از ادبیات بحران فرهنگی تا واقعیت هویتهای چندلایه نسل جدید
آنچه در ایران جریان دارد، فرآیند پیچیده انتقال و بازآرایی هویت در قالب صورتهای جدید، چندلایه و درهمتنیده است
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، در ادبیات رایج علوم اجتماعی بحران فرهنگی در ایران معمولاً به مجموعهای از نشانهها مانند گسست میان نسلها، تضاد سنت و مدرنیته، تغییر سریع سبکهای زندگی و تضعیف انسجام هویتی اشاره دارد. پژوهشهایی که از دهههای گذشته تاکنون با محور بحران هویت فرهنگی انجام شدهاند، عواملی همچون توسعه شتابان شهرنشینی، رشد رسانههای نوین، گسترش آموزش عالی و مواجهه فزاینده با فرهنگ جهانی را از مهمترین زمینههای این بحران دانستهاند.
در این رویکرد، نسل جوان بهعنوان نسلِ در معرض خطر تعریف میشود؛ نسلی که از ارزشهای سنتی خانواده و دین فاصله گرفته در سبک پوشش، مصرف فرهنگی و ذائقه هنری به الگوهای جهانی نزدیک شده و احساس تعلقش به جامعه و نهادهای رسمی کاهش یافته است.هشدار نسبت به بیریشگی، سرگشتگی هویتی و فروپاشی سرمایه فرهنگی در بسیاری از مقالات و یادداشتها دیده میشود و گاه نتیجهگیریها به این سمت میرود که اگر مداخلهای جدی صورت نگیرد، هویت فرهنگی ایرانیان با فروپاشی مواجه خواهد شد.
این ادبیات، اگرچه بخشی از واقعیت را توصیف میکند، اما غالباً با نوعی نگاه نوستالژیک به گذشتهای تصوراً یکدست همراه است؛ گذشتهای که گویا در آن، همه بر سر یک تعریف از هویت ایرانی توافق داشتهاند و شکافهای ارزشی و نسلی وجود نداشته است درحالیکه تاریخ معاصر ایران نشان میدهد جدالها و کشمکشهای هویتی از دوره مواجهه با مدرنیته تا امروز همواره بخشی از تجربه جمعی جامعه بوده است.
از بحران تا انتقال؛ خوانش تازه از تحولات هویتی
پرسش اساسی این است که آیا بهکارگیری تعبیر بحران برای توصیف وضعیت کنونی هویت در ایران بیش از آنکه راهگشا باشد نقش «لنز محدودکننده» را ایفا نمیکند. بسیاری از پژوهشهای جدیدتر بر این نکته تأکید دارند که تنوع لایههای هویتی در ایران بیش از هر زمان دیگری قابل رؤیت شده و این خود، الزاماً به معنای بحران نیست بلکه نشانه ورود جامعه به مرحلهای تازه از بازاندیشی در خود است.
بر اساس این دیدگاه آنچه رخ داده نوعی «خودآگاهی جدید» نسبت به هویت است؛ خودآگاهیای که تحت تأثیر مدرنیته، جهانیشدن، توسعه آموزش و تجربه مکرر بحرانها به وجود آمده و افراد و گروهها را وادار کرده تا آگاهانهتر درباره نسبت خود با دین، ملیت، قومیت، جنسیت و جهان بیندیشند. این بازاندیشی بهطور طبیعی با تنش و نااطمینانی همراه است و از همینجا زبان بحران متولد میشود اما میتوان آن را مرحلهای گذار از هویتهای نسبتاً ثابت و از پیشتعریفشده به هویتهای منعطف، متکثر و انتخابشده دانست. در این چارچوب سخن گفتن از انتقال هویتی یا بازآرایی هویت دقیقتر به نظر میرسد؛ انتقالی که در آن عناصر دینی، ملی، محلی و جهانی در ترکیبهای تازه کنار هم قرار میگیرند و فرد ایرانی میکوشد موقعیت خود را در جهانی چندفرهنگی و در عین حال درون مرزهای یک دولت و ملت مشخص تعریف کند.
نسل جوان و هویتهای تلفیقی و چندلایه
یکی از مهمترین میدانهای مشاهده این انتقال نسل جوان شهری در ایران است. مطالعات میدانی درباره جوانان دهههای اخیر نشان میدهد آنان در عین تجربه محدودیتها و تنشهای داخلی بهواسطه دسترسی به رسانههای جهانی، تحصیلات دانشگاهی و شبکههای اجتماعی به شکل بیسابقهای با ارزشها و سبکهای زندگی متنوع روبهرو شدهاند.نتیجه این مواجهه در بسیاری موارد نه از دست رفتن هویت بلکه ظهور هویتهای تلفیقی است.
مفهوم هویت تلفیقی یا چهلتکه برای توصیف سوژهای به کار میرود که همزمان خود را ایرانی، مسلمان (یا منتقد دین)، شهروند جهانی، عضو یک خردهفرهنگ موسیقایی یا هنری و کنشگر شبکههای اجتماعی میبیند. این فرد، عناصر گوناگون را از منابع مختلف برمیگزیند و در زندگی روزمره به آنها معنا میدهد؛ مثلاً ممکن است در عین احترام به مناسک دینی خانواده، نسبت به بسیاری از خوانشهای رسمی از دین پرسشگر باشد و همزمان، حساسیتش به مسائل جهانی مانند محیطزیست، حقوق زنان یا عدالت نژادی، بخشی از تعریفش از خود باشد.
پژوهشهایی که بر تجربه نسلهای بعد از انقلاب تمرکز کردهاند، نشان میدهند نسلهای جدید نسبت به برخی از شعارهای کلاسیک ایدئولوژیک فاصله گرفتهاند، اما نوعی ملیگرایی جدید در میان آنان دیده میشود؛ ملیگراییای که بیش از آنکه بر دشمنمحوری و بدگمانی نسبت به جهان بیرون تکیه داشته باشد، بر کرامت، رفاه، آزادی و پیشرفت ایران تأکید میکند. در این صورتبندی،ایرانی بودن با خواست برای توسعه، عدالت و احترام به تنوع درونی گره میخورد و این خود، نوعی بازتعریف هویت ملی است.
جهانیشدن، فضای مجازی و بازتعریف ایرانی بودن
نقش رسانههای نوین و فضای مجازی در این انتقال هویتی را نمیتوان نادیده گرفت. رسانههای ماهوارهای، پلتفرمهای جهانی، شبکههای اجتماعی و تولید بیشمار محتوای صوتی و تصویری، مرز میان داخل و خارج را تا حد زیادی کمرنگ کردهاند و جوان ایرانی امروز در شبکهای از تصاویر، روایتها و سبکهای زندگی گوناگون تنفس میکند.
در ادبیات جهانیشدن از مفهومی با عنوان مکانزدایی یاد میشود؛ به این معنا که فضاهای فیزیکی محلی (خانه، کافه، مرکز خرید، دانشگاه) تحت تأثیر جریانهای جهانی به صحنهای برای تولید هویتهای چندگانه تبدیل میشوند.برای نمونه یک مرکز خرید یا کافه در تهران همزمان نشانههای معماری و زیست محلی را دارد و در عین حال در آن موسیقی، مد، زبان و سبک رفتاری جهانی حضور دارد؛ جایی که جوانان، خود را نه فقط عضو یک محله یا طبقه بلکه بخشی از یک فرهنگ مصرفی جهانی احساس میکنند.
با این وجود همین فضاها میتوانند محل بازتولید و بازتعریف ایرانی بودن هم باشند. زبان فارسی در فضای مجازی، شوخیها، میمها، روایتهای روزمره و واکنش به رخدادهای ملی و منطقهای، نوعی تجربه مشترک میسازد که مرزهای هویتی را دوباره رسم میکند. جوانی که به صورت روزانه با محتواهای جهانی درگیر است در لحظههای بحرانی نسبت به سرنوشت کشورش واکنش احساسی نشان میدهد و همین از استمرار نوعی تعلق ملی حکایت میکند هرچند این تعلق دیگر لزوماً با زبان رسمی و شعاری گذشته بیان نمیشود.
لایههای متداخل؛ ملی، دینی، محلی و جهانی
یکی از دشواریهای تحلیل وضعیت هویت در ایران چندبعدی بودن عناصر هویتساز است. جامعه ایران در طول تاریخ با لایههایی همچون هویت ایرانی–ملی، هویت اسلامی–مذهبی، هویتهای قومی و محلی و امروز هویتهای جهانی و شبکهای مواجه بوده است.این لایهها در دورههای مختلف، نسبتهای متفاوتی با هم پیدا کردهاند؛ گاهی برخی پررنگتر و برخی کمرنگتر شدهاند اما بهندرت میتوان از حذف کامل یکی از آنها سخن گفت.
تحلیلهای هویتی اخیر بر این تأکید دارند که تنوع عناصر هویتی، الزاماً به معنای بحران نیست بلکه مسئله اصلی نحوه مدیریت تعارض و امکان گفتوگو میان این لایههاست. در واقع بسیاری از تنشهای کنونی وقتی به زبان بحران ترجمه میشوند که یکی از این لایهها معمولاً لایه رسمی یا ایدئولوژیک بکوشد سایر لایهها را نادیده بگیرد یا به حاشیه براند و در برابر لایههای دیگر در قالب مقاومت نمادین و سبک زندگی واکنش نشان دهند. از این زاویه آنچه در ایران مشاهده میشود صحنهای است که در آن هویت ملی همچنان بهعنوان یک چارچوب مهم باقی مانده اما در حال بازتعریف و سازگار شدن با جهان متکثر امروز است؛ هویتی که میکوشد هم ریشههای تاریخی و فرهنگی خود را حفظ کند و هم پاسخگوی خواستههای نسل جوان برای آزادی، برابری و کرامت انسانی باشد.
از رویکرد کنترلی به رویکرد تعاملی در سیاستگذاری هویتی
یکی از نتایج مهم این خوانش اندیشهای آن است که رویکردهای صرفاً کنترلی در حوزه فرهنگ و هویت بهتنهایی قادر به مدیریت این وضعیت نیستند. در رویکرد کنترلی، هویت فرهنگی و ملی بهمثابه مجموعهای ثابت از ارزشها و نمادها تصور میشود که باید از آنها محافظت کرد؛ لذا تمرکز بر محدودسازی جریانهای رقیب و مهار رسانههای غیرهمسو قرار میگیرد. اما واقعیت جامعه شبکهای امروز نشان میدهد که کنترل یکسویه جریان معنا، عملاً ناممکن و حتی گاه نتیجهبخش معکوس است.
رویکرد تعاملی در سیاستگذاری هویتی، بر همراهی و هدایت تکیه دارد نه صرفاً مقابله و مهار. در این رویکرد، جوانان بهجای آنکه صرفاً مخاطب سیاستها دیده شوند بهعنوان کنشگران فرهنگی و هویتی به رسمیت شناخته میشوند و فرصت مییابند در تعریف روایتهای جمعی و تولید محتوا نقشآفرینی کنند. چنین نگاهی میتواند به تقویت احساس تعلق و مسئولیت نسبت به هویت ملی و دینی بینجامد زیرا افراد خود را در ساختن آن سهیم میبینند نه تنها ملزم به تبعیت از نسخهای آماده.
در این چارچوب، پرسش اصلی دیگر صرفاً این نیست که «آیا جامعه ایران با بحران هویت مواجه است یا نه» بلکه این است که این جامعه در چه مسیری از انتقال و بازآرایی هویت قرار دارد چه لایههایی در این فرآیند پررنگتر میشوند و کدام سیاستها میتوانند این انتقال را در جهتی سازنده، عادلانه و همساز با واقعیت نسلهای جدید هدایت کنند. خوانش انتقادی از ادبیات بحران فرهنگی و توجه همزمان به شواهد شکلگیری هویتهای جدید، چندلایه و جهانی و محلی امکان فهم دقیقتر و واقعبینانهتری از وضعیت هویتی امروز ایران را فراهم میکند؛ وضعیتی که اگرچه پرتنش و پرسشبرانگیز است، اما فقط در افق فروپاشی معنا نمیشود و ظرفیتهای جدی برای بازآفرینی خلاق ایرانی بودن در خود دارد.
یادداشت از فاطمه مهربان
انتهای پیام/





































دیدگاهتان را بنویسید