بومگردی؛ احترام به مردم و محیط زیست
نورالله مرادی، معاون سابق آموزش و مشارکتهای مردمی سازمان حفاظت محیطزیست در یادداشتی بر توسعه بومگردی و تاثیر آن بر محیط زیست پرداخته است.
یادداشت مهمان، نورالله مرادی، معاون سابق آموزش و مشارکتهای مردمی سازمان حفاظت محیطزیست، اواسط دهه ی هفتاد در سفری که به یکی از روستاهای شهرستان ایذه داشتم،آنچه بیش از همه جلب توجه می کرد نبود امکانات اولیه ی زیرساختی برای گردشگران بود،محصول آن سفربه یادماندنی مقاله ای شد به نام “معرفی روستای کارتا و امامزاده سلطان ابراهیم(ع).در آن مقاله تلاش کردم ضمن معرفی آن منطقه ی خوش منظر و دلگشا ،به اهمیت گردشگری داخلی بپردازم و نقش آن را در رونق اقتصادی کشور و مخصوصا روستاها گوشزد کنم. سالها بعد توانستیم در ادبیات گردشگری کشور عبارات گردشگری روستایی ،بوم گردی و..را پر بسامد کنیم و در فرایند تحولات فناورانه ی جهان جدید و مخصوصا شبکه های اجتماعی، بومگردی ،طبیعت گردی،روستاگردی و ..به سبد سفر خانواده ها اضافه شد و در گفتار عادی مردم نیز به پر کاربردترین واژه ها تبدیل شد. این شکل سفر از دهه ی گذشته آنقدر جذاب و جالب توجه بوده که در تقویم رسمی کشور نیز گنجانده شد.این جستار به مناسبت روز بومگردی و اهمیت ان نوشته شده است.
در جهانی که آسمانخراشها افق دید انسان را محدود کردهاند و سرعت، جایگزین کیفیت زندگی شده است، نوعی از سفر در حال بالندگی است که نه بر «تفاخر» که بر «تأمل» استوار است. بومگردی ، فراتر از یک تفریح ساده، یک فلسفه نوین برای زیستن و تماشا کردن است؛ دعوتی است به بازگشت به اصالتهایی که در هیاهوی صنعتیشدن گم شدهاند. بومگردی پلی است میان میراث گذشتگان و نیازهای نسل آینده، که در آن مسافر نه یک «مصرفکننده»، بلکه یک «ناظر مسئول» است.
واژه «اکوتوریسم» برای نخستین بار در اوایل دهه ۱۹۸۰ میلادی توسط «هکتور سبایوس-لاسکورین» مطرح شد. او این واژه را برای توصیف سفرهایی ابداع کرد که هدفشان مطالعه و تحسین طبیعت و فرهنگهای بومی است، به گونهای که کمترین آسیب به بوم سازگان وارد شود.در ایران، اگرچه مفاهیم طبیعتگردی ریشهای کهن دارد و بیشتر در قالب گلگشت و رفتن به صحرا و…خودنمایی می کند، اما واژه «بومگردی» از اواخر دهه ۸۰ و اوایل دهه ۹۰ شمسی به طور رسمی وارد ادبیات اجرایی شد.
در ابتدا، بومگردی تنها به چادرزدن در طبیعت خلاصه میشد، اما با ابلاغ آییننامههای ایجاد «اقامتگاههای بومگردی»، خانههای قدیمی روستایی که در آستانه ویرانی بودند، به نگینهای گردشگری تبدیل شدند. از خانههای خشتی کویر یزد تا کلبه های سنگی زاگرس و کلبههای چوبی گیلان، بومگردی جانی دوباره به کالبد معماری سنتی ایران دمید.
اهمیت بومگردی در «پایداری» نهفته است. در گردشگری سنتی ، هدف اصلی سودآوری کوتاه مدت است که اغلب منجر به تخریب محیط زیست و فرسایش فرهنگی میشود. اما بومگردی بر سه ستون اصلی استوار است: حفاظت از محیط زیست، رعایت حقوق جامعه محلی و ایجاد تجربه یادگیری. اهمیت این مدل در آن است که به طبیعت به چشم یک «منبع تمامنشدنی» نگاه نمیکند، بلکه آن را امانتی پر ارزش میداند که برای حفظش باید کوشید و ارزشش را یادآور شد.
بومگردی یکی از بهترین شیوه های انواع اشتغالزایی است. بر خلاف هتلهای بزرگ که سودشان اغلب به جیب سرمایهداران میرود، در بومگردی، جریان نقدینگی مستقیماً به روستاها وارد می شود و به شکوفایی اقتصاد روستایی منجر می شود.
یکی از پنهانترین و در عین حال درخشانترین اثرات بومگردی، تغییر نگرش جامعه محلی نسبت به خویشتن است.اشتغالزایی بومی، توقف مهاجرت،احیای صنایع دستی،پاسداشت و احیا فرهنگ خوراکی سالم ایرانی از کمترین دستاوردهای این نوع گردشگری ست.
در خصوص اثرات فرهنگی می توان گفت بومگردی، فرهنگ را از ویترین موزهها به صحنه زندگی میآورد.این گونه ی گردشگردی باعث می شود که:
حفظ زبان و گویش: تعامل با گردشگر باعث میشود مردم محلی برای معرفی بهتر خود، دوباره به سراغ ترانهها، قصهها و زبان مادری خود بروند.
آیینها و مراسم: مراسمی چون گلابگیری، جشن خرمن یا عروسیهای سنتی، و…. با حضور گردشگران بومگرد به عنوان یک میراث معنوی زنده نگاه داشته میشوند.
در واقع، بومگردی اجازه نمیدهد فرهنگ های محلی در هجوم بی رحمانه ی جهانیسازی له شود؛ بلکه آن را به یک مزیت رقابتی تبدیل میکند.
رونق گردشگری داخلی
در سالهای اخیر، سلیقه سفر در میان ایرانیان تغییر کرده است. سفرهای انبوه به شهرهای شلوغ جای خود را به جستوجوی آرامش در نقاط بکر داده است. بومگردی باعث شده است که:
توزیع سفر: گردشگری از چند قطب محدود به تمام استانهای کشور پخش شود.
سفر ارزان و کیفی: بومگردی امکان سفر با هزینهای کمتر از هتل، اما با کیفیتی عمیقتر از نظر عاطفی را فراهم کرده است.
تقویت هویت ملی: شناخت تنوع نژادی و اقلیمی ایران در سفرهای بومگردی، منجر به تقویت حس وطندوستی و همبستگی ملی شده است.
برای آنکه بومگردی از یک موج زودگذر به یک جریان باثبات بدل شود، تحقق سه محور کلیدی الزامی است:
حکمرانی محلی و تسهیم منافع: بومگردی زمانی به بلوغ میرسد که جامعه محلی از یک «تدارکاتچی» به یک «سهمدار کلیدی» ارتقا یابد. راهبرد اساسی در این بخش، توانمندسازی جوامع بومی برای مدیریت زنجیره تامین (از مزرعه تا اقامتگاه) است. این امر مانع از خروج سود به سمت واسطههای شده و پایداری اقتصادی روستا را تضمین میکند.
استانداردسازی هویتمحور: خطر بزرگ در کمین بومگردی، «تجاریسازیِ بیروح» و تبدیل اصالت به کالا است. راهبرد علمی ایجاب میکند که کالبد و محتوای بومگردی بر اساس طرحهای جامع آمایش سرزمین هدایت شود تا از تغییر اصالت ها و فرهنگ اصیل روستایی جلوگیری شود.
پیوستار برندینگ ملی: بومگردی باید به عنوان پیشران «برند ملی» عمل کند. محصولات بومی، باید در قالب یک شبکه منسجم به گردشگر عرضه شوند. در واقع، هر اقامتگاه بومگردی باید به یک فضای علمی ،فرهنگی و اصالتی تبدیل شود که مبلغ استانداردهای محیط زیستی و کیفیتِ برترِ محصولات ایرانی باشد.
با وجود تمام مزایا، بومگردی با تهدیداتی چون «تغییر بافت سنتی روستاها»، «ورود فرهنگهای ناسازگار با محیط محلی» و «تولید زباله و دستکاری محیط زیست» روبروست. اگر بومگردی از اصول علمی خود فاصله بگیرد، خود به عاملی برای تخریب تبدیل میشود. آیندهی بومگردی در گروی آموزشِ مداومِ گردشگران و هم جامعه ی میزبان است.
بومگردی موضوعی گذرا نیست؛ بلکه در جهان ماشینی جدید یک ضرورت است. در دنیایی که هر روز مصنوعیتر میشود، نیاز به لمس خاک، شنیدن صدای آب و چشیدن طعم اصیل بیش از پیش احساس میشود. بومگردی راهی است برای آشتی دادن «اقتصاد» با «اخلاق». نهتنها چرخ اقتصاد روستایی را چرخاندهایم، بلکه از هویتِ در خطرِ خود نیز محافظت کردهایم.
در پایان می توان گفت بومگردی، پاسخِ هوشمندانه انسانِ معاصر به بحرانهای محیط زیستی و ازخودبیگانگی فرهنگی است. اگر این صنعت با نگاهی استراتژیک و مبتنی بر آموزش مستمر هدایت شود، میتواند پیوند گسستهشده میان «معیشت» و «طبیعت» را ترمیم کند.بومگردی یعنی: «آهسته برو، عمیق ببین و ردی از خود باقی نگذار، جز ردِ مهربانی.»






































دیدگاهتان را بنویسید