هنرمندان پای کار “ایران” / “بندبند وجود و قلبم برایش میتپد …”
صفحات مجازی هنرمندان پُر بود از استوریها و پستهایی که یک کلمه مشترک در آنها می درخشید: «ایران، وطنِ جان».
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، هنرمندان کشور فارغ از نوع نگاه سیاسی و اعتقادات خود، همگی پای کار «وطن» آمده اند و فقط از پایداری «ایران» سخن می گویند.
هنرمندان کشور، بازیگران، اهالی موسیقی و تئاتر، نویسنده و روزنامه نگار و کارگردان سعی می کنند قدمی برای ایران بردارند. یکی می نویسد، یکی واکنش بهنگام نشان می دهد، دیگری به جمع امدادگران می رود و خدا قوت می گوید و آن کس که توانش را دارد، فیلم و موسیقی و نمایش می سازد، چرا که ایران خط قرمز همه ماست.
امروز هم همانند روزهای دیگر، صفحات مجازی هنرمندان کشور پر بود از استوری ها و پست هایی که یک کلمه مشترک در آنها می درخشید: «ایران، وطنِ جان».
در زیر تعدادی از این واکنش های هنرمندان را مرور می کنیم:
محمود بابایی: به نیروهای مسلح ایران افتخار میکنم
محمود بابایی، تهیهکننده سینما با انتشار یک استوری در صفحهاش نوشت: به نیروهای مسلح کشورم افتخار میکنم. خداوندا، برادران غریب و دور از خانه این شبها را یاری کن.
سلام و صلوات خدا بر روان پاکیزه خامنهای شهید و دست پروردگار حفیظ و عزیز، حافظ جسم و جان پاک خامنهای رهبر.
حامد بهداد: از مسخره کردن رزمندهای که دست و پایش را پای لانچر از دست داده، قلبم مچاله میشود
حامد بهداد این پیام را در صفحه مجازیاش منتشر کرد: به مهدی جوادی؛ پرسیدی کدام مردم؟ میگویم همه مردم.
از دیدن رنج هموطنانم میرنجم. هر کس که باشد. از گریه مادری که جوانش به تازگی کشته شده گریهام میگیرد. از مسخره کردن رزمندهای که دست و پایش را پای لانچر از دست داده، قلبم مچاله میشود.
از بمب خوردن بیمارستانهای شهرم و جا به جا کردن نوزادهای سرزمین آتش میگیرم.
من از این جنگ که به میهنم وارد شده بیزارم. مهدی جان نوشتههایم را تضعیف هیچ کس برداشت نکن. ایران خط قرمز من و از همه چیز مهمتر است.
منوچهر هادی: ما ایرانی هستیم و اجازه نمیدهیم به کشورمان تعرض شود
منوچهر هادی، کارگردان در واکنش به حملات وحشیانه اخیر دشمن به خاک ایران گفت:
آنچه در واقع اهمیت دارد، خاک وطن است؛ یعنی از همه چیز مهمتر حفظ خاک و میهن ماست. ما ایرانی هستیم و اجازه نمیدهیم به کشورمان تعرض شود. هر فردی در هر کجای دنیا، نخست باید وطن خود را دوست بدارد و به هیچ دیوانهای اجازه ندهد که به آن تجاوز کند.
وطن ناموس هر کسی است و کسی که مدعی غیرت و شرف است، ناموس خود را گرامی میدارد و از آن محافظت میکند. وطن مانند خانواده است و مشکل هر خانواده، در درون آن خانواده حل میشود. در کشور ما نیز اگر مشکلی وجود دارد، اگر اختلاف سلیقهای هست، باید در درون خود آن را حل کنیم.
گمان میکنم هر ایرانی که ذرهای به وطن خود وفادار باشد، قطعاً با سخنان من موافق است و همین نقطهنظر را دارد. هر یک ایرانی که شهید میشود دل ما را به درد میآورد.
آزیتا موگویی: هلالاحمر و آتشنشانی و مناطق مسکونی اماکن نظامی هستند؟
آزیتا موگویی، کارگردان و تهیهکننده سینما در پاسخ به وطنفروشان نوشت: دیشب جنگندهها در پایینترین ارتفاع در تهران و چند شهر دیگر پرواز میکردن، رسانههای اونوری میگن هدف فقط اماکن نظامی و انتظامی هست، اما هلالاحمر و آتشنشانی به عنوان نهادهای بینالمللی امدادرسانی، مناطق مسکونی و جان و مال مردم در این بیستو چند روز از دست رفته.
سیدکاظم احمدزاده، مجری: هیچکس خارج از این مرزها نمیتواند برای ملت ایران تصمیم بگیرد
احمدزاده هم این طور واکنش نشان داد: همانطور که پدر و مادر خط قرمز هر انسان هستند، وطن نیز باید چنین جایگاهی داشته باشد.
امروز برای همه روشن شده که هیچکس خارج از این مرزها نمیتواند برای ملت ایران تصمیم بگیرد، حد و مرز تعیین کند یا تکلیف مشخص کند.
دشمن با ایران، با جمهوری اسلامی و با ملتی طرف است که ریشه در فرهنگ عاشورا دارد؛ فرهنگی که میگوید «اگر بکشیم پیروزیم و اگر کشته شویم نیز پیروزیم»
امین غفاری: ایرانِ من! فرزندانت اجازه نخواهند داد وجبی از این خاک اهورایی، زیر قدمهای بیگانگان برود
امین غفاری، نوازنده ویولن و رهبر ارکستر خلیج فارس درباره حال و هوای متفاوت سال جدید و هم زمانی با جنگ رمضان نوشت: وطنم، این روزها، آسمانت نه با آواز چکاوکهای بهاری، که با مرثیهای حماسی لبریز شده است. امروز موسیقی ما، طنین با شکوه ایستادگی است. اگرچه چشمان تاریخ از ضجههای جانسوز مادران میناب خون میگرید، اما همین نالهها امروز به نغمهای بدل شده که الهام بخش هزاران سمفونی و مرثیه است.
در این سال، سفره ما بوی غیرت گرفته، غیرتی که از گلوی استوار کوههای البرز و زاگرس فریاد میشود. در روزهایی که تجاوز دشمن، پنجه بر چهره خورشیدی ایران کشیده، ما از خاکستر خویش دگربار بر میخیزیم، تا ثابت کنیم ایران سرزمین باربدها و آرشهاست. سرزمینی که هر نغمه آن رویشی بیپایان است.
ایرانِ من! ای زخمی نبردهای نابرابر، سربلند بمان که فرزندانت اجازه نخواهند داد وجبی از این خاک اهورایی، زیر قدمهای بیگانگان برود. بر بلندای عالم نامت را فریاد خواهند زد و از قداست فرهنگ متعالی و ابدیات نواها خواهند نواخت.
چو ایران مباشد تن من مباد
بدین بوم و بر زنده یک تن مباد
زنده باد ایران، جاودان باد شکوه این مرز پرگهر
تعبیر حسین پاکدل از رسانههای فارسیزبان ضدایرانی: خولیان مست گاه حمله به کشور تبدار زدند و رقصیدند
حسین پاکدل بازیگر سینما یادداشتی درباره رسانههای فارسیزبان و رویکرد ضدایرانی آنها نوشته که بخشهایی از آن را در ادامه میخوانید:
دشمنان این سرزمین کلید آغاز این جنگ و تجاوزِ اکنون بالفعلشده را به شکل بالقوه از سالیان پیش میزدند. از همان هنگام که پشت هم شبکههای رنگارنگ با سرمایههای کلان غولهای حریص، با پخش برنامههای مفرح، آنهم به فارسی با کمک و همراهی چند پشتکرده به میهن، فضای کشور را آلودهی مرام خود کردند. بعد کمکم لابهلای زنگ تفریحات، با شگردهای پیچیده، با تحقیق از هرچه و هرکه بود و هست، برچسبزنی، تحریف تاریخ و رواج کذب، انگ و تهمت و ایجاد افتراق و توزیع ناسزا به روح و روان و ذهن جامعه خصوص جوانان ناامید رخنه کردند.
از همان زمان که درب رسانهی سادهانگار داخلی همچنان بر همان پاشنههای بسته میچرخید، توسط این خولیان مست، آرام و با طمأنینه تخم مزدوری برای بیگانه در خاک خودی کاشته میشد؛ تا در زمان مقرر هماهنگ و یکباره با اشارهای، امن و امان شهرها را بههم بزنند. از آنسو، با اشارت دشمن نگاه فرصتطلبها، از سر تعجیل با تکیه بر قدرت شلیک و برد رسانه، با سادهسازی همهچیز، همراه بانگ فتح دو روزهی تهران، وعدهی برگشت به خود و دیگران دادند. گاه حمله به کشور تبدار زدند و رقصیدند.
شهرها اسیر آتش و خون شد، خیل جوان و پیر میان شعلهها سوختند، بیبال و پر شدند، بیجان شدند، اینان زدند و رقصیدند. کودکان لطیف مدرسه، از سر تفریح با موشکِ تفرعنِ فرعون، غرق در خون خود شدند، زدند و رقصیدند. زنان و دختران نجیب وطن قطعهقطعه شدند، زدند و رقصیدند. کارخانههای روزیبخش، بناهای نو و کهنه، سرپناهها فروریخت، زدند و رقصیدند. بیمار و طبیب، پرستار و مراقب، در دل آوار له شدند، زدند و رقصیدند. سرباز سروقد وطن فدای میهن شد، بس خانوادهها که بیکس شد… زدند و رقصیدند…
عبارتی در پشت جلد کتاب «آزارشان به مورچه هم نمیرسید!» آمده که: اسلاونکا دراکولیچ با حضور در محاکمات متهمان جنایات جنگی به بررسی جنگ از دیدگاه جنگافروزان پرداخته است و در پی شناخت عواملی است که میتوانند یک انسان عادی را به هیولایی تبدیل کنند که به راحتی مرتکب جنایاتی ضد انسانی شود و هشدار میدهد که در صورت ناآگاهی ملتها از تاریخ واقعی خود و دوری از خردورزی و تنندادن به هیجانهای احساسی که موجسواران سیاست با بهرهگیری از ابزار تبلیغاتی به راه میاندازند، حتی در عصر تمدن کنونی نیز بیم وقوع جنگ هست و نمیتوان از آتش خانمانسوز آن ایمن ماند.
حسین تبریزی: همه باید برای کمک پای کار باشیم
حسین تبریزی، کارگردان سینما در جمع هلال احمریها: دست بچههای هلال احمر را باید بوسید. همه باید برای کمک پای کار باشیم.
مهوش وقاری: آرزوی همه ما صلح، امنیت برای مردممان است
مهوش وقاری، بازیگر این طور نوشت: چیزی که امروز بیش از همه آزاردهنده است، قضاوتهای بیرحمانهای است که نسبت به هنرمندان میشود. وقتی ما اینترنت نداریم چطور میتوانیم پُست بگذاریم.
امیدوارم هرچه زودتر این شرایط به پایان برسد و مردم ما به آرامش برسند.
آرزوی همه ما صلح، امنیت و فرصتی برای نفس کشیدن است.
مستانه مهاجر: سر نام تنگه هرمز با هیچکس شوخی نداریم
مستانه مهاجر، تهیهکننده سینما خطاب به ترامپ گفت: سر نام تنگه هرمز با هیچکس شوخی نداریم، اسمش تنگه هرمز ایران پهناور است و تمام.
اتابک نادری: این روزها جوانان دهه 70 و 80 پای وطن و مردمشان ایستادند
اتابک نادری، بازیگر که به جمع امدادگران هلال احمر رفته بود، گفت: این روزها جوانان دهه 70 و 80 پای وطن و مردمشان ایستادند
علیرضا استادی: ما اندازه یک عمر برای کودکان مدرسه میناب غم داریم
علیرضا استادی، بازیگر هم در جمع امدادگران هلال احمر گفت: دم نیروهای هلال احمر گرم که در کنار نیروهای نظامی و مردمی که سنگر را حفظ کردهاند، حضور دارند. منتظر روز پیروزی هستیم که با هم جشن بگیریم.
کودکان مدرسه میناب خیلی مظلومانه به شهادت رسیدند و ما اندازه یک عمر برای این موضوع غم داریم
مهرداد نیکنام: حق یا مصلحت اندیشی، دو کفه ترازوی شرف و وجدانِ این روزهای آدمهاست
مهرداد نیکنام، بازیگر درباره حملات اخیر دشمن به خاک ایران نوشت: حق یا مصلحت اندیشی، دو کفه ترازوی شرف و وجدانِ این روزهای آدمهاست. بُغضی که از روزِ اولِ تجاوزِ آمریکایی_صهیونیستی به خاکِ کشورِ عزیزم، گلویم را میفشارد و روز به روز هم بیشتر شده و کم مانده خفهام کند. این بُغض برای مظلومیتِ ایران، برای خاکی است که راهزنان از دیرباز بر رویش چنبره زده و قسم که این دزدان و تاجرانِ خون، هیچ گاه دست از این خاک، از سرِمان بر نمیدارند.
چیزی که این روزها آزارم میدهد، خوشحالیِ عدهای وطن فروشِ خارج نشین نیست؛ که آنها بی وطنانی قابلِ ترحماند و یا مزد بگیرانِ اجنبی؛ پس عجیب نیست که با خون ریزیِ شیاطین و سازِ اربابانشان برقصند و پایکوبی کنند. همراهیِ اقلیتِ داخل هم که از سرِ جهالت و بیسوادی است. کاش کمی تاریخ میخواندند.
این نیز بگذرد اما این مردم، تاریخِ ایران زمین فراموش نخواهد کرد. پاینده رزمندگانِ شجاع و بی منتِ این خاک، پاینده وطن.
علی صالحی: هرچقدر هم اختلاف داشته باشیم، این خاک خانه ماست
علی صالحی، بازیگر در جمع امدادگران هلال احمر گفت: هرچقدر هم اختلاف داشته باشیم، این خاک خانه ماست. امیدوارم بهزودی مارش پیروزی برای ایران نواخته شود
قدرت جامعه ما در این روزها باید به تصویر کشیده شود
علی فراهانیصدر، کارگردان مستندساز گفت: این روزها بهدلیل دیربازده بودن پروژهها، بیشتر در کارهای همکارانم حضور دارم و به آنها کمک میکنم. هرچند تلاش کردم اثری که خودم به آن علاقهمندم را تولید کنم، اما به دلیل برخی حساسیتهای امنیتی، فعلا این امکان فراهم نشده است.
هنرمند همواره جلوتر از جامعه حرکت میکند، چرا که صرفا انتقالدهنده حقیقت نیست، بلکه در خلق آن نیز نقش دارد. به باور من، دو عنصر «قدرت» و «امید» باید در آثار هنری جاری باشد؛ قدرت از آن جهت که جامعه ما در حال مقابله با چالشهای جدی است و امید به این دلیل که آینده، با همه دشواریها، میتواند به رستگاری منتهی شود.
در مواجهه با این روزهای پرتنش، هم حس مسئولیت و هم احساسات انسانی بهشدت درگیر میشوند. از یکسو نسبت به برخی کاستیها احساس شرمندگی دارم و از سوی دیگر، قدردان ایستادگی و تصمیمهایی هستم که برای مواجهه با شرایط گرفته شده است.
علی رویینتن: برای ایران و مردمش لباس رزم میپوشم
علی رویینتن، کارگردان سینما گفت: مدید مدتیست در روزمرگی غوطه می خوردم. هر چند از سال 88 فیلم نساختهام، اما عشق فیلم و تئاتر دیوانهام کرده بود تا قبل از شروع جنگ.
این روزها و این مردم مرا به خود آورد. یادم افتاد با این که از جنگ بیزارم اما دوباره دلم برای لباس خاکی تنگ شده است. با افتخار اعلام میکنم، اگر قابلم بدانند لباس رزم خواهم پوشید و برای ایران و این مردم جاودان خواهم کوشید.
سر چه باشد که فدای قدم یار کنم/ این متاعیست که هر بی سر و پایی دارد
پدرام کریمی: اگر پای ایران وسط باشد هر کس نام ایران در شناسنامه دارد جان وسط میگذارد
پدرام کریمی، مجری و نویسنده این طور واکنش نشان داد: این روزها که ما در مهمترین برهه تاریخی کشور عزیزمان ایران قرار داریم، هر کسی با اندک رصد و تحلیل از شرایط پیرامونی دریافته است که این تجاوز وحشیانه آمریکایی -صهیونیستی نه فقط با هدف ضربه به جمهوری اسلامی بلکه با نیت شوم نابودی ایران و ایرانی طرحریزی شده است.
حضور میلیونی مردم آگاه و باهوش ایران در میادین شهرها با همه ی خطرات و احتمالات از این روست؛ به نحوی که در این بیست و چند روز جنگ لحظهای این سنگر خالی و ارادهای سست نشده و چه بسا نیروهای نظامی ما به پشتوانه همین حضور مردمی بود که حالا ابتکار عمل را در جنگ به دست گرفتهاند و در مقایسه با اوایل جنگ رمضان با انگیزهای دو چندان دشمن را مایوس و ناکام کردهاند.
اما از زیباییهای این حضور موثر مردمی، پای کار آمدن طیف ها و قشرهای مختلف مردم بود. هر کسی در هر سطح و جایگاه و توان و بضاعتی سعی دارد مشارکتی در این دفاع و مقاومت ملی داشته باشد و در این میان هنرمندان نیز سهمی را به خود اختصاص داده اند؛ در حد یک پیام یا انتشار قطعه شعری یا حضور شبانه در میادین شهر یا اثر موسیقیایی … و حتی در کسوت نیروهای امدادی و خدماتی که بعضا عکس و گزارشی از آنها منتشر می شود.
اگر چه انتظار میرود این حضور پر رنگ تر و موثر تر اتفاق بیفتد، نباید فراموش کرد در چنین شرایطی تا زمان عبور از موقعیت ابتدایی و ثبات نسبی توجهات بیشتر به سمت اخبار جنگ است و کمتر به اقدامات این چنینی و انگیزشی اشاره میشود. از یاد نبریم اگر پای ایران وسط باشد هر کس نام ایران در شناسنامه دارد جان وسط میگذارد.
شهرزاد عبدالمجید: صحبت از وطن که میشود بندبند وجود و قلبم برایش میتپد
شهرزاد عبدالمجید، بازیگر سینما و تلویزیون نوشت: وطنپرستی در آنجاست که معنای واقعی خودش را نشان میدهد؛ زنان و مردان، پیر و جوان، دانشمند و هنرمند، معلم و کارمند، همه و همه در این میدان با توانایی خود میایستند.
ایران ما همچون درختی ریشهدار و عمیق میایستد و به رشد خود ادامه میدهد و جنگ فقط طوفانی است که شاخههایش را می لرزاند. صحبت از وطن که میشود بندبند وجود و قلبم برایش میتپد و ذره ذره از خاکش را در قلب و چشمانم حفظ میکنم.
حسین میرزامحمدی: حالا وقت ایستادن است
حسین میرزامحمدی، کارگردان سینما هم نوشت: خون باید گریست از قطره قطره چکیده شدن خون کودکان بی گناه سرزمینم، از درد و فغان مردمان ایرانم، از آوار شدن فرهنگ و تاریخ هزار و یک ساله این توران زمین. و از این همه آه و درد گُرزی باید ساخت برای تاختن به ریشهـه مسببینش.
صاحبان این خاک در خاکش نفس میکشند و با هر مرثیهای که در دل، و اشکی که در چشم دارند، دوباره وطن را میسازند، دوباره ایران را میسازند.
حالا وقت ایستادن است…
عباس رافعی: اجازه ندهیم یک وجب از خاک میهن عزیزمان زیر چکمه بیگانگان لگد مال شود
عباس رافعی، کارگردان تاکید کرد: تفکر اشغالگری رژیم غاصب، دنیا را به سمت یک جنگ صلیبی و آخر زمانی هدایت میکند. اکنون که سیاستمداران و مردان میدان تحت فشار برای انتخاب مسیرهای متفاوت برای غلبه بر این هجوم قرار گرفتهاند، فقط یک تصمیم میهندوستانه میتواند ایران را نجات دهد، باید همزمان ترفندهای سیاسی و دیپلماتیک را برای جلوگیری از تسخیر قریبالوقوع جزایر ایران بکار برد و اجازه ندهیم یک وجب از خاک میهن عزیزمان زیر چکمه بیگانگان لگد مال شود.
اگر ایران را دوست داریم تا زمان باقی است، منافع ملی را بر منافع فردی و حزبی ترجیح دهیم و به تمامیت ارضی ایران بیاندیشیم./ایسنا
تئاتر یعنی ایستادگی در برابر بیعدالتی
ایرج راد، بازیگر تلویزیون، سینما و تئاتر با انتشار متنی به مناسب روز جهانی تئاتر و در میانه جنگ تحمیلی آمریکا و اسرائیل با ایران نوشت: تئاتر یعنی تفکر و اندیشه، تئاتر یعنی ایستادگی در برابر بیعدالتی، بیقانونی، تجاوز و نسلکشی.
تئاتر یعنی گفتوگو در جهت امنیت و آسایش انسانها، تئاتر یعنی تبادل فرهنگی بین جوامع بشری، تئاتر یعنی احساس مسئولیت در برابر سرزمین اجدادی برای حفظ و نگهداری از آن در مقابل هجوم دشمنان. هفتم فروردین، روز جهانی تئاتر مبارک.
فریبا نادری: شوخی با تنگه هرمز خط قرمز ماست
فریبا نادری، بازیگر سینما پاسخ به شوخی ترامپ درباره تغییر نام تنگه هرمز نوشت: این را همه بلند تکرار کنید: شوخی با تنگه هرمز هم خط قرمز محسوب میشه.
امیر مهدی ژوله: تصویر آن سرباز دست و پا داده خیره به روبرو از جلوی چشمم نمیرود، کی بودی تو پسر، چهآشنایی. فامیلی، دوستی، کجا با هم بودیم دردت به سرم عزیز
امیر مهدی ژوله در یادداشتی، دلنوشتهای برای روزهای جنگ منتشر کرد: دخترم موشک و پهباد و پرت شدن پدر و مادرت از موج انفجار را دیدی، باقی دنیا همین کثافت است، به عروسک بازیت برس بابا.
من از نگاه تو به مادرت که «باز داره صدا میاد» قلبم میلرزد. دختر ده ساله چرا باید فرق صدای پدافند و موشک و پهپاد را تمییز بدهد؟ چرا من باید بلد باشم که با کدامشان بغض میکند، با کدام گریه؟
من از جنگ میترسم. من از صدای موشک و پهپاد و پدافند و بغض و اشک و ترس دخترکانمان میترسم. من میترسم فکر کنم به ترس بچههای میناب بین دو موشکی که توی سرشان خورد، من میترسم فکر کنم به حال مادری که جنگ را با تکهکردن پارهتنش آغاز کردند. من از جنگ میترسم، من تصویر آن سرباز دست و پا داده خیره به روبرو از جلوی چشمم نمیرود، کی بودی تو پسر، چهآشنایی. فامیلی، دوستی، کجا باهم بودیم دردت به سرم عزیز.
دخترم جنگ بد است.جنگ بدترین چیز این عالم بد است. جنگ همه چیز را میکشد. جنگ تنوع را از بین میبرد، میانه را نابود میکند، تعقل را به گوشه میراند. جنگ حرف حساب را زایل میکند. شعور را پشت شعار دفن میکند.
جنگ اقتصاد را عقب میاندازد، اخلاق را عقب میاندازد، آزادی را عقب میاندازد جنگ آدمی را از ادمیت عقب میاندازد.
دخترم در خانهمان را سفت ببند. پشت در را بینداز. کسی در زد حرفهایش را گوش نکن، دستهایش را ببین که خونآلود نباشد، دندانهایش را ببین که تیز کرده نباشد.
دخترم همیشه آرزو کردم هیچ بچهای هیچوقت گریه نکند، نه از فقر، نه از یتیمی، نه از جنگ و نه از هیچچیز دیگر. دیدی بچهها امسال چقدر گریه کردند. از درد فقر، از درد پدران و مادران به خاک افتاده، پدرها و مادرها چه به روزشان آمد از بچههای نازنینی که به خاک دادند …بگردم برایتان پارههای تن من.
ببخشید دخترم، وطن یعنی هیچ کدام از این اتفاقها نباید میافتاد.
ببخشید که نتوانستیم جلوی هیچ کدام را بگیریم، ببخشید ما را، ببخشید.
سعید سهیلی: خدای ما از آمریکا بزرگتر است
سعید سهیلی، کارگردان سینما: ذره ای شک نکنید که ما پیروز این جنگ هستیم. خدای ما از آمریکا بزرگتر است
پرویز پرستویی: الان فقط به میهنم فکر میکنم و مطالبات را به بعد میسپارم/ اجازه نمیدهم کودکخواران برایم تصمیم بگیرند
پرویز پرستویی در واکنش به هجمه برخی وطنفروشان به موضعگیری این بازیگر در برابر جنایت علیه کودکان میناب نوشت:
به احترام مردم شریف ایران که از نهم اسفند بجای خانه، کوچه و خیابانها و میادین را به عنوان خط مقدم انتخاب کردند، من هم حاضر نیستم به دیوانگان و متجاوزین به کودکان و کودکخواران و کودک کُشان اجازه بدهم برایم تصمیم بگیرند و اولین قدمشان به شهادت رساندن 168 کودک دبستانی میناب، شهدای ناوچه دنا، کودکان و مردم شریف باشد…
جانم فدای وطن
جانم فدای ایران
جانم فدای مردم
الان فقط به حفظ خاک میهنم فکر میکنم
مطالبات را به بعد میسپارم
من خودم در نیازمندی به بینیازی رسیدم
ولی حق مردم ایران است که خوب زندگی کنند
به امید بهروزی و پیروزی روز افزون برای ملت شریف ایران
تمام…
اصغر نعیمی: ما برای آنکه ایران گوهری تابان شود، خونِ دلها خوردهایم
اصغر نعیمی، کارگردان درباره پدر رزمندهاش نوشت: بچه که بودم گاهی از پدرم دلخور میشدم که چرا خانه نیست به جای ما جبهه را انتخاب کرده. اما بعدها وقتی بزرگتر شدم به او حسودیم میشد، وقتی در مسیر زندگی و انتخابهای آن فهمیدم چقدر سخت است عقیده داشتن و هزینه دادن بابت این عقیده، وقتی فهمیدم آرمان یعنی چه و توانستم دشواری آرمانخواهی و پایمردی بر سر آن را درک کنم. وقتی دریافتم “انسان دشواری وظیفه است.”
الان هم نمیدانم چرا دارم درباره او مینویسم، فقط این را میدانم که پیوند عمیق نسل آنها، این نسل قهرمانان، با مفهوم وطن و با معنای حقیقی عشق، ایمان و انسان مرا شدیدا متاثر میکند.
من پدرم را نگاه کردم که پشت به من ایستاده و به افق که همچنان پر از دود و غبار جنگ و انفجار بود نگاه میکرد. من دیدم که شانههای لاغر و نحیف پدرم میلرزد و صدای محمد نوری هنوز میآمد که میخواند: ما برای آنکه ایران گوهری تابان شود، خونِ دلها خوردهایم، خونِ دلها خوردهایم…
فریدون عموزادهخلیلی: وطن را من در تصویر دفتر نقاشی خاکی تو دیدم
فریدون عموزادهخلیلی، نویسنده و روزنامهنگار نوشت: وطن را دیروز من در تصویر دفتر نقاشی تو دیدم. در دفتر نقاشی تو مهنا یا حلما یا هانیه یا زهرا… دفتر را میان خاکهای مدرسه ویرانتان در میان تل خاک و آجر و آهن دیدم، کنار کولهپشتیهای صورتی و آبی و سبز، دفترت میان خاکها ورق میخورد، باد ورقش میزد و باد بود که آن صفحه را آورد. خانهای را کشیده بودی با در و پنجرهای سبز. خانه روی شیروانیاش پرچم سه رنگ داشت.
جلوی در، شبح کسی بود، شاید پسری شبیه میکاییل که در چارچوب در، برای کسی دست تکان میداد؛ برای مادرش؟ برای تو؟ یا برای همه ما
حتی وطن برای من، یعنی همین دختری که دارد اینجا در این ویدئوی 16 ثانیهای تاب میخورد. اگر چه باورم نمیشود…
حالا فکر میکنم وطن یعنی تو. یعنی تو که جلوی چشمهای من، جلوی چشمهای ما روی تخت دراز کشیدهای، آرام، فروتن، بیتوقع، مستغنی… با پیکری بی دست و بی پا. که تشییع دست و پایت را خودت خاموش به تماشا نشستهای. یادآور داستان حلاج، که خونِ دو دست بریدهاش را بر چهره مالید تا مپندارند زردی چهرهاش از ترس است.
سیدعلی صالحی، شاعر، در شعری با نام «جنگ میناب» نوشت:
مینابا، مینابای من
دختران هفت دریا
چرا به سیاره گل سرخ آمدید
اینجا شیطان در تاریکی
سکوت و سرنوشت شما را
تصرف کرده است.
شیطانِ شبْپرست خبر ندارد
با نخستین تیغ آفتاب
شما با تن هزار پاره خود
از خلیج فارس برمیخیزید
و خواب را در چشم نهنگِ کور
حرام خواهید کرد.
انتهای پیام/

































دیدگاهتان را بنویسید