فریاد متین ستوده بر سر نطقکشان؛ سکوتها شکسته شد
بازیگران یکییکی از فشارها فریاد میزنند؛ موجی از روایتهای بیپرده که دیگر نمیتوان نادیده گرفت.
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، فضای این روزهای جامعه هنرمندان چه تلویزیونیها، چه تئاتریها، سینماییها و اهالی هنرهای تجسمی و موسیقی، فقط صحنه نقشآفرینی نیست؛ جایی است که بعضی صداها تازه دارند شنیده میشوند. صداهایی که سالها یا در گلو مانده بودند یا کسی جدیشان نگرفته بود. حالا اما یکییکی بیرون میآیند؛ صریحتر، بیپردهتر و گاهی حتی تلختر از آنچه تصور میشد.
شاید شروع این موج را بتوان از جایی دانست که فلامک جنیدی بازیگر سینما و تلویزیون بدون تعارف گفت: «میخواستند خفهام کنند» و بعد هم حسرتی را اضافه کرد که از خود جمله سنگینتر بود: «ای کاش زودتر گفته بودم.» این یک اعتراف ساده نبود؛ نشانهای بود از فشاری که سالها پشت لبخندها پنهان مانده بود.
کمی بعد، الهام پاوهنژاد در روزهایی که فضای منطقه ملتهب بود، از تصمیمی شخصی و در عین حال معنادار حرف زد؛ اینکه میخواسته به ایران برگردد تا «کنار مردمش» باشد. جملهای که شاید در ظاهر ساده به نظر برسد، اما در بطن خود، واکنشی بود به فضایی که بسیاری از چهرهها را میان ماندن، رفتن یا سکوت مردد کرده است.
واقعیت این است که بخشی از بازیگران و چهرههای شناختهشده، سالهاست زیر فشارهای مختلف از بیرون مرزها گرفته تا فضای مجازی قرار دارند؛ فشاری که گاهی با برچسبزنی، تخریب یا حتی تهدید همراه میشود. برخی سکوت کردند، برخی کنار کشیدند و برخی دیگر حالا تصمیم گرفتهاند حرف بزنند.
در تازهترین نمونه، متین ستوده با متنی صریح و احساسی، به همین فشارها واکنش نشان داد. او نوشت: «اگر مخالفت با حمله آمریکا و اسرائیل به وطن و گریه برای کودکان کشتهشده بیشرفی است، من بیشرفترینم. منِ بیشرف، عاشق این خاکم و به این بیشرفی تا ابد افتخار میکنم.»
این جملات نه تنها موضع شخصی او، بلکه بیان یک واقعیت بزرگتر است: نطق کشیها و فشارهای بیرونی دیگر نمیتوانند حقیقت و تعهد هنرمندان را خاموش کنند. در واقع، دلنوشته خانم بازیگر، فقط یک پاسخ احساسی نیست، بلکه حاصل انباشتهای از فشار، خشم و دلسوزی است.
این موضعگیریها یک نکته را روشنتر از همیشه کردهاند: مرز میان سکوت و سخن گفتن برای بسیاری از چهرهها، دیگر مثل گذشته نیست. اتفاقات اخیر باعث شده مخاطبان هم با دقت بیشتری به مواضع سلبریتیها نگاه کنند؛ اینکه چه کسی در لحظههای حساس حرف میزند و چه کسی ترجیح میدهد در حاشیه بماند.
در همین ایام، نمونههای مشابهی در سطح بینالمللی نیز دیده شد. مارگو رابی و بری لارسون در توییتها و مصاحبههایشان به فجایع انسانی جنگ پرداختند و فشار سیاسی ناشی از مخالفت با اقدامات کشورهایشان را آشکار کردند. کلویی ژائو، کارگردان برجسته، نیز تاکید کرد: «هنر بدون صدای مردم، تنها تصویر است» و نشان داد که سکوت در برابر جنگ و بیعدالتی، خیانت به رسالت انسانی و هنری است.
این موج واکنشها نه تنها به شکستن سکوت محدود شد، بلکه نشان داد مخاطبان و مردم اکنون با دقت بیشتری موضعگیریها را دنبال میکنند؛ آنها میتوانند تشخیص دهند چه کسانی در لحظههای بحرانی ایستادهاند و چه کسانی به منافع شخصی یا محافظهکاری بسنده کردهاند.
ناگفته نماند در این میان، برخی مسئولان فرهنگی هم بهطور ضمنی اشاره کردهاند که دوره بیتفاوتی بدون هزینه، رو به پایان است؛ اینکه سکوت در بزنگاهها، ممکن است دیگر مثل گذشته نادیده گرفته نشود. شاید مهمترین تغییر همین باشد: شکستن سکوت. حالا دیگر هر جمله، هر موضع و حتی هر سکوت، معنایی فراتر از قبل دارد. صحنه عوض نشده، اما بازیگرانش دیگر همان آدمهای قبلی نیستند.
انتهای پیام/

































دیدگاهتان را بنویسید