با کدام مبنا میتوان فروغی را منجی ایران پنداشت؟!
کسانی مانند محمدعلی فروغی، سیاهپوشان قدرت خفیۀ فراماسونری در ایران و کارگزار قدرت استعماری غرب بودند.
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، دکتر حسین رمضانی، مدیر گروه مطالعات پیشرفت و تمدن پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی در یادداشتی با اشاره به جنگ اطلاعاتی، امنیتی و نظامی همچنین نبرد شناختی دشمن علیه ما به موازات تلاش برای تخریب زیرساختها و اموال عمومی و خصوصی، ایجاد آشوب و شورش خیابانی، کودتا، ترور، مذاکره، لابیگری و ایجاد تفرقه در بندۀ تصمیمگران سیاسی و مدیران فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی، فرماندههان و کارگزاران امنیتی و نظامی آمده است: اقداماتی همچون ایجاد فشارهای دیپلماتیک از طریق نمایندگان سیاسی دولتها و نهادهای بینالمللی در سازمان ملل و یا نهادهای بینالمللی مستقل از سازمان ملل، تلاش در راستای اجماعسازی علیه اقدامات و حتی جهتگیریهای اعلامی جمهوری اسلامی ایران، تصویب قطعنامه علیه کشور، ایجاد رعب و وحشت در دل مسئولان و مردم، ایجاد خطای ادراکی و تحلیلی، تحریک همسایگان به ایجاد محدودیت ارتباطی و یا انجام رفتارهای خصمانه، طرح مسائلی که موجب تفرقه در صف مجاهدان در کشور و در جبهۀ مقاومت منطقهای و جهانی شود، همهوهمه و هر اقدام دیگری که علیه منافع ایران اسلامی باشد و موجب تضعیف ایران اسلامی و جبهۀ مقاومت شود، جزئی از اجزاء جنگ ترکیبی دشمن علیه انقلاب و ایران اسلامی است.
نویسنده در ادامه تأکید کرده است: حرکت سینوسی دشمن در تعویض ابزارهای جنگ ترکیبیاش، در منطق کنش راهبردی و اقدامات ایشان، فعالیتی هدفمند و در روند نزدیک شدن مستمر به نابودی ایران اسلامی محسوب میشود؛ چراکه به گمان ایشان، با نابودی ایران اسلامی، از سویی، گفتمان انقلاب اسلامی و ارادۀ معطوف به عینیتیابی آرمان و ارزشهای مدنظر انقلاب اسلامی نزد تودههای مستضعف امت اسلامی و ملتهای دیگر، دچار فروپاشی میشود، و از سوی دیگر، روند تدریجی انتقال قدرت از غرب به شرق دچار انسداد یا محدودیت جدی میشود.
رمضانی همچنین با اشاره به اینکه در این روزها با فروکش نمودن مواجهه در جبهۀ نبرد امنیتی و نظامی، جبهۀ مواجهۀ نرم و بهطور خاص جنگ شناختی گشوده شده است، خاطرنشان کرده است: دشمن حیلهگر و وحشی صهیونیـآمریکایی همّ جدی و سعی بلیغ خواهد داشت تا سرحدّ امکان ایران اسلامی را به نابودی کشاند و در نیل به این مقصود ذرهای مسامحه ندارد؛ و مذاکره و جنگ شناختی ابزاری در این جهت هستند. این مطلب را همگان میدانند. اگر کسانی بر این پندارند که دشمن صهیونیـآمریکایی با این حجم از سرمایهگذاری برای جنگ و ایجاد تنش و نیز با این حد از نابودشدگی امکانات و سرمایهگذاریهایش در این منطقه، پس از جنگ، حاضر است، قطب چهارم قدرت جهانی یعنی ایران اسلامی را بپذیرد، قبل از آن که تمام توانش را برای از بین بردن ایران اسلامی و جمهوری اسلامی ایران مصروف دارد، سخت در اشتباهند.
در ادامه یادداشت میخوانیم: به همین دلیل، دشمن و امتداد سیاسی و رسانهای آن در کشور و منطقه، بهدنبال القای این مضمون و معنا در اذهان و قلوب مردماند که باید در مذاکره راهی برای توقف جنگ از طریق نوعی تسلیم آبرومندانه یافت که اصل بقای ما را دربرداشته باشد. برخی کسان، در منشورات خود، بهطور ضمنی و تلویحی، وضعیت امروز ایران را با وضعیت کشور پس از جنگ جهانی دوم مقایسه نمودهاند.
مقایسۀ وضعیت امروز ایران با وضعیتی که ایران پس از جنگ جهانی دوم داشت، جدای از آن که ناشی از جهالت و عدم اطلاع و آگاهی تاریخی است، بسیار خطرناک است؛ چراکه متضمن طرح تحلیل و روایتی ناروا از تاریخ معاصر ایران بوده و نیز باعث القای ترس و حس ذلت در عزم و روحیۀ مردم میشود.
نگارنده همچنین به ذکر این نکته پرداخته است که؛ ایران در آن مقطع تاریخی، هرگز نفوذ راهبردی غرب را در منطقۀ غرب آسیا به سوی زوال نبرده بود و به طور کلی در برابر دندان تیز قدرت مسلط و جهانگستر تمدن غربی چونان عبدی ذلیل تسلیم بود؛ و اگر در آن مقطع تاریخی ایران را تکهوپاره نکردند، بدان دلیل بود که پس از تسلیم قلدر سبکمغزی چون رضاخان، دلیلی نمیدیدند که کنشگران و نظم حاکم بر نهاد سیاست در ایران را تغییر دهند؛ چراکه نظم سیاسی مستقر در ایران هم از حیث ساختاری و نهادی و هم از حیث کنشگران و کارگزاران تحت نفوذ و سیطرۀ ایشان بود و بههیچوجه تهدیدی جدی برای منافع ایشان محسوب نمیشد. این نهاد سیاسی در برابر ارادۀ ایشان مطیع بود و کنشگران و کارگزارانش نیز در عمل وابسته به ایشان بودند. بنابراین این هنر کسانی همچون محمدعلی فروغی نبود که ایران پارهپاره نشد، بلکه فاتحان جنگ جهانی دوم چنین ارادهای نداشتند.
کسانی مانند محمدعلی فروغی، سیاهپوشان قدرت خفیۀ فراماسونری در ایران و کارگزار قدرت شیطانی و استعماری تمدن غرب بودند. اینان کسانی بودند که نظم فرهنگیـاجتماعی و سیاسی ایران معاصر تا پیش از انقلاب اسلامی را در راستای جهان فکری و فرهنگی و الگوهای اجتماعی و سیاسی غرب مدرن بهمنظور تأمین منافع تمدن غربی و بسط هیمنه و نفوذ آن مستقر نمودند. چگونه و با کدام مبنا و افق فکری میتوان کسانی چون او را منجی ایران پنداشت؟!
این در حالی است که امروز ایران اسلامی و این ملت مقاوم و انقلابی، صفحۀ جدیدی نه فقط در تاریخ این سرزمین نورانی که در تاریخ انسانیت گشودهاند؛ و تمام هیمنۀ پوشالی و بربرانۀ غرب شیطانصفت را به چالش کشیده، فرود آورده و به مذلت کشاندهاند.
در بخش دیگری از این یادداشت میخوانیم: روشن است که در این شرایط اگر جبهۀ صهیونیـآمریکایی غلبه یابند، نامی از ایران و ایرانی باقی نخواهند گذارد؛ اما این دشمن پست و فرومایه و اذناب ایشان در جهان و در منطقۀ غرب آسیا و در داخل کشور، کور خواندهاند، ایران اسلامی و امت اسلامی به برکت انقلاب اسلامی و بر پایۀ آگاهی و بصیرت تاریخیای که به دست آوردهاند و با توکل بر عنایت الهی و عزم ایمانیای که به برکت خون شهدای مظلوم این ملت و امت استواری یافته است، در مقاومت مجاهدانۀ خویش از پای نخواهند نشست، مگر آن که عظمت اسلام و شکوفایی تمدن اسلامی را احیا کنند.
در بخش پایانی نیز آمده است: اکنون، مردم بصیر ما ببینند، چه کسانی، چه میگویند؛ و به دلالت فرمودۀ مولای ما امیرمؤمنان علی (علیهالسلام) گفتهها را در کورۀ آگاهی و بصیرت تاریخی خود محک زنند؛ و ببینند مضمون و معنای کلام چه کسانی متضمن تحمیل سیری قهقرایی در آگاهی و واقعیت تاریخی ملت ایران است و مضمون و معنای کلام چه کسانی متضمن نیل بهسوی تعالی و پیشرفت در آگاهی و عزم ملت ایران است؟!
آنهایی که با جهالت و حماقت خود، از طریق منجی پنداشتن کسانی همچون محمدعلی فروغی، فهم و بصیرت تاریخی مردم را ما بههیچ انگاشتهاند و با این مضمون و معنا، درحقیقت، راه تسلیم و ذلت را پیش روی ملت و دولت میگذارند، نهتنها تاریخ را وارونه و ناروا روایت میکنند، بلکه بر طبل پوچی و جهالت خویش میکوبند.اینان بهفضل الهی در فرایند تکامل آگاهی و خیزش عزم و ارادۀ ملت ما محو و پاک خواهند شد.
انتهای پیام/
































دیدگاهتان را بنویسید