×
×
آخرین اخبار تاپ علم
  • برگ برنده ایران در جنگ تمام عیار موشک‌ها

  • کد نوشته: 28963
  • ۱۹ اسفند ۱۴۰۴
  • 3 بازدید
  • ۰
  • حسن حاضر بود خودش و نیروهایش این شرایط طاقت‌فرسا را تحمل کنند اما تکلیف جنگ یک‌سره شود.

    برگ برنده ایران در جنگ تمام عیار موشک‌ها
    فرهنگی

    به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، مجموعه سه جلدی «مرد ابدی»؛ روایتی مستند از زندگی پدر موشکی ایران شهید والامقام حسن طهرانی مقدم با همکاری انتشارات شهید کاظمی و خبرگزاری تسنیم منتشر شد و در دسترس علاقه‌مندان قرار گرفته است. این اثر که تاکنون برای پنج‌بار بازنشر شده، حاصل تلاش 12ساله سپهری است که با سبکی جدید در خاطره‌نگاری جنگ نوشته شده است.

    سپهری در این اثر تلاش کرده تا به ابعاد مختلف زندگی شهید طهرانی مقدم پرداخته و هر یک از آنها را همچون پازلی در کنار هم قرار دهد؛ از این منظر مخاطب با ساحت‌های مختلف زندگی این شهید عزیز مواجه است؛ از وقایع زندگی شخصی، خانواده و ماجرای ازدواج و زندگی مشترک گرفته تا وقایع مربوط به جنگ تحمیلی، چرایی و چگونگی پایه‌گذاری صنعت موشکی در کشور، مجاهدت‌های صورته گرفته در این راه و … . مطالعه این کتاب در روزهایی که کشور مورد تهاجم رژیم صهیونیستی و آمریکا قرار گرفته اما چون دماوند با مجاهدت‌های مردانی چون شهید طهرانی مقدم ایستاده، می‌تواند به مخاطب در درک این موضوع که چطور ایران با دستان خالی توانسته ورق را به نفع خود برگرداند، مفید است. بخش‌هایی از این کتاب را می‌توانید در ادامه بخوانید:

    خورشید روز نهم اسفند 1366 هنوز غروب نکرده بود که چند انفجار پی‌درپی تهران را لرزاند و با تأخیر، صدای آژیرِ قرمز بلند شد. غلامرضا جعفری، که تازه به خانه رسیده بود همراه همسرش به پشت بام رفت. همسرش در دوران زندگی در کرمانشاه آن‌قدر بمباران دیده بود که دیگر ترسی نداشت! چشمشان به جست‌وجوی هواپیمای دشمن به آسمانِ ابری بود. ناگهان غلامرضا دید که از میان ابرها موشکی بیرون آمد و به زمین خورد. او از نیروهای تخصصی موشکی نبود اما بارها صحنۀ پرتاب موشک را دیده بود و حالا مطمئن بود چیزی که دیده، بمب نیست بلکه «موشک» است. خیلی نگران شد چون تا آن روز، دشمن هیچ موشک اسکادی به تهران نزده بود. بُرد اسکاد‌_بی 300 کیلومتر بود و فاصله تهران تا عراق بیش از این‌ها بود! اما اگر تأیید می‌شد که انفجارهای نهم اسفند ناشی از موشک بوده، مشخص می‌شد رؤیای صدام در دستیابی به موشک دوربرد محقق شده و این یعنی آغاز فصل جدیدی در جنگ شهرها!

    انتشار پنجمین چاپ از کتاب «مرد ابدی»؛روایتی بکر از صنعت موشکی ایران

    آنها از هر جهت مورد حمایتِ ابرقدرت‌های شرق و غرب بودند و کم‌وکسری نیروهایشان را از بیرون تأمین می‌کردند اما مطمئن بودند که بعد از لیبیایی‌ها، هیچ خارجی‌ای به ایرانی‌ها در پرتاب موشک‌‌ها کمک نمی‌کند.

    با صدور دستور عملیات، گروهی از بچه‌های فنی به منطقه رفته بودند. جعفری به مشایخی، مسئول ستاد یگان حدید، گفت: «من به چشم خودم موشک‌و دیدم!»

    ـ نه! بمباران بود! 

    ـ آقا جمشید! من یقین دارم موشک بود، بریم جای اصابت‌و بررسی کنیم!   

    با نظر حسین زاهدی، که آن روزها مسئول اطلاعات عملیات موشکی بود، تیمی محل اصابت را بررسی و تأیید کردند که انفجار، ناشی از موشک است! 

    در اولین موشک‌باران تهران، که به اطراف میدان هفت تیر و خیابان جمهوری اصابت کرده بود، 15 نفر شهید و 75 نفر زخمی شده بودند. ده‌ها خانه و بخشی از بیمارستان عیوضی‌زاده هم ویران شده بود. این اخبارِ دردناک، برای بچه‌های یگان موشکی نگران‌کننده‌‌تر بود. آنها می‌دانستند که اگر دشمن پاسخ محکمی نگیرد، با موشک‌هایی که تازه پایشان به تهران و شهرهای عمقی ایران باز شده، مردم بی‌شماری را به خاک و خون می‌کشد! 

    سؤالات متعددی برایشان مطرح شده بود اما وقت عمل بود. از دو روز پیش، در چند نوبت برخی از شهرهای مرزی بمباران شده بود و با حملۀ موشکی به تهران، وقتش رسیده بود دشمن ضرب شست تازه‌ای از ایرانیان بچشد.

     حسن مدتی پیش به دوستانش گفته بود: «امروز به آقای هاشمی می‌گم می‌تونیم سه تا موشکِ همزمان بزنیم!»

     بچه‌ها تعجب کردند و عبداللّه ادریسی گفت: «حسن آقا! با کی؟!»

    ـ با شما! 

    بلندپروازی حسن همیشه غافلگیرشان می‌کرد! 

    ـ حسن آقا! ما که دو تا رو هم به‌زور می‌تونیم همزمان بزنیم! 

    حسن خندید و چیزی نگفت. این همه فشار را دشمن به آنها دیکته می‌کرد و حسن حاضر بود خودش و نیروهایش این شرایط طاقت‌فرسا را تحمل کنند اما تکلیف جنگ یک‌سره شود!

     نیروهایش را سه تیم کرد تا هر کدام، عملیات پرتاب یک موشک از یک سکو را انجام دهند. سکوهای جدیدی که از کره شمالی خریداری کرده بودند دست‌شان را برای پرتاب‌های همزمان باز کرده بود. موقعیت ممتازِ پنج پله هم این امکان را به آنها می‌داد که از روی هر پله یک سکو آمادۀ عملیات شود. تعدادشان برای این کارِ بزرگ خیلی کم بود. بچه‌ها برای توجیه و هدایت، مرتب بین این سه سکو در حرکت بودند! بالاخره با تلاشی جانانه، در کمترین زمان، موشک‌ها را آماده کردند و پاسخ دو موشکِ عراقی را با سه موشک اسکاد‌_بی دادند، آن هم در نیم ساعت! 

    بلافاصله ستاد کل سپاه پاسداران اطلاعیه‌ای صادر کرد:

    «بسم ‌اللّه الرحمن الرحیم

    رژیم جنگ‌افروز حاکم بر عراق، درپی استیصال روزافزون خود، طی دو روز گذشته حمله به مناطق غیرنظامی و مسکونی چندین شهر کشورمان را آغاز کرد تا عجز و درماندگی خود در مواجهه با رزمندگان سلحشور اسلام را در پوشش این جنایتِ وحشیانه پنهان سازد. در پاسخ به شرارت‌های اخیر رژیم صهیونیستی حاکم بر بغداد و حمله به مناطق غیرنظامی و مسکونی شهرهای میهن اسلامی و به شهادت رساندن جمعی از هموطنان، در ساعات 2:55، 3:05، و 3:25 بامداد امروز، سه فروند موشک زمین‌به‌زمین توسط یگان موشکی نیروی هوایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به‌سوی ساختمان رادیووتلویزیون و دو مرکز نظامی در شهر بغداد هدف‌گیری و شلیک شد. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بار دیگر به حُکام جنگ‌افروز و جنایتکار هشدار می‌دهد در صورت تداوم شرارت‌های خود، با پاسخی شدیدتر مواجه شده و به حملات‌شان به مناطق غیرنظامی کشورمان قاطعانه‌تر پاسخ داده خواهد شد.»

    هنوز تعداد نیروهای تخصصی موشکی به بیست نفر نمی‌رسید! لیبیایی‌ها، فقط برای پرتاب یک موشک، چهل‌نفره درگیر کار می‌شدند اما حالا ایرانی‌ها آن‌قدر اعتمادبه‌نفس پیدا کرده بودند که با نصف این تعداد، سه موشک را در کمتر از نیم‌ساعت به‌سوی دشمن پرتاب می‌‌کردند. سرانِ بعث عراق انتظار چنین واکنشی از سوی ایران را نداشتند.

    ـ پس ایرانی‌ها این همه توان را از کجا می‌آورند؟!

    این، سؤالِ بی‌پاسخِ دشمن بود.  

    فردای آن روز، تهران در شوک انفجارهای پی‌درپی موشک فرو رفت! سیزده موشک روانه تهران شده بود ولی در کمال تعجب، فقط شش موشک عمل کرده بود که سه تا از آنها به نقاط مسکونی اصابت کرده و 20 شهید و 126 مجروح روی دست‌شان گذاشته بود. 

    رصدِ بچه‌های موشکی از موشک‌های دوربردِ دشمنْ آنها را به نتایج جدیدی می‌رساند، بعضی‌ از موشک‌ها در هوا منفجر شده بودند و برخی حتی بعد از اصابت به زمین هم، منفجر نشده بودند!  

    معلوم بود جنگی تمام عیار آغاز شده؛ جنگ موشک‌ها!

    بچه‌های موشکی ایران در جاده‌های خرم‌آباد و کرمانشاه و در همۀ 1200 کیلومتر مرز مشترک با همسایۀ غربی، بین پادگان‌ها و مواضع پرتاب در آمدورفت بودند. اسفند سرد سال 66، گرچه در جبهه‌های نبردِ زمینی عملیات بزرگی نبود، اما تنور عملیات‌های موشکی داغِ داغ شده بود! حسن مقدّم با روحیه‌ای شگفت، تصویری از یگان موشکی به فرماندهان مافوقش نشان داده بود که همه فکر می‌کردند این یگان می‌تواند پاسخگوی دشمن غَدّار باشد. 

    از دهم تا بیستم اسفندماه، دشمن 53 موشک به‌سوی تهران، قم و اصفهان پرتاب کرد و تلخ‌تر از همۀ ویرانی‌ها، داغ صدها شهید و زخمی دیگر را بر دل ایران گذاشت. درمقابل، گروه کوچکِ یگان موشکی ایران بیست‌ویک موشک روانهٔ خاک دشمن متجاوز کردند. تا آن زمان، در هر دورۀ جنگ شهرها، آنها حداکثر ده موشک درطول یک ماه پرتاب کرده بودند، اما حالا گویی فرماندهان دو سوی نبرد، حس می‌کردند این جنگ طولانی به مراحل پایانی خود رسیده و هرچه در توان داشتند به میدان آورده بودند! 

    جنگ به کارزار سختی رسیده بود. گرچه توانایی موشکی ایران افزایش یافته بود، اما دست عراقی‌ها پُرتَر از روز اول تهاجم بود. گردان‌های موشکی‌اش هم از سه به پانزده گردانِ موشکی رسیده بود! آنها گاهی هفت موشک را همزمان به تهران می‌زدند! اما منفجر شدن موشک‌ها در آسمان یا اصابت‌شان با خطای فراوان به کوه و بیابان، و حتی منفجر نشدن هنگام اصابت، نشان می‌داد اشکالی جدی در ساختار موشک‌ها هست. 

    به‌تدریج اطلاعات ایرانی‌ها از موشک‌های جدید عراق کامل‌تر شد، موشک‌هایی که دشمن از روی خباثت، نام «الحسین» را رویشان گذاشته بود! این موشک‌ها گرچه بُردشان تا تهران و شهرهای بزرگ ایران می‌رسید اما کارایی‌شان کمتر از اسکاد‌_بی بود. بچه‌های صنعت پس از بررسی زیاد، مشکل موشک‌های الحسین را فهمیدند. دانشمندان عراقی‌ به کمک خارجی‌ها، تغییراتی در مخزن سوخت و بدنۀ موشک‌های اسکاد به وجود آورده بودند. در واقع بدنۀ سه موشک اسکاد را بریده و به دو موشک تبدیل کرده بودند.

    برای افزایش بُرد مجبور شده بودند وزن مواد انفجاری کلاهک را از 780 به 280 کیلو تی‌ان‌تی کاهش دهند که قدرت تخریب کمتری داشت. دلیل انفجار موشک‌های الحسین در آسمان را هم بچه‌های مهندسی معکوس موشک فهمیدند؛ موشک‌های اسکاد برای صد ثانیه پرواز طراحی شده بودند اما حالا زمان پرواز زیاد شده بود و در لحظۀ ورود به جَو، بدنه و کلاهک موشک، به‌حدی داغ می‌شد که به نقطۀ اشتعال می‌رسید و خودبه‌خود منفجر می‌شد! 

    آن روزها مجید نواب و یکی دو نفر دیگر، کاری به کارهایشان افزوده بودند. هر وقت گزارش اصابت موشک را در تهران دریافت می‌کردند، بلافاصله به محل اصابت می‌رفتند و دنبال بقایای موشک می‌گشتند تا آنها را به صنعت شهید همت منتقل کنند.

    آن قطعات را درون استخرِ خالی می‌ریختند و مهندسان، بقایای موشک را مطالعه می‌کردند. همان قطعاتِ پراکنده در راه مهندسی معکوس خیلی کمک‌شان می‌کرد. می‌ارزید برای به‌دست آوردن بقایای موشک زحمت بکشند. یک بار از طریق چوپان‌ها خبر رسید موشکی بالای ارتفاعاتِ سد کرج خورده، ولی منفجر نشده. مجید نواب و سید مجید موسوی، پنج، شش ساعت در کوه رفتند و گشتند و موشک را پیدا کردند. نه فقط بقایای منهدم شدۀ موشک، بلکه برخی قطعاتِ حساسْ هم که سالم مانده بودند، به درد متخصصان موشکی می‌خورد! 

    یک بار خبر رسید موشکی در باغچۀ خانه‌ای فرود آمده ولی منفجر نشده! این‌بار مهندس قیامتیون و بچه‌های همت هم، همراه شدند چون نیاز به خنثی کردن موشک بود. مهندس مرتضی محراب‌بیگی از اولین نفرات صنعت شهید همت در بخش مهندسی معکوس سرجنگی بود و حالا از افرادی بود که خنثی‌سازی و بی‌خطرسازیِ سرجنگی‌های عمل‌نکردۀ موشک‌های عراقی خیلی کمک می‌کرد. به خانۀ کوچکی که اتفاقا منزل شهید بود، رفتند. پدر پیر شهید می‌گفت: «فقط دیدم چیزی مثل بخار آمد سمت باغچه!»

    موشک در عمق باغچه فرو رفته بود و چیزی از آن پیدا نبود. شش متر باغچه را کندند و به عمق رفتند تا بالاخره به موشک رسیدند! با اضطراب فراوان و کاری حساس و طولانی، بالاخره موشک را از دل خاک بیرون کشیدند و خنثایش کردند. …

    انتهای پیام/

     

    مقالات مشابه آموزشی در تاپ علم

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *