×
×

ازتخیل اساطیری تا گسست معرفتی

  • کد نوشته: 15856
  • ۱۶ بهمن ۱۴۰۴
  • 11 بازدید
  • ۰
  • چرا روایت کلهرودی و موسوی از ملت، با مبانی حکمی امام خمینی (ره) دچار تضاد بنیادین است؟

    ازتخیل اساطیری تا گسست معرفتی
  • فرهنگی

    به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، در لایه‌های زیرین تحولات فکری معاصر گاهی جریاناتی که در ظاهر فرسنگ‌ها با یکدیگر فاصله دارند در یک نقطه معرفت‌شناختی به هم می‌رسند. یکی در قامت تئوریسین تخیل ایرانشهری در تالارهای دانشگاه و دیگری در قامت کنشگری که سال‌هاست در بن‌بست فکری خانه‌ای در انتهای یک کوچه بن‌بست، روایت‌های خود را بازخوانی می‌کند. اشتراک میان نوید کلهرودی و میرحسین موسوی فراتر از یک هم‌سویی ساده، ریشه در یک چرخش گفتمانی از امر قدسی به امر سکولار دارد که در لفافه خشونت‌پرهیزی و اراده ملت تئوریزه می‌شود.

    ایرانشهر به مثابه یک برساخت روایی

    نوید کلهرودی در مقام پژوهشگر اندیشه سیاسی با تکیه بر آراء پل ریکور و هانا آرنت، هویت ملی را نه در بستر حقیقت وحیانی یا تکالیف الهی بلکه در ظرف تخیل اجتماعی بازتعریف می‌کند. از منظر او ایرانشهر یک موجودیت تاریخی صلب نیست بلکه روایتی است که باید مدام تخیل شود.او با نقد آنچه ایدئولوژی‌های امت‌گرا می‌نامد، سعی در احیای اسطوره‌های شاهنشاهی و قاجاری دارد تا از دل آن‌ها نوعی فردگرایی ملی استخراج کند. در این دستگاه فکری، استبداد صرفاً یک پدیده سیاسی نیست بلکه عاملی است که تخیل مستقل را سرکوب می‌کند. لذا راهکار او روایتگری ملت و ثبت رنج‌ها بدون توسل به کنش انقلابی یا به تعبیر او تلافی‌جویانه است. این نگاه زیربنای نوعی از اخلاق است که در آن انفعالِ روایتگرانه بر مجاهدت ساختاریافته ترجیح داده می‌شود.

    رفراندوم به مثابه غایت تخیل سکولار

    در این نقطه است که اندیشه کلهرودی با ادبیات ساکن کوچه اختر تلاقی می‌کند. میرحسین موسوی در آخرین فرآورده‌های فکری خود با تکرار عباراتی که بوی گسست از میثاق دینی جامعه را می‌دهد بر نجات از استبداد بر مبنای اراده ملت بدون خشونت تأکید می‌ورزد. این عبارت صرفاً یک موضع سیاسی نیست بلکه نشان‌دهنده یک تغییر مبنایی در مفهوم حاکمیت است. اشتراک کلیدی اینجاست؛هر دو بر این باورند که اراده ملت ماهیتی کاملاً عرفی (سکولار) دارد که باید در برابر هرگونه ساختار قدسی یا ایدئولوژیک قد برافرازد. موسوی با پیشنهاد رفراندوم در حقیقت همان تخیل ملی کلهرودی را به آزمون می‌گذارد؛ نوعی از اراده که در آن حق بر تکلیف و فرد بر امت پیشی می‌گیرد.

    خشونت‌پرهیزی یا خلع سلاح هستی‌شناختی؟

    یکی از نقاط ثقل این ماجرا بررسی مفهوم خشونت‌پرهیزی در اندیشه این دو است. کلهرودی آن را ثبت خشونت بدون تلافی و موسوی آن را گذارهای مسالمت‌آمیز می‌نامد. اما از منظر اندیشه سیاسی عمیق‌تر این رویکرد بیش از آنکه اخلاقی باشد ریشه در نقد توتالیتاریسم از نگاه لیبرالی دارد. آن‌ها با وام گرفتن از مفاهیم آرنتی، هرگونه اقتدار برخاسته از دین را که بر صیانت از ارزش‌ها تأکید دارد در زمره خشونت تعریف می‌کنند. لذا اراده ملت در نگاه آن‌ها ابزاری است برای تقدس‌زدایی از قدرت. در واقع این نوع خشونت‌پرهیزی ملت را از ابزارهای دفاعی هویت‌ساز خود تهی کرده و او را به تماشاگر تخیلی تاریخ تبدیل می‌کند؛ تماشاگری که تنها وظیفه‌اش روایت کردن است نه تغییر دادن بر اساس معیارهای الهی.

     واکاوی وقایع 88 از منظر گسست فرد و جمع

    اگر به وقایع سال 88 نه به عنوان یک شورش سیاسی بلکه به عنوان یک تجلی اندیشه‌ای بنگریم، تضاد میان فردگرایی لیبرال و جمعی‌گرایی اسلامی آشکار می‌شود. در آن مقطع، موسوی با شعار هر ایرانی یک ستاد، عملاً اصالت را به اراده‌های اتمیزه و بریده از مرکزیت فقهی داد. کلهرودی بعدها این کنش را در قالب روایت شهادت بدون تلافی تئوریزه کرد. این نگاه، کنشگری اجتماعی را از ساحت امر به معروف و نهی از منکر که وظیفه‌ای جمعی و الهی است به ساحت اعتراض نمادین فردی تقلیل می‌دهد. این همان نقطه‌ای است که اندیشه کلهرودی و موسوی را در تقابل مستقیم با مبانی حکمی انقلاب اسلامی قرار می‌دهد.

    تقابل با الگوی متعالی؛ امام خمینی (ره) و انقلاب درونی

    برای فهم عمق این انحراف باید به چشمه اصلی اندیشه انقلاب اسلامی رجوع کرد. در نگاه حضرت امام خمینی (ره)، انقلاب پیش از آنکه تغییری در ساختار قدرت باشد یک انقلاب درونی و تحول در آگاهی قدسی مردم است. اراده الهی-مردمی؛امام (ره) برخلاف کلهرودی که اراده را در تخیل ملی محدود می‌کند، اراده ملت را تجلی اراده خداوند می‌دانست. در این نگاه مردم نه سوژه‌های سکولار بلکه بندگان خدا هستند که برای اقامه عدل قیام می‌کنند.

    ولایت فقیه به مثابه لنگرگاه؛ در حالی که در کوچه اختر، ولایت فقیه به عنوان مانع اراده ملی بازنمایی می‌شود. در اندیشه امام (ره) ولایت فقیه تنها تضمین‌کننده این است که اراده مردم به سمت استبداد اکثریت یا انحراف لیبرالی غش نکند. ماهیت قدرت؛ امام (ره) قدرت را امانتی الهی می‌دید نه محصول قراردادهای صرفاً اجتماعیِ آرنتی.

    مردم‌سالاری دینی در برابر ناسیونالیسم رمانتیک

    رهبر معظم انقلاب نیز در تداوم خط امام، همواره بر این نکته تأکید داشته‌اند که جمهوریت و اسلامیت دو جزء جدایی‌ناپذیرند. ایشان با نقد نگاه‌های ناسیونالیستی که به دنبال حذف اسلام از هویت ایرانی هستند همان چیزی که کلهرودی تحت عنوان ایرانشهر اساطیری دنبال می‌کند، معتقدند که بدون اسلام حتی ایران هم باقی نخواهد ماند.

    از منظر ایشان، اراده ملی در انتخابات و حضور در صحنه‌های انقلاب یک بیعت الهی است، نه یک قرارداد لرزان که هر روز با یک بیانیه یا تخیل جدید زیر سوال برود. تفاوت اصلی در اینجاست که رهبری بر عقلانیت انقلابی تأکید دارند و کلهرودی بر تخیل رمانتیک.

     سراب نجات در آینه تخیل

    در جمع‌بندی این واکاوی اندیشه‌ای، می‌توان گفت که اشتراک کلهرودی و موسوی در حقیقت تلاش برای بازسازی یک هویت ایرانی منهای اسلام است که در آن مفاهیمی چون رفراندوم و خشونت‌پرهیزی تنها پوشش‌هایی برای عبور از حقیقت دین هستند. آن‌ها با تکیه بر تخیل به دنبال فرار از واقعیت مردم‌سالاری دینی هستند. اما تاریخ انقلاب اسلامی ثابت کرده است که اراده واقعی این ملت نه در روایت‌های اساطیری و بن‌بست‌های فکری بلکه در پیوند عمیق میان ایمان و آزادی نهفته است. گزارش‌های تحلیلی نشان می‌دهد که این دست بیانیه‌ها و تئوری‌پردازی‌ها، بیش از آنکه راهی برای نجات بگشایند جامعه را به سمت نوعی فردگرایی مضمحل‌کننده سوق می‌دهند که در نهایت نتیجه‌ای جز فروپاشی انسجام ملی تحت لوای آرمان‌های لیبرالی نخواهد داشت.

    یادداشت از: فاطمه مهربان

    انتهای پیام/

     

    برچسب ها

    نوشته های مشابه

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *