×
×
آخرین اخبار تاپ علم
  • فرصت‌سوزی در سایه مذاکره

  • کد نوشته: 55828
  • ۱۱ خرداد ۱۴۰۵
  • 3 بازدید
  • ۰
  • تجربه سال‌های گذشته نشان داده است که در مذاکرات پیچیده صرف حضور بر سر میز مذاکره ارزش محسوب نمی‌شود بلکه نحوه نمایش نیاز و میزان آمادگی برای ترک میز مذاکره اهمیت تعیین‌کننده پیدا می‌کند.

    فرصت‌سوزی در سایه مذاکره

    خبرگزاری مهر – حسام‌الدین حیدری: در سیاست بین‌الملل گاهی فرصت‌ها نه در میدان جنگ بلکه در نحوه مدیریت تهدید جنگ شکل می‌گیرند. قدرت‌های بزرگ همواره تلاش می‌کنند از سایه یک بحران امتیازاتی به‌مراتب بزرگ‌تر از خود بحران به دست آورند. در ماه‌های اخیر نیز شواهد متعددی وجود داشت که نشان می‌داد دولت ترامپ دست‌کم در مقطع کنونی تمایل چندانی به ورود به یک درگیری گسترده و پرهزینه در غرب آسیا ندارد. ملاحظات اقتصادی، نگرانی از جهش قیمت انرژی، آثار امنیتی هرگونه جنگ فراگیر و همچنین ضرورت حفظ ثبات نسبی در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره و رویداد مهم بین‌المللی مانند جام جهانی عواملی بودند که می‌توانستند به اهرم فشار مؤثری برای ایران تبدیل شوند، در چنین شرایطی آن‌که بیشتر به توافق نیاز دارد و هزینه بیشتری از شکست مذاکرات متحمل می‌شود، معمولاً در موضع ضعیف‌تری قرار می‌گیرد و امتیاز بیشتری واگذار می‌کند.

    اما آنچه در عمل رخ داد دست‌کم از منظر برخی ناظران معکوس این قاعده بود. حجم بالای پیام‌های مثبت درباره مذاکره و تأکید مداوم بر ضرورت رسیدن به توافق این تصور را در طرف مقابل ایجاد کرد که تهران بیش از واشنگتن برای دستیابی به نتیجه عجله دارد. در عالم سیاست وقتی طرف مقابل احساس کند شما بیش از او به توافق نیاز دارید، انگیزه‌ای برای انعطاف نشان نمی‌دهد، بلکه تلاش می‌کند مطالبات خود را افزایش دهد. به همین دلیل به جای آنکه تهدید جنگ به ابزاری برای کسب امتیاز از آمریکا تبدیل شود به ابزاری برای مطالبه امتیازات بیشتر از ایران تبدیل شد و معادله‌ای شکل گرفت که در آن واشنگتن بدون پرداخت هزینه قابل توجه توانست از فضای مذاکرات حداکثر بهره‌برداری را انجام دهد.

    در این میان ترامپ موفق شد چند هدف را به صورت همزمان دنبال کند. از یک سو با زنده نگه داشتن چشم‌انداز توافق فضای روانی بازارهای جهانی را کنترل کرد و مانع از جهش شدید قیمت انرژی شد. از سوی دیگر با حفظ وضعیت تعلیق میان جنگ و مذاکره از ورود به بحرانی که می‌توانست هزینه‌های سنگینی برای آمریکا ایجاد کند فاصله گرفت. مهم‌تر از همه آنکه تمرکز افکار عمومی و بخش مهمی از محاسبات منطقه‌ای به روند مذاکرات معطوف شد و این فرصت برای رژیم صهیونیستی فراهم شد تا پروژه‌های خود را در جبهه لبنان با فشار کمتری دنبال کند و با شدت بیشتری به کشتار مردم این کشور بپردازد. در واقع وضعیتی شکل گرفت که در آن نه جنگی رخ داد نه توافقی حاصل شد اما زمان به سود طرفی سپری شد که بیشترین بهره را از فرسایش تدریجی شرایط می‌برد.

    تجربه سال‌های گذشته بارها نشان داده است که در مذاکرات پیچیده صرف حضور بر سر میز مذاکره ارزش محسوب نمی‌شود بلکه نحوه نمایش نیاز و میزان آمادگی برای ترک میز مذاکره اهمیت تعیین‌کننده پیدا می‌کند. هرگاه طرف مقابل احساس کند زمان به سود او در حال حرکت است، انگیزه‌ای برای ارائه امتیاز نخواهد داشت. از همین رو یکی از مهم‌ترین درس‌های این مقطع آن است که دیپلماسی زمانی می‌تواند منافع ملی را تأمین کند که با قدرت، صبر راهبردی و حفظ اهرم‌های فشار همراه باشد. در غیر این صورت مذاکرات به جای آنکه ابزاری برای کسب امتیاز باشند به فرصتی برای مدیریت بحران توسط طرف مقابل و تحمیل مطالبات جدید تبدیل خواهند شد.

    مقالات مشابه آموزشی در تاپ علم

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *