«محور شرارت» و «دجال» در روایت آخرالزمانی مسیحیت صهیونیستی
صهیونیسم مسیحی، تحولات سیاسی خاورمیانه را در چارچوب سناریوهای پیشگوییشده برای «پایان تاریخ» تفسیر میکنند.
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، در دهههای پایانی قرن بیستم و آغاز قرن بیستویکم، پیوند میان برخی قرائتهای دینی از متون مقدس با گفتمان سیاسی در ایالات متحده توجه پژوهشگران حوزه دین و سیاست را به خود جلب کرده است. در این میان، جریانهایی از صهیونیسم مسیحی و نیز برخی گرایشهای دینی در سنت یهودی، با تکیه بر برداشتهای خاص از آموزههای آخرالزمانی کتاب مقدس، تحولات سیاسی خاورمیانه را در چارچوب سناریوهای پیشگوییشده برای «پایان تاریخ» تفسیر میکنند. بر اساس این دیدگاهها، رخدادهایی همچون شکلگیری و تقویت دولت اسرائیل، درگیریهای منطقهای و تغییر موازنه قدرت در خاورمیانه، نه صرفاً تحولات ژئوپلیتیکی بلکه بخشی از روند تحقق وعدههای الهی و زمینهسازی برای ظهور منجی و بازگشت مسیح تلقی میشود.
از این منظر، برخی تصمیمها و ادبیات سیاسی در سیاست خارجی ایالات متحده نیز گاه با مفاهیم و نمادهای الهیاتی و آخرالزمانی تلاقی پیدا کرده است. تحلیلگران معتقدند که بخشی از گفتمان سیاسی محافظهکاران مسیحی در آمریکا، بهویژه در دوران ریاستجمهوری جورج دبلیو بوش، از چنین چارچوبهای تفسیری تأثیر پذیرفته است؛ چارچوبی که در آن تقابلهای سیاسی جهانی به صورت نبردی میان خیر و شر تصویر میشود. در این بستر فکری، برخی اصطلاحات و تعبیرات دینی وارد ادبیات سیاسی شده و به ابزاری برای صورتبندی و توجیه سیاستهای امنیتی و نظامی تبدیل شدهاند.
در گفتوگو با حجتالاسلام دکتر امیرمحسن عرفان کارشناس تاریخ و تمدن اسلامی و نویسنده کتاب «رسانه و آموزه مهدویت»، وی میگوید جریان صهیونیسم مسیحی و یهودی، با طرح موضوعات آخرالزمانی، خود را از مشتاقان ظهور منجی و بازگشت و رجعت مسیح قلمداد میکنند؛ اشغال عراق، در راستای زمینهسازی ظهور مسیح توجیه شده است. جورج دبلیو بوش رئیس جمهور آمریکا کشور ایران، عراق و کره شمالی را «محور شرارت» نامیده است. خاستگاه کاربست اصطلاح «محور شرارت» که اصطلاحی آخرالزمانی است، به « کتاب اشعیای نبی در عهد عتیق » بر میگردد که یکی از مهمترین زمینهسازان ظهور مسیحا، مأموریت مبارزه با محور شرارت را بر عهده دارد. به عبارتی، اگر بوش ایران، عراق و کره را محور شرارت مینامد، این پیام را به مسیحیان منتقل میکند که این سه کشور دجال و یا ضد مسیح هستند تا ظهور مسیحا را به تأخیر اندازند.
وی میگوید یکی از مهمترین اقدامات آنها، تمدنآرایی رسانهای آموزه نجات در جریان صهیونیسم مسیحی و صهیونیسم یهودی است. با مروری بر رسانههای غربی، متوجه میشویم برنامه خاص و مدونی برای تحریف اندیشه موعودگرایی وجود دارد. با توجه به تأثیری که سینما در اقناع مخاطب دارد، بروز و ظهور این مدیریت شناختی در اذهان به وضوح دیده میشود. فیلمهایی مثل «سفر به سرزمین موعود»، «کتاب اِلی»، «روی خط سبز»، «2012»، «ارباب حلقهها»، «روز استقلال»، «ماتریکس»، «زندانی»، «نشانهها»، «پایان روزها» و… نشاندهنده سرمایهگذاری کلان جریان صهیونیسم جهانی در ارائه نسخه کاذب درباره موعود در دنیاست.
این کارشناس عرصۀ مهدویت معتقد است آنچه در اندیشۀ هالیوودی از پایان تاریخ به بشر معرفی میشود، استیلای غرب و باقی ماندن پیروان تمدن غرب در آخرالزمان است. دوگانهای که در این فیلمها به مخاطبان در قالب خیر و شر ارائه میشود، دوگانه خیرِ صهیونیسم و تفکر غربی و نیز شرِّ جبهه مقاومت و تفکر اسلامی است. نجات و منجی که در این فیلمها به مخاطب منتقل میشود، تمسک به تفکر غربی و آمریکایی است. در این فیلمها، منجی شخصیتی انسانی، اما نه مقدس بلکه بعضاً خیالی، افسانهای و ماورای انسانی معرفی میشود.
عرفان میگوید از دیگر سو صهیونیسم در صدد است محاسبات جهان اسلام در عرصه تمدنسازی را دچار خدشه کند؛ لذا این جریان دنبال حمایت رسانهای از دگراندیشان و جریان سکولاریسم در جهان اسلام است. در گفتمان مدرنیته اسلامی، « سازش با رژیم صهیونیستی » به رسمیت شناخته میشود. بنابراین، حمایت رسانهای از دگراندیشان، در راستای تضعیف جبهه مقاومت در جهان اسلام است.
انتهای پیام/
































دیدگاهتان را بنویسید