×
×
آخرین اخبار تاپ علم
  • فلسفه‌ی نوروز از اسطوره تا حقیقت

  • کد نوشته: 31390
  • ۰۵ فروردین ۱۴۰۵
  • 6 بازدید
  • ۰
  • تنهاترین روش برای رسیدن مجدد به آن فرهنگ دیرینه‌، «توجه دادنِ عامه‌ی مردم به اصالت‌هاست».

    فلسفه‌ی نوروز از اسطوره تا حقیقت
    فرهنگی

    به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، در روزهای پایانی اسفندماه و در آستانه حلول سال نو و نوروز باستانی 1405، سرویس فرهنگی خبرگزاری تسنیم به سراغ یکی از مفاخر ادبی کشور رفته است. در این مجال، با دکتر محمود رنجبر، دانشیار و عضو هیأت علمی گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه گیلان، به گفت‌وگویی ژرف و فلسفی نشسته‌ایم تا غبار از چهره‌ی حقیقی نوروز برگیریم و رازهای نهفته در دل این آیین چندهزارساله را بازخوانی کنیم.

    خبرنگار تسنیم: استاد، ضمن عرض سلام و تسلیت به مناسبت ایام شهادت رهبر معظم انقلاب و نیز تبریک پیشاپیش به مناسبت فرا رسیدن نوروز 1405، سپاسگزارم که وقت خود را در اختیار خبرگزاری تسنیم قرار دادید. برای آغاز این گفت‌وگوی فرهنگی، خواهشمندم سخن را از نقطه صفر پیدایش این آیین آغاز کنیم. واژه‌ی نوروز از حیث معناشناختی چه رازی در خود نهفته دارد و ریشه‌های تاریخی و جغرافیایی ظهور این جشن باستانی به چه دورانی بازمی‌گردد؟

    بسم الله الرحمن الرحیم. من هم متقابلاً تسلیت عرض می‌کنم و ایام خجسته نوروز را به شما و مخاطبان فرهیخته‌ی رسانه‌ی وزین تسنیم شادباش می‌گویم. در ساحت معناشناسی، «نوروز» موصوف و صفتی مقلوب به معنای «روز نو» می‌باشد. این عید، بی‌تردید بزرگ‌ترین جشن ملی ایرانیان است که همه‌ساله در طلیعه‌ی اول فروردین ماه برگزار می‌شود.

    اگر بخواهیم به خاستگاه و ریشه‌های این جشن بپردازیم، باید به هزاره‌های دور سفر کنیم؛ این جشن به‌واسطه‌ی حضور آریاییان شکل گرفت؛ یعنی مردمانی که قرن‌ها پیش، به دلیل سرمای گزنده‌ی نواحی جنوبی سیبری، به سمت نواحی جنوبی‌تر کوچ کردند. آنان در این مهاجرت تاریخی، سنت دیرینه‌ای را با خود به پهنه‌ی فلات ایران آوردند که شاکله‌ی آن بر دو جشن بزرگ استوار بود. در جهان‌بینی نیاکان ما، ایرانیان سال را با دو بخش یا فصل مشخص می‌کردند و ابتدای هر سال (فصل یا بخش) با یک جشن باشکوه آغاز می‌شد؛ بدین معنا که آغازِ جهانِ گرما با «نوروز» و طلیعه‌ی پاییز و زمستان با «مِهرگان» پیوند خورده بود.

    آریاییان این دو فصل گرما و سرما را به چهار فصل تقسیم نمودند که اولی شامل دو ماه و دومی شامل ده ماه بود. لکن بعدها در بستر زمان، در این دو فصل تغییراتی پدید آمد و تابستان دارای هفت ماه و زمستان نیز پنج ماه گردید. در هر کدام از این دو فصل، بر اساس آن‌چه از پیش وجود داشت و در حافظه‌ی قومی آنان ثبت شده بود، جشنی را برگزار می‌کردند.

    خبرنگار تسنیم: آیا مفهوم «جشن» در جهان‌بینی انسانِ آریایی و ایرانیان باستان، با تلقی امروزین ما از این واژه همسوست؟ و اساساً چرا نوروز در قیاس با مهرگان، جایگاهی چنین قدسی و ممتاز در اندیشه‌ی ایرانیان یافته است؟

    پرسش بسیار دقیقی است. باید توجه داشت که ایرانیان از دیرباز علاقه‌ی وافری به جشن و نیایش (دعا) داشته‌اند. با این وجود، معنای جشن در بین ایرانیان باستان صرفاً در پای‌کوبی، رقص و جشن‌های سرور و عشرت خلاصه نمی‌شده است؛ بلکه جشن در ذات خود، «تلفیقی هماهنگ از شادمانی و دعا» بوده است.

    نوروز، نمایان‌ترین و درخشان‌ترینِ جشن‌های بهاری برای ایرانیان و حتی جهانیان است. بسیاری از اندیشمندانی که پیرامون نوروز تحقیق و تتبع کرده‌اند، بر این نکته‌ی ظریف تأکید دارند که تقسیم‌بندی زمان توسط ایرانیان، یکی از دقیق‌ترین و حساب‌شده‌ترین تقسیم‌بندی‌های زمان در تاریخ بشریت است.

    اما در باب برتری نوروز؛ همان‌طور که بیان شد، تقدس و احترامِ نوروز بسیار بیش‌تر از تقدس و احترام جشن مهرگان است. دلیل این امر ریشه در فلسفه‌ی طبیعت دارد؛ چرا که با آغاز جشن مهرگان، به‌گونه‌ای ایرانیان وارد فصل سرما، رکود و پاییز می‌شوند؛ لکن نوروز، نقطه‌ی آغازین رویش، طراوت و تازگی خلقت است. کاملاً طبیعی و فلسفی است که در ماه فروردین، أرواح طیبه یا همان «فَرَوَشی‌ها» در انتظار اعتدال ربیعی باشند تا رستاخیز طبیعت باعث شود که زندگی مجدد در کالبد جهان پدیدار گردد.

    خبرنگار تسنیم: با گذر از ساحت طبیعت به ساحت سیاست و اجتماع در ایران باستان؛ پادشاهان و امپراطوری‌های بزرگ چه رویکردی به این رستاخیز طبیعت داشتند؟ شنیده‌ها حاکی از آن است که نوروز، روز «دادخواهی» و تقابل چهره‌به‌چهره‌ی مردم و حاکمان بوده است.

    دقیقاً همین‌طور است. این مسئله‌ی رستاخیز طبیعت و نوروز، چه در دوره‌ی هخامنشیان (که به عنوان یکی از امپراطوری‌های بزرگ جهان شناخته می‌شد) و چه در دوره‌ی ساسانیان (که آخرین امپراطوری ایران در دوره‌ی باستان به شمار می‌رفت) با تشریفات بسیار خاص و ویژه‌ای همراه بود. این تشریفات، تنها مختص به دربار نبود، بلکه با همراهی پادشاهان و آحاد مردم برگزار می‌شد.

    به عبارتی روشن‌تر، پادشاهان در روز نوروز، خودشان را در برابر مردم می‌دیدند و اصطلاحاً «بار عام» می‌دادند. آن‌ها اجازه می‌دادند که عموم مردم، بی‌لکنت، سخنان و دردِ دل‌های خودشان را با پادشاه بیان نمایند. آن‌هایی که در واقع حاجتی داشتند، یا حقّی از آن‌ها ضایع شده بود و مظلوم واقع شده بودند؛ معمولاً با شکل و شمایل خاصی در بارِ عامِ پادشاه حاضر می‌شدند. برای درک بهتر این فضا، به قول لسان‌الغیب، جناب حافظ شیرازی استناد می‌کنم که می‌فرماید:

    کاغذین جامه به خوناب بشویم که فلک / رهنمونیم به پای علمِ داد نکرد

    این بیت نغز نشان می‌دهد که حتی تا دوره‌ی خواجه حافظ شیراز نیز، سنت بر این بوده که آن‌هایی که حقّی از آن‌ها ضایع شده بود، جامه‌ای قرمز (یا کاغذین آغشته به اشک چشمان) می‌پوشیدند تا این رنگ سرخ، نشان‌دهنده‌ی مظلومیت و ضایع شدنِ حقّی از آنان باشد. با این هیأت به بارِ عام پادشاه می‌رفتند تا پادشاه مستقیماً حق را به آنان بازگرداند.

    اما از منظر ریشه‎شناسی باید عرض کنم در دوره‌ی ساسانیان، نوروز را در زبان پهلوی «نُوک رُژ» می‌گفتند که دقیقاً به معنای «روزِ نو» است. به موجب روایتی متقن، هر پادشاهی در این روز فرخنده، رعیتِ ممالک خود را قرین شادمانی و خُرّمی می‌کرد. در این عید بزرگ، کسانی که در طول سال بی‌وقفه کار می‌کردند، به فرمان صریح پادشاه از کار دست کشیده، استراحت می‌کردند و خالصانه به شادی و سرور می‌پرداختند.

    خبرنگار تسنیم: با ورود اسلام به ایران، این آیین کهن نه تنها محو نشد، بلکه به حیات خود ادامه داد. جایگاه نوروز در دوران اسلامی و بازتاب آن در آینه‌ی ادبیات فارسی را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

    نوروز بازتاب بسیار وسیع و عمیق در ادبیات ما دارد. این بازتاب پررنگ، به‌واسطه‌ی همان ویژگی‌هایی است که پادشاهان و خاندان‌های بزرگ بر آن تأکید می‌ورزیدند. همان‌طور که اشاره کردم، از ابتدای روز نو تا روز پنجم، مردم دست از کار می‌کشیدند و سپس در روز ششم، سلاطین خود را در کنار محرومان می‌دیدند یعنی حاکمان به میان مردم می‌آمدند و محرومان نیز به دربار می‌آمدند و در آن‌جا با پادشاه گفت‌وگو داشتند.

    با طلوع فجر اسلام در ایران، بسیاری از سنت‎های ایرانیان در فرهنگ اسلام ماندگار یا عجین شد؛ از سوی دیگر مسلمانان نیز به عید نوروز، همانند مهرگان و سایر اعیاد باستانی، اهمیتی ویژه قائل شدند. این شکوه تا جایی ادامه یافت که حتی از طرف پادشاهان و امیرانی که از جانب خُلفای بغداد بر ایران گماشته شده بودند،  اعیاد کهن ایرانی را به رسمیت شناخته شد.

    یکی دیگر از علل توجه فوق‌العاده به نوروز در دوران اسلامی و پس از آن، تقارن و هم‌زمانی جشن‌هایی است که در زمانه‌ی نوروز اتفاق می‌افتاد؛ آیین‌هایی همانند: پنجه‌ی(پنجک) کوچک، پنجه‌ی بزرگ، گاهَن‌بار ششم، زادروز زرتشت، ایام فروَردِگان و جشن سوری. تمام این جشن‌ها در تعریف جهان‌شناختیِ ایرانیان، نشانه‌ای از یسن یا یسنا و «دعا و نیایش» بود. مردم ایران و بزرگان، وقتی جشنی بزرگ به‌نام نوروز را برپا می‌کردند، در دلِ این کلان‌جشن(به منزله کلان روایت)، جشن‌های کوچک‌تری هم داشتند که در آن‌ها به شادمانی معنوی و مادی می‌پرداختند.

    اگر به دیوان شاعران بزرگ گوناگون نگاهی بیندازیم، می‌بینیم که گرایش و توجه به مسئله‌ی نوروز همواره در حال رشد بوده و شاعران در شعر خودشان به قند مکرر از نوروز سخن به میان می‌آوردند. به عنوان نمونه، منوچهری دامغانی که از شاعران برجسته‌ی دوره‌ی سامانی و غزنوی است، می‌سراید:

    آمد نوروز هم از بامداد / آمدنش فرخ و فرخنده باد

    ایشان و دیگر شاعران، وقتی به کاخ پادشاه می‌آمدند، در بهاریه‌ها و نوروزی‌های خودشان، این روز نو را به پادشاه تبریک و تهنیت می‌گفتند. در جای دیگر می‌خوانیم:

    نوروز روزگار مجدد کند همی / وز باغ خویش باغ ارم رد کند همی

    نوروز برنگاشت به صحرا و مشک و مِی / تمثال‌های عزه و تصویرهای مِی

    چون دیدن ماهیان زمستان که در سفر / نوروز بماند غریب مهی چهار

    این‌ها ابیاتی‌اند که در وصف شکوه نوروز و در دیدارهای رسمی نوروزی، با پادشاهان بیان می‌کردند و نشان از نفوذ عمیق این جشن در دربار دارد. درباره‌ی نوروز و توصیفات آن در ادوار مختلف، گاهی آن را با عناوینی چون «نوروز جلالی»، «نوروز خوارزمشاهی»، «نوروز مبارک»، «نوروز خجسته» و … یاد می‌کنند. همه‌ی این تعاریف و پسوندها، واسطه‌ی ارتباطیِ تاریخی است که به پادشاهان خوارزمشاهی، امرای محلی و حتی خلفای عباسی ارتباط پیدا می‌کند.

    خبرنگار تسنیم: اشاره‌ی ظریفی به متون کهن داشتید. اگر بخواهیم از منظر اسطوره‌شناختی به نوروز بنگریم، دانشمندان بزرگی چون ابوریحان بیرونی در آثار گرانسنگ خود چه روایتی از پیوند نوروز، اسطوره و پادشاهی «جمشید» ارائه می‌دهند؟

    در میانه و در برابر این رسم‌هایی که به شکل رسمی از سوی پادشاهان و بزرگان مطرح می‌شد، در تاریخ ادبیات و علم ما، یکی از قدیمی‌ترین و معتبرترین آثاری که با نگاهی ژرف به مسئله‌ی نوروز پرداخته است؛ کتاب‌های «آثارٌ الباقیه» و «التفهیم» می‌باشد که هر دو از نوشته‌های جاودانه‌ی علامه ابوریحان بیرونی است.

    به جرئت می‌توان گفت سرآمدِ بازتاب نوروز در متون کلاسیک ایران، برگرفته از اندیشه و توجه خاص ابوریحان بیرونی است. ایشان وقتی پیرامون نوروز سخن به میان می‌آورد، توجه دقیق خود را معطوف به فلسفه و «سنت‌های نوروز» قرار می‌دهد. در کتاب «التفهیم» توجه ویژه‌ی او به مسئله‌ی «اسطوره و نوروز» است؛ در آن‌جا یک نگاه کاملاً اسطوره‌مند به نوروز وجود دارد. از منظر اسطوره‌شناسی، زمانی که ابوریحان از تقابل و جدال أهورا و أهریمن سخن به میان می‌آورد، نوروز را در جبهه و جرگه‌ی «أهورا» (نیکی و روشنایی) قرار می‌دهد. آن‌جایی که ادبیات ما با اسطوره تلفیق پیدا می‌کند و ما بازتاب اسطوره و نوروز را در شعر شاعران ملاحظه می‌کنیم، می‌بینیم که پیدایش نوروز با پادشاهی «جمشید» (که یکی از پادشاهان پیشدادی است) گرهی ناگسستنی خورده است.

    به عنوان مثال، ابوریحان بیرونی در بیان سبب پیدایش نوروز می‌نویسد: به فرمان جمشید، دیوان؛ تختی را می‌سازند که بر دوش  خودشان قرار می‎دهند و این تختِ باشکوه را از قله‌ی «دماوند» به «بابِل» می‌برند. مردم از دیدن جمشید که مانند خورشید بر تختِ در آسمانِ می‌درخشد، به حیرت افتاده و فکر می‌کنند که او خودِ خورشید است؛ متعجبانه به آسمان می‌نگرند و می‌پندارند که آسمان دو خورشید دارد! (یک خورشید، وجودِ جمشید است و دیگری مِهرِ عالم‌تاب).

    بنابر قول ابوریحان بیرونی که برگرفته از ژرفای اساطیر ما است، این رخ‌دادِ شگرف در روز «أَهَرمزد» که دقیقاً به عنوان نخستین روز از ماه فروردین شناخته می‌شود، اتفاق می‌افتد. بنابراین زمانی‌که دیوان، تخت او را بر زمین می‌گذارند، مردم با شوری وصف‌ناپذیر بر گِرد او جمع می‌شوند و جشن می‌گیرند. همگان این روز نو را به یکدیگر و به آن جمع تبریک می‌گویند و شخصِ جمشید فرمان می‌دهد که این روز و پنج روز پس از آن را به پاس این شُکوه، جشن بگیرند؛ لذا در ادبیات ما، جمشیدِ پیشدادی به عنوان پایه‌گذار نوروز و خالقِ سایر رسم‌های نیکوی تمدنی شناخته می‌شود.

    خبرنگار تسنیم: جناب دکتر، در کنار این اساطیر، سنت‌هایی که سینه به سینه از آن روزگاران تا به امروزِ انسانِ مدرن به دست ما رسیده، چه رمز و رازی در خود دارند؟ از غبارروبی خانه‌ها تا برافروختن آتش و گستردن خوان نوروزی، چه پیامی برای ما مخابره می‌کنند؟

    در کتاب‌های «التفهیم» و «آثارٌ الباقیه»، ابوریحان بیرونی حین توضیح آیین‌ها و سنت‌های نوروز، به بسیاری از ویژگی‌های اقوام ایرانی در مواجهه‌ی با نوروز ذکرِ خیر دارد. این‌ها دقیقاً همان سنت‌هایی است که سینه به سینه حفظ شده و امروزه به نسل مُدرن رسیده است. به عنوان نمونه، پارسایان و مردمان پاک‌نهاد، بعد از پایان سال کهنه، برای استقبال از جشن فروردین، خانه‌ی خود را غبارروبی و تمیز می‌کنند و اتاق برگزاری مراسم خود را با آب و گلابِ معطر شستشو می‌دهند. آن‌ها بر در و دیوار خانه‌ی خویش، شاخه‌هایی از شمشاد (به عنوان نماد برگ سبز و رویش) می‌آویزند تا نشانه‌ی ابدیِ سرسبزی و حیات باشد.

    رسمِ اخلاقیِ دیگرِ ایرانیان این است که در پایان سال کهنه و آغاز سال نو، برای یادآوری پیوند نسل‌ها، به زیارت قبور أموات و درگذشتگان خود می‌رفتند. اما در باب برافروختن آتش؛ این رسم به‌واسطه‌ی سنت دیرینه‌ی ایرانیان در پاسداشت «عنصر آتش» شکل گرفته است. باید دقت داشت که این به معنای آتش‌پرستی نیست! بلکه در سرزمینی که سرمای گزنده بر آن سیطره پیدا کرده و تمام جوانب زندگی مادی بشر را فرا گرفته است، تلألؤ و گرمابخشیِ نور خورشید و آتش می‌تواند برای بقا بسیار بااهمیت باشد. بنابراین ایرانیانِ باستان با آتش میانه‌ی خوشی داشتند و از جمله رسم‌های بنیادین آنان در آغاز سال نو، برافروختن آتش بوده است؛ گویی که با برافروختن این شعله‌ها، گرمی و نور (به عنوان مهمانانی اهورایی) را به خانه‌های خود دعوت می‌کردند.

    از رسوم نمادین دیگر، برپا کردن «هفت سین» با کاشتن سبزی‌های مختلف و رویشگر بر سر سفره‌های نوروزی بوده است. همچنین، ایرانیان عادت داشتند برای آغاز سال نو، جسم و جان خود را  پاک نمایند. به همین دلیل، جشنی به نامِ «جشن آب‌پاشان» داشتند. در این آیین، اگرچه شاید تمام سر و روی خودشان را با آب نمی‌شستند، اما وقتی مراوده و مصافحه‌ای بین افراد رخ می‌داد، آنان با شستشوی نمادینِ صورت و سر خودشان، آمادگیِ روحی و جسمیِ حاصل را کسب می‌کردند تا با طهارت کامل به دیدار مهمانان و عزیزان خود بروند.

    حتی در أوستا (کتاب مقدس زرتشتیان) نیز از نوروز و ویژگی‌های اعتقادی و فلسفیِ ایرانیان نسبت به آن، سخن به میان آمده است. مراسم نوروز در کلیت خود شامل خطبه‌خوانی، دادخواهی، اهدای هدایای مختلف از سوی بزرگان به کوچک‌ترها، شست‌وشوی بدن یا آب‌ریزگان، دیدار اهل قبور و مصافحه بوده است؛ این‌ها مجموعه‌ی سنت‌های والایی است که ایرانیان همواره بر حفظ آن تأکید داشته‌اند.

    البته باید اضافه کنم که به نوشته‌ی ابوریحان بیرونی، ایرانیان در جشن فروردگان که  در دو قسمت به طول می‌انجامید (یعنی پنج روز اول، روز استراحت و پنج روز دوم، روز شادمانی و نیایش و دعا)، همواره به فکر هم‌نوعانِ نیازمندِ خود نیز بوده‌اند. نکته‌ی تاریخی جالب این است که در روایت‌های تاریخی و نقل‌هایی که از مورخان اسلامی در این‌باره آمده، گفته شده است که وقتی در دورانی، مسئله‌ی عدم انجام «سال کبیسه» در تقویم پدید آمد، نوروز در سال آخر (یعنی سالی که به کبیسه می‌انجامد) سیار شد. این اتفاقِ تقویمیِ پس از اسلام، باعث بروز اشکالات و هرج و مرج فراوان در أمر أخذ مالیاتِ دیوانی و زمانِ دقیقِ برداشت و کشت محصول گردید. حتی این رسوم ایرانیان در آن پنج روز، که گاهی با سال کبیسه اختلاف پیدا می‌کرد، باعث تنش‌ها و اختلافاتی بین خلفای بغداد و ایرانیان پس از سقوط امپراطوری ساسانی گردید.

    خبرنگار تسنیم: در متون تاریخی همواره از «نوروز بزرگ» و «نوروز کوچک» یاد شده است. تفاوت این دو در چیست و روز ششم فروردین چه قداست ویژه‌ای در گاه‌شمار نیاکان ما داشته است؟

    در نهایتِ سخن در باب این بخش، باید گفت همان‌طور که در ابتدا عرض شد، در تاریخِ تقویمی ما از دو نوروزِ «بزرگ» و «کوچک» یاد شده است. نوروز بزرگ، در واقع همان روز ششم فروردین ماه می‌باشد. این روز، بعد از پنج روز استراحتِ عمومی که به دستور پادشاه اتفاق می‌افتاد، فرا می‌رسید و روز ششم به عنوان کلان‌جشن یا «نوروز بزرگ» شناخته می‌شد. بنا بر سنتِ اعتقادیِ پادشاهان امپراطوری هخامنشی و ساسانی، این روزِ ششم، مصادف با روز خجسته‌ی تولد زرتشت پیامبر محسوب می‌شد.

    ضمن این‌که همان‌گونه که پیش‌تر در اسطوره‌ی جمشید بیان کردم، آغاز روز ششم (که در تقویم باستانی به نام «خردادروز» از آن یاد می‌شود) با آمدن و پروازِ جمشید همراه با تختی بوده است که بر دوش و شانه‌های دیوان حمل می‌شد. به همین دلایل ترکیبی (زادروز زرتشت و عروج جمشید)، روز ششم از احترام، شکوه و تقدسِ ملکوتیِ خاصی در میان ایرانیان برخوردار بوده است.

    خبرنگار تسنیم: به عنوان حسن ختام این گفت‌وگوی پربار؛ جناب دکتر رنجبر، امروز شاهدیم که برخی از این آیین‌های پاک که ریشه در فلسفه دارند، همچون «چهارشنبه‌سوری»، دچار دگردیسی و استحاله شده‌اند. علت این انحرافات چیست و رسالت ما برای پاسداشت اصالت نوروز در برابر این نابهنجاری‌ها چه باید باشد؟

    در پاسخ به این سؤالِ بسیار مهم که «در طول دوره‌های مختلفی که ایرانیان جشن نوروز را برگزار می‌کردند، این جشن تا چه میزان دچار استحاله شده است؟»، باید نگاهی جامعه‌شناختی، روانشناختی داشت، اما به اختصار عرض کنم که فرهنگ اصیل ایرانی و اساساً تمامی فرهنگ‌ها و سنت‌هایی که در جهان از عقبه‌ی عمیقِ تاریخی برخوردارند؛ همواره در معرض تهاجمِ اندیشه‌های مختلف و بیگانگان قرار می‌گیرند. این اندیشه‌های نوظهور یا مهاجم، تلاش دارند که با اتصال ظاهری به اندیشه‌ها و رسوم کهن، خودشان را محک بزنند و در برابر عظمتِ اندیشه و سنتِ کهن قد علم کنند.

    نوروز از قرن‌ها پیش برای ایرانیان و جهانیان به یادگار مانده و ذاتِ آن پاک است؛ اما متأسفانه به‌واسطه‌ی کم‌اطلاعیِ نسل‌های جدید و عدم توجه به «ذاتِ فلسفیِ نوروز»، انحرافاتی جدی در سنت‌های نوروزی پدید آمده است.

    به عنوان یک مثال بارز، می‌توان به یکی از سنت‌های پیشانوروزی ما یعنی «چهارشنبه سوری» اشاره کرد. در فلسفه‌ی باستان، چهارشنبه سوری به معنای «گفت‌وگوی نمادین با آتش» است. آتش در اینجا به عنوان عنصری است که نمادِ صیانت و حفظِ ایرانیان در برابر آسیب‌ها، و ابزار و هیمنه‌ای برای غلبه بر دیوان گردیده است. در اساطیر، دیوانِ اهریمنی با حربه‌ی «سرما» به جنگ ایرانیان آمدند تا حیات را نابود کنند، اما «آتش» به عنوان ودیعه‌ای الهی، آن‌ها را نجات داد.

    بنابراین، در روز چهارشنبه‌ی آخر سال، ایرانیان در راستای پاس‌داشتِ آتش (که ابزاری حیات‌بخش در دست أهورا مزدا می‌باشد)، «سرخیِ» او را که نماد سلامتی و شورِ زندگی است، برای خود طلب می‌کردند و «زردیِ» خود را که نماد بیماری، رخوت و سستی است، می‌خواستند که در آتش بسوزانند و تطهیر شوند.

    اما امروزه چه می‌بینیم؟ این رسومی که در گذشته با پریدنِ آرامِ هفت‌بار از روی تکه‌هایی کوچک از آتش برای تطهیرِ روح رخ می‌داد، متأسفانه با برخی ویژگی‌های مخرب و نابهنجاری‌های عجیبِ امروزی عجین شده است! این دگردیسی‌ها باعث گردیده که ما از روحِ لطیفِ سنت‌های خودمان فرسنگ‌ها فاصله بگیریم و جشنی آیینی و شاد را به میدانی برای غم افزایی و آسیب رساندن به خود و دیگران تبدیل کنیم.

    به اعتقاد بنده، بهترین و تنهاترین روش برای رسیدن مجدد به آن اصالتِ ناب و عنایت به فرهنگ و دیرینه‌بودنِ سنت‌هایمان، «توجه دادنِ عامه‌ی مردم به اصالت‌هاست». رسانه‌ها، استادان و نخبگان باید وارد میدان شوند. هرچقدر ما بیش‌تر تلاش نماییم تا زوایای پنهان و فلسفه‌ی عمیقِ سنتِ خودمان را به نسل‌های امروز و جوانان بشناسانیم، قطعاً می‌توانیم مؤفق‌تر، پاینده‌تر و استوارتر پیرامون سنت باشکوه نوروز و عناصر و آدابِ انسان‌سازِ آن صحبت نماییم و آن را از گزند تحریف حفظ کنیم.

    انتهای پیام/

     

    مقالات مشابه آموزشی در تاپ علم

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *