از میدان تا ذهن؛ چرایی اذعان غرب به پیروزی راهبردی ایران در جنگ رسانه
ایران نشان داد که قدرت روایت،هنگامی پدید میآید که خبر صرفاً منتقل نشود بلکه به یک تجربه جمعی تبدیل گردد.
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، آنچه در جنگ تحمیلی آمریکا و اسرائیل علیه ایران، بیش از تکانهای میدان نبرد کلاسیک، نظر تحلیلگران بیرونی را به خود جلب کرد «برتری روایت» بود؛ نه به معنای پیروزی تبلیغاتی زودگذر بلکه بهمثابه یک راهبرد شناختی که میدان را به زبان ترجمه میکرد و زبان را به کنش وا می داشت. در روزهایی که انتظار میرفت ماشین رسانهای جریان اصلی غرب، همچون گذشته چارچوب تفسیر را تعیین کند، نشانههای جدی از فروپاشی انحصار مشاهده شد؛ رسانهها ناگزیر شدند از واقعیتی سخن بگویند که پیشتر در حاشیه میماند؛ جنگ رسانهای تهران با ادبیاتی متفاوت، قواعد بازی را جابهجا کرده بود. در اینجا باید از هماهنگی معمول عبور کرد. روایت موفق، محصول یک دستور واحد نیست بلکه حاصل یک «پیوند ارگانیک» میان میدان، دیپلماسی عمومی و تولید معناست. ایران اسلامی نشان داد که قدرت روایت، هنگامی پدید میآید که خبر صرفاً منتقل نشود بلکه به یک تجربه جمعی تبدیل گردد؛ تجربهای که در آن مخاطب احساس کند روایت او از زندگی روزمره از احساس امنیت یا امید به آینده سرچشمه میگیرد. وقتی میدان به زبان قابل فهم بدل میشود، مخاطب در هر سوی جهان دیگر فقط «بیننده» نمیماند بلکه همراهِمعنا میشود و از همینجاست که میدان سخت و میدان نرم به جای رقابت، در یک نظام مشترک کار میکنند.
مولفه دیگر، توزیع هوشمندانه محتواست؛ نه تمرکز بر یک نقطه بلکه انتشار از چندین مسیر، با زبانهای متفاوت است. غرب اغلب تصور میکند که جنگ روایتها یعنی تکرار یک پیام در یک جبهه و با یک فرمت ثابت، اما ایران آگاهانه شبکهای از تولید معنا میسازد؛ از رسانههای فارسیزبان گرفته تا اکانتها و کانالهایی که برای مخاطب منطقهای، نزدیکتر و ملموسترند. این پراکندگی، صرفاً تاکتیکی برای پوشش حداکثری نیست بلکه یک اصل روانشناختی دارد وقتی روایت در قالبهای گوناگون بازتولید شود، مخاطب آن را واقعیت متعدد میبیند و در این وضعیت، شلیک انکار و تکذیب نیز کارایی خود را از دست میدهد، چون مخاطب درگیر یک روایت واحد قابل هدفگیری نیست.
از سوی دیگر بهرهگیری از اختلافات رقیب، نشاندهنده درک عمیق دینامیکهای قدرت است. جنگ رسانهای، میدان دیدگاههاست نه فقط میدان اطلاعات و ایران با شناخت شکافهای درونی روایت دشمن در تفسیر در زبان، در معیارهای اعتبار توانست روایت خود را در جای خالی اختلافها بنشاند. این روش، برخلاف جنگ صرف بر سر حقیقت خام، بر ساختن قاب تفسیری تکیه دارد؛ دشمن وقتی در سطح اخبار گرفتار میشود، فرصت کنترل چارچوب از دستش میلغزد. روایت موفق، پیشاپیش میداند مخاطب چگونه میبیند؛ سپس همان روند دیدن را هدایت میکند.
در چنین دستگاهی، جهاد تبیین صرفاً یک شعار اخلاقی نیست؛ سازوکار تولید معناست. تبیین، یعنی ترجمه پیچیدگی به زبان فهم جمعی، و پاسخ به پرسشهایی که ذهنها ناگهان در مواجهه با بحران طرح میکنند. ایران نشان داد که چگونه میتوان در زمان فشرده، متن، تصویر و پیام را طوری سازمان داد که مخاطب احساس نکند در برابر بمباران خبری قرار گرفته است؛ بلکه حس کند در حال دریافت یک توضیح منسجم درباره چرایی رخدادهاست. وقتی تبیین شکل میگیرد، شایعه فرصت جوانهزدن آزادانه را از دست میدهد.
شگفتانگیزتر از همه ورود طنز و سرگرمی به عرصه دیپلماسی عمومی است. طنز، در جنگ روایتها یک اسلحهی ساده نیست؛ بلکه یک ابزار کاهش مقاومت شناختی است. مخاطب در برابر پیام امنیتی و تهدیدمحور اغلب دچار دفاع ذهنی میشود. اما طنز اگر دقیق و هدفمند باشددفاع ذهنی را میشکند چون به جای فرمان دادن، دعوت میکند. طنز، فضا را از انفعال خارج میکند و امکان همفهمی را افزایش میدهد. این یعنی ایران از فراتر از پیام سیاسی بودن رسانه آگاه شده اس و رسانه باید در زندگی مخاطب بنشیند. همچنین میتوان گفت پیروزی ایران،به یک اصل فلسفی بازمیگردد: جنگ حقیقی، جنگ بر سر حافظه است. دشمنان میکوشند رخدادها را طوری ثبت کنند که آینده در مسیر تفسیر آنها حرکت کند؛ اما ایران نشان داد که میتوان پیش از آنکه روایت مسلط تثبیت شود، روایت بدیل را در حافظه جمعی حک کرد. در جنگ 40 روزه و در دوره آتشبس این پیام به روشنی منتقل شد؛ کسی که قاب ذهنی مخاطب را پیش از آغاز درگیری بسازد، الزاماً نیازمند فتح سرزمین ندارد؛ زیرا سرزمین ذهنها از پیش تعیینکننده است.
بنابراین اذعان رسانههای خارجی از جمله بیبیسی، سیانان و لو مونددر این سطح، چیزی فراتر از یک اعتراف خبری است. این اذعان به معنای پذیرشِ پایان عصر انحصار روایتهاست؛ عصر یک مرکز، یک صدا، یک چارچوب غرب که سالها حاکم بود. ایران با ترکیبی از سرعت، طنز، پیوند میدان و رسانه و استفاده از کمهزینهترین اما پرمخاطبترین ابزارها جنگ شناختی را از وضعیت رقابتی سطحی خارج کرد و به بازنویسی معادلات انجامید. در جهان امروز که اعتبار از میدان به شبکههای معنا منتقل شده، مدل ایران یادآور این حقیقت است که فناوری الزاماً تعیینکنندهترین عامل نیست؛ بلکه طراحی ادراک تعیینکنندهتر است. و میتوان گفت پیروزی ایران در این نبرد، فتح قرن بیستویکمی ذهنها بود؛ فتحی که پیش از آن که در سرزمین رخ دهد در لایههای فهم، احساس و قضاوت اتفاق افتاد، و هنگامی که غرب ناگزیر از سخن گفتن درباره این پیروزی میشود، یعنی زمان انکار و حاشیهرانی گذشته است و زمان مواجهه با واقعیتهای تازه در عرصه روایت آغاز شده است.
یادداشت از مصطفی شجاعی
انتهای پیام/




































دیدگاهتان را بنویسید