×
×
آخرین اخبار تاپ علم
  • مؤمنی‌شهرکی: مبانی روش‌شناختی سروش در نقد حکومت نبوی دچار تناقض است

  • کد نوشته: 20533
  • ۲۶ بهمن ۱۴۰۴
  • 4 بازدید
  • ۰
  • مومنی‌شهرکی می‌گوید طبق دیدگاه سروش، اسلام به‌مثابه قدرت برای تثبیت خود به ارعاب نیاز دارد.

    مؤمنی‌شهرکی: مبانی روش‌شناختی سروش در نقد حکومت نبوی دچار تناقض است
    فرهنگی

    به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، در کرسی آزاداندیشی با عنوان «تبیین و نقد نظریه دین و قدرت عبدالکریم سروش» که در دانشکده علوم قرآنی تهران برگزار شد، حسام‌الدین مؤمنی‌شهرکی، استادیار پژوهشگاه فرهنگ و معارف اسلامی، دیدگاه‌های سروش را بررسی و نقد کرد.

    مؤمنی‌شهرکی گفت که اندیشه‌های دکتر عبدالکریم سروش درباره نسبت دین و قدرت، خاستگاه تحولات فکری و فلسفی متعددی دارد؛ از گرایش صدرایی و شاگردی استاد مطهری تا تأثیرپذیری از فلسفه‌های کانت، پوپر و هایدگر. 

    وی با اشاره به جایگاه سروش در جریان روشنفکری دینی، افزود که نظریات این اندیشمند از اهمیت بالایی برخوردار است و لازم است به‌صورت علمی و نقادانه مورد مطالعه قرار گیرد.

    به گفته وی، دکتر سروش در درس‌گفتارهای «دین و قدرت» که در سال‌های 1398 و 1399 بیان شده، نظریه‌ای را مطرح می‌کند مبنی بر اینکه پیامبر اسلام در مقام حکومت، شخصیتی اقتدارگرا داشته و حکومت نبوی نمونه‌ای از الگوی سیاسی خشن و قدرت‌طلب است. بر اساس این دیدگاه، با ختم نبوت، دوره اقتدارگرایی مؤسسانه نیز پایان می‌یابد و مؤمنان دیگر مکلف به تکرار آن نوع حکومت نیستند.

    مؤمنی‌شهرکی توضیح داد که سروش در طرح این نظریه بر چند مقدمه استوار است؛ از جمله اینکه قرآن را تابع شخصیت پیامبر می‌داند، اسلام را دین خشونت معرفی می‌کند و معتقد است آنچه به دین لطافت بخشیده، عرفا و متون عاشقانه‌ای چون مثنوی و دیوان شمس بوده‌اند!

    دراویش صهیونیستی؛ تصوف یا پروژه ضد امنیتی؟

    وی همچنین افزود که طبق دیدگاه سروش، اسلام به‌مثابه قدرت برای تثبیت خود به ارعاب نیاز دارد و روحیه اقتدارطلبی پیامبر در دین و پیروانش دمیده شده است.

    این استاد پژوهشگاه تأکید کرد که نتیجه نهایی نظریه سروش چنین است که ختم نبوت به معنای پایان خشونت‌ورزی و قدرت‌طلبی بنیادین است و دوران پس‌ از پیامبر باید نافی اقتدارگرایی سیاسی باشد.

    مؤمنی‌شهرکی در ادامه ضمن ارائه نقدهای خود و دیگر پژوهشگران به این دیدگاه، طرح سروش را از نظر روش‌شناسی نادرست دانست.

    وی گفت یکی از اشکالات اساسی در رویکرد سروش آن است که مدعی استفاده از پدیدارشناسی است، اما در عمل به داوری‌های تاریخی و اخلاقی درباره شخصیت پیامبر می‌پردازد. همچنین روش تحلیلی سروش را بیشتر ساختارگرایانه و تاریخ‌انگارانه خواند؛ به این معنا که ابتدا ساختار «محمدِ قدرت‌طلب» را مفروض می‌گیرد و سپس تاریخ اسلام را در چارچوب همان فرضیه تفسیر می‌کند.

    به گفته مؤمنی‌شهرکی، مجموعه نقدهای مطرح‌شده در این نشست به سیزده محور اصلی تقسیم می‌شود که برخی از آنها برگرفته از دیدگاه اساتید و منتقدان دیگر از جمله محسن کدیور، عبدعلی بازرگان و فاضل میبدی است.

    مؤمنی‌شهرکی گفت سروش تاریخ اسلام را از منظر خاصی تفسیر کرده و آن را به گونه‌ای گزینشی روایت می‌کند. وی افزود اگر تفسیر تاریخ در اختیار مفسران متعدد باشد، باید مشخص شود بر چه مبنایی اسلام اقتدارگرا از میان تفاسیر گوناگون انتخاب شده است.

    او تصریح کرد که دیدگاه سروش درباره اقتدارگرایی پیامبر با مبنای پلورالیسم دینی وی ناسازگار است، زیرا در حالی که سروش به کثرت‌گرایی دینی قائل است، تفاسیر تاریخی را به درست و نادرست تقسیم می‌کند. به گفته مؤمنی‌شهرکی، سروش با تأکید بر چهره قدرت‌طلب از پیامبر، جنبه‌های رحمانی و محبت‌آمیز دین را نادیده گرفته است.

    وی گفت: قرآن سراسر مملو از پیام‌های رحمت، محبت و عشق الهی است و نمی‌توان با استناد به برخی آیات عذاب، آن را دینی خشونت‌گرا دانست.

    مؤمنی‌شهرکی ادامه داد: سروش برای تبیین عذاب الهی از واژه «شکنجه» استفاده کرده که بار مفهومی مدرن و غیر دینی دارد و با ادبیات قرآنی همخوانی ندارد. همچنین، وی مدعی است که در دیگر متون مقدس نمونه‌هایی از عذاب‌های اخروی وجود ندارد، در حالی که به گفته منتقد، در اناجیل نیز مواردی از کیفر و داوری نهایی دیده می‌شود.

    استادیار پژوهشگاه فرهنگ و معارف اسلامی تأکید کرد مقایسه میان پیامبران اسلام و مسیحیت به شیوه‌ای که سروش انجام داده، نادقیق است؛ زیرا حضرت عیسی فرصت تأسیس حکومت را نداشت و نمی‌توان از این امر نتیجه گرفت که منشأ رحمت مسیحیت و اقتدارگرایی اسلام در ذات پیامبران آن‌هاست.

    مؤمنی‌شهرکی در جمع‌بندی سخنان خود گفت که پروژه فکری سروش از آغاز تا امروز با هدف نفی امکان یا کارآمدی حکومت دینی شکل گرفته است. به گفته او، سروش مستقیم یا غیرمستقیم می‌کوشد نشان دهد حکومت دینی – با مصداق کنونی آن در جمهوری اسلامی ایران – قابل دوام و توجیه نیست.

    او اضافه کرد بسیاری از مقدمات نظریه «دین و قدرت» سروش مستدل و مدلل ارائه نشده و در مواردی گزاره‌های تاریخی و روایی بدون بررسی صحت به عنوان مبنا به کار رفته‌اند. مؤمنی‌شهرکی در پایان تأکید کرد این نظریه در بخش‌هایی از استدلال خود از انسجام درونی کافی برخوردار نیست.

    بر پایه‌ی این گزارش، نتیجه آنکه مؤمنی شهری به چندین ایراد بنیادین در استدلال‌های سروش اشاره کرد:
    * تعارض با کثرت‌گرایی: اگر سروش قائل به پلورالیسم دینی باشد، نمی‌تواند تفاسیر تاریخی از اسلام را به دو دسته «صحیح» و «غلط» تقسیم کند، در حالی که وی تنها تفسیر اقتدارگرا را برگزیده است.
    * نادیده‌گرفتن رحمت: قرآن مجموعه‌ای از بشارت‌ها و انذارهاست و حجم عظیمی از آن بر رحمت و محبت تأکید دارد که نادیده گرفته شده است. اگر صرفاً بر واژگان خشن تمرکز شود، باید آثار عرفا نیز «فحش‌نامه» تلقی شوند.
    *ریشه تصوف: این دیدگاه که تصوف اسلام را لطیف کرد، نادرست است؛ زیرا بزرگان عرفان مانند جنید بغدادی تأکید داشتند که تصوف از دل سنت و کتاب خدا به وجود آمده است.
    * جعل اصطلاح «شکنجه»: استفاده از واژه «شکنجه» برای عذاب الهی، استفاده از یک اصطلاح مدرن با بار حقوقی خاص است و به جای واژه «عذاب» مانور داده شده است.
    * مقایسه نامتوازن با مسیحیت: نقد شد که چرا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله قدرت‌طلب و خشن و حضرت عیسی علیه‌السلام لطیف معرفی می‌شوند؛ در حالی که در اناجیل نیز مواردی از فرمانروایی و جنگ وجود دارد و فرصت تاریخی تشکیل حکومت برای حضرت عیسی فراهم نشد.

    انتهای پیام/

     

    مقالات مشابه آموزشی در تاپ علم

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *