×
×
آخرین اخبار تاپ علم
  • جنایت اپستین به مثابه الیتِ منحرف امپراطوری قدرت

  • کد نوشته: 21156
  • ۲۷ بهمن ۱۴۰۴
  • 2 بازدید
  • ۰
  • نقد بی‌امان اپستین، بایدنقد بی‌امان «الیتِ منحرف» باشد که در سایه‌ی سرمایه، برای خویش حاشیه‌ی امن ساخته است.

    جنایت اپستین به مثابه الیتِ منحرف امپراطوری قدرت
    فرهنگی

    به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، پرونده‌ی سیاه جفری اپستین نه صرفاً یک رسوایی جنسی، بلکه آینه‌ای هولناک از چهره‌ی پنهان الیتی است که در لایه‌های فوقانی قدرت جهانی تنفس می‌کند. آنچه در جزیره‌های خصوصی، محافل اشرافی و شبکه‌های به‌ظاهر متمدن رخ داد، یک انحراف فردی نبود؛ بلکه تجلی ساختاری «انحراف نهادینه‌شده» در میان طبقه‌ای بود که ثروت بی‌حد و قدرت بی‌پاسخ‌گویی را به مثابه حق طبیعی خویش تلقی می‌کند. این یادداشت، نه به قصد بازگویی جزئیات جرم، بلکه با هدف کالبدشکافی روان‌شناختی «الیتِ منحرف» نوشته می‌شود؛ الگویی که اپستین تنها یکی از مصادیق عریان آن است.

    در تحلیل، اپستین یک فرد نیست؛ یک «نماد» است. نماد پیوند شوم سرمایه‌ی افسارگسیخته، شبکه‌های قدرت سیاسی و ساختارهای رسانه‌ای که می‌توانند سال‌ها حقیقت را در سایه نگاه دارند. روابط او با چهره‌های بانفوذ، از محافل دانشگاهی تا سیاست‌مداران بلندپایه، نشان داد که چگونه «انحراف» در سطوح بالا نه‌تنها پنهان می‌شود، بلکه گاه به‌واسطه‌ی سازوکارهای پیچیده، محافظت نیز می‌گردد. این همان نقطه‌ای است که روان‌شناسی قدرت به یاری فهم پدیده می‌آید. در روان‌شناسی شخصیت، مفهومی با عنوان «مثلث تاریک» (Dark Triad) شناخته می‌شود؛ سه‌گانه‌ای شامل خودشیفتگی (Narcissism)، ماکیاولیسم (Machiavellianism) و سایکوپاتی (Psychopathy). این سه خصیصه، وقتی در یک فرد یا یک طبقه‌ی اجتماعی هم‌زمان تقویت شوند، زمینه‌ساز رفتارهایی می‌شوند که اخلاق را به ابزار و انسان را به شیء تقلیل می‌دهد. در پرونده اپستین، ردّ هر سه مؤلفه به‌وضوح دیده می‌شود.

    خودشیفتگی، با احساس عظمت کاذب و باور به استثنا بودن، نخستین ضلع این مثلث است. فرد خودشیفته خود را فراتر از قواعد می‌بیند؛ قانون برای دیگران است، نه برای او. ثروت هنگفت اپستین و رفت‌وآمدش با چهره‌های بانفوذ، به او احساس مصونیت می‌داد؛ گویی جهان برای ارضای امیال او طراحی شده است. این ذهنیت، بذر نخستین انحراف را می‌کارد«من مستحق هر چیزی هستم.»

    ماکیاولیسم، ضلع دوم، با محاسبه‌گری سرد و استفاده‌ی ابزاری از دیگران شناخته می‌شود. شبکه‌سازی پیچیده‌ی اپستین، جذب نخبگان، ایجاد بده‌بستان‌های پنهان و بهره‌گیری از ضعف‌های اطرافیان، نشان‌دهنده‌ی مهارتی است که در آن انسان‌ها نه به‌عنوان سوژه‌های دارای کرامت، بلکه همچون مهره‌هایی در صفحه‌ی شطرنج دیده می‌شوند. این نگاه ابزاری، وقتی با قدرت مالی پیوند بخورد، به سازوکاری برای کنترل و سکوت بدل می‌شود.

    اما ضلع سوم، سایکوپاتی، خطرناک‌ترین وجه ماجراست؛ فقدان همدلی، بی‌تفاوتی نسبت به رنج دیگران و آمادگی برای عبور از خطوط قرمز اخلاقی. در چنین ساختاری، قربانی نه یک انسان، بلکه یک «وسیله» است. جنایت، از نظر فاعل، نه فاجعه‌ای اخلاقی، بلکه صرفاً ریسکی مدیریتی تلقی می‌شود. این همان نقطه‌ای است که «الیتِ منحرف» شکل می‌گیرد. جایی که مثلث تاریک، در بستر قدرت بی‌مهار، به هنجار تبدیل می‌شود.

    پرسش اساسی این است که چرا در برخی بسترها، ثروت بی‌حساب به «پست‌رفت اخلاقی» (Moral Regression) می‌انجامد؟ در پارادایم لیبرالیسم اقتصادی، فرد به‌عنوان کنشگر مستقل و منفعت‌جو تعریف می‌شود. سود، شاخص موفقیت است و بازار، داور نهایی ارزش‌ها. در چنین فضایی، اگر مهارهای اخلاقی و معنوی تضعیف شوند، ثروت می‌تواند به ابزاری برای گریز از پاسخ‌گویی بدل شود.

    لیبرالیسم، در ساحت نظری، مدافع آزادی است؛ اما در عمل، هنگامی که آزادی از اخلاق جدا شود، به رهایی از مسئولیت تبدیل می‌گردد. ثروت هنگفت، به فرد امکان می‌دهد تا پیامدهای رفتار خویش را خریداری یا پنهان کند: وکیل‌های گران‌قیمت، نفوذ رسانه‌ای، پیوند با سیاست‌مداران. این چرخه، احساس مصونیت می‌آفریند و مصونیت، بذر جسارت در انحراف است.

    پست‌رفت اخلاقی، فرآیندی تدریجی است. فرد، نخست یک خط قرمز کوچک را می‌شکند؛ سپس با توجیه عقلانی، آن را عادی می‌سازد. در سطوح بالای قدرت، این توجیه‌ها پیچیده‌تر و جمعی‌تر می‌شوند. «همه همین‌اند»، «این بهای موفقیت است»، «جهان واقع‌گرایانه همین است»؛ این جملات، سپرهای روانی الیتی است که می‌کوشد تصویر خویش را از فروپاشی حفظ کند. اپستین، در این چارچوب، نه استثنا، بلکه محصول یک منطق است.

    نکته‌ی اساسی برای فضای اندیشه‌ای کشور ما این است که این پرونده را صرفاً به یک فرد تقلیل ندهیم. آنچه رخ داد، نشان داد که چگونه در ساختارهای سرمایه‌محورِ بی‌مهار، امکان هم‌پوشانی ثروت، سیاست و رسانه، می‌تواند سپری برای انحراف بسازد. نقد بی‌رحمانه اپستین، در واقع نقد الگویی است که انسان را از کرامت ذاتی تهی می‌کند و او را به ابزار لذت و قدرت فرو می‌کاهد.

    در منظومه‌ی فکری انقلاب اسلامی، قدرت بدون عدالت و ثروت بدون تعهد، مشروعیت ندارد. این تمایز بنیادین با الگوی لیبرال سرمایه‌سالار، نقطه‌ی قوت گفتمانی ماست. اگر در آن الگو، موفقیت با انباشت سنجیده می‌شود، در اینجا، ارزش با خدمت و تقوا معنا می‌یابد. پرونده اپستین، سندی عینی از پیامدهای گسست اخلاق از قدرت است.

    جنایت اپستین، زخمی بر وجدان جهانی است؛ اما برای ما می‌تواند هشداری راهبردی باشد. مثلث تاریک، هنگامی خطرناک می‌شود که ساختارها آن را تقویت کنند. ثروت بی‌حساب، وقتی از مهار اخلاقی و نظارت اجتماعی رها شود، استعداد پست‌رفت را در خود می‌پرورد. آنچه فرو می‌ریزد، نه‌فقط قربانیان، بلکه اعتماد عمومی و بنیان‌های معنوی جامعه است.

    نقد بی‌امان اپستین، باید به نقد بی‌امان «الیتِ منحرف» بینجامد؛ الیتی که در سایه‌ی سرمایه، برای خویش حاشیه‌ی امن می‌سازد. برای نشریه‌ای ایرانی ـ انقلابی، این یادداشت تأکیدی است بر ضرورت پیوند اخلاق، عدالت و قدرت؛ پیوندی که اگر گسسته شود، حتی در پیشرفته‌ترین جوامع، هیولای انحراف سر برمی‌آورد. اپستین سقوط کرد، اما پرسش بزرگ باقی است: آیا ساختاری که او را پروراند، اصلاح خواهد شد؟

    یادداشت از: فاطمه علیشاهی

    انتهای پیام/

     

    مقالات مشابه آموزشی در تاپ علم

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *