاع از امنیت کشور و حفاظت از مردم وارد میدان شد و در مسجد امیرالمؤمنین(ع) فعالیت میکرد. آنها دستور شلیک نداشتند و پس از آتشسوزی مسجد، تصمیم گرفت از پنجره خارج شود.
وی ادامه داد: جمعه بعد از افطار، هنگام بازگشت گفت: «اگر این بار بروم، شهید میشوم.» شنبه در آخرین تماس تلفنی، گفت لباس نظامیاش را جا گذاشته؛ اتو کرده بودم و گفتم نگران نباشد. ساعت ۳:۴۵ بود که خبر شهادتش را آوردند. آخرین جملهاش این بود: «گوشی را خاموش میکنم، خداحافظ.»
روایتی که تمام شد؛ راهی که ادامه دارد
زندگی محمد مؤمنی، روایت یک عاشقانه تمام نشدنی است؛ عاشقانه ای که در مسجد آغاز شد، با نام اهل بیت(ع) پیوند خورد و در سنگر مسجد به شهادت رسید. او رفت تا بگوید هنوز مردانی هستند که سنگرها را رها نمیکنند و تا پای جان برای ولایت ایستادهاند و امروز، مسجد امیرالمؤمنین(ع) رشت، دیگر فقط یک مسجد نیست؛ یادگار مردی است که در آن، از پنجره به آسمان پر کشید.































دیدگاهتان را بنویسید