×
×

توان معنابخشی از درون در شرایط بحران

  • کد نوشته: 16066
  • ۱۷ بهمن ۱۴۰۴
  • 5 بازدید
  • ۰
  • امید، نه وعده‌ای از آینده، که فعل حال است؛ انتخاب آگاهانه زیستن در برابر فشار‌های متعدد بیرونی.

    توان معنابخشی از درون در شرایط بحران
  • فرهنگی

    به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، نسل امروز در گذرگاهی ویژه ایستاده؛ جایی که زمان، خطی بودن خود را از دست داده است. گذشته مدام زیر سؤال می‌رود، حال به لحظه‌ای اضطراب‌زا فشرده می‌شود، و آینده چیزی جز مه غلیظ عدم قطعیت نیست. این نه بحران اقتصادی است و نه چالش سیاسی؛ جنگی شناختی است که در آن دشمن نه با گلوله، که با اطلاعات می‌جنگد.

    هدف او کشتن نیست؛ سلب قدرت تفکر است. او می‌خواهد ماتریس معنایی را خراب کند، توانایی ساخت روایت را بگیرد، و ما را در تعلیقی نگه دارد که در آن نه برنامه‌ریزی ممکن است، نه تصمیم‌گیری، و نه معنابخشی.

    توجه، محدودترین سرمایه ماست. اما این ظرفیت محدود، هر روز با صدها خبر متناقض، دهها تحلیل ضدونقیض پر می‌شود. مغز دیگر قادر به ساختن مدل ذهنی نیست و آنگاه که قدرت پیش‌بینی از دست برود، قدرت عمل نیز از کف می‌رود. انسان در فلج تصمیم‌گیری می‌ماند؛ حالتی که مغز برای محافظت از خود، اصلاً تصمیم نمی‌گیرد. او ترجیح می‌دهد منتظر بماند، تعویق بیندازد، به تعلیق برود.

    انسان برای زیستن، نیازمند معماری زمانی است؛ گذشته به‌مثابه منبع معنا، حال به‌مثابه فضای تجربه، و آینده به‌مثابه افق هدف. اما آنگاه که هر صبح با خبری بیدار شوی که همه چیز را تغییر داده، این سه بُعد از هم می‌پاشند.

    دیگر نمی‌توان به گذشته معنا داد، نمی‌توان حال را تجربه کرد، و نمی‌توان برای آینده برنامه‌ریزی کرد. این بی‌زمانی روان‌شناختی است؛ احساس تعلیق در خلأ، جایی که زندگی معنای خود را از دست می‌دهد.

    در شرایط این روزهای ما مشکل این است که دشمن نویز را در بسته‌بندی سیگنال عرضه می‌کند. او اخباری تولید می‌کند که ظاهراً مهم هستند اما در مسیر عادی زندگی تأثیری ندارند، به این معنا که یک مسئله مهم را آنچنان ضروری برای شما جلوه می‌دهد که اگر از آن غافل شوی و نتوانی به دست بیاوری شریان زندگی از دست خواهد رفت  و شهروند در این سیل، قدرت جداسازی را از دست می‌دهد. نمی‌تواند تشخیص دهد که شادی و امید امروز دقیقاً وابسته به چه چیزی است؟ آیا این معادلات مهمی که امروز نگران کننده است واقعا قدرت تهدید امید‌های فردی به زندگی و آینده را دارد؟ و در این عدم تشخیص، توجه را می‌دزدند. و با توجه، زمان را. و با زمان، زندگی را.

    زندگی یک جریان است، نه واکنش. جریان یعنی حرکتی که از درون سرچشمه می‌گیرد، بر پایه ارزش‌های درونی شکل می‌گیرد. اما آنگاه که صبح نخستین کار بررسی قیمت‌ها و اخبار باشد، دیگر جریانی در کار نیست؛ تنها واکنش است.

    ریتم زندگی به ریتم اخبار وصل شده است.شهروند تصمیم نمی‌گیرد؛ اخبار برایش تصمیم می‌گیرند. او انتخاب نمی‌کند؛ ترندها برایش انتخاب می‌کنند.

    به بیان دیگر دشمن نمی‌خواهد ما بمیریم؛ می‌خواهد فراموش کنیم که زنده‌ایم. می‌خواهد بپنداریم زندگی یعنی منتظر ماندن. آنچه امروز نیاز داریم، امید هستی‌شناختی است؛ امیدی که هم شکاف را می‌بیند و هم امکان عبور از آن را. این امید، از توان ساختن مرکز ثقل درونی در دل طوفان می‌جوشد.

    در روان‌شناسی وجودی، زندگی معنادار آنگاه شکل می‌گیرد که انسان به‌رغم آگاهی از محدودیت‌ها، باز هم انتخاب کند که بسازد. این ساختن در همان لحظات خُرد معنا می‌یابد: خواندن کتابی که همه می‌گویند بی‌فایده است، ساختن چیزی که همه چیز در حال خراب شدن است، دوست داشتن که همه چیز در حال سرد شدن است.

    این‌ها معماری تاب‌آوری هستند؛ ساختن ریتمی درونی که طوفان بیرون نمی‌تواند بلرزاندش. و این مقاومت، با سکوت شکل می‌گیرد؛ سکوت انتخاب‌گر، سکوت متفکر. زیرا آنچه ما را زنده نگه می‌دارد، نه شرایط بیرونی است، بلکه توان معنابخشی درونی است. و امید، نه وعده‌ای از آینده، که فعل حال است؛ انتخاب آگاهانه زیستن در برابر فشار‌های متعدد بیرونی.

    یادداشت از: مجید رحیمی

    انتهای پیام/

     

    برچسب ها

    نوشته های مشابه

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *