×
×

انقلاب اسلامی و مسئولیت اندیشه‌ورزی

  • کد نوشته: 15524
  • ۱۵ بهمن ۱۴۰۴
  • 7 بازدید
  • ۰
  • چرا دیگر انقلاب‌ها را تا عمق جان تفسیر کردند، اما ما نکردیم؟

    انقلاب اسلامی و مسئولیت اندیشه‌ورزی
  • فرهنگی

    به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، امروز، انقلاب اسلامی بیش از هر زمان دیگری نیازمند روایت‌های امیدبخش است؛ اما این روایت‌ها زمانی ممکن خواهند شد که ما دستگاه اندیشه‌ورزی پساانقلابی خود را بسازیم؛ دستگاهی که ساختارهای کهنه‌ی تحلیل را در هم بشکند و ما را از اسارت چارچوب‌های فکری بیگانه برهاند.

    انقلاب‌ها حادثه‌هایی یک‌باره نیستند، بلکه زنجیره‌ای از رخدادها و تحولات فکری‌اند که تا دهه‌ها، بلکه قرن‌ها، امتداد می‌یابند. آن‌ها نه‌تنها نظمی نوین را در عرصه قدرت رقم می‌زنند، بلکه جهانی تازه از مفاهیم، ارزش‌ها، زبان و تفکر می‌آفرینند. انقلاب اسلامی ایران از این قاعده مستثنا نبود؛ اما پرسش تلخ اینجاست: چرا ما آن را آن‌گونه که باید و شاید، تفسیر نکردیم؟ چرا این حادثه بزرگ، همچنان در عطش روایت‌های عمیق، فلسفی و تمدنی مانده است؟

    وقتی به انقلاب‌های بزرگ تاریخ نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که آن‌ها بلافاصله سنت‌های فکری جدیدی خلق کردند که تا سال‌ها، بلکه قرن‌ها، مورد واکاوی قرار گرفتند. مثلا در انقلاب فرانسه(1789) نه‌تنها نظام سلطنتی را در هم شکست، بلکه زبان جدیدی برای سیاست، مفهوم ملت، جمهوریت و حقوق شهروندی آفرید. متفکرانی چون توکویل، روسو، مارکس، هگل، آرنت و فوکو این انقلاب را از زوایای مختلف کاویدند و سنت‌های فکری عمیقی پیرامون آن پدید آمد؛ یا در انقلاب روسیه (1917)، زایشگاهی برای مکتب‌های فکری مدرنی چون مارکسیسم-لنینیسم شد و متفکرانی از لنین و تروتسکی تا هانا_آرنت، و… به تحلیل آن پرداختند.

    هر انقلابی که بخواهد در تاریخ بماند، باید زبان خاص خود را خلق کند؛ زیرا زبان، تنها وسیله‌ی بیان نیست، بلکه ابزار فهم و درک است. انقلاب اسلامی برای تحلیل خود، به زبانی نو و به ادبیاتی ویژه نیاز داشت؛ زبانی که بتواند واقعیت‌های این انقلاب را نه در چارچوب‌های مستعمل تفکر مدرن، بلکه در افقی جدید بیان کند. اما چرا ما زبانی درخور انقلاب خود نساختیم؟ ما می‌بینیم که روایت‌های حاکم درباره انقلاب اسلامی، بیشتر از آنکه برگرفته از تفکر خودی باشد، یا از بیرون تحریف شده‌اند، یا در داخل به کلیشه‌هایی تکراری بدل گشته‌اند. اما تا زمانی که انقلاب اسلامی، زبان خود را نیابد، نمی‌تواند حقیقت خود را آشکار کند.

    بیشتر نوشته‌ها پیرامون انقلاب یا به توصیف وقایع پرداخته‌اند یا در چارچوب منازعات سیاسی محدود مانده‌اند. اما تفکر و تأمل عمیق، نظیر آنچه درباره سایر انقلاب‌ها رخ داد، کمتر به چشم می‌خورد. به‌جای آنکه متفکران ما در تفسیر انقلاب اسلامی میدان‌دار باشند، فضای فکری کشور عمدتاً درگیر دفاعیات کلی یا نقدهای سیاسی شده است. تحلیل‌های عمیق نظری، به‌جز معدود تلاش‌هایی، جایگاهی در حد و اندازه این حادثه عظیم نیافته‌اند.

    مسئله تنها این نیست که ما انقلاب خود را روایت نکردیم؛ بلکه عمیق‌تر از آن، این عدم روایت‌گری، ما را از درک درست واقعیت‌های پیرامونی‌مان نیز بازداشته است. وقتی برای انقلاب خود اندیشه‌ورزی نکردیم و دستگاه‌های تحلیلی بومی نساختیم، مجبور شدیم واقعیت‌های خود را از نگاه دیگران ببینیم. نتیجه چه شد؟ ظرفیت‌های خود را نادیده گرفتیم، فرصت‌های بزرگ را از دست دادیم، و رؤیا پردازی‌مان در همان ابتدای مسیر، ته کشید!

    یادداشت از: رسول لطفی

    انتهای پیام/

     

    برچسب ها

    نوشته های مشابه

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *