فارابی بودجه داد، فیلمسازان شعار ساختند؛ «کارواش» سند تازه این چرخه
وقتی سینما فقط به دنبال رضایت کارفرما و گرفتن بودجههای حمایتی باشد، نتیجهاش محصولی خنثی است.
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم؛ «کارواش» را میتوان یکی دیگر از آن فیلمهای جاسوسی-اقتصادی سینمای ایران دانست که این بار به جای نیروهای امنیتی قهرمانانش را از سازمان امور مالیاتی بیرون کشیدهاند؛ انگار قرار است مأمور مالیاتبگیر با فرمول اکسل و فاکتور جعلی، شبکه فساد را منهدم کند! فیلم با ادعای بزرگ «رو کردن دست مفسدان کلان» شروع میشود، اما در عمل شبیه سریالهای جاسوسی تلویزیونی میشود.
مضمون فیلم هم که ادعای مبارزه با فساد اقتصادی دارد، در حد سخنرانیهای کلیشهای در جلسات اداری باقی مانده؛ دیالوگهایی که انگار مستقیم از بیانیههای رسمی کپی شدهاند و هیچ عمق دراماتیک یا تحلیلی ندارند. سازندگان فکر کردهاند با تکرار واژههای «پولشویی»، «رانت» و «فساد» و چند صحنه تعقیب و گریز بیرمق، مخاطب قانع میشود و احساس میکند «فیلم مهمی» دیده. اما در واقعیت، «کارواش» نمیتواند از سطح یک گزارش خبری سطحی بالاتر برود.
در نهایت، این فیلم نه تنها فرصتسوزی بزرگی برای موضوع مهمی مثل فساد اقتصادی است، بلکه نمونه بارزی از این است که وقتی سینما فقط به دنبال رضایت کارفرما و گرفتن بودجههای حمایتی باشد، نتیجهاش چیزی جز یک محصول خنثی، تکراری نخواهد بود. «کارواش» در بهترین حالت یک کارواش واقعی است: همه چیز را شست، اما هیچ چیز را تمیز نکرد.
«کارواش» ظاهراً ایدهی خوبی دارد و سوژهاش هم موضوع داغ و روزی مثل فساد اقتصادی است؛ اما همین که فیلم شروع میشود، متوجه میشوی این «ایده خوب» فقط یک بهانه برای تکرار همان کلیشهها و شعارهای گلدرشت است. فیلم خودش را در ژانر معمایی جا میزند، ولی از همان ابتدا هیچ معمایی در کار نیست؛ فقط یک خط داستانی صاف و قابل پیشبینی که انگار از روی فرمولهای دهه 60-70 تلویزیون کپی شده است.
فیلمنامه ضعیف و بیجان است و از نیمه به بعد فقط دیالوگهای شعاری و مستقیم میشنویم؛ انگار سازندگان فکر کردهاند اگر ده بار کلمه «فساد»، «پولشویی» و «عدالت» را تکرار کنند، فیلم ناگهان عمیق و تأثیرگذار میشود. این لحن شعارزده و گلدرشت بیتناسب با شخصیتها و موقعیتهاست. شخصیتها عمق و پیچیدگی لازم را پیدا نمیکنند.
بازیگران هم که عمدتاً همان چهرههای تکراری سالهای اخیر هستند؛ امیر آقایی دوباره همان نقش همیشگیاش را بازی میکند – مرد عصبانی، عدالتخواه، با همان نگاه خیره و راهرفتن عصبی – بدون نوآوری یا اضافه کردن لایهای تازه. حسین مهری هم در همان مدار همیشگی خودش میچرخد و هیچ چیز متفاوتی ارائه نمیدهد. ضعیفترین نقطه اما مربوط به آقای حسین محجوب است؛ بازیگری که سابقه درخشانی دارد، اما اینجا انگار نمیداند با این نقش چه کند. رفتارها و حرفهایش غیرباورپذیر و مصنوعی است و تماشاگر نمیتواند با او همذاتپنداری کند.
در نهایت «کارواش» نمونهی بارزی است از اینکه وقتی سینما فقط به دنبال «گفتنِ یک موضوع مهم» باشد و درام، شخصیتپردازی، نوآوری و حتی هوشمندی را فدای شعار و کلیشه کند. فیلمی که ادعای بزرگ دارد، اما در عمل فقط یک کارواشِ سینمایی است: همه چیز را میشوید، اما هیچ چیز را واقعاً تمیز نمیکند.
«کارواش» ظاهراً میخواهد با «تلاش برای دور بودن از شعارزدگی» خودش را تبرئه کند؛ اما در حد یک ادعا باقی میماند. فیلم در حالی که ادعا دارد «به مقوله پولشویی نگاه واقعبینانهای دارد»، اما هیچ نگاه تازه، تحلیل یا عمقی به موضوع نمیدهد. فقط چند اصطلاح تکراری مثل «پولشویی»، «رانت» و «شبکه فساد» را چند بار تکرار میکند.
در نهایت، «کارواش» در بهترین حالت میتوانست یک مینیسریال متوسط در یکی از پلتفرمهای خانگی باشد؛ جایی که مخاطب با موبایل در دست و حین کارهای دیگر نگاهش کند. این فیلم نه تنها فرصتی برای موضوع مهم پولشویی را هدر داد، بلکه حتی نتوانست به سطح یک محصول سرگرمکنندهی معمولی برسد. نتیجه نهایی: یک اثر خنثی، بیاثر و فراموششدنی است.
وقتی نویسنده مسیر اصلی داستان را رها میکند و گروه سازنده نیز بیشتر غرقِ هیجان دریافت حمایت از فارابی و سازمان امور مالیاتی میشود، دیگر جایی برای روایتِ منسجم باقی نمیماند. نتیجه، انبوهی از شعار است؛ جملاتی که معلوم نیست قرار است دل چه کسی را بهدست بیاورد: تهیهکننده؟ مدیران؟ یا صرفاً برای آنکه در تیتراژ بتوانند بنویسند «با حمایت فلان نهاد». چنین شعارهایی نه تأثیری میگذارند و نه ارتباطی ایجاد میکنند؛ تنها حسی شبیه یک سخنرانی اداری خشک و ناخواسته به مخاطب منتقل میشود.
انتهای پیام/





































دیدگاهتان را بنویسید